تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۱۸۹۷۲۳

الهام‌ نصرتی ـ دکترحامد حا‌جی‌حیدری
اصلاح‌طلبان که چهره الهام‌بخش خود را در "سروش" یافته بودند، راه ‏"آزادی" را تا "بی‌دینی" طی کردند! از "خط امام" تا "قبض و بسط تئوریک شریعت".‏
کاری کردند که بود و نبود دین و خط امام برای آنان یکی شد، و این‌طور، تقریباً با همه چیز، از انحرافات سکسی و اخلاقی گرفته تا ‏BBC‏ کنار آمدند، چرا که دین خود را از هر گونه محتوای قطعی خالی کردند.‏
ماجرای "شریعت" و "ملت"، که معمولاً توسط جماعت موسوم به "روشنفکران دینی" برای ساخت‌شکنی "دین" استعمال می‌شود، بیشتر به عنوان نحوه نامعقولی از اقتباس از شرایط تجربی خاص، برای تفسیر دین، و خالی کردن دین از مفهوم عام آن به کار رفته است.‏
وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فی‏ ما آتاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ کریمه 48: المائده/5‏
کلمه‏ "دین" به معنای طریق است، و اما کلمه "شریعت"و کلمه "ملت" معنای طریقه خاصی است، یعنی طریقه‏ای که انتخاب و اتخاذ شده باشد.‏
در عرف و اصطلاح قرآن کریم، کلمه "شریعت" در معنایی استعمال می‌شود که خصوصی‏تر از معنای "دین" است،
همچنان که آیات زیر بر آن دلالت دارد، توجه بفرمائید: "إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الاسْلامُ" (آل‌عمران/19)، "وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ، وَ هُوَ فِی الاخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ" (آل‌عمران/85) که از این دو آیه به خوبی بر می‏آید هر طریقه و مسلکی در پرستش خدای تعالی "دین" هست، ولی "دین" مقبول درگاه خدا تنها "اسلام" است؛ پس، "دین"، از نظر قرآن معنایی عمومی و وسیع دارد، حال، اگر آن دو آیه را ضمیمه کنیم به آیه زیر که می‌فرماید: "لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً- برای هر یک از شما پیامبران شرعه و منهاجی قرار دادیم" (مائده/48)، و به آیه "ثُمَّ جَعَلْناکَ عَلی‏ شَرِیعَةٍ مِنَ الامْرِ فَاتَّبِعْها" (آل‌عمران/85)، این معنا، به دست می‏آید که "شریعت" عبارت است از طریقه‏ای خاص، یعنی طریقه‏ای که برای امتی از امت‏ها یا پیامبری از پیامبران مبعوث به "شریعت" تعیین و آماده شده باشد، مانند "شریعت" نوح، و "شریعت" ابراهیم، و "شریعت" موسی، و "شریعت" عیسی، و "شریعت" محمد؛ ولی "دین" عبارت است از سنت و طریقه الهیه؛ پس، کلمه "دین" معنایی عمومی‏تر از کلمه "شریعت" دارد، و به همین جهت است که "شریعت" نسخ می‏پذیرد، ولی "دین" به معنای عمومی‏اش قابل نسخ نیست.‏
البته در این میان، فرق دیگری نیز بین "شریعت" و "دین" هست و آن این است که کلمه "دین" را می‏توان هم به یک نفر نسبت داد، و هم به جماعت، حال هر فردی و هر جماعتی که می‏خواهد باشد، ولی کلمه "شریعت" را نمی‏شود به یک نفر نسبت داد، و مثلاً گفت فلانی فلان "شریعت" را دارد، مگر آنکه یک نفر آورنده آن "شریعت" یا قائم به امر آن باشد، پس می‌شود گفت "دین" مسلمانان و "دین" یهودیان و "دین" عیسویان و نیز می‌شود گفت "شریعت" مسلمانان و یهودیان همچنان که می‏توان گفت "دین" و "شریعت" خدا و "دین" و "شریعت" محمد و "دین" زید و عمرو و... ولی نمی‏توان گفت "شریعت" زید و عمرو، و شاید علت آن این باشد که در معنای کلمه "شریعت" بویی از یک معنای حدثی هست و آن عبارت است از تمهید طریق و نصب آن، پس، می‏توان گفت "شریعت" عبارت است از طریقه‏ای که خدا مهیا و آماده کرده یا طریقه‏ای که برای فلان پیغمبر یا فلان امت معین شده، ولی نمی‏توان گفت طریقه‏ای که برای سابق هست، به اضافه چیزهایی که در آن شرایع نبوده یا کنایه است از اینکه تمامی شرایع قبل از اسلام و "شریعت" اسلام حسب لب و واقع دارای حقیقتی واحده‏اند، هر چند که در امت‏های مختلف به خاطر استعدادهای مختلف آنان اشکال و دستورات مختلفی دارند، همچنان که آیه شریفه: "أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ" (شوری/13) نیز بر این معنا اشعار و بلکه دلالت دارد.
