تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۱۸۹۲۸۶
ژاک شیراک – رییس‌جمهور آفتاب‌پرست

رضا آصف
امسال دهمین سال ریاست جمهوری «ژاک شیراک» رییس‌جمهوری فرانسه است. شیراک دوره دوم ریاست جمهوری خود را پشت‌سر می‌گذارد. وی تاکنون یک دوره هفت ساله را از سر گذرانده و دوره کنونی (پس از اصلاح قانون مربوط به دوره ریاست جمهوری از هفت سال به پنج سال) تا سال 2007 میلادی ادامه خواهد یافت. شیراک امروز شاید مجرب‌ترین سیاستمدار اروپایی حاضر در صحنه است که گرم و سردهای زیادی را چشیده و سکان رهبری کشور فرانسه را پس از انتخاباتی پر سر و صدا و در بیم و امید به دست گرفته است. این رییس‌جمهوری 72 ساله، هنوز چشم به راه آینده است تا در انتخابات دور بعد ریاست جمهوری فرانسه در سال 2007 میلادی، باز هم به میدان رقابت آمده و بتواند یک بار دیگر بر کرسی ریاست تکیه بزند. این بار وی رقبایی سخت‌تر از گذشته دارد. رقیبانی تازه نفس چون «نیکلا سارکوزی» که توانسته‌اند در سالهای گذشته برای خود پایگاهی مردمی دست و پا کنند. با این همه او امسال جشنی برای دهمین سال ورود خود به الیزه برگزار نکرده است تا به قول مطبوعات با پنهان داشتن سن خود، از چشم خود رقیبان در امان بماند. وی با بیان اینکه مرد جشن تولد و سالگرد و... نیست، در گفت‌وگویی اظهار داشته است: «بهتر است خیلی به آینه بغل نگاه نکنیم. من درگیر کار هستم و چشم به آینده دارم.»
«شیراک» البته نیمی از این 10 سال را به «ژوسپن» بدهکار است. نخست‌وزیر دست چپی که از سال 1997 تا سال 2002 میلادی، خود را بر او تحمیل کرد و با تشکیل کابینه «همزیستی» خوب راحت را از راست‌های حاکم بر فرانسه گفت. چپ‌هایی همچون «فرانسوا اولاند»، رهبر حزب سوسیالیست مخالف، همواره شیراک را به بحرانی‌تر کردن دموکراسی فرانسه متهم کرده‌اند. اتهام رییس‌جمهوری فرانسه از نظر آنان این بوده است که با تناقض در قول و عمل، برای دموکراسی بحران آفریده است.
در حزب راست حاکم فرانسه هم چندان تمایلی به برگزاری این جشن 10 ساله نبوده است. آمار بیکاری، رشد اقتصادی نیم‌بند، نخست‌وزیری نامحبوب و شکست‌ در همه‌پرسی قانون اساسی اروپا، آبروی چندانی برای شیراک هفتاد و دو ساله باقی نگذاشته است. که به گفته برخی از نزدیکان نخست‌وزیر، با هر بار ظاهر شدن در رسانه‌ها پیرتر نشان می‌دهد. این پیری که به گفته خرده‌گرایان نازک‌بین می‌تواند میان او و نسل جوان فاصله اندازد، سبب عدم تفاهم میان این دو نسل شده است. برخی نظرسنجی‌ها نیز به این حدس دامن زده است. موسسه نظرسنجی «سوفرس» نارضایتی دو فرانسوی از هر سه نفر را نسبت به کار «رافرن» منعکس می‌کند. ژاک شیراک در این ده سال روزهای سختی را سپری کرده است. شاید بتوان از میان آنها، پرونده قضایی و سیاسی وی را در سال 2001 میلادی به خاطر آورد که او به اتهام کاسبکاری در خانه‌های دولتی شهر پاریس به دادگاه احضار شده بود. وی نه تنها به این دادگاه نرفت بلکه پاسخی هم نداد. شیراک با استناد به بند 68 قانون اساسی (که رییس‌جمهوری را نسبت به تخلفات حوزه کاری در زمان انجام ماموریت، جز خیانت‌های بزرگ مقصر نمی‌شناسند) از پاسخ به این اتهام خودداری کرد.
