تاریخ انتشار : ۰۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۱۸۸۸۴۴

محسن آلوستانى‌مفرد
جهانى شدن، موضوعى است که بسیارى از محافل علوم اجتماعى را به خود مشغول کرده است و یک پدیده ایستا و تمام شده نیست که به راحتى بتوان آن را از زوایاى مختلف دید و اعماق وجوه آن را مورد بررسى قرار داد. جهانى شدن هنوز به تکامل نرسیده است و در مرحله “شدن” قرار دارد. فرآیندى که طى آن شاهد فشردگى فزاینده زمان و مکان هستیم و به واسطه آن مردم دنیا به صورتى نسبتا آگاهانه در جامعه جهانى واحد ادغام مى‌شوند. مصادیق این فرآیند در کاهش هزینه‌هایى که مکان، زمان و فضا بر ارتباطات و حمل ونقل تحمیل مى‌کنند، فرسایش و فروریزى مرزها و عوامل محدودکننده امور اجتماعی، افزایش وابستگى متقابل انسانها در سطح جهان، همسانى ساختارى و نهادهاى جوامع مختلف دیده مى‌شود.
شاخص‌هاى این مصادیق را مى‌توان در افزایش حمل و نقل، افزایش حجم انواع ارتباطات اجتماعی، شکل‌گیرى و افزایش نهادهاى فراملى و بین‌المللى و... بررسى کرد. بنابراین جهانى شدن، پدیده‌اى است در حال شدن که حوزه‌هاى مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگى و ارتباطى زندگى را تحت تاثیر قرار مى‌دهد.
از سوى دیگر قرن بیستم شاهد جلوه‌هاى متنوعى از خیزش‌هاى مذهبى بوده است. انقلاب اسلامى بارزترین جنبش‌هاى اسلام‌گرایانه است که توانست با موفقیت هرچه تمام‌تر، نظام سیاسى مورد نظر خود را جایگزین نظام سیاسى پیشین کند. انقلاب اسلامى به عنوان یک انقلاب فرهنگى و با داعیه‌ها و آرمانهاى دینى اکنون در مواجهه با این پدیده نوظهور قرار دارد. جهانى شدن فرآیندى است که عرصه گسترده‌اى از فرصت‌ها و تهدیدها را فراروى جمهورى اسلامى قرار مى‌دهد. جایگاه دین و سیاست در نتیجه این تحولات مهم و اساسى است.
نیاکان ما معضلات عمده معیشتى و رفاهى خود را، به ویژه هنگام مواجهه با بحران‌ها، غالبا از طریق مهاجرت، حل مى‌کردند. زمین خدا براى انسانها بسیار وسیع بود و فاصله گرفتن از همدیگر، نقش کلیدى در برخوردارى آنها از منابع طبیعى داشت. این فاصله غالبا موجب‌ بى‌خبرى از آداب و رسوم دیگران و حصرگرایى نسبت به باورها و آداب خویش مى‌شد. تکامل اجتماعی، داراى آهنگى بسیار کند بود و تحولات ژرف، هر هزار، بلکه هزاران سال یک بار رخ مى‌داد تا عصر حجر به عصر آهن، تبدیل گردد. تاسیس دولتها و به میان آمدن مرزهاى جغرافیایی، بر فاصله افراد از یکدیگر تاکید کرد و بر روابط اجتماعى و فرهنگی، حاکم شد. تعینات ملى و قومی، گرایش‌هاى فراملى را کاهش داد. اما انقلاب صنعتى و دو قرن پس از آن، انقلاب در فناورى اطلاعات، انسانها دور از یکدیگر را به هم نزدیکتر کرد و فاصله‌ جغرافیایى و حتى تاریخى را به شدت کاهش داد. بشر، اینک، نزدیک همدیگر، مطلع از نسل‌هاى گذشته، واقف بر اندیشه‌ها، آداب و رسوم دیگران و مرتبط با آنها زندگى مى‌کند. فرو ریختن مرزها، حذف فاصله‌ها و محدودیت‌هاى جغرافیایى حاکم بر روابط اجتماعى و فرهنگی، وقوف بر سنت‌ها و باورها پیشینیان و تطور تاریخى آنها، تبدیل شهروند(1) به نت وند،(2) به میان آمدن نسل هاى چند نژادی، تبدیل وابستگی(3) به همبستگی، (4) به میان آمدن گرایش‌هاى فراملی، تولد سازمان‌هاى بین‌المللى و... کره زمین را آبستن دهکده جهانى ساخته است و دغدغه “شهر ما خانه ماست” به دغدغه “کره ما خانه ماست”، مبدل شده است. به هر روى جهانى شدن(5) ناظر به جریانى از فشردگى زمان و فضا در جهان است که به واسطه آن مردم دنیا به صورتى کم و بیش آگاهانه در جامعه جهانى ادغام مى‌شوند. جهانى شدن در حوزه اقتصاد با افزایش تجارت جهانی، گسترش