تاریخ انتشار : ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۱۸۹۰۵۵
گفت‌وگوى «ایران» با علیرضا شیخ عطار معاون امور اقتصادى و بین‌الملل وزارت امور خارجه
گفت‌وگو: احسان تقدسی اشاره: گروه بین‌الملل: دیپلمات هاى ایران روزهاى پرکارى را مى گذرانند. ایران همجوار دو بحران جهانى (عراق و افغانستان) و رودرروى بزرگترین بازیگر این بحران ها یعنى آمریکاست و همین کافى است تا شما از آنچه که در عمارت مرکزى دیپلماسى ایران مى گذرد باخبر شوید. شاید واژه آشناى «چالش در عین فرصت» بیش از هر زمان، زبان حال سیاست خارجى امروز ایران باشد. دیپلمات هاى ایران در عین حال که درصدد دور کردن تندبادهاى دو جنگ در مرزهاى شرق و غرب کشور هستند، اندیشه تبدیل این چالش ها به فرصت هاى تاریخى را در سر دارند. قرار ما براى تهیه گفت وگو با دیپلمات ایرانى در نیمه زمستان فراهم شد. یعنى زمانى که تهران بار دیگر کانون رایزنى هاى دیپلماتیک شده است. علیرضا شیخ عطار، معاون امور اقتصادى و بین الملل وزارت امور خارجه بتازگى از سفر مهم رئیس جمهورى به آمریکاى لاتین بازگشته است. او در حالى که سرگرم جمع بندى نتایج و دستاوردهاى این سفر است، باب سخن را با نگاه نوین دیپلماسى ایران به خطه آمریکا آغاز مى کند.

*روابط خارجى ایران در سال‌هاى اخیر به شکل‌هاى گوناگون متحول شده است، از جمله این که سطح مناسبات ما با برخى کشورها افزایش یا کاهش یافته است. شاید نمونه تازه این تحول، گسترش همکارى با آمریکاى لاتین باشد، آیا این امر نشانه‌اى از تغییر در اولویت‌هاى دیپلماسى تهران است؟
**اصولاً ، در عرصه دیپلماسى، رویکرد کشورها براى همکارى ها و گسترش روابط تابعى است از مبانى و چارچوب هاى سیاست خارجى. در قانون اساسى ما، کاملاً چارچوب هاى سیاست خارجى روشن شده است. سیاست نه شرقى، نه غربى و نفى سلطه جزو چارچوب هاى سیاست خارجى ماست. از طرف دیگر، تابعى است از منافع ملى ما. منشور، منافع ما در دو، سه زمینه نیز مشخص مى شود. زمینه نخست این است که باید جلوى شخص یا کشورى که با ما رابطه خصومت آمیز دارد، در نزدیک ترین نقاط گرفته شود و این حق مسلم هر کشورى است . دوم این که اگر ما مزیت هاى نسبى در عرصه اقتصاد داریم، از طریق صادرات، سرمایه گذارى و تبادل هاى تجارى آن را محقق سازیم، دوستى با آمریکاى لاتین در تمام زمینه هایى که اشاره کردم ، مصداق دارد.
اولاً در آمریکاى لاتین چندسالى است که یک موج نفى سلطه آمریکا شروع شده است. شاید یادآورى سیر تاریخى تحولات منطقه لازم باشد. از 1823که دکترین مونروئه در آمریکا مطرح شد، حرفش این بود که آمریکا باید براى رشد همه جانبه خود تا زمانى که به صورت قدرت بزرگى درنیامده است، باید به جاى توجه به سایر نقاط جهان، تمرکز خود را بر روى این قاره قرار دهد و آمریکاى لاتین حیاط خلوت و محل نفوذ آمریکا باشد. بر همین مبنا ، از همان موقع واشنگتن ، آمریکاى لاتین را حوزه امنیتى نفوذ خویش مى دانست. پس از کسب استقلال کشورهاى این منطقه از اسپانیا و بخصوص از قرن بیستم واشنگتن از طریق سرکار آوردن دیکتاتورهاى نظامى دراین کشورها، سیاست هاى خود را به راحتى پیاده مى کرد. این دیکتاتورها کاملاً به آمریکا وابسته بودند و از ابراز این وابستگى هم ابایى نداشتند. پس از جنگ جهانى دوم که آمریکا تبدیل به یک ابرقدرت شد، این روند وابستگى در آمریکاى مرکزى و آمریکاى لاتین اوج گرفت و آمریکا از طریق دیکتاتورهاى نظامى منابع آنها را غارت مى کرد.