تنها در صورتی وی مجبور به پاسخگویی است که قضاوت دیوان عالی برای او احضاریه صادر کرده و 10 تن از نمایندگان مجلس و سناتورها نیز را بطور رسمی متهم شناخته باشند. «آرنو مونتبورگ» نماینده جناح چپ و آتشین مزاج هر چه تلاش کرد نتوانست همکاران پارلمانی و حزبی خود را متقاعد کند تا علیه وی وارد عمل شوند. دلیل آن نیز، مصلحت‌سنجی‌های «ژوسپن» و حزب سوسیالیست در آستانه انتخابات ریاست جمهوری بود که خود رقیب شیراک به شمار می‌رفت. زیرا آنان گمان می‌کردند، مردم تکلیف‌ وی را پای صندوق رای مشخص خواهند کرد. پیش از این تاریخ، در ماه مه سال 1998 میلادی نیز ژوسپن گوشمالی نرم به خانم «گیگو» وزیر دادگستری وقت داد (که اعلام کرده بود رییس‌جمهوری فرانسه نیز همچون سایر شهروندان با وقوع جرم و اشتباه می‌بایستی خود را به دادگاه معرفی کند).
دولت سوسیالیست وقت فرانسه در سال 2001 میلادی، به دنبال طرحی قانونی بود که وضعیت ریاست جمهوری را شفاف‌تر می‌ساخت. ولی به نظر می‌رسید، کسی اراده انجام چنین کاری را ندارد.
یکی از بدترین بحران‌های دوران ریاست جمهوری ژاک شیراک، مربوط به سفرهای خارجی اوست. زمانی که خبرنگاران از خرید سه میلیون فرانکی بلیت‌های وی از یکی از آژانس‌های حومه پاریس در «نویی» خبر دادند. این خریدها که همه با پول نقد انجام شده بود، شک و تردید همگان را نسبت به پولهای بی‌حساب و خارج از قانون رییس‌جمهوری برانگیخت. در فرانسه و بسیاری از کشورهای غربی، خریدها (بویژه خریدهای کلان) با پول نقد انجام نمی‌شود و مقامات دولتی نسبت به پول نقد خارج از روال بانکی حساس هستند. روزنامه «نیویورک تایمز» در همین باره نوشته بود: «معلوم نیست این پولها از کجا آمده است؟ از طرف یکی از دیکتاتورهای جهان سومی، یک جمهوری صادر کننده موز، برخی جزایر فرانسوی ماوراءبحار،‌یکی از خانواده‌های سلطنتی خلیج فارس یا...؟» این افشاگری در همان سالی انجام شد که دست رییس‌جمهوری فرانسه در خانه‌های دولتی شهر پاریس رو شده بود و یک قاضی تلاش می‌کرد وی را به دادگاه بکشاند. پرونده «ژان تیبری» شهردار سابق پاریس نیز یکی از بدترین رسوایی‌های شیراک به شمار می‌رود. پرونده‌یی که به پرونده نخست‌وزیر اسبق فرانسه «آلن ژوپه» نیز پیوند خورد. شیراک دهمین سال ریاست جمهوری خود را در حالی، به صورت خصوصی جشن می‌گیرد که از هر سو در محاصره است «ادوارد بالادور» نخست‌وزیر اسبق و رقیب راست وی در دور اول انتخابات ریاست جمهوری در سال 1995، همچنان به وی می‌تازد. وی که در سالهای دهه نود، رقیب بلامنازع شیراک به شمار می‌رفت. در سالهای اخیر بیشتر انزوا گردیده است. ولی سرباز خود «نیکلا سارکوزی» را بطور جدی رویارویی شیراک قرار داده است.
«نیکلا سارکوزی» تاکنون با تعقیب و گریزهای فراوان خود را بر مجموعه ریاست جمهوری تحمیل کرده،‌ رهبری حزب شیراک معروف به «یو.‌ام.پ» را از دست مریدان وی خارج کرده و امروز بالاتر از نخست‌وزیر نشسته است. از سویی او برای دوره بعدی ریاست جمهوری نقشه کشیده است و از سوی دیگر «فرانسوا اولاند» و یک دوجین رهبر سوسیالیست دیگر چون «فابیوس»، «ژوسپن» «لانگ»، «دولانوئه» و «استروس کان» جایگاهی کمتر از میزبانی الیزه برای خود قایل نیستند.
