تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۱۸۹۴۷۹

تازه‌ترین گزارش منتشر شده از سوی وزارت خارجه آمریکا در مورد تروریسم به خصوص پس از انفجار‌های لندن دربردارنده نکات قابل توجهی است و حکایت از آن دارد که مبارزه با تروریسم راه خود را گم کرده است.
نکته اول اینکه تمام عملیات انفجاری صورت گرفته پس از حوادث 11 سپتامبر در اندونزی، عربستان،‌ ترکیه،‌ مراکش، مصر، اسپانیا و انگلیس توسط گروه‌های محلی طراحی و اجرا شده و ارتباطی با القاعده نداشته است. نکته دوم اینکه افغانستان در گذشته، پایگاه و پناهگاه اصلی برای آموزش گروههای یاد شده به شمار می‌رفت، اما اکنون عراق جایگزین افغانستان شده است و 20 درصد از اقدامات تروریستی روزمره توسط گروه ابومصعب الزرقاوی در این کشور انجام می‌گیرد.
هزاران تن از شرکت‌‌کنندگان در اقدامات مزبور جوانانی هستند که از خارج عراق به این کشور روی آورده‌اند و وقتی به کشور اصلی خود باز می‌گردند مانند عرب‌های افغان، خطر بزرگی برای امنیت و ثبات کشور خود به شمار خواهند رفت. تبدیل عراق به جای افغانستان به مرکزی برای گروههای مسلح به معنای ناکام ماندن روش‌های مبارزه با تروریسم است و این دو نکته حکایت از آن دارد که اهداف اعلام شده از سوی دولت آمریکا برای رویارویی با حوادث مشابه 11 سپتامبر تحت عنوان مبارزه با تروریسم تحقق نیافته است.
آمریکا در آن زمان اعلام کرد که این مبارزه 60 کشور را مورد هدف قرار داده و شامل زمینه‌های مختلف از قبیل امنیت، فناوری، فرهنگ و منابع تامین هزینه است. تلاش آمریکا برای مبارزه با تروریسم نتیجه عکس داد، زیرا یک شبکه سازمان‌ یافته مرکزی برای تروریسم به چندین شبکه و یک گروه به گروههای جدیدی در مناطق مختلف جهان تبدیل شد.
مهمتر از همه اینها انگیزه اولیه اعلام شده گروه‌های مسلح مبنی بر اخراج آمریکایی‌ها از شبه‌‌جزیره عربستان به انگیزه‌هایی متعدد مبدل شد که این انگیزه‌ها در نتیجه حضور مستقیم آمریکا و سیاست‌هایش همچنان رو به فزونی است. بررسی تحولات یاد شده برای ارزیابی و پیش‌بینی آینده روند آمریکا در مبارزه با تروریسم لازم و ضروری است.
آمریکا تصور می‌کرد که با ریختن بمب‌های 500 تنی بر مرکز اول تروریسم یعنی افغانستان و بسیج امکانات نظامی، سیاسی و مالی خود و خشکاندن منابع تامین هزینه‌های تروریست‌ها و منابع تبلیغاتی آنها خواهد توانست ضربه شدیدی بر گروه‌های مسلح وارد کند، اما اکنون طرح مبارزه با تروریسم آمریکا ارزش خود را از دست داده و زیر سوال رفته است و بعید به نظر می‌رسد که انفجارهای لندن به شدت گرفتن عملیات نظامی آمریکا در عراق و یا افزایش حضور اعضای ناتو در این کشور منجر شود.
انفجارهای لندن و قبل از آن مادرید نشان داد که سیاستمداران به جای بر عهده گرفتن مسئولیت، سیستم امنیتی اطلاعاتی کشور خود را به عنوان مقصر اصلی معرفی می‌کنند و این موضوع خود حکایت از رویکرد اشتباه طرح مبارزه با تروریسم آمریکا دارد.
طرح مبارزه با تروریسم یکی از اهداف خود را پیگرد خطوط سازماندهی مرکزی گروه‌های مسلح و شعبه‌های آن اعلام کرده است. در حالی که در مورد حوادثی همچون انفجارهای لندن مشاهده می‌شود که خطوط سازماندهی یاد شده یا حضور ندارد و یا حتی در صورت حضور داشتن هیچ نقشی ندارد. دست داشتن گروه‌های محلی در حوادث یاد شده را نمی‌توان محدود به یک منطقه جغرافیایی خاص کرد و یا مراکز شکل گرفتن آنها را مشخص نمود.
نکته قابل توجه اینکه انفجارهای مادرید به تدریج و با احتیاط این سوال را مطرح کرد که طرح مبارزه با تروریسم چه پیامدهایی دارد؟ طرحی که خود به عاملی برای زایش و افزایش تروریسم مبدل شد.
پیش‌بینی می‌شود که به دنبال انفجارهای لندن اعمال فشار از سوی افکار عمومی، اندیشمندان، تحصیلکرده‌ها، رسانه‌های گروهی و محافل سیاسی باعث تجدید نظر ریشه‌ای در طرح مبارزه با تروریسم و یا یافتن جایگزین مناسب برای آن شود. نباید فراموش کرد که کشورهای اروپایی متکی بر مسلمانان اروپایی تبار و همچنین نسل سومی‌هاست. نسل سومی‌ها کسانی هستند که در اروپا به دنیا آمده‌اند و از نوادگان مسلمانانی هستند که چند دهه پیش به این قاره مهاجرت کرده‌اند. زنجیره طرح‌های اصلاح‌طلبانه ارائه شده از سوی غرب برای جهان عرب با مشکل تروریسم در ارتباط است.