آمریکاى لاتین منطقه بسیار ثروتمندى است و نزدیک به 34کشور را دربر مى گیرد. وسعت برخى کشورهاى این منطقه بسیار وسیع هستند . مثلاً مساحت برزیل 5/8 میلیون کیلومتر مربع است. این منطقه ازجهان حدود 400میلیون نفر جمعیت دارد و استعدادها و منابعش منحصر به فرد است، چنان که دو پنجم خاک آن جنگل است ؛ 20درصد آهن جهان تنها در برزیل است و منابع نفتى فراوان دارد. همچنین مس، منگنز، روى و خاک حاصلخیز از دیگر مزیت هاى آمریکاى لاتین است. آمریکا هم منابع آنها را غارت مى کرد و هم سرمایه گذارى هایى را در آنجا انجام مى داد. آنها از طریق این سرمایه گذاریها پیشرفت هایى را در برخى زمینه ها کسب کردند.
تقریباً از دهه 1950آنقدر این سلطه آمریکا آشکار شد که صداى اعتراض مردم بلند شد و حرکت هاى مبارزاتى و نفى سلطه بخصوص در قالب هاى کمونیستى و ناسیونالیستى شکل گرفت، به گونه اى که آمریکا مجبور شد براى حفظ حکومت هاى دیکتاتورى منطقه پول کلانى خرج کند. نخستین شکست آمریکا در کوبا در اواسط دهه 50رخ داد که دیکتاتورى باتیستا سرنگون شد و کاسترو با یک حکومت کمونیستى کنار گوش آمریکا روى کار آمد. البته شوروى سابق هم دراین راه کمک زیادى به کوبا کرد. در تمام آمریکاى لاتین،مبارزه هاى چریکى گسترده شد. از نیمه دهه 1980که حمایت هاى آمریکا از دیکتاتورى ها بسیار پرهزینه شد، آمریکا از این بعد سیاست هاى خود را عوض کرد و خواست به جاى دیکتاتورهاى نظامى به تدریج دموکراسى هدایت شده را در آنجا حاکم کند؛ البته دموکراسى هایى که در آن حکومت هاى غربگرا بر سر کار آیند. پس از سقوط شوروى، این روندجدى تر شد. یعنى ما در دهه 90دیگر هیچ اثرى از دیکتاتورهاى نظامى در این منطقه نمى بینیم اما حکومت هاى غربگرا بر سر کار مى آیند و نخستین اقدام آنها حاکم کردن نظریه اقتصادى لیبرالیستى یا نئولیبرالیستى است، یعنى بازکردن بدون قید و شرط درهاى اقتصادى براى سرمایه گذارى هاى خارجى و امضاى قراردادهاى تعرفه ترجیحى با آمریکا.
یعنى آمریکا بدون هیچ تعرفه گمرکى مى توانست کالاى خود را صادر کند. البته کشورهاى آمریکاى لاتین هم مى توانستند (به صورت متقابل) اقدام به صادرات کنند، اما آنها چیز زیادى براى صادرکردن نداشتند . در دهه ،90سرمایه بیشترى جذب این کشورها شد. ظاهراً هم پیشرفت هاى محدودى پیدا کردند اما این پیشرفت ها به قیمت گرانى تمام شد. به چه قیمتى؟ به قیمت تبعیض اقتصادى، افزایش حاشیه نشینى و افزایش فقر.
*چه شواهدى براى دگرگونى اوضاع اقتصادى ـ سیاسى آمریکاى لاتین در این مقطع دارید؟
**مردم این کشورها وقتى خود را با کشورهاى مشابه مثل کانادا که در این منطقه قرار دارد یا کره و چین و مالزى مقایسه مى کنند که حتى منابع کمترى از آن ها دارند، در همه زمینه ها خود را عقب مانده تر مى بینند. مکزیک که درمیان این کشورها جزو پیشرفته ترین ها است ، درعین حالى که نفت دارد 100میلیون هم جمعیت دارد. بنابرآمارهاى سازمان ملل 50میلیون نفر یعنى 50درصد مردم این کشور فقیرند. در برزیل، 22درصد مردم زیر خط فقر زندگى مى کنند . علاوه براین ، این کشورها بدهى هاى بسیار زیادى به کشورهاى مختلف و به بانک جهانى دارند. آنها نسخه هاى صندوق بین المللى پول را پیاده کرده اند، اما در همان دهه 90بحران هاى اقتصادى در کشورهایى مانند مکزیک، آرژانتین و برزیل آغاز شد که حتى آرژانتین را به ورشکستگى کشاند. توسعه فقر و تبعیض و بحران بدهى ها و عدم توازن بازرگانى سبب شد تا دوباره حرکت هاى نفى سلطه آمریکا و نفى نسخه هاى بانک جهانى در آمریکاى لاتین شکل بگیرد.