راست افراطی نیز که در سال 2002 میلادی (زمان انتخابات ریاست جمهوری)، اسباب جلوس «شیراک» بر الیزه شد، امروزه در تکاپوست تا حوزه نفوذ ملی خود را با توجه به مسائلی چون مهاجرت، اشتغال و اروپا گسترش دهد. در سال 2002 میلادی وقتی انتخابات ریاست جمهوری به دور دوم کشیده شد، «ژوسپن» سوسیالیست‌ حذف و «ژان ماری لوپن» رهبر راست افراطی برای کسب کرسی ریاست جمهوری به همراه «شیراک» وارد دور دوم رقابت شد و همگان از ترس پیروزی «لوپن» به «شیراک» رای دادند. شیراک با رقم تاریخی 82 درصد آرا وارد الیزه شد. جنگ آمریکا علیه عراق به داد شیراک رسید وی توانست با گرفتن یک موضع جذاب تاریخی، چهره خود را در افکار عمومی داخل فرانسه ترمیم و در خارج نیز به عنوان یک انسان صلح‌دوست قانونمد و مخالف جنگ معرفی کند. مخالفت با آمریکا از دیرباز در سیاست خارجی قدرت‌ستیز مردم فرانسه را به خود جذب کنند. شیراک با این بازی قدیمی آشناست و می‌داند که مخالف با آمریکا برای او وجاهت می‌آفریند و او به این دشمن عزیز و دوست قدیمی نیازمند است. سال 2003 از این جهت، سالی پربار برای شیراک بود.
همه‌پرسی قانون اساسی اروپا زمینه یک امتحان دیگر را برای شیراک پدید آورد. این رویداد مهم سیاسی که با اخطارها و هشدارهای گاه و بیگاه رییس‌جمهوری همراه بود، نتوانست آنچنان که باید توجه مردم را به خود جلب کند. اگر این همه‌پرسی با رای مثبت مردم مواجه می‌شد، شیراک دوباره اوج می‌گرفت و می‌توانست به خود ببالد که اعتماد مردمی و محبوبیت او سبب این اقبال به قانون اساسی جدید شده است. ولی با رای منفی مردم فرانسه، او دوباره باید به بازسازی چهره خود بیندیشد.
شیراک مرد باهوشی است. اطرافیان وی معتقدند، گاهی می‌توان هوش وی را جدی نگرفت. ولی به اعتراف ناظران سیاسی، او قدرت دریافت بالایی دارد. رقبای گذشته او چون «میتران» و رقیب جدید او «سارکوزی» نیز همین را می‌گویند. شیراک دست‌کم در دور مورد توانسته است چپ‌ها را به دنبال خود بکشاند. یکی در جریان انتخابات ریاست جمهوری که وی با ایجاد ترس از پیروزی راست افراطی همه را به سوی خود کشانید و دومین بار در جنگ آمریکا علیه عراق. در جریان جنگ آمریکا علیه عراق به اندازه‌یی موضع ضد آمریکایی شیراک، مردم‌پسند بود که چپ‌ها جز دنبال روی از او، کار دیگری نمی‌توانستد بکنند. چپ‌های فرانسه به این فراست شیراک‌آفرین گفتند. «استروس کان» از رهبران سوسیالیست هشدار داد، مبادا این ترفند شیراک به یک سنت بدل شده و بار دیگر سوسیالیست را بازی دهد. در شیراک گرایش‌های متناقضی جمع شده است. گرایش به لیبرالیسم در عین گرایش به جهان سومی‌ها، گرایش به راست در عین ستی علیه نژادپرستی و طرفداری از یهودیان با شهرت دفاع از اعراب در جهان امروز- توانایی فوق‌العاده او در سنجش زمان و جهت‌گیری سریع و هماهنگ با مناسبات روز، به گونه‌یی است که برخی او را به رییس‌جمهوری «آفتاب‌پرست» تشبیه کرده‌اند که مدام تغییر رنگ می‌دهد. وی می‌گوید، اعتقاداتی دارد و به اصولی پایبند است. این را می‌شود در تداوم مسیر سیاسی او بخوبی دید. دفاع وی از عدالت اجتماعی بویژه در نطق‌های دهه هفتاد، جایگاه او را در میان عامه تحکیم کرد و موضع او را به نگاهی فرالیبرال پیوند داد. آمریکاستیزی او میراث دوگلی است که شیراک با وجود سالهای اقامت در آمریکا و علاقه قلبی به آن شکور، نمی‌تواند آن را پنهان کند. او مایل است آمریکا را با همه غرور به تمدن اروپایی، به تمدن غرب پیوند زند و حقوق بشر را که شعار آن کشور است،‌ همچون بسیاری از دیگر سیاستمداران فرانسوی به انقلاب فرانسه برساند. اعتقاد به نسبیت فرهنگی، به وی اجازه می‌دهد با کشورهای که تمایل چندانی به رعایت اصول دموکراسی ندارند‌،‌ همچنان رابطه داشته باشد. منافع سنتی فرانسه نیز همین سیاست را ایجاب می‌کند.