مشکلی که در سرلوحه روابط غرب با جهان اسلام قرار گرفته است. غرب با شعار دموکراسی نابودکننده تروریسم، حکومت‌های عرب را برای اجرای اصلاحات زیر فشار قرار داده است و در عین حال آمادگی خود را برای گفت‌وگو با به اصطلاح اسلام سیاسی ـ که در سازمانهای جنبش‌های اسلامی نمود یافته ـ اعلام کرده است. سوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا انفجارهای لندن به یک تحول جدید در این زمینه منجر خواهد شد؟
چارچوب برخورد غرب با سازمانها و جریانهای اسلامی را به طور کلی می‌توان در چهار پایه و محور زیر خلاصه کرد‍:
1- نبود جایگزینی برای همکاری در زمینه حفظ منافع مشترک امنیتی باعث شده تا سازمان اطلاعات آمریکا به طور رسمی در کشورهای عربی و اسلامی وارد عمل شود.
2- غرب با اعمال فشار برای اجرای اصلاحات می‌خواهد کشورهای عربی و اسلامی را به دنبال‌روی از سیاستهای خاص خود در مورد فلسطین و عراق وادار کند که این اعمال فشار با توجه به شرایط، ممکن است افزایش و یا کاهش یابد.
3- این اندیشه به تدریج از غرب در حال گسترش است که رویکرد اسلامی میانه‌رو مناسب‌ترین گزینه برای رویارویی با اندیشه‌های تندرو است.
4- غرب به اشتباه تصور می‌کرد که با صرف‌نظر از طرح حمایت از گسترش دموکراسی باعث تقویت جریانهای موافق به استثنای جریانهای اسلامگرا خواهد شد و از سوی دیگر بعید به نظر می‌رسد که غرب بخواهد به سبک ترکیه به اسلامگرا‌ها بعد جهانی ببخشد، زیرا تحقق این سبک در کشورهای غربی امکان‌پذیر نیست.
انفجارهای لندن در محورهای یاد شده هیچ تغییری ایجاد نمی‌کند. جنبش‌های سیاسی اسلامی که از نظر اروپایی‌ها میانه‌رو و سازمان‌ یافته‌تر هستند همواره پس از هر عملیات انفجاری، آن را محکوم کرده‌اند تا شبهه مشارکت در آن و یا موافقت ضمنی با آن را از خود دور کنند.
جنبش‌های مزبور در این قبیل موارد همواره موضعی همچون موضع نظامهای حاکم بر کشورهای عربی و اسلامی اتخاذ می‌کنند، البته در این رابطه باید به دو نکته زیر توجه داشت: نکته اول اینکه اروپا دیدگاه جریان سیاسی میانه‌رو اسلامی در قبال سیاستهای غرب در جهان عرب را با اقدامات انتحاری صورت گرفته در سراسر جهان در ارتباط می‌داند که این امر نشان می‌دهد برخی از اعراب با حوادث روی داده در کشورهای اروپایی مرتبط هستند. نکته دوم اینکه غرب به طرفداران جریان اسلام سیاسی میانه‌رو پیشنهاد داد تا با ارائه کمکهای فکری و عملی، مانع از ادامه خونریزی شوند و جریان مزبور نیز به پیشنهاد یاد شده پاسخ مثبت داد.
غرب به دنبال حوادث 11 سپتامبر، رژیمهای دیکتاتور را به عنوان عامل پیدایش تروریسم معرفی کرد، اما هم اکنون بر مبنای تحلیل و تفسیرهای به عمل آمده در غرب، نسل جدید مسلمان در اروپا به عنوان عامل انفجارهای اخیر در لندن و مادرید معرفی شده است.
باید توجه داشت که نسل جدید مسلمانان در اروپا دارای فرهنگ غربی است و از نظر اجتماعی و اقتصادی به جامعه خود وابستگی دارد. هم اکنون غرب برای همکاری جهان عرب در مبارزه با تروریسم نیازی به اعمال فشار ندارد، زیرا تمام کشورهای عرب راه بی‌پایانی را برای همکاری امنیتی و اطلاعاتی با غرب گشوده‌اند. در واقع دست داشتن نسل جدید مسلمان در غرب در حوادث اخیر کشورهای اروپایی،‌ نشات گرفته از دیکتاتور بودن رژیم حاکم در کشورهای اصلی آنها نیست، بلکه ریشه گرفتن از نوع برخورد با اسلام و مسلمانان در جوامع اروپایی است.
مقامات انگلیس در اولین واکنش خود پس از انفجار اخیر در متروی لندن انجمن‌ها، مراکز اسلامی و مساجد را که به هیچ وجه مظنون و مشکوک به نظر نمی‌رسیدند، مورد یورش و بازرسی قرار دادند، زیرا برخی‌ها معتقدند که عوامل انفجار در متروی لندن با عامه مسلمانان در غرب ـ حتی آن دسته که ظاهر اسلامی ندارند ـ هیچ تفاوتی ندارند. غرب اعلام کرده که برای مبارزه با تروریسم رویکرد خاصی را با ابعاد امنیتی‌، پلیسی، اطلاعاتی،‌ فکری و فرهنگی به منظور دستیابی به اهداف زیر در پیش گرفته است:
اول، هدایت جوانان مسلمان به سمت اسلام لائیک.
دوم، وارد کردن سیاست‌های غربی در زندگی جوانان.
سوم، کنار گذاشتن ائمه جماعات و سخنرانان مذهبی که به شکل حماسی سخنرانی می‌کنند.
چهارم، جلوگیری از پایبندی اتباع مسلمان به حفظ شعائر اسلامی از قبیل پیشگیری از حفظ حجاب در فرانسه و آلمان.