میزان سرمایه‌گذارى خارجی، سیال شدن سرمایه، نیروى کار و وابستگى متقابل اقتصادى شناخته مى‌شود. تعلق خاطر به محیط فراملی، تاثیرپذیرى از تحولات جهانى و تبادلات مادى و غیرمادى جهانى و افزایش مهاجرت نیز باعث کاهش قدرت دولتها بر شهروندان مى‌شود. ناتوانى نظام‌هاى سیاسى در کنترل این جریانها سبب شده است دولتها در عرصه هویت‌‌‌‌(6)سازى دچار مشکل عدیده‌اى گردند. در حوزه فرهنگ نیز به مدد ماهواره‌ها و اینترنت، صنایع فرهنگى غربى بر شبکه‌هاى جهانى مسلط مى‌‌‌شوند و به تدریج فرهنگ مصرفى و ارزشهاى آمریکایى مى‌پردازند. ارزشهاى غربى نیز به چالش و کشمکش با ارزشهاى بومى پرداخته و موجد “بحران هویت” در دیگر جوامع مى‌شوند و از این رهگذر “هویت‌هاى مقاومت” شکل مى‌گیرند. گفتنى است با برداشت‌ جهانى سازى فرهنگى که به یکسان‌سازى فرهنگى جهان متناسب با فرهنگ غالب غرب (به خصوص آمریکا) منجر مى‌شود و یا در پى یکسان‌سازى فرهنگى است، خطر براى فرهنگ هاى بومى به ویژه براى فرهنگ اسلامى جدى‌تر مى‌باشد. اما با برداشت‌ جهانى شدن به صورت یک پروسه غیرعهدی، جهانى شدن باعث رشد و توسعه زمینه‌هاى ارتباطى فرهنگ‌هاى بومى و غیربومى مى‌شود که در نتیجه این ارتباطات گسترده زمینه رشد، تبادل و تعامل فرهنگى فراهم مى‌آید. در این راستا فرهنگ‌هایى که از غناى لازم برخوردارند و به دنبال فراگیر شدن و جهانى شدن هستند و از پشتوانه‌هاى معنوى و انسانى برخوردارند اقبال بیشترى براى توسعه و ترویج دارند. در راستاى بحث “هویت‌هاى مقاومت” بایدگفت که دین منشا مقاومت جوامع اسلامى و جریانهاى “اسلام‌گرا”‌نمود این مقاومت هستند، در واقع این جریان‌ها با بازگشت دوباره به دین و مدد گرفتن از آن در حل بحران‌هاى ناشى از جهانى شدن به “بازسازى هویت” خود مبادرت مى‌ورزند.
رهیافت‌هاى نظریه پردازان معاصر به جهانى شدن را مى‌توان به چهار دسته کلى مدرن،(7) پست مدرن، (8) نئومارکسیستی(9) و دینی(10) تقسیم کرد. رهیافت مدرن، جهانى شدن را پیشرفته‌ترین مرحله تجدد مى‌داند. در رهیافت پست مدرن، جهانى شدن تابع منطقى مستقل و اجتناب ناپذیر است که در آن عرصه عمل از “اینجا” به “همه جا”، از “اکنون” به “همیشه” و از “روابط ملی” به “ارتباطات فراملی” تغییر مى‌یابد. تحلیل نئومارکسیستی، جهانى شدن را در برگیرنده شرکت‌هاى فراملی، یک طبقه سرمایه‌دار فراملى و یک فرهنگ- ایدئولوژى مصرف‌گرایى مى‌داند که بر منطق انباشت سرمایه استوار است. در بررسى رهیافت دینى و خصوصا نسبت این پدیده با دین اسلام، اگر مولفه‌هاى جهانى شدن را به دو دسته ذاتى و عرضى تقسیم کنیم و مولفه‌هاى ذاتى شدن جهانى شدن را به تحقق فضاى ارتباطی، آگاهى تشدید یافته، جدا شدن هویت از مکان و اهمیت‌یابى فضا و تحقق جامعه بشرى جهانى منحصر بدانیم، جهانى شدن به مثابه ظرفى تلقى مى‌شود که با آموزه‌هاى دینى و مهدویت سازگار است.
تاریخچه بحث: اندیشه “جهان گستری” در طول تاریخ به اندازه عمر زندگى اجتماعى انسان قدمت دارد. بعد از انقلاب کشاورزی، جهان گسترى از طریق نظامی- سیاسى و نیروى فیزیکى (زور) اعمال مى‌شد که طى آن امپراتورى‌ها به دنبال غارت منابع (طلا، نقره، جواهرات و...) دیگران بودند. این نوع جهان گسترى ناپایدار بود تا اینکه پس از انقلاب صنعتى در چهار مرحله حول محور نظامهاى تبادل کالا شکلى پایدار یافت. این چهار مرحله عبارتند از: (11)
1- مرحله تبادل مواد خام با کالا: عصر استعمار و امپریالیسم (اتوماسیون ساکن)
2- مرحله تبادلات کالایی: عصر اتوماسیون اخلاق
3- مرحله تبادلات دانش و کالا: عصر فرا صنعتى
4- مرحله تبادلات دانش با دانش و تکنولوژی: عصر انفورماتیک.
