تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۱۸۹۴۹۲
بررسی تاریخچه حزب توده و نقد خاطرات نورالدین کیانوری
مسعود رضایی مقدمه: حزب و تحزب در حافظه تاریخی مردم ایران تصویری منفی دارد و شاید یکی از عوامل این ذهنیت وابستگی شمار قابل توجهی از این احزاب به نظام وابسته حاکم و قدرتهای خارجی باشد. سابقه انجمن‌های مخفی وابسته به جریان فراماسونری در مشروطه و احزاب و تشکل‌های وابسته به آمریکا و انگلیس و شوروی که پس از شهریور 20 شکل گرفتند و همچنین احزاب فرمایشی ایران نوین و مردم و بالاخره نمایش مضحک حزب رستاخیز می‌تواند مویداتی بر نگاه بدبینانه جامعه ایران به احزاب تلقی شود. در این میان اما حزب توده به عنوان جریانی کاملا وابسته به ابرقدرت شرق، داستانی دیگر دارد و سرنوشت آن از پیدایی تا انحلال، تجربه بزرگ و گرانقدری برای تمامی کسانی است که پای در مسیر فعالیتهای سیاسی، حزبی و گروهی می‌گذارند. براساس این تجربه، سیاست «نگاه به بیرون» بتدریج وابستگی‌های سازمانی را نیز به دنبال خواهد داشت و در این مسیر، تبدیل شدن به یک عامل سر سپرده و بی اراده بیگانه، امری حتمی و ناگزیر به شمار می‌آید. در این زمینه به یقین تجربه حزب توده، عبرتهای بزرگ و گرانقدری در بر داردکه بسادگی نباید از کنار آن گذشت. خاطرات نورالدین کیانوری که از سال 1321 تا انحلال حزب توده در اردیبهشت 1362 در آن عضویت و مسوولیت داشته است از این منظر جالب توجه است.

نورالدین کیانوری را اگر چه نمی‌توان پرسابقه‌ترین عضو حزب توده دانست، اما به یقین باید او را پرآوازه‌ترین، پرهیاهوترین و در عین حال بحث برانگیزترین «توده‌ای» در طول 4 دهه فعالیت این حزب به شمار آورد. رفقای توده‌ای مخالف کیانوری، او را با انواع و اقسام صفات فردی و گروهی منفی نواخته‌اند تا آنجا که بسیاری از ناکامیها، کجرویها و شکستهای این حزب به پای روحیه ماجراجو، باندباز، وابسته، قدرت‌طلب و حتی مشکوک این عضو کمیته مرکزی نوشته شده است. اما کیانوری در بیان خاطراتش در سال 71 – 1370، نه تنها به تبرئه خود از کلیه این اتهامات می‌پردازد، بلکه با بی‌پروایی کامل صحبت‌ها، خاطرات و ادعاهای رفقای سابقش را بی اعتبار می‌شمارد.
البته آنچه خاطرات کیانوری و در واقع شخصیت او را از بقیه رفقای سابق خود متمایز می‌سازد، پافشاری ناموجه وی برای توجیه عملکردها و رفتارهای حزب – بویژه در ارتباط با اتحاد جماهیر شوروی – است.
به هر حال حزب توده به لحاظ سابقه طولانی فعالیت، از جهات گوناگونی به صورت مبسوط قابل نقد و بررسی است. خوشبختانه در خاطرات کیانوری نیز مروری بر این فعالیت چهل ساله صورت گرفته و زمینه مناسبی برای پرداختن به مسائل مختلف فراهم آمده است. بنابراین در چارچوب نقد خاطرات کیانوری می‌توان به ماهیت و فعالیت حزب توده نیز نگاهی انداخت. بدین منظور طی چند بخش به این امر می‌پردازیم.
وابستگی حزب توده به شوروی
بی‌تردید برجسته‌ترین مشخصه حزب توده را باید وابستگی همه جانبه آن به اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی به حساب آورد؛ البته در این میان یک واقعیت را نباید از نظر دور داشت و آن وقوع انقلاب سوسیالیستی در سال 1917میلادی در روسیه تزاری است که در آن هنگام با توجه به شعارها و ایده‌آلهای مطرح شده، توانست نگاهها و توجهات بسیاری را از اقصی نقاط جهان و از جمله در ایران به سوی خود جلب کند.
