محمدصــادق حاجصمدی: هان ای مردم! خداوند پیامبری را نفرستاده جز اینکه قوم خود را از دجال بیم داده است و خداوند او را برای زمان شما ذخیره کرده است. اگر کارهای او بر شما مشتبه شود، این هرگز مشتبه نشود که او کور است و پروردگارتان کور نیست. او برفراز مرکبی میآید که بین 2 گوشش فاصلهای معادل یک میل است. خروج میکند درحالی که بهشت و جهنم را با خود یدک میکشد و کوهی از نان و رودخانهای از آب با خود حمل میکند. بیشتر پیروانش از یهودیان، زنان و بادیه نشینانند، به همه اقطار و اکناف جهان وارد میشود جز مکه و حوالی مکه و مدینه و حوالی مدینه که هر دو بر وی حرام است. نبی اکرم (ص) [ روزگار رهایی، ج2، ص1148، ح 1818: المهدی، ص192؛ الزام الناصب ص74 و صحیح بخاری، ج9، ص60، منتخب الأثر، ص572 : سنن ابن ماجه، ج2]
على(ع) فرمود: به خاطر بسپار که آن نشانهها (نشانههای ظهور دجال) چنین است: دجّال وقتى مىآید که [مردم] نماز را بمیرانند و امانت را ضایع کنند و دروغ گفتن را حلال شمارند و رباخوارى کنند و رشوه بگیرند و ساختمانها را محکم بسازند و دین را به دنیا بفروشند و نادانان را به کار گیرند و با زنان مشورت کنند و پیوند خویشان را قطع کنند و هواپرستى پیشهسازند و خون یکدیگر را بىارزش دانند. صبر و بردبارى در میان آنها نشانه ضعف و ناتوانى باشد و ظلم و ستم باعث فخر شود، اُمرا فاجر، وزرا ظالم و سردمداران دانا خائن و قاریان قرآن فاسق باشند، آشکارا شهادت باطل دهند و اعمال زشت و گفتار بُهتانآمیز و گناه و طغیان و تجاوز علنى شود، قرآنها زینت شود و مساجد نقاشى و رنگآمیزى شوند و منارهها بلند شود و اشرار مورد عنایت قرار گیرند و صَفها در هم بسته شود. خواهشها مختلف باشد