بنابراین جهان گسترى فرایندى است که از ابتداى تاریخ بشر وجود داشته، اما تا نیمه هزاره دوم توسعه این ابعاد پیوسته و منظم نبوده و عمدتا از طریق توسعه امپراتورى‌ها، غارت و تاراج، تجارت دریایى و گسترش آرمانهاى مذهبى تحول یافته است. به اعتقاد برخى صاحبنظران “توسعه خطى جهانى شدن” (12) از آغاز عصر جدید آغاز گردید.
مفهوم جهانى شدن: واژه جهانى شدن ابتدا چهل سال قبل با یک رجوعى در مجله آکونومیست به کار رفته است.(13) اما این جهانى شدن فرایندى است که از ابتداى تاریخ بشر وجود داشته است، اما چندین سال است که جدى گرفته شده است. در طى دهه 1990 جهانى شدن، یک اصطلاح جمع و جور با اشاره به چیزهاى متفاوت به کار برده شده است. در مورد واژه‌ جهانى شدن که معادل Globalization در فارسى به کار برده مى‌شود باید گفت که در قدیم واژه‌‌هاى جهان گستری، جهان شمولی، جهانگیری، عالمگیرى و... در توصیف این پدیده رواج داشت که فصل مشترک آنها “جهانی”(14) است. بر خلاف واژه جهانى اصطلاحاتى نظیر Globalization، Globalize و Globalizing براى نخستین بار از سال 1961 به بعد در فرهنگ “وبستر” راه یافت که بر اهمیت فزاینده پیوندها و ارتباطات جهان گستر دلالت دارد. این واژه‌ها ابتدا در اقتصاد و سپس جامعه شناسى رواج یافتند و اکنون واژه “Globalization” در کانون اغلب مباحث علمى روز قرار دارد. این واژه با واژه “Globalism” متفاوت است. گلوبالیسم ارزش‌هایى را در بر مى‌گیرد که کل زمین را محیط مادى و افراد روى آن را شهروندانى جهانى مى‌داند و معتقدان به آن خواهان اقدام جمعى براى حل مشکلات جهانى هستند. “universalism” نیز به ارزش‌هایى معطوف است که انسان را در هر زمان و مکانى فارغ از تعلقات فرهنگى به مثابه فاعل خودمختار در نظر مى‌‌گیرد و با مفهوم جهانى شدن متفاوت است.
“واژه “Globalization” اسم مصدر از مصدر جعلى “to globalize” است که خود از صفت “global” ساخته شده است. در فرهنگ‌هاى لغت براى این صفت سه معنا آمده است: 1- گرد مثل توپ یا کره 2- مقولاتى مربوط یا شامل در کره زمین و اصولا سراسر جهان 3- کلى یا جهان شمول. مصدر “to globalize” با توجه به معناى سوم ساخته شده است و فعل آن در دو معناى لازم و متعدى به کار مى‌رود و مى‌توان آن را “جهان شمول شدن” یا “جهان شمول کردن” ترجمه کرد.”(15)
جهانى شدن مفهومى است که در آثار پرشمار مربوط به فرهنگ، اقتصاد و سیاست در جهان معاصر در تحلیل تحولات مربوط به این حوزه‌ها رواج یافته است حال آنکه تعریف‌هاى متفاوت و گاه متضادى از آن ارائه مى‌شود. اگرچه اختلاف و ابهام ناشى از همپوشانى و تداخل پدیده‌ها و فرایندهاى اجتماعى در رشته‌هاى علوم انسانى و اجتماعى موضوع جدیدى نیست اما از آنجایى که جهانى شدن پدیده یا فرآیندى است ذى وجود که تمام جوانب زندگى بشر را تحت تاثیر قرار داده است کاربرد آن از سوى روزنامه‌نگاران، رسانه‌ها و سیاستمداران باعث ورود مناقشات سیاسی- ایدئولوژیک در آن شده و بر شدت ابهام افزوده است. فرایند جهانى شدن از چند جهت اهمیت دارد. اولا، نوآورى‌هاى بسیار زیاد در فنون ارتباطى و شکل‌گیرى یک نظام ارتباطى الکترونیکى سراسر گیتى را تحت تاثیر قرار داده است و گریز ناپذیر به نظر مى‌رسد. ثانیا، فرآیند جهانى شدن در ابعاد گوناگون در جریان است و تمامى زندگى بشر امروز را تحت الشعاع قرار داده و خواهد داد. ثالثا، ابعاد زیادى از این پدیده هنوز ناشناخته است و پیامدهاى ناشى از این فرایند براى بشر مجهول بوده و موجب نگرانى است.
مارکسیست‌ها به این پدیده نگاه مثبتى ندارند. اولا این فرایند را یک “پروژه” تعبیر مى‌کنند که در راستاى گسترش و تداوم نظام سرمایه‌داری، برنامه‌ریزى و اجرا مى‌شود. ثانیا، باید با آن به مقابله نظرى و عملى برخاست و سرنوشت محتومى نیست. برخى از آنها این نوع مرحله را نوعى آمریکایى کردن یا آمریکایى شدن جهان مى‌دانند که با تثبیت رهبرى هژمونیک آمریکا همراه خواهد بود. (16)