در این حال دو عامل دیگر موجب تشدید وابستگی حزب توده به شوروی می‌شود. نخست آنکه این حزب در میان توده مردم پایگاهی نداشت. بنابراین در مسیر حرکتش به جلو به خاطر بی‌پایگاه‌ بودن در جامعه، به ناچار هر روز بیش از پیش سطح اتکای خود به اجانب را فزونی می‌بخشید.
عامل دومی که در تشدید وابستگی حزب توده نقش بسیار مؤثری داشت، تعمیق وابستگی‌های فردی و شخصی اعضای کادر مرکزی این حزب به شوروی بود.
به هر حال، حزب توده از ابتدا با توصیه شوروی شکل گرفت و حتی نام آن نیز بر گرفته از نظریات استالین درباره تشکیل احزاب سوسیالیست «در کشورهای عقب‌مانده» بود. (ص 75)
مساله دیگری که میزان حاکمیت شوروی بر حزب توده را در همان اوان مشخص می‌سازد، عضویت عبدالصمد کامبخش در کمیته مرکزی حزب به دستور «برادر بزرگتر» و بر خلاف میل دیگر رهبران حزب است؛ زیرا آنان وی را فردی می‌دانستند که به واسطه لو دادن اطلاعات بسیار درباره گروه «53 نفر» موجبات مرگ دکتر تقی ارانی را در زندان رضاخان فراهم آورده بود. کیانوری البته این اتهام را در مورد کامبخش رد می‌کند و گناه تمامی مسائل را به گردن فرد دیگری به نام «شورشیان» می‌اندازد، اما استناد کیانوری برای اثبات این ادعای خود به نامه‌ای است که کمابخش پس از آن که از پذیرش او به حزب امتناع می‌شود. به گفته کیانوری رونوشت این نامه نزد خواهرش اختر، همسر کمابخش، موجود است و احسان طبری نیز آن را دیده است. هر چند در اینجا باید پرسید چرا یک برگ رونوشت چنین نامه مهمی نزد کیانوری برای عرضه وجود ندارد و همچنین چرا احسان طبری نیز در خاطرات خود اشاره‌ای به این مطلب ندارد، اما حتی اگر وجود چنین نامه‌ای را نیز بپذیریم،‌ باز هم چیزی از اصل مطلب کم نمی‌کند.
نحوه عملکرد و موضعگیری حزب توده در قبال فرقه دمکرات آذربایجان در بدو تشکیل و سپس فرار اعضای آن به شوروی نیز از جمله سرفصلهایی است که میزان بی ارادگی و وابستگی حزب توده را در برابر حزب کمونیست شوروی به نمایش می‌گذارد. همان‌گونه که کیانوری خاطر نشان می‌سازد: «حزب زمانی از تشکیل فرقه مطلع شد که اعلامیه آن در آذربایجان و جاهای دیگر منتشر شده‌ بود، و سپس سازمان حزب توده ایران در آذربایجان، بدون مشورت با کمیته مرکزی حزب، جلسه کمیته ایالتی خود را تشکیل داد و به فرقه ملحق شد.» (ص 127) از آنجا که این اقدام با هماهنگی حزب کمونیست شوروی صورت گرفته بود و ضمناً «فرقه مستقیماً زیر نظر باقروف کار می‌کرد» (ص 128)، حزب توده نیز نه تنها بلافاصله تشکیل فرقه را به رسمیت پذیرفت بلکه الحاق بدون اجازه سازمان ایالتی حزب به فرقه را نیز مورد تأیید قرار داد: «اسکندری و جودت وقتی فهمیدند که این اقدام از طرف دولت شوروی تأیید می‌شود، با آن کنار آمدند و جودت برای فرقه سینه چاک می‌کرد. اردشیر، گر چه با پیشه‌وری مخالف بود ولی سیاستش سکوت تأیید‌آمیز بود و خواستهای فرقه، و البته نه آن کجروی‌های نفرت آنگیز اولیه، را خواستهای معقولی می‌دانست... بتدریج یک تأیید جمعی ایجاد شد.» (ص 127)
