ایثار حسینی
همزمان با اوجگیری نهضت اسلامی ایران و پیروزی آن در سال 1357، سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق با این اعتقاد که نظام مقدس جمهوری اسلامی نظامی مرتجع است و با بزرگ جلوه دادن خطر ارتجاع، مبارزه علیه انقلاب اسلامی و برنامهریزی جهت به دست گرفتن حکومت را آغاز کرد. سازمان با جمعآوری سلاح از پادگانها و جذب و اغفال نیروهای جوان و سازماندهی آنها در پی فراهم شدن یک زمینه اجتماعی مناسب بود. در ابتدا مزورانه خود را همگام و همراه نهضت اسلامی نشان میداد و حتی تمثال مبارک حضرت امام(ره) را نیز در کنار آرم سازمان قرار داده و از ایشان به عنوان رهبری قاطع و سازشناپذیر یاد میکرد.
اما وقتی سازمان منافقین دید که نمیتواند از این طریق فریبکارانه به اهداف خود برسد، جهت تضعیف نظام و ساقط نمودن آن، دست به ترورهای ناجوانمردانه زد و ترور شخصیتها را در سرلوحه کار خود قرار داد؛ اما با هوشیاری مردم و شناسایی مخفیگاههای آنها در داخل کشور توسط نیروهای انقلاب، کاملا قلع و قمع شدند و سران سازمان که زمانی شعار مبارزه با امپریالیسم جهانی را سر داده بود در نهایت به دامان همان امپریالیسم پناهنده شده و در خارج از مرزهای کشور به توطئهها و دسیسههای متنوع خود علیه نظام اسلامی ادامه دادند.
پیروزی انقلاب اسلامی نقشههای گروههایی چون سازمان منافقین را نقش برآب نمود؛ زیرا سازمان با استفاده از تحلیلهای قالبی و بیارتباط با شرایط جامعه، مبتنی بر تئوریهای مارکسیستی به انتظار جنگ مسلحانه درازمدت با رژیم شاه نشسته بود و در این راه خود را پیشاهنگ مبارزه میدانست و روشهای مبارزاتی برخاسته از مکتب را که امام ارائه میداد، بیفایده و هدردهندهی خون شهیدان میدانست. اما با پیروزی انقلاب به برکت مبارزات مردم مسلمان، این خطمشی با شکست مواجه شد.
آنها با توجه به جو اسلامی حاکم بر جامعه و نیز با علم به این موضوع که هر حرکت غیراسلامی در ایران، محکوم به شکست خواهد بود، برای تجدید نفوذ و امکان جذب نیروهای جوان و ادامهی مبارزهی به اصطلاح ضدامپریالیستی، بار دیگر تظاهر به مسلمانی را مورد بررسی قرار دادند و پس از چندی با صدور اطلاعیهای 12 مادهای، منافقانه به پاک نمودن خود از التقاط پرداختند.
امام "قدس سره" در یکی از سخنرانیهای خود فرمودند: "همه باید بدانند که التقاطی فکر کردن، خیانتی بزرگ به اسلام و مسلمین است که نتیجه و ثمرهی تلخ این نوع تفکر در سالهای آینده روشن میگردد. با کمال تأسف گاهی دیده میشود که به علت عدم درک صحیح و دقیق بعضی از مسایل اسلامی، بعضی از این مسایل را با مسایل مارکسیستی مخلوط کردهاند و معجونی به وجود آوردهاند که به هیچوجه با قوانین اسلام سازگار نیست. ممکن است من بگویم اسلام، بگویم مجاهد خلق و این حرفها را بزنم، لیکن وقتی که عمل من را ملاحظه کنید، میبینید که از اول من مخالفت کردم. اینها با خود قرآن و نهجالبلاغه میخواهند؛ ما را از بین ببرند و قرآن و نهجالبلاغه را از بین ببرند. من خوف این را دارم که اینها چهرهی اسلام را برگردانند از آن چیزی که هست منافقها هستند که بدتر از کفارند."