پیرامون او را مجموعه‌یی از یاران احاطه کرده‌اند که رسانه‌ها از آنان به عنوان «شیراکی‌ها» نام می‌برند. مجموعه‌یی که می‌توان از منتقدین تا مریدترین افراد را نسبت به وی در آن یافت.
این مجموعه، در چهل سال کار سیاسی شیراک فراهم آمده است. او بخوبی با رفتار و روحیات آنان آشناست. یکی از دلایل موفقیت شیراک، وجود همین مجموعه است. امروز کمتر کسی می‌تواند این حقیقت را انکار کند: «سیاستمداری که یاران چندانی ندارد، نمی‌تواند موفق باشد.»
شیراک با این مجموعه، مانند بازی شطرنج می‌کند. هر یک از آنان که در صحنه سیاسی مات می‌شوند، او بالافاصله دیگری را وارد صحنه کرده و بازی را از نو آغاز می‌کند. فاصله این افراد نیز به تعبیر روزنامه راستگرای «فیگارو» با مرکز و محور (که شخص شیراک باشد) حساب شده است. وظایف حزبی و گروهی، با برنامه توزیع شده است. «رافرن» نخست‌وزیر کنونی در یک داوری جانبدارانه، شیراک را به یک متخصص علوم انسانی تشبیه می‌کند، مردی که به باور او یک جامعه شناس، انسان‌شناس و یک سیاست‌دادن حرفه‌یی است. شیراک به باور او مردی است که به طبیعت انسانی خوب آشناست و با نگاهی بلند و اروپایی، فرانسه را جاودانه می‌خواهد. قاطعیت در عمل با زمان‌سنجی، یک از مهم‌ترین ویژگی‌های اوست. چیزی که به اعتقاد رافرن، به شیراک اجزاه اعمال نسبیت در عمل را همراه با قاطعیت می‌بخشد.
«آسنار» نخست‌وزیر سابق اسپانیا (که اخیرا کتابی) از خاطرات خود منتشر کرده است) شیراک را فردی پراحساس، متحرک و کمتر اهل تامل می‌داند. به اعتقاد «آسنار» شیراک صاحب حسی غریزی برای تعقیب اغراض و منافع شخصی است. ژاک شیراک در این سال‌های آخر ریاست جمهوری خود، هر چه بیشتر پیش می‌رود دل‌نگرانی‌‌اش برای مقوله‌های اجتماعی بیشتر می‌شد. نوعی احساس بدبینی و نفرت نسبت به جامعه سرمایه‌سالار فرانسه از جمله آژانس بزرگ مالکان «مدف» در دل او موج می‌زند. معلوم نیست این احساس ناشی از رقابت‌های حزبی و سیاسی است (برادر سارکوزی رقیب شیراک)، مرد قدرتمند و شماره دو «مدف» است)، یا اینکه اصولا سیاستمداران در سالهای اخیر ریاست خود نسبت به مردم و مسائل و دغدغه‌های اجتماعی آنان حساس‌تر می‌شوند.
شیراک هر چه پیرتر می‌شود نسبت به اطراف و اطرافیان حساس‌تر شده و اعتماد خود را بیشتر از دست می‌دهد. با این همه او هنوز کاملا هوشیار است و به دقت از مسائل پیرامون، روزانه یادداشت برمی‌دارد و گزارش‌ها را به دقت می‌خواند. نشست‌های مدام او با اطرافیان و شخصیت‌های کشوری و لشگری ادامه دارد، گرچه این امکان برای همه به یکسان رخ نمی‌دهد. ولی همه سیاسیون کم و بیش به وی دسترسی دارند. در عرصه سیاست خارجی، شیراک به خاورمیانه، آفریقا و کشورهای عربی بسیار حساس است. به گفته یکی از دیپلمات‌های نزدیک به وی، شیراک پس از مرگ رفیق حریری بسیار متاثر شد. در ده سال حضور در الیزه، روزی نبوده است که او درباره لبنان نیندیشد و مطالعه نکند.
