تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۱۹۱۲۷۷

 مهدی محمدی
وقتی از انتقاد سخن به میان می آید در همان وهله اول باید دو جنبه از مسئله را از هم تفکیک کرد: «محتوای انتقاد» و «طرف انتقادکننده». دولت اصولگرا ماه هاست آماج انتقادهای فراوان است. آشکارا می توان دید اراده ای وجود دارد که می خواهد به مردم ثابت کند در روز سوم تیر 84 اشتباه کردند و حالا باید هزینه آن اشتباه را بپردازند. این چندان عجیب نیست و توقعی هم غیر از این نباید داشت. در واقع این که یک سیاستمدار حرفه ای «خوبی» یا «خیر» را در نسبت با خود تعریف کند -یعنی هرچه را پسندید و با منافع خود منطبق یافت خیر بنامد و هرچه را با دلخواه هایش منطبق نبود، شر- نوعی فلسفه اخلاق جاافتاده در سیاست عملی است و تاریخی دراز دارد. به همین دلیل هم نباید این اطوارها را خیلی جدی گرفت. بازندگان سوم تیر اکنون در پی آنند که کلیت این رویداد را یک سوءتفاهم بزرگ جلوه دهند و همه نتایج و تبعات آن را یکسره انکار کنند: «اصلا چه کسی گفته ما باختیم، مردم هنوز هم کشته مرده ما هستند، علیه ما توطئه شده بود والا ما هر انتخابات آزاد و عادلانه ای را در این ملک چشم بسته برده ایم؛ تازه آنها هم که برنده شدند شعارهای ما را دادند والا...».
چنین حرف هایی را نباید ناشی از خودباوری گویندگان آنها دانست؛ چه، خود خوب می دانند تا آنجا که به آنها مربوط می شود سوم تیر هیچ چیز جز یک باخت بزرگ نبود. در واقع اصل مسئله جای دیگری است؛ باید بگردند و ببینند در آن روز به چه کسی باختند. اگر پاسخ بدهند به مردم یا به اصولگرایان معلوم می شود هنوز نتوانسته اند حقیقت فرایندی را که منجر به سوم تیر شد به درستی دریابند. ناکام ماندگان در سوم تیر در واقع نه به مردم باختند و نه به حریف، آنها به خودشان باختند؛ اگر دریابند.
برای خواننده ای که این سطور را می خواند، این حق محفوظ است که بپرسد دوباره چرا ما به یاد سوم تیر و دفاعیه نویسی برای آن افتاده ایم. او بلافاصله می تواند این پرسش را هم بیفزاید که سوم تیر، هرچه بود گذشت و رفت؛ حالا باید جواب بدهید که دولت برای مردم چه کرده و در وضع و حال خلایق چه بهبودی به وجود آورده است. بلی، همینطور است؛ دولت -و آنها که در مقام دفاع از آنند- باید درباره عملکرد خود در چارچوب یک دستگاه هزینه-فایده جواب بدهند. اما آنچه این نوشته مدنظر دارد اندکی اساسی تر است. مسلم است که می توان به دولت انتقاد کرد ولی یک توصیه ایمنی در اینجا هست که اگر رعایت نشود، مرکب انتقاد به جدول خواهد خورد: هر وقت انتقادی از کسی شنیدید فوراً میان «کسی که می گوید» و «چیزی که گفته می شود»، فاصله بگذارید. بعضی حرف هاست که صحیح است و باید آنها را پی گرفت، لیکن بعضی افراد هستند که مردم بر زبان آوردن این دسته حرف ها از آنها را با تردید می نگرند. مستمع عاقل وقتی حرفی از کسی درباره چیزی شنید، خوب است اندکی در وجنات گوینده بنگرد و به قول اهل کوی و برزن تفحص کند که این حرف ها به گروه خون او می خورد یا نه. اگر نخورد، منطقی است که در «صداقت» گوینده شک کند. بر این مبنا در تحلیل گفتمان انتقاد از دولت جدید، علاوه بر این که حساب «انتقادهای درست» را از «انتقادهای نادرست» باید جدا کرد، کاملاً ضرورت و بلکه فوریت دارد که خرج «انتقادهای صادقانه» از «انتقادهای کاسبکارانه» را هم سوا کنیم. تفکیک اول ضابطه ای خواهد بود که از «محتوای انتقاد»، میزان صدق و کذب آن و وارد یا ناوارد بودنش خبر می دهد؛ دومی اما شاخصی عرضه می کند راجع به «نیت انتقادکننده» که لزوماً ربطی به محتوای انتقاد او ندارد اما خود یک فاکتور بسیار مهم در تعیین میزان ارزش یک انتقاد است. اگر چه انتقاد صحیح از همه کس مسموع است ونباید نادیده گرفته شود.