پس از گذشت حدود یک ماه از سخنان تاریخی امام، سازمان از یک سو با اعلام تعطیلی دفاتر سیاسی خود و عدم انتشار روزنامه با یک برخورد منافقانه در موضع مظلومیت جای گرفت، و از سوی دیگر، در پی قشونکشی سیاسی، از طریق به رخ کشیدن کمیت طیف ضد انقلاب که از حمایتشان برخوردار بود، درصدد ایجاد تشنج شدید در سطح جامعه برآمد و در ادامه تحریکات خود علیه مردم، به متشنج کردن مدارس، دانشگاهها، کارخانهها و... پرداخت و سرانجام نیز در 17 شهریور و 14 اسفند 1359، علناً در مقابل جمهوری اسلامی ایران ایستاد و مسؤولان و مردم را تهدید به مبارزهی مسلحانه نمود.
منافقین با هماهنگی گروههای مخالف انقلاب از طیف بنیصدر گرفته تا گروههای مارکسیستی با شایعات و تبلیغات و توطئهها و درگیریها، حتیالامکان به نشان دادن حضور خود در جامعه پرداختند و با متزلزل کردن دولت و ناامید کردن مردم، تصمیم به فراهم کردن زمینهی کسب قدرت نمودند.
بدین ترتیب سازمان منافقین در ادامهی فعالیت خود، سیاست دوگانهای را پیش گرفت، از یک سو به مبارزهی مسلحانه محدود با نیروهای انقلابی پرداخت و از سوی دیگر، سرچهارراهها به فروختن نشریه روی آورد و کوشید از طریق هر دو شیوه، بهترین فرصتهای ممکن را، هم از آزادیهای سیاسی و هم از عملیات براندازی به دست اورد.
با پیروزی بنیصدر در اولین انتخابات ریاست جمهوری، منافقین وی را عامل مهمی برای رسیدن به اهداف خود یافتند و حمایت از او را در صدر برنامههای خویش قرار دادند. با خیانت آشکار بنیصدر و وقایعی که پیرامون این خیانت بوجود آمد، مجلس شورای اسلامی رای به عدم کفایت سیاسی بنیصدر و برکناری او داد و امام(ره) نیز قاطعانه وی را ابتدا از فرماندهی کل قوا و سپس براساس اصل 110 قانون اساسی از ریاست جمهوری عزل نمودند.
همزمان با عزل بنیصدر از ریاست جمهوری، منافقین که تنها امید خود را از دست رفته میدیدند در تاریخ 30 خرداد 1360 با انتشار اطلاعیهای علیه نظام جمهوری اسلامی ایران اعلان جنگ مسلحانه کردند و درصدد نابودی انقلاب اسلامی بر آمدند. آنها با ایجاد آشوب و هرج و مرج در شهرها و به آتش کشیدن وسایل نقلیه عمومی، ضرب و شتم مردم بیدفاع و ترورهای کور، علیه نظام اسلامی، به پاخاستند؛ عصر روز سیام خرداد، تهران شاهد خشونتهای عظیمی از طرف منافقین میشود و این خشونتها و زد و خوردهای خیابانی تا پاسی از شب ادامه پیدا میکند.
در درگیریهای یاد شده منافقین با تمام قدرت خود به خیابانها میریزند. درگیریها در آن شب فقط محدود به تهران نبوده، بلکه در اغلب شهرستانها زدوخوردهای شدیدی به وقوع میپیوندد. نتیجهی ضایعات، آتش زدن بیست مینیبوس، شهید نمودن چند عابر و جرح بیش از صدنفر بود. اما جبهه متحد ضدانقلاب به سرکردگی منافقین با رهنمودهای قاطع رهبر کبیر انقلاب اسلامی و هوشیاری مردم حاضر در صحنه، در همان ساعات اولیه مضمحل شد و در این حادثه 14 تن از پاسداران انقلاب اسلامی و مردم به شهادت رسیدند.
در هر صورت پایگاههای اصلی سازمان کشف و 90 درصد از نیروی کادر سازمان از بین رفت، در نتیجه سازمان چون ادامهی حیات خود را در داخل ایران غیرممکن دید باقیماندههای کادر مرکزی فرار را بر قرار ترجیح دادند و به دامن کشورهای بیگانه پناه بردند. رجوی نیز به همراه بنیصدر، در حالی که لباس زنان به تن کرده و آرایش نموده بودند با هواپیمایی که توسط خلبان محمدرضا پهلوی، هدایت میشد، از ایران گریختند و به پاریس پناهنده شدند و کادر باقیماندهی داخل کشور نیز به کشور عراق گریختند و به بازوی نظامی عراق و ستون پنجم استکبار جهانی، تبدیل شدند.