منتها این بار حرکت هاى مسلحانه و چریکى گذشته جاى خود را به واکنش احزاب اپوزیسیون مخالف دولت هاى غربگرا داد.
*یعنى علت پدیدآمدن این حرکت‌ها و جنبش‌ها، زمینه‌ها و بهانه‌هاى اقتصادى بود و یا دلایل دیگرى هم وجودداشت؟
**نه! ببینید شعارهاى آنان عدالتخواهانه بود و در راستاى این شعارهاى عدالتخواهانه خط مشى نفى سلطه آمریکا و نفى سیاست هاى صندوق بین المللى پول را دنبال کردند. نخستین جایى که در یک حرکت دموکراتیک، این گروه ها روى کار آمدند ونزوئلا بود. در ،1998آقاى چاوز که ابتدا یک نظامى بود، در انتخابات با تکیه بر اعتراض به فساد، تبعیض و سیاست هاى غلط حاکم در کشورش در انتخابات پیروز شد. او با گذشت زمان، شروع به تندکردن آهنگ مبارزه خود کرد طورى که پس از چند سال رسماً علیه سیاست هاى آمریکا سخن گفت. وى کوشید این ایده را به کشورهاى دیگرى نیز منتقل کند. پس از آن، ما شاهد گسترش این موج در کشورهاى دیگر نیز هستیم. در برزیل، لولاداسیلوا هم با این شعارها پیروز شد. در شیلى و آرژانتین رؤساى جمهور جدید توانستند با این شعارها به قدرت برسند. در بولیوى، نیکاراگوئه و اکوادور هم همینطور. البته در اینجا این نکته را هم باید افزود که همه کشورها در مسیر مبارزه براى استقلال همسان نیستند. مثلاً در شیلى، اگرچه باچلت با همان شعارها آمد، اما اکنون سیاست هاى اقتصادى نئولیبرالیستى در آن کشور حاکم است یا در برزیل لولا نتوانست تحول مهمى ایجادکند.
البته وى در دور دوم قول داده است کارهایى تازه در مسیر عدالتخواهى انجام دهد. اما در جاهایى مثل ونزوئلا، نیکاراگوئه و اکوادور شعارها و اندیشه هاى عدالت خواهانه جارى است. مثلاً اکوادور که آخرین منزلگاه ریاست محترم جمهورى مان در سفر اخیرش به آمریکاى لاتین بود، داراى یک رئیس جمهورى اقتصاددان است. من او را سال گذشته هنگامى که در حال آماده شدن براى کاندیداتورى در انتخابات بود، ملاقات کردم.وى دکتراى اقتصاد دارد و بشدت مخالف سیاست هاى اقتصادى نئولیبرالیست ها و بانک جهانى است. شعارهایش در انتخابات هم دقیقاً بر همین مبنا بود. حزب و تشکیلات خیلى قوى هم ندارد. به همین دلیل، کسانى که در پارلمان این کشور هستند خیلى از جنس او نیستند ولى قاطبه مردم به او رأى دادند چرا که احساس مى کنند حرف هاى او درست است.
درحالى که پیش از حضور کوره آ وضع اکوادور به عنوان یک کشور نفت خیز طورى شده بود که پول ملى خود را کنار گذاشته بود و در آن تنها دلار حاکم بود، لذا رئیس جمهور جدید یکى از نخستین کارهایى که وعده تحقق آن را داده است، بازگرداندن پول ملى است. من همه این ها را گفتم تا در نهایت تأکید کنم که اتفاق هاى جدیدى در آمریکاى لاتین درحال روى دادن است. انتخابات این کشورها میدان نمایش آگاهى مردم نسبت به سیاست هاى غلط آمریکا و اعتراض عملى آن ها به این سیاست ها بود.
