تاریخ انتشار : ۱۲ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۰۸۶

 داوود محمدی
پس از دوم خرداد 76، صلب آرامش از فضای سیاسی و درهم تنیدگی آن با تنش زنجیره‌ای و التهاب مستمر، ویژگی ثابت رخدادهای سیاسی کشور بوده است و در این پس زمینه مشترک، چندان جای تعجب نیست که افکار عمومی و فعالان سیاسی، به «زیست در بحران» خو کرده و گوش و هوش سیاسی آنان در شنیدن و ادارک مفهوم آژیرهای خطر، ناکارآمد شده و همزمان، نمودار خصلت ناچیزانگاری تبعات بحران‌های گریبانگیر، سیر صعودی پیموده است.
با این حال، تحولات متعاقب رد لوایح دوگانه رئیس‌جمهور، چنان زنگ خطر پرطنین و ممتدی را به صدا درآورده که نه فقط، خواب‌رفتگان بلکه حتی خود به خواب‌زدگان نیز قادر نیستند در برابر پژواک بلند آن، بی‌تفاوت باشند. اکثریت جامعه و فعالان سیاسی، علی‌رغم تضعیف شاخک‌های حسی بحران یاب خود، به درستی تشخیص داده‌اند که صفیر این آوا با نفیر تمامی نواهای پیشین متفاوت است و در نتیجه، صور اسرافیل عقلانیت، خردورزان را به تدبیراندیشی برای گذر سعادتمندانه از پل صراط تحولات پیش‌روی، وادار یا مجاب ساخته است. اما در هنگامه این تحولات سرنوشت‌ساز، گروهی که از قضا، کارنامه حیات سیاسی آنان نزد ملت، شرمسارانه است، به سبک و سیاق کلیه غافلان تاریخ بشریت عمل کرده و با تغییر و تفسیر، آژیر بیدارباش عقل را با شیپور فراخوان به هجمه نهایی علیه رقیب، اشتباه گرفته‌اند.
طیف تندروی جناح منتقد که همواره در آتش اشتیاق برپایی برخورد واپسین با اصلاح‌طلبان می‌سوزد و تلاش آنان برای ایجاد غائله آخرین، به دلیل درایت جنبش اصلاحی و مصلحت سنجی دوراندیشان جناح منتقد، ناکام مانده است، کوشش وافری را آغاز نموده‌اند تا اهمیت فوق‌العاده لوایح دوگانه رئیس‌جمهور نزد اصلاح‌طلبان را به حربه‌ای در خدمت اجرای سناریوی حذف اصلاح‌طلبان از صحنه رقابت، درآورند و مصلحت‌اندیشان هم جناح خود را در مقابل عمل انجام شده و یگانه گزینه رویارویی گریزناپذیر، قرار دهند. هر چند، اقدامات این تندروها، تاکنون، از بسترسازی تبلیغی برای امنیتی کردن فضای سیاسی کشور و موضع‌گیری‌های تند و تحریک‌آمیز و تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیم رقیب، فراتر نرفته است، اما با لحاظ تجارب موجود و ساختار تفکر و تحلیل سیاسی آنان، بعید نیست که توسل به شیوه‌های ارعاب‌آمیز عملی، در دستور کار این عده قرار گیرد تا همچون بنزین پاشیده بر آتش، اطفای قانونمند و مسالمت‌آمیز نائره چالش‌های جناحی را غیرممکن سازد.
متغیرهایی نظیر انزوای اجتماعی مفرط طیف تندروی جناح منتقد و اشتهار ثابت شده آنان به توهم قدرت و آغاز اقدامات ناکام و ناشی از اشتباه در محاسبه وضعیت واقعی خود و رقیب و نیز فرجام محتوم چنین تفکراتی در سنت تاریخ، موضوعیت هرگونه نگرنی عمیق اصلاح‌طلبان را از بین می‌برد، اما دغدغه ممانعت از تحمیل هزینه‌ای با ابعاد نامعلوم به منافع ملی توسط رقیب، کماکان، پابرجاست و هم از این رو، باید ناصحانه به طیف مصلحت‌اندیش جناح منتقد، متذکر شد که اگر عزمی و توانی برای پیشگیری از وقوع رخدادهایی با ریسک ضریب بالای جناحی وجود دارد، بایستی تا فرصت هست، به کار گرفته شود تا هنگام داوری آیندگان پیرامون سرنوشت جناح منتقد، از دوره حساس حاضر، تحت عنوان برهه بروز و ظهور «آخرین اشتباه» جناحی آنان، یاد نشود.