پایان کار فرقه دمکرات آذربایجان نیز به گونه‌ای صورت پذیرفت که هم خسارات و تلفات بسیار زیادی را برای مردم این خطه به همراه داشت و هم تأثیرات منفی آن بر وجهه و موقعیت حزب توده برای همیشه باقی ماند: «تأثیر شکست فرقه بر حزب فوق‌العاده سنگین بود. حزب به تمام معنا و تا دقیقه آخر از فرقه حمایت کرد و باز بدون اطلاع حزب این عقب‌نشینی انجام گرفت، بدون اینکه حزب اطلاع داشته باشد و خود را آماده کند. معمولاً برای چنین آمادگی یکی دو ماه وقت لازم است و چنین نشد. چرا؟ یک دلیل این است که مقامات شوروی به رهبری حزب توده ایران آن اعتماد را نداشتند و می‌ترسیدند که موضوع از آنجا درز پیدا کند شورویها همیشه می‌گفتند که کافی است اسکندری بداند، ساواک هم می‌داند.» (ص 131) و در حالی که جای آن را داشت که در آن زمان حزب توده به نحوه عملکرد برادر بزرگتر اعتراض کند، اما هرگز چنین کاری صورت نپذیرفت و کیانوری قریب به چهل سال پس از آن واقعه و ا ضمحلال اتحاد جماهیر شوروی، همچنان حاضر نیست حتی لب به انتقاد از حزب کمونیست شوروی بگشاید و آنها را بدین خاطر ملامت و سرزنش نماید.
آنچه در این زمینه گفتنی است نقشی است که کیانوری دبیر اول وقت حزب در آستانه بازگشت به کشور در سال 58 طی ملاقاتی با مسئولان شعبه بین‌المللی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی می‌پذیرد؛ «من قبل از مراجعت به ایران، در اوایل سال 1358، برای خداحافظی به مسکو رفتم... قرار شد که ما از طریق سفارت شوروی در تهران رابطه خود را حفظ کنیم و از من خواستند که هر 6 ماه یک بار برای مذاکره سفری به مسکو بکنم.» (ص 506)
جا داشت تا وابستگان عقیدتی، سیاسی و سازمانی به شوروی با تجربه و تحلیل درست از روند پیروزی انقلاب اسلامی و با عبرت گرفتن از گذشته خویش، راه جدیدی را در پیش گیرند، اما نه تنها چنین نشد بلکه حزب توده این بار دقیقاً در نقش یک عامل اطلاعاتی بیگانه، دور جدید فعالیت خود را در داخل کشور آغاز می‌کند و حتی در مسیر اخذ اطلاعات نظامی و ارائه آنها به شوروی گام گذارد: «سرهنگ فوق جوانی را که با او بود با نام «لئون» به من معرفی کرد و هر سه در پارک قدم زدیم. در این گردش درخواست دستیابی به اطلاعات اف 14 از سوی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی به اطلاع من رسید... این جریان ادامه داشت تا انقلاب پیروز شد و ما به ایران آمدیم و فعالیت حزب را در داخل کشور آغاز کردیم. در این زمان «لئون» به تهران آمد و درخواست خود را مجدداً مطرح کرد. این یک اشتباه فوق‌العاده بزرگ حزب کمونیست اتحاد شوروی بود که از دبیر کل یک حزب کمونیست، آن هم حزبی با 40 سال سابقه، چنین درخواستی را بکند. اشتباه عمیق‌تر من این بود که این درخواست را پذیرفتم و این اطلاعات را به شورویها دادم.» (صص5 - 544)