این اتفاق مهمى است و حتماً سیاست خارجى ما که بر مبناى نفى سلطه است ایجاب مى کند که درجایى که چنین موجى مردمى و عدالت خواهانه به راه افتاده وارد شویم. من شنیدم برخى نمایندگان مجلس گفته اند که در این موقعیت ضرورت این سفر چه بود و...
اتفاقاً اکنون که جنبش هاى مردمى این منطقه به بار نشسته است، معلوم مى شود که آمریکاى لاتین باید جزو اولویت هاى سیاسى ما قرار بگیرد.
*آقاى شیخ عطار، افکار عمومى ایران هنوز اطلاع کافى از ابعاد تحولات آمریکاى لاتین ندارند، شما در مجموع ویژگى‌هاى جنبش‌هاى سیاسى این منطقه را چگونه توصیف مى‌کنید؟
**معتقدم که عدالتخواهى، نفى سلطه و نفى سیاست هاى آمریکا ویژگى بارز این جنبش ها است. الگوهاى سیاسى و اقتصادى مطلوب آمریکا در این منطقه شکست خورده است. در این منطقه، مردم امروز به کسانى رأى مى دهند که این سیاست ها را نفى مى کنند و این اتفاق مهمى است.
نکته دیگر این که آنجا حیاط خلوت آمریکاست و حضور ما حتماً مایه نگرانى آمریکایى ها است. وقتى آمریکا دشمن ماست و از همه ابزارها براى تهدید ایران بهره مى جوید، چرا ما فرصت همکارى با بلوک منتقدان آمریکا را ازدست دهیم.
*افزون بر نتایج سیاسى این همکارى‌ها، مسئولان ایرانى از امتیازات و منافع اقتصادى همکارى ما با آمریکاى لاتین سخن گفته‌اند. این منافع و امتیازها چیست؟
**درگذشته، به علت حاکمیت انحصارى آمریکا بر این مناطق، آن ها نتوانستند پیشرفت لازم را داشته باشند. بگذارید من مقایسه اى انجام بدهم. در همین قاره آمریکا، از یک سو برزیل را داریم که پیشرفته ترین کشور آمریکاى لاتین است و از طرف دیگر کانادا را داریم که عضو جى8 است. خیلى ها سعى کردند توسعه برزیل را به عنوان یک الگو مطرح کنند، اما شما با هر شاخصى برزیل و کانادا را مقایسه کنید، تفاوت بسیار فاحشى میان این دو خواهید دید. سیاست هاى لیبرالیستى، مردم برزیل را از گذشته فقیرتر کرده است. در مکزیک براساس آمارهاى خود آن ها، 92 درصد اقتصاد این کشور وابسته به آمریکا است. در آمریکاى لاتین نگاه جدیدى است که مى گوید چرا ما نباید دنبال پیمانکاران، تولیدکنندگان و کشورهاى جدید براى رابطه اقتصادى برویم؟ نخستین کشورى که درهاى بازارش را به روى ما گشود، ونزوئلا بود. ما اکنون بیش از یک میلیارددلار قرارداد درحال اجرا در آمریکاى لاتین داریم و حدود 5 میلیارددلار قرارداد و یادداشت تفاهم نیز داریم که در نوبت اجراست.
شرکت پتروپارس ما اکنون در صنعت نفت ونزوئلا حضور دارد و ونزوئلایى ها از این بابت بارها ابراز رضایت کرده اند. ما هم اکنون در حال ساخت کارخانه سیمان در این منطقه هستیم. خودروى سمند را تولید مى کنیم که چاوز خودش آن را افتتاح و از آن تعریف کرد. جالب است که تراکتورهاى ساخت ایران تراکتورهاى برزیل را از بازار رقابت ونزوئلا خارج کرد و اکنون ونزوئلا صادرکننده تراکتورهایى شده که به صورت مشترک با ایران تولید مى شود. حتى به کشورى مانند بولیوى که ما هنوز در آنجا سفارت نداریم و خیلى از مردم ما هم شناخت چندانى از آن ندارند، بخش خصوصى ماشین آلات کارخانجات لبنى مى فروشد. پس براى ما حضور در آمریکاى لاتین ازنظر اقتصادى هم بسیار سودمند است، ضمن این که کالاى ارزان تر به آنها مى دهیم و برنامه ماتقویت اقتصاد بومى این کشورها بر محور طرح هاى مشترک است. در همه کشورهاى آمریکاى لاتین که حضور پیدا کردیم، زمینه هاى بسیار مستعد و سودآور اقتصادى را یافته ایم.