«رولان دوما» وزیر خارجه جنجالی اسبق فرانسه و رییس شورای عالی قانون اساسی این کشور (که به پرونده مالی کمپانی «توتال. الف» آلوده شد)، درباره وی می‌گوید: «شیراک جز در صحنه بین‌المللی که فعال بوده است،‌ نسبت به مسائل داخلی کشور در همهمه داخلی الیزه غرق شده است.» دوما با یادآوری خاطرات دوره میتران می‌گوید:‌ «همین شیراک فعالیت دیپلماتیک میتران را با عنوان «دیپلماسی توریسم» به ریشخند می‌گرفت. در حالی که میتران دستاوردهای خوبی داشت.»
اطرافیان شیراک، یکی از نکات مورد انتقاد «دوما» هستند. به گفته وی، میتران از نزدیکان متنوعی سود می‌برد و الیزه را تنها به یک حلقه محدود نمی‌ساخت. در حالی که شیراک امروزه الیزه را به خلوتگاه تعدادی مشخص محدود ساخته است. «دوما» معتقد است، میتران اقتداری نهادینه و استراتژیک داشت و اگر او امروز بود نخست‌وزیر (رافرن) را عوض می‌کرد در حالی که شیراک به واکنش‌های ملی و نهادی در کشور نسبت به نخست‌وزیر خود بی‌توجهی می کند. جدایی از موضع حزبی دوما باید به او حق داد. شیراک به زمان‌سنجی و استفاده بهینه از افکار عمومی مشهور است ولی نتوانسته با تغییر نخست‌وزیر در زمان مناسب برای خود محبوبیت بیشتری بیافریند.
یکی از دلایل تعلل شیراک در تغییر کابینه، مرگ سیاسی نابهنگام «آلن ژوپه» بود. او هیچگاه گمان نمی‌کرد «ژوپه» به این سرعت و با یک پرونده سازی از میدان سیاست خارج شود. ژوپه شاگرد خلف شیراک و بهترین امید آینده وی بود. نگاه‌ها متوجه «ویلپن» است. به نظر می‌رسد در غیاب «ژوپه» کسی که بتواند در برابر «سارکوزی» رو به ر شد بایستد، کسی جز «ویلپن» وزیر کشور کنونی، رییس سابق کاخ الیزه و دستیار شیراک نیست. شیراک در این فکر است که پس از تعیین نخست‌وزیر باید به فکر انتخابات سال 2007 میلادی ریاست جمهوری باشد. اگر خود به میدان رقابت وارد نشود، دست‌کم باید کسی را داشته باشد تا میراث حزبی و سیاسی شیراک را ادامه دهد و دور به دست «سارکوزی» نیفتد.
«سارکوزی» نیز متوجه ماجرا است. او درباره رییس‌جمهوری می‌گوید: «شیراک متخصص بیهوشی است. او با مهارت تمام شما را به وحدت و ضرورت همبستگی فرا می‌خواند و همین که شما را خواب کرد کار خود را می‌کند.» ارتباط شیراک با ارباب صنایع و شرکت‌ها نی در نوع خود جالب و مثال‌زدنی است.او در سفرهای خارجی همیشه تعدادی از بزرگ مالکان صنایع را همراه می‌برد ولی در انتخاب این افراد،‌ سختگیر است. برای شیراک اندازه و توان اقتصادی یک کارخانه یا مدیر شرکت به تنهایی مطرح نیست، این نکته که این مدیر تا چه اندازه با رموز سیاست آشنا است و توانسته از دام اعتصابات بگریزد یا در دیدار با رییس‌جمهوری تنها از خود و صنعت تحت امرش نگوید، برای او مهمتر است.
به نظر می‌رسد شیراک در برخورد با صاحبان صنایع و شرکت‌ها همیشه به چیزی غیر از اقتصاد می‌اندیشد و همیشه نیم‌نگاهی به ابعاد انسانی مجموعه‌های اقتصادی دارد. به همین دلیل او از سکانی که در کار اقتصادی خود سخت و خشن هستند و تنها قواعد «بازار،‌ پول و سرمایه» را در نظر دارند،‌ بیزار است.
