تاریخ انتشار : ۱۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۱۸۹۰۴۶

صدرا صداقت‌زاده
پیروزى اصولگرایان در انتخابات سه‌گانه اخیر، کاشف از تثبیت گفتمان اصولگرایى در سراسر کشور است. اما به نظر مى‌رسد افراطیون اصلاح‌طلب در نظر ندارند بر اساس واقعیات، شرایط و موقعیت خویش را تحلیل کنند و بر عکس تلاش مى‌کنند با تمسک به تحلیل‌هاى خلاف واقع، نتایج انتخابات را به نفع خویش قلمداد نمایند.
روزنامه کارگزاران (1) مى‌نویسد:‌ «مجموع آراى آقایان هاشمی، کروبی، معین و مهر علیزاده در مرحله اول انتخابات، راى به اعتدال و اصلاحات بود. ... راه یافتن درصد قابل ملاحظه‌اى از اصلاح‌طلبان میانه‌رو به سومین شوراهاى اسلامى شهرهاى بزرگ، خود نشان از ریشه دوانیدن تفکر اصلاح‌طلبى و اعتدال‌گرى در لایه‌هاى جامعه و نشانه پذیرش اصلاحات به عنوان یک واقعیت اجتماعى از سوى ملت هوشمند ایران است.»
نفس اصلاح‌طلبى و سیر به سوى تعالى همه جانبه، بى‌شک امرى ممدوح است و ریشه در تفکر دینى و اسلامى دارد. از بدو پیروزى انقلاب اسلامی، جهت اصلى نظام بر اساس اصلاحات پایه‌گذارى شد، البته نحوه برداشت و نوع پیشبرد اصلاحات در عملکرد و مواضع هریک از دولت‌ها و مسئولین، ویژگى‌ها و تفاوت‌هایى با دیگران داشته است که طبیعتا مجال نقد و بررسى دارد.
روشن است که این معناى عام اصلاح‌طلبى در میان مردم ریشه دوانیده است، اما ریشه دوانیدن تفکر اصلاح‌طلبى به معناى عبور از خط قرمزها، هدم ارزش‌هاى اخلاقى و دینى محل بحث و تامل فراوان دارد، کما اینکه اعتدال‌گرى به معناى انفعال در عرصه بین‌المللی، دورى از آرمان‌هاى ملى و دینی، شکاف و فاصله طبقاتى بر اثر نگاه توسعه محور محض و فاقد عنصر عدالت نیز منحصر به برخى احزاب و گروههاى سیاسى است و نسبت دادن به مردم، ادعایى فاقد مبنا و شاهد است.
اگر بخواهیم مجموع آراى آقایان هاشمی، کروبی، معین و مهر علیزاده در مرحله اول انتخابات 84 را راى به اعتدال و اصلاحات فرض کنیم، منطقا یکسرى سوالات به ذهن مخاطب متبادر مى‌شود:
1- آن هنگام که در مرحله دوم انتخابات 84 تمامى هواداران کاندیداهاى فوق به صورت یکپارچه و هماهنگ از جناب آقاى هاشمى حمایت کردند، چرا رقیب ایشان جناب آقاى دکتر محمود احمدى‌نژاد راى آورد؟! آیا مى‌توان چنین نتیجه گرفت که آن زمان، مردم از اعتدال رویگردان بودند؟!
2- چطور ممکن است آقایان هاشمی، کروبی، معین و مهرعلیزاده را پیرو یک تفکر و جریان سیاسى معرفى کرد و مجموع آراى آنان را به حساب تفکرى خاص واریز کرد؟! در حالى که سالیان چندى از انتقادات تند و تیز تخریبى میان برخى از آنان علیه برخى دیگر نمى‌گذرد. در دوران اصلاحات، نه تنها از آقاى هاشمى رفسنجانى انتقاد مى‌شد، بلکه بویژه در جریان انتخابات مجلس ششم، ناجوانمردانه‌ترین حملات علیه ایشان به کار گرفته شد.
البته مى‌توان درک کرد که افراطیون اصلاحات، براى آنکه براى خود وزن اجتماعى دست و پا کنند، راى چند کاندیدا را به رغم تفاوت‌هاى زیادشان یک کاسه مى‌کنند تا تعداد قابل ملاحظه‌اى از آرا را براى انتساب به خود در اختیار داشته باشند.
ایشان در بخش دیگر چنین مى‌نویسد: «نکته قابل توجه اینکه بعد از پیروزى قاطع اصلاح‌طلبان در انتخابات دوم خرداد 76 در سه انتخابات بعد از آن، یعنى شوراى شهر اول، مجلس ششم و هشتمین انتخابات ریاست جمهورى به مدت هشت سال راى اکثریت جامعه از آن اصلاحات گردید، اما اینک یک سال بعد از نهمین انتخابات ریاست جمهورى در شهرى همچون زاهدان، فقط دو نفر از لیست اصولگرایان به شوراى 9نفره اسلامى شهر زاهدان راه مى‌یابد که این مسئله، نشانگر حرکت رو به جلو اصلاحات است.»