*پس شما این دیدگاه را رد مى‌کنید که معتقد است همکارى ایران با کشورهاى آمریکاى لاتین بیشتر داراى ارزش‌هاى سیاسى است و بعد اقتصادى آن چندان تعیین کننده نیست؟
**میزان قراردادها و وسعت کار اقتصادى ما نفى کننده این ادعاست. آیا نکاتى که درباره حضورمان در صنعت نفت ونزوئلا گفتم یا این که شرکت صدرا امروز در ونزوئلا قراردادهاى بزرگى را براى ساخت سکوهاى استخراج از دریا امضا کرده است، حادثه سیاسى است؟ این همان ونزوئلایى است که ده ها سال شرکت هاى آمریکایى و اروپایى در آنجا حضور داشتند. اکنون از ما براى ساخت کارخانه پتروشیمى دعوت شده است. بولیوى و اکوادور سفارش هاى اقتصادى سودمندى را براى سرمایه گذارى ایرانى داده اند. کجاى این سیاسى است؟ این ادعاى درستى نیست. امروز آمریکاى لاتین پى برده است که استعداد و توانایى انجام فعالیت هاى اقتصادى بزرگ در ایران وجود دارد و اگر از آن استفاده کند، هم براى آنها با صرفه است و هم براى ما منافعى دارد. همه توافق ها و یادداشت تفاهم هاى ما با آمریکاى لاتین اقتصادى است.
ما هم اکنون با ونزوئلا حدود 60 یادداشت تفاهم داریم. بنابراین، بستر رابطه ما با آمریکاى لاتین بسترى اقتصادى است.
*رقیبان شما در این عرصه چه کسانى‌اند؟ یعنى در میان بازیگران اقتصادى آمریکاى لاتین، کدام کشورها رودرروى ایران قرار گرفته‌اند؟
**اگر بازیگران خارج از منطقه را حساب کنیم، آمریکا حضور بسیار گسترده اى دارد. اسپانیا، آلمان و فرانسه نیز حضور دارند. همزمان با ما چین وارد شده است. اما وضع ما از اغلب بازیگران در آینده مى تواند بهتر شود.
*حتى در کشورهایى که به آنها اشاره کردید؟
**بله، در ونزوئلا و بولیوى موقعیت ما خیلى بهتر از چین است.
امروز در هر مزایده و مناقصه اى که ما در آمریکاى لاتین برنده مى شویم، در واقع آن را از چنگ آمریکا بیرون آورده ایم. آنجا حیاط خلوت آمریکا بوده است.
*آیا با این توصیف مى توان گفت که این منطقه همان طور که از لحاظ سیاسى در حال خارج شدن از نفوذ آمریکاست، از لحاظ اقتصادى هم از کنترل آمریکا خارج مى‌شود؟
**اتفاقى که من از آن به عنوان فرصتى براى ایران یاد کردم این است که آنها روز به روز خود را از زیر چتر آمریکا خارج مى کنند و این بهترین موقعیت است که ما هم ظرفیت هاى اقتصادى خودمان را به آن ها عرضه کنیم.
آقاى شیخ عطار در این بخش ترجیح مى دهم به عنوان معاون اقتصاد بین الملل تصویرى از شرکاى بین المللى ما بدهید. هم اکنون در ردیف هاى نخست فهرست همکاران اقتصادى ما چه کشورهایى قرار دارند؟
در فهرست شرکاى ما، آمریکاى لاتین بسیار جوان است و سابقه شراکت اقتصادى ما به معناى گسترده آن 2 ساله است. لذا مقایسه آمریکاى لاتین با کشورى مانند آلمان که 70 سال است که با آنها رابطه اقتصادى داریم، درست نیست. ولى در این 2 سال اگر درجه پیشرفت همکارى ها را بسنجید، یک تحول را مى بینید.
در تبادلات دوجانبه ما چند کشور هستند که سهم اصلى در تجارت خارجى ایران دارند. البته گاهى رتبه و جاى آنها عوض مى شود. آلمان، ایتالیا، چین، فرانسه و ژاپن در رأس این فهرست قرار دارند.
*وزارت خارجه بویژه مرکزیت اقتصاد بین‌الملل ایران در این دور جدید چه حوزه‌هاى جدیدى را گشوده است؟
**در این مقطع، حجم مبادلات ما با چین خیلى افزایش پیدا کرده است. با آمریکاى لاتین نیز منحنى تجارت و مراودات ما رو به صعود است.
علاوه بر این ها، ما تمرکز زیادى بر کشورهاى همسایه داریم. در مجموع، مبناى تلاش ما این است که اقتصاد و دیپلماسى را با هم گره بزنیم. یعنى جایى که رابطه خوب سیاسى داریم، آن را در رابطه اقتصادى ترجمه کنیم و برعکس. رابطه اقتصادى ما باید به عنوان یک اهرم در روابط سیاسى مورد توجه قرار بگیرد. از زمان روى کار آمدن دولت نهم قراردادهاى بسیار ارزشمند و جدى اى با کشورهایى مانند اندونزى، مالزى، چین و روسیه منعقد شده است. با هند، ترکیه و عراق نیز زمینه هاى گسترده اى براى مراوده طراحى شده است. نهایت تلاش مان را انجام مى دهیم تا توازنى بخصوص در بخش واردات برقرار شود، یعنى اینطور نباشد که مثلاً 70 درصد واردات ما به 4-3 کشور محدود شود.
*بحث داغ ما مطبوعاتى‌ها و شما دیپلمات‌ها ردیابى میزان تأثیر مناقشه‌هاى سیاسى بر اوضاع اقتصادى است. از این نظر سؤال رسانه‌ها درباره میزان تأثیر چالش ایران و آمریکا بر برنامه‌هاى اقتصادى جمهورى اسلامى است. آیا برآوردى در این باره وجود دارد؟
**محور مناقشه هاى ما و آمریکا در حال حاضر مسائل هسته اى است و منشأ اختلاف به نظر من اصولى است که ما بر آن اصرارمى ورزیم. آن اصل این است که حق کشورها در عرصه بین الملل نباید انکار شود.
این حق هم البته در چارچوب هاى بین المللى تعریف مى شود. چنان که ما در قضیه هسته اى حقى داریم که در چارچوب NPT شناخته شده است. حتى آنهایى هم که به دنبال تحریم ها هستند به این حق اعتراف مى کنند. هرچند مى گویند اعتماد نداریم. گفتن «اعتماد نداریم» دلیل نمى شود که بر مبناى آن حقى را منکر شوند. ما اگر امروز روى این اصل پافشارى نکنیم، فردا بحث هاى دیگرى مطرح مى شود. از بحث حجاب زنان ما تا این که چرا مهندسان مان در علم ژنتیک و یا بحث شبیه سازى تحقیق مى کنند. لذا پافشارى ما بر این اصل باعث امنیت ما در آینده مى شود. اکنون کشورهاى غربى براى پیشبرد خواسته خود از طریق ابزار شوراى امنیت وارد شده و قطعنامه علیه ما داده اند و در این قطعنامه تنگناهایى را در نظر گرفته اند. این تنگناها در امر هسته اى و موشکى است که این رشته تضیقات چندان مهم نیست. چون ما هیچ وقت در مسائل هسته اى و موشکى خود از آنها کمک نگرفته ایم. اما در این قطعنامه بندهایى را به بهانه این که برخى کالاها کاربرد دوگانه و دو منظوره اقتصادى - نظامى دارد، گذاشته اند که براى واردات و نقل و انتقالات بانکى ما مضیقه هایى را در پى دارد. همین جا این نکته را یادآورى کنم که این حرکت نیز تازه نیست، ما سال هاست با تحریم نانوشته اى در زمینه کالاهاى مصرف دوگانه روبه روییم.
ممکن است آنها این تنگناها را بیشتر کنند، ولى ما براى این که امنیت آینده ما تأمین شود باید آنها را تحمل کنیم. البته تا اکنون مضیقه اى که در زندگى مردم منعکس شود، رخ نداده است، ولى دولت پیش بینى هاى لازم را کرده است و براى هر ترفند طرف هاى غربى تدابیر درخورى اندیشیده است.
*در ارزیابى بحث تأثیر رفتارهاى تهدیدآمیز و مشخصاً تحریم آمریکا بر امور اقتصادى ایران دو دیدگاه مطرح است. برخى مى‌گویند تحریم‌ها اثرى ندارد و عده‌اى نیز معتقدند اثرات تحریم به دلیل نیاز ایران به درآمدهاى نفتى شدید است، ارزیابى شما چیست؟
**در تعاملات دنیاى امروز، محال است با تحریم کشورى بتوان آن را از صحنه روابط بین الملل حذف کرد. تحریم هیچ کشورى را از بین نمى برد و هیچ رژیمى را نابود نمى کند. کسانى که معتقدند ما با تحریم ها از بین مى رویم اشتباه مى کنند. اول این که تحریم براى ما چیز تازه اى نیست. بیست و چند سال است آمریکا ما را تحریم کرده و در یک سال اخیر هم اروپا تحریم هاى نانوشته اى را علیه ما اعمال کرده است. ولى ما زندگى خود را حتى در زیر سقف تحریم برقرار کرده ایم. از سوى دیگر، کسانى هم که معتقدند هیچ اتفاقى نمى افتد، واقع نگرى نمى کنند. تحریم در هر صورت یک نوع تنگنا و فشار است. اما آیا این فشارما را از هستى ساقط مى کند؟ خیر؛ اگر هزینه تحمل فشار تحریم با کفه هزینه عقب نشینى از مواضع را مقایسه کنیم، آن وقت قبول خواهیم کرد که تحمل مضیقه ها و تنگناها در نهایت به اینجا منجر مى شودکه ما هزینه هاى بیشتر را در آینده متحمل نشویم.
*آمریکایى‌ها بیشتر روى چه بخشى از شرکاى اقتصادى ایران نفوذ دارند؟ یا نقاط ثقل فشارهاى خود را بر روى کدام یک از همپیمانان ما طراحى کرده‌اند؟
**آنها روى همه شرکاى ما اعمال نفوذ مى کنند، اما تاکنون تجربه نشان داده که این نفوذ موجب توقف فعالیت هاى اقتصادى ما با آنها نمى شود. انگلیس که نزدیکترین متحد آمریکا است، بارها نسبت به کاهش روابط اقتصادى اش با ما ابراز نگرانى کرده است؛ در حالى که این کشور در مقایسه با دیگر اروپایى ها هم رابطه اقتصادى کمترى با ایران دارد و هم رابطه بیشترى با آمریکا . آلمان، فرانسه و ایتالیا هم به طرق مختلف نگرانى خود را از توقف روابط اقتصادى با ما ابراز کرده اند.
*دیپلمات‌ها با پدیده تحریم چه میانه‌اى دارند؟ شما براى عبور از طرح‌هاى تحریم چه سازوکارى را دارید؟
**(لبخند) هیچ کس با پدیده تحریم میانه خوبى ندارد چون تحریم به دنبال خود محدودیت مى آورد، منتها ما همیشه با این محاسبات روبه رو هستیم که هزینه این فشارها در مقایسه با هزینه حفظ حقوق طبیعى کشور چقدر است. کسانى که سعى مى کنند تحریم را بزرگنمایى کنند، همیشه از این سؤال مى گریزند که اگر براى تحریم نشدن کاملاً تسلیم آمریکا شویم چه خواهد شد؟
به طور مثال ، آیا آمریکا به تعلیق فعالیت هسته اى ایران بسنده خواهد کرد. مى دانیم اینطور نیست، مگر بلر نگفته بود که این گام نخست است؟ مگر آمریکایى ها نگفته بودند ما با ایران موضوع هاى متعددى داریم؟
*درباره مشارکت برخى شرکاى ایران با طرح‌هاى خصومت‌آمیز آمریکا چه نظرى دارید؟ به عنوان مثال، روابط تان را با روسیه و چین پس از قطعنامه شوراى امنیت چگونه تنظیم خواهید کرد؟
**هر کشورى در تصمیم گیرى و سیاست خارجى اش به منافع خود نگاه مى کند. ما در دیپلماسى چیزى به نام لوطى بازى و مرام نداریم. هر کشورى منافع خودش را دارد. برهمین اساس، چین و روسیه نمى توانند از ایران به عنوان دومین تولیدکننده بزرگ اوپک و به عنوان کشورى با موقعیت استراتژیک ژئوپلتیک، با بازارى وسیع و توانایى نفوذ و تأثیرگذارى و الهام بخشى در جهان اسلام و منطقه، چشم بپوشند. من معتقدم در آینده کشورهایى که محاسبه درستى از منافع حیاتى خویش با ایران دارند، در قبال سیاست هاى خصمانه اى که گفتید، برنامه خود را بر مبنایى عقلایى تر تنظیم خواهند کرد.