مدیرانی که توانسته‌اند در کار اقتصادی خود نوعی چاشنی از سیاست و اجتماع باوری را دخیل کنند، به شیراک نزدیک می‌شوند. شاید ر مز ارتقای «تیری برتون» وزیر کنونی اقتصاد (که پیش از این در شرکت‌های بزرگ «فرانس تلکوم»، «تامسون» و «بول» انجام وظیفه کرده است) در همین نکته باشد.
از نظر شیراک اینکه «برتون» توانسته مجموعه‌هایی را اداره کند که کمترین کنش‌های اجتماعی و سندیکایی در آن به ثبت رسیده است، می‌تواند عامل موفقیت این مرد باشد. برتون بارها در برابر سارکوزی وزیر اقتصاد وقت ایستاده بود و همین نکته شیراک را مجذوب کرد.
با این نوع آدم‌ها و ارتباطی فراتر از حوزه ایشان ایجاد می‌کند و با رفت و آمد در خانه‌هایشان، حتی ممکن است با آنان گفت‌وگویی درباره هنر، رمان و سینما هم داشته باشد. این توفیق را تاکنون افرادی چون «فرانسو پینو» رییس «آرتمیس» (که مجموعه‌یی از فروشگاه‌های بزرگ زنجیره‌یی است) یا «هانری پروگلیو»‌ صاحب کمپانی «وولیا»، «هانری لاشمان» رییس صنایع «اشنایدر» و «ژان فرانسوادهک» رییس کمپانی داروسازی یا دوست قدیمی شیراک «سرژ داسو» صاحب هواپیماسازی «داسو» کسب کرده‌اند.
با این همه، بازی با شیراک، بازی ساده‌یی نیست. آدمی چون «داسو» که از حساسیتی استراتژیک برخوردار است و به دلیل در اختیار داشتن صنایع هوا – فضای فرانسه همیشه باید نزدیک رییس‌جمهور باشد می‌تواند با اشتباه بزرگی به «سارکوزی» از شیراک کمی فاصله بگیرد.
شاید «داسو» هم به آینده خانواده خویش می‌اندیشد، ‌آینده‌یی که از یک سو در گرو اعتبار صنایع «داسو» است و از سوی دیگر به ارتباط وی با رییس‌جمهور وقت گره خورده است. او می‌داند در این سن و سال دیگر نباید چندان روی شیراک حساب باز کرد. باید به دنبال شانس آینده بود و سارکوزی ستاره آینده راست فرانسه است. مگر اینکه زمانه با او یاری نکند. همین بازی را خانواده «لاگاردر» (مجموعه‌یی از فروشگاه، هواپیماسازی،‌ صنایع نظامی، هوا – فضا،‌ مطبوعات و رسانه‌ها و...) بعد از فوت پدر هنوز نتوانسته آنطور که باید اعتماد رییس‌جمهوری را جلب کند. جست و خیزهای او با سارکوزی نشان می‌دهد او دل در گرو کسی دیگر دارد. انتصاب برخی از مدیران نزدیک به سارکوزی در راس مجموعه‌های «لاگاردر» نشان می‌دهد این پس نیز در حال برنامه‌ریزی برای آینده است و نمی‌تواند آنطور که باید و شاید روی شیراک حساب کند.
شیراک با ورود به یازدهمین سال ریاست جمهوری، بر کوهی از تجربه نشسته است. ولی تا پایان عم سیاسی خویش راه درازی ندارد. او از واژه «بازنشستگی» گریزان است. ولی باید کار را به جوان‌ترها بسپارد. آیا شیراک خواهد توانست سنتی از خود بجای بگذارد که شاگردان مکتب او بتوانند آن را ادامه دهند و نام شیراک را چون «دوگل» یا دست‌کم چون سلف زیرکش «میتران» جاودانه کنند؟
با همه نکات مثبتی که شیراک از خود در صحنه سیاسی فرانسه بجای گذاشته است به نظر نمی‌رسد برخی اطرافیان او (با پرونده‌های مکرر و قابل تعقیب قضایی که گاه دامن او را نیز گرفته است) جایی جاودانه چون اسلاف راست فرانسه برای او فراهم کرده باشند، بویژه اگر پلنگ خفته‌یی چون سارکوزی در کمین الیزه باشد.