یک انتقاد صادقانه می تواند نادرست باشد اما باید آن را ارج نهاد، جدی گرفت و ستود. اما یک انتقاد صحیح اگر از جانب کس یا کسانی مطرح شود که عدم صداقت و کاسبکاری آنها محرز است، ارزش چندانی نمی توان برای آن قائل شد. هر چند اهمیت پی گیری آن قابل اغماض نیست. به یک نمونه توجه کنید: گفته می شود سیاست های اقتصادی دولت اصولگرا نادرست بوده و با به هم ریختن انضباط بازارهای پولی و مالی مثلاً در چند ماه اخیر، برخی از این بازارها را متورم ساخته و گرانی به وجود آورده است. بسیار خوب؛ سؤال اول این است که آیا این انتقاد صحیح است؟ جواب هم خیلی پیچیده نیست: تاحدودی بله و تا حدودی خیر. (یک نویسنده اقتصادی منتقد دولت اصولگرا در سرمقاله روز 12تیرماه خود در یک روزنامه صبح، پس از یک هفته سروصدای بی امان در این باره، بالاخره اعتراف کرد تورم وجود دارد ولی میزان آن بسیار کمتر از آنی است که جلوه داده شده. او به دوستانش در جبهه اصلاحات- ولابد به خودش- توصیه کرد از «بزرگنمایی» مشکلاتی که بسیار کوچکند یا اصلاً وجود ندارند، بپرهیزند.) اما سؤال دوم مهم تر است: چه کسانی فریاد برآورده اند و از گرانی می نالند؟ جسارت است ولی گاهی آدم با خواندن بعضی از نوشته های سینه چاکان اقتصاد آزاد در باب مصیبت عظمای تورم- که البته بروز نمی دهند که واقعی کردن قیمت ها (اسم محترمانه تورم) جزو اصول اندیشه نو لیبرالی آنهاست- بی اختیار دچار این وهم می شود که علی الظاهر این حضرات همین دیشب از مریخ تشریف آورده اند. آیا اقتصاد و نان و معیشت مردم چیز مهمی است؟ اگر اینطور است یک نفر بیاید و درباره 8سال سرمایه برباد رفته این مردم پیش پای پرگویی های روشنفکرانه درباره توسعه یافتگی سیاسی جواب بدهد. اگر نیست- که تا آنجا که ما یادمان می آید تا همین چند ماه پیش در قاموس آقایان نبود- این سنگ معیشت مردم به سینه زدن چه صیغه ای است. چنین انتقادهایی مسلماً بی بهره از حداقلی از صداقت است. آنها که هنوز بابت عملکرد خودشان متهمند، برای اثبات صداقت خود به قول معروف به دوره ای از اعتمادسازی با مردم به دلیل خرابکاری های تاریخی خود محتاجند. مادام که چنین اعتمادسازی صورت نگرفته و صداقت آنها محل تردید است، مردم محتوای انتقاد آنها را جدی نمی گیرند. دولت نیز در این میان باید احتیاط بورزد میان منتقدان امین و خیرخواه خود و آنها که هیچ وقت درد مردم نداشته اند و حالا هم اگر در ظاهر سنگ مردم را به سینه می زنند در نهان هدفی دیگر دارند، فرق بگذارد. هر انتقادی دشمنی نیست و هر دشمنی لزوما در شکل انتقاد متجلی نمی شود.
و حرف آخر؛ راستی این اکنون شعارهای اصولگرایان است که توسط مدعیان اصلاح طلبی به عاریت گرفته و در واقع پذیرفته شده یا برعکس؟!