بنابراین، اگر ‏"شریعت"های خاصه را به "دین" نسبت می‌دهیم، و می‏گوییم همه این‏ "شریعت"های "دین" خداست، با اینکه "دین" یکی است، ولی شریعت‏ها یکدیگر را نسخ می‌کنند، نظیر نسبت دادن احکام جزئی در اسلام، به اصل "دین" است، با اینکه این احکام بعضی ناسخ و بعضی منسوخند. با این حال، می‏گوییم فلان حکم از احکام "دین" اسلام بوده و نسخ شده، یا فلان حکم از احکام "دین" اسلام است، بنابراین، باید گفت: خدای سبحان بندگان خود را جز به یک "دین" متعبد نکرده، و آن یک دین، عبارت است از تسلیم او شدن. برای رسیدن بندگان به این هدف، راه‌های مختلفی قرار داده، و سنت‏های متنوعی باب کرده، چون هر امتی مقدار معینی استعداد داشته و آن سنت‏ها و شریعت‏ها عبارت است از "شریعت" نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد:، همچنان که می‏بینیم چه بسا شده که در "شریعت" واحده‏ای بعضی از احکام به وسیله بعضی دیگر نسخ شده، برای اینکه مصلحت حکم منسوخ مدتش سر آمده، و زمان برای مصلحت حکم ناسخ فرا رسیده، مانند نسخ شدن حکم حبس ابد در زنای زنان که نسخ شد، و حکم تازیانه و سنگسار به جای آن آمد، و مانند مثال‌هایی دیگر، دلیل بر این معنا آیه شریفه: "وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی ما آتاکُمْ"است که بزودی تفسیرش می‏آید.
تا اینجا، معنای "شریعت" و "دین" و فرق بین آن دو روشن شد؛ و اما "ملت"؛ "ملت" عبارت است از "سنت زندگی یک قوم"، و گویا در این ماده بویی از معنای مهلت وجود دارد، در این صورت "ملت" عبارت می‌شود از "طریقه‏ای که از غیر گرفته شده" باشد، البته اصل در معنای این کلمه آن طور که باید، روشن نیست، آنچه به ذهن نزدیک‏تر است، این است که ممکن است مرادف با کلمه "شریعت" باشد، به این معنا که "ملت" هم مثل "شریعت" عبارت است از طریقه‏ای خاص، به خلاف کلمه‌ "دین"، بله این فرق بین دو کلمه‌ "ملت" و "شریعت" هست، که "شریعت" از این جهت در آن طریقه خاص استعمال می‌شود، و به این عنایت آن طریقه را "شریعت" می‌گویند که: "طریقه‏ای است که از ناحیه خدای تعالی و به منظور سلوک مردم به سوی او تهیه و تنظیم شده"، و کلمه‌ "ملت" به این عنایت در آن طریقه استعمال می‌شود که مردمی آن طریقه را از غیر گرفته‏اند و خود را ملزم می‏دانند که عملا از آن پیروی کنند، و چه بسا همین فرق باعث شده که کلمه "ملت" را به خدای تعالی نسبت نمی‏دهند و نمی‌گویند "ملت" خدا، ولی "دین خدا" و "شریعت خدا" می‌گویند، و "ملت" را تنها به پیغمبران نسبت می‌دهند و می‌گویند: "ملت" ابراهیم علیه السلام، چون این "ملت" بیانگر سیره و سنت ابراهیم
علیه السلام است و همچنین به مردم و امت‏ها نسبت می‌دهند و می‌گویند "ملت" مردمی با ایمان یا "ملت" مردمی بی‏ایمان، چون "ملت" از سیره و سنت عملی آن مردم خبر می‌دهد، در قرآن کریم آمده: "مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ" (بقره/135)، و نیز از یوسف علیه السلام حکایت کرده که گفت: "إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ، وَ هُمْ بِالاخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ، وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِی إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ" (یوسف/37)، که در آیه اول کلمه "ملت" در مورد فرد، و در آیه دوم هم در مورد فرد و هم در مورد قوم استعمال شده، و در آیه بعدی که حکایت کلام کفار به پیغمبران خویش است تنها در مورد قوم به کار رفته (توجه فرمایید" "لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنا" (ابراهیم/13). پس، خلاصه آنچه گفتیم این شد که "دین" در اصطلاح قرآن اعم از "شریعت" و "ملت" است و "شریعت" و "ملت" دو کلمه تقریبا مترادفند با مختصر فرقی که از حیث عنایت لفظ در آن دو هست.
به علت اختلاف ‏"امت"ها، "شرایع" مختلفی تشریع شد برای این بود که مردم را در شریعتی که دادیم بیازماییم، و ناگزیر این عطاهایی که جمله "آتاکم" به آن اشاره دارد، با یکدیگر و در امت‌های مختلف خواهد بود، و قطعا منظور از این عطا یا مسکن و زبان و رنگ‌های پوست بدن امت‌ها نیست برای این است که اگر چنین چیزی منظور بود، باید در یک زمان، برای چند قوم که چند رنگ پوست داشتند چند "شریعت" تشریع کرده باشد، در حالی که سابقه ندارد که خدای عز و جل در یک زمان دو یا چند "شریعت" تشریع کرده باشد، پس معلوم می‌شود، منظور اختلاف استعدادها به حسب مرور زمان و ارتقای انسان‌ها در مدارج استعداد و آمادگی است و تکالیف الهی و احکامی که او تشریع کرده، چیزی جز امتحان الهی انسان‌ها در مواقف مختلف حیات نیست یا به تعبیر دیگر تکالیف الهی وسیله‏هایی است برای به فعلیت در آوردن استعداد انسان‌ها در دو طرف سعادت و شقاوت، باز به تعبیر دیگر وسیله مشخص کردن حزب رحمان و بندگان او از حزب شیطان است.‏
تا کنون، شانزده رهنمود از مصحف شریف آموختیم. صد و شصت و نه رهنمود دیگر باقی‌است. تا پایان ساخت این الگو برای فهم عوامل بی‌دینی با ما همراه باشید...‏
ارجاعات در دفتر روزنامه موجود است.‏