دسته‌بندی‌های درون حزبی
اما نه تنها در خاطرات کیانوری بلکه با مروری بر خاطرات دیگر اعضای کمیته مرکزی این حزب، می‌توان به عمق اختلافات، دسته‌بندیها و مبارزه برای قدرت در درون این حزب پی برد. این اختلافات از همان ابتدا با شدتی تمام در حزب بروز و ظهور خود را در قالب شکل‌گیری دسته‌بندیهای مختلف، به نمایش گذارد: «در کنگره اول دسته‌بندیها خیلی شدید بود. سه دسته‌بندی وجود داشت: یکی دسته ایرج اسکندری و دکتر مرتضی یزدی و دکتر رادمنش بود... دسته دیگر، اردشیر و عده زیادی از روشنفکران بودند که من و نوشین و امثال ما در این دسته بودیم... دسته دیگر رضا روستا و محمود بقراطی و افراد اتحادیه کارگری بودند.» (ص 69)
البته این که کیانوری اشتباهات حزب توده را منحصر در دوران «1329 تا نیمه 1331» می‌داند، خود مسئله‌ای قابل بحث است، چرا که حزب توده نه تنها در این مقطع موفق به ارزیابی صحیح شرایط اجتماعی و سیاسی نشد بلکه باید گفت عملکردهای این حزب در دوران بعد از این مقطع نیز در واقع یکی از عوامل مهم در زمینه‌سازی برای موفقیت کودتا به شمار می‌آید. کیانوری از جمله اشتباهات حزب توده را در مقطع موردنظر خویش چنین بر می‌شمارد: «نقص دیگر ما، که باز هم «غرور» در پایه آن قرار داشت، عدم شناخت درست کشورمان و بویژه نقش عمیق اعتقادات مذهبی در وسیع‌ترین توده‌های زحمتکشان جامعه، که حزب از خواستهای اقتصادی و سیاسی آنان دفاع می‌کرد، بود.» (ص 284) اما مگر این «عدم شناخت» تا زمان وقوع کودتا، ترمیم و اصلاح شد؟ بر مبنای همین عدم شناخت ریشه‌دار و مستمر بود که حزب توده در شرایط بسیار حساس مرداد ماه 32، نیروهای خود را با شدت هر چه تمامتر به خیابانها کشید و بر نگرانی عمیق جامعه از مستولی شدن «کمونیستها» و «الحاد و بی دینی» بر کشور دامن زد و بویژه با طرح شعار «جمهوری دمکراتیک» به دنبال فرار شاه از کشور، یکی از بزرگترین اشتباهات خود را مرتکب شد. کیانوری خود نیز معترف است که «این شعار باعث شد عده‌ای با وجودی که می‌دانستند که حزب نیرویی ندارد که حکومت را به دست بگیرد، تصور کنند که ما می‌خواهیم یک «دموکراسی توده‌ای» - مانند اروپای شرقی – ایجاد کنیم و همین شعار وسیله‌ای شد برای تبلیغ علیه ما و رم کردن عده‌ای از ما.» (ص 267) بنابراین پر واضح است که اشتباهات حزب توده تا زمان پیروزی کودتای 28 مرداد لاینقطع ادامه داشته است و اگر نبود این گونه اشتباهات و عدم شناخت‌ها و هیجان‌زدگی‌ها، چه بسا تاریخ کشورمان در آن مقطع به گونه دیگری رقم می‌خورد.
مساله دیگری که در اظهارات کیانوری راجع به این دوران قابل تأمل می‌نماید، نحوه موضعگیری دولت اتحاد جماهیر شوروی در قبال حکومت دکتر مصدق است. کیانوری پس از بیان این نظرات اکثریت هیئت اجرائیه 8 نفری مقیم تهران بر خلاف نظر او، در ضدیت با دکتر مصدق قرار داشت و مطبوعات حزب نیز به تبع آنها موضعگیریهای تندی علیه مصدق داشتند، اظهار می‌دارد: «در آن موقع،‌ بزرگ علوی رابط کمیته مرکزی حزب با خانه فرهنگ بود و نظرات شورویها را کسب می‌کرد. در فاصله یک ماه، سه بار شورویها به ما پیغام دادند که چرا شما اینقدر به مصدق و کاشانی فحش می‌دهید، اینها ملی هستند، اینها از منافع ملت ایران دفاع می‌کنند.» (ص224) اما وی در مقابل این سؤال که اگر در مسکو نظرات قاطعب برای حمایت از دکتر مصدق وجود داشت، چگونه کمیته مرکزی حزب در آنجا و اکثریت هیئت اجرائیه در تهران به مخالفت با مصدق می‌پرداختند، ناگزیر از بیان این واقعیت می‌گردد: «ظاهراً در داخل حزب کمونیست شوروی هم اختلاف نظری بوده است. گویا وزارت خارجه موافق این نظرات مثبت بوده و بعضی ارگانهای دیگر، که آنها [اعضای کمیته مرکزی در مسکو] رابطه داشتند، نظرات مخالف داشته‌اند. بدین ترتیب آنها به تقلید از برخی محافل شوروی آن موضع را گرفتند و متعاقب آن احسان طبری مقاله وحشتناکی علیه مصدق نوشت. شبی که این مقاله به ایران رسید واقعاً شب عزای من بود.» (ص 225)
حزب توده و ساواک
از جمله اموری که در سابقه فعالیت حزب توده بشدت جلب توجه می‌کند، سست عنصری بسیاری از رهبران و افراد کادر بالای این حزب و تسلیم سریع و آسان آنها در برابر رژیم پس از دستگیری است. در این زمینه نام عبدالصمد کامبخش در صدر این لیست قرار دارد. همان گونه که آمد گناه وی در لو دادن اطلاعات منجر به مرگ دکتر تقی ارانی تا آن حد برای مؤسسین حزب توده محرز بود که از پذیرش وی امتناع می‌کردند و چنانچه تأکید و دستور حزب کمونیست شوروی مبنی بر لزوم پذیرش او به عضویت کمیته مرکزی حزب نبود، وی هرگز امکان حضور در آن مقام و موقعیت را نمی‌یافت.
به هر حال، وادادگی در قبال سختیها و خیانت به دوستان و همراهان یک روند مستمر در حزب توده به شمار می‌آید که بویژه دوران بعد از کودتای 28 مرداد، یکی از نقاط اوج آن است و دکتر مرتضی یزدی عضو هیئت اجرائیه و مسئول سازمان افسری از جمله نخستین افراد در این زمینه محسوب می‌شود:
در جریان دستگیریهای بعد از کودتای 28 مرداد، نادر شرمینی – مسئول شاخه جوانان حزب توده – نیز دستگیر شد و او نیز بلافاصله در مسیر همکاری با رژیم قرار گرفت.
دکتر بهرامی نیز که یکی از سابقه‌ترین اعضای حزب توده به شمار می‌رفت، در سال 1334 در حالی که دبیر کل حزب در ایران بود دستگیر شد و «بلافاصله در ماشین، آدرس دو خانه‌ای را که می‌شناخت داد.» (ص 349)
گذشته از این گونه مسائل، نفوذ ساواک در حزب توده به گونه‌ای است که موضوعی کاملاً قابل تأمل به نظر می‌رسد. در این زمینه نقش افراد رده بالا و درجه اول حزب را باید به طور ویژه مدنظر قرار داد‍.. کیانوری در فرازی از ابتدای خاطرات خود خاطر نشان می‌سازد که «شورویها همیشه می‌گفتند که کافی است اسکندری بداند، ساواک هم می‌داند.» (ص 131)
نفوذ ساواک از طریق فرزندان دکتر مرتضی یزدی به درون حزب توده بواسطه ارتباط آنها با دکتر رادمنش دبیر اول حزب نیز یکی دیگر از موارد مهم در این زمینه به شمار می‌آید.
از سوی دیگر انتخاب «عباسعلی شهریاری» عامل نفوذی ساواک به عنوان مسئول تشکیلات تهران از سوی رادمنش، سبب شد که ساواک از کلیه مسائل حزب توده در داخل کشور نیز آگاه شود: و به این ترتیب باید گفت ساواک در مقاطعی بر تمامی مسائل حزب توده در داخل و خارج کشور، اشراف کامل داشت.
پایان کار حزب توده
حزب توده پس از انقلاب اسلامی نه تنها اقدام به تصحیح رفتارها و عملکردهای خود نکرد بلکه این بار با سوءاستفاده از فضا و موقعیت جدید به گونه‌ای عمیق‌تر، فعالتر و گسترده‌تری در جهت تأمین درخواستها و منافع بیگانگان به فعالیت پرداخت و در این راه حفظ سازمان مخفی حزب، ارتباط مستمر اطلاعاتی با سفارت شوروی،‌ اختفای اسلحه و تلاش برای کسب اطلاعات سری نظامی و ارسال آنها به شوروی، از جمله اقداماتی است که کیانوری خود بصراحت به آنها اعتراف دارد. نکته جالب اینکه کیانوری علی‌رغم اعتراف به ارسال اطلاعات نظامی کشور به شوروی حاضر نیست عنوان جاسوسی را برای این کار بپذیرد: «به نظر من این مسئله جاسوسی نبود. جاسوسی عبارت از چیزی است که امنیت نظامی و سیاسی کشور را به مخاطره اندازد. اطلاعات نظامی که ما در اختیار شورویها قرار دادیم چنین وضعی نداشت. این اطلاعات مربوط به تکنولوژی نظامی آمریکاییها بود که دشمن ایران بود و با همین هواپیماها کشتی‌های ایران را می‌زد.» (ص 546) البته بعید به نظر می‌رسد که کیانوری در عمق وجدان خود نیز به آنچه در این زمینه بر زبان می‌آورد اعتقاد داشته باشد. این نکته واضح است که هر گونه تلاش مخفیانه برای کسب اطلاعات طبقه‌بندی شده – به ویژه در امور نظامی – و ارسال غیر قانونی آن برای بیگانگان در حکم جاسوسی است. از سوی دیگر این اقدام حزب توده نشان‌‌دهنده ماهیت وابسته آن به بیگانه و آمادگی برای ارسال هر گونه اطلاعات درخواستی به مسکو بود. طبعا روسها یک زمان نیاز به اطلاعات مربوط به هواپیماهای اف.14 داشتند و روز دیگر خواستار اطلاعات مربوط به مسائل سیاسی و نظامی و اقتصادی بودند. آیا منظور کیانوری از این توجیه عملکرد حزب آن است که اگر روسها اطلاعاتی از جنس دیگر می‌‌خواستند، حزب توده در برابر این خواسته آنها مقاومت می‌کرد‍؟ این ادعا قطعاً در قاموس حزب توده نمی‌گنجد.
با چنین پیشینه و سابقه‌ای، سرانجام در بهمن سال 61 جمعی از اعضای کمیته مرکزی – و از جمله کیانوری – و سپس در اردیبهشت سال 62 تعدادی دیگر از رهبران و اعضای حزب توده به جرم جاسوسی برای بیگانگان و تشکیل سازمان مخفی میان نظامیان و تلاش برای کودتا دستگیر شدند و این حزب منحل اعلام شد.
حزب توده، مصدق و کودتای 28 مرداد
هر چند کیانوری غالب تحلیلها و عملکردهای شخص خود را در قبال دولت دکتر مصدق و جریانات سیاسی آن دوران مثبت ارزیابی می‌کند،‌ اما در مجموع معترف است که حزب توده کارنامه موفق و قابل دفاعی در این دوران از خود بر جای ننهاده است: «در دوره اول ملی شدن صنعت نفت که آغاز آن با فرار رهبران حزب توده از زندان مصادف بود، یعنی از سال 1329 تا نیمه سال 1331 سیاست حزب ما سیاست بسیار نادرستی بود. به نظر من ریشه اصلی این اشتباهات عبارت بود از غرور بیش از اندازه‌ای که آن افراد هیئت اجرائیه که در جریان غیر قانونی شدن حزب در بهمن 1327 به زندان افتاده بودند بدان دچار شده بودند. این افراد عبارت بودند از: دکتر مرتضی یزدی،‌ دکتر حسین جودت، احمد قاسمی، محمود بقراطی، مهندس علی علوی و کیانوری.» (ص 281)