این عبارت، مویدى است بر سر درگمى اصلاح‌طلبان از نتایج انتخابات اخیر. اولا: ایشان فقط اشاره به راهیابى 2 نفر از لیست اصولگرایان به شوراى شهر زاهدان مى‌کند، ولى هیچ اشاره‌اى به این نکته ندارد که چند نفر از لیست اصلاح‌طلبان به شوراى شهر زاهدان راه یافته‌اند. شاید 7 نفر دیگر مستقل باشند که در این‌صورت، هیچ دلیلى بر نمو و رشد ریشه اصلاحى‌گرى و اعتدال‌گرى به معناى خاصش نخواهد بود. ثانیا: استشهاد به نتایج یک شهر دور از مرکز یعنى زاهدان، بسیار ناموجه است. باید بدین امر توجه داشت که منابع رسمى اعلام کردند در انتخابات دور سوم شوراها، 80 درصد اصولگرایان حائز اکثریت آرا شدند.
این نیست مگر به خاطر آنکه اصلاحاتیان در زمانى که حائز اکثریت بودند و دولت، مجلس و شوراى شهر در اختیار آنان بود، به سبب جنجال‌آفرینى‌ها، سوء تدبیر، انفعال در عرصه بین‌المللی، رشد فزاینده رابطه سالارى به جاى شایسته‌سالارى و... اعتماد مردم به خویش را نابود کردند و مردم با اقبال به اصولگرایى در مجلس هفتم آن را به نهال پویا و شادابى مبدل نمودند که در مرحله دوم انتخابات ریاست جمهورى نهم، به رغم توفان‌هاى سهمگین و بنیان‌برانداز علیه شخصیت منتسب به اصولگرایی، استوارتر و مستحکم‌تر گردید.
نویسنده محترم در بخش دیگر چنین مى‌نگارد: «یقینا شهروندان هوشمند تهرانى با حضور فعال خود در پاى صندوق‌هاى اخذ راى و در اولین انتخابات و اولین فرصت پس از انتخابات سال گذشته هوشمندانه ضمن پاسخ‌دادن به جبران نمودن نامهربانى‌هایى که نسبت به این شخصیت ارزنده و موثر انقلابشان در آستانه نهمین انتخابات ریاست جمهورى شده بود و به حق جبران ارزنده‌اى هم نموده‌اند به پاى صندوق‌هاى اخذ راى حضور یافتند و با راى معنادار به چهره شایسته و ماندگار کشورشان پیام اعتدال و عدم پذیرش تفکرات تندروانه دادند.»
آنچه مسلم است جناب آقاى هاشمى رفسنجانى یکى از شخصیت‌هاى برجسته و ارزنده انقلاب اسلامى ایران هستند و نام هاشمى رفسنجانى با انقلاب اسلامى قرین است. خدمات شایسته و بى‌دریغ ایشان در مراحل مختلف قبل و بعد از شکل‌گیرى نظام اسلامى بر کسى پوشیده نیست. شرح خدمات ایشان به نظام و انقلاب تومار عریض و طویلى است که مجالى دیگر طلب مى‌کند.
اما نویسنده محترم در این بخش در تحت لواى شخصیت بى‌بدیل جناب آقاى هاشمی، به نوعى در حال محاکمه، توبیخ و سرزنش ملت هستند. سوال اساسى اینجاست چرا آن هنگام که ملت به اصلاح‌طلبان در خرداد 76 و انتخابات‌هاى بعدى روى آوردند، اصلاح‌طلبان شدیدا بر روى این مسئله تاکید و تبلیغ مى‌کردند که انتخاب ملت هوشمندانه است و به شایستگى و بر اساس عقل و تدبیر و تحلیل صحیح شرایط این انتخاب را انجام داده‌اند و آنگاه که اعتماد ملت از اصلاح‌طلبان سلب شد حرکت آنها مبتنى بر ضدعقلگرایى (2) توصیف مى‌شود.
مضافا اینکه بر اساس کدام مبانى منطقى و یا کدام پژوهش تجربی، راى شهروندان تهرانى به آقاى هاشمى در خبرگان رهبرى به منزله جبران نامهربانى‌هاى گذشته به ایشان است و اصولا نامهربانى شهروندان به آقاى هاشمى چه بوده است؟!
در مورد راى شهروندان تهرانى به آقاى هاشمى رفسنجانى در مجلس خبرگان رهبرى چند نکته قابل توجه است. اولا: شان و ماهیت عضویت و مسئولیت در این مجلس با مسئولیت‌هاى اجرایى متفاوت است. ثانیا: آقاى هاشمى در صدر لیست اصولگرایان (جامعتین) بودند و اکثریت راه یافتگان به خبرگان رهبرى در تهران از لیست جامعتین هستند که این کاشف از معنادار بودن آراى مردم در حمایت از اصولگرایى با شاخصه جامعتین است. امید است همه مسئولین، احزاب و فعالان سیاسى پیام‌هاى واضح و روشن ملت را دریافت کنند.
هیچ‌گاه نباید راى ندادن مردم به یک شخص را نامهربانى به او یا چیزى از این قبیل تلقى کرد. مردم بنابر عقلانیت سیاسى و هوشیارى خویش ممکن است شخصى را براى یک منصب مناسب ندانسته اما هم او را براى منصبى دیگر مناسب و درخور بدانند. در این صورت نه راى ندادن آنها نامهربانى و جسارت به یک شخصیت است و نه راى دادن آنها جبران نامهربانى و عذرخواهى از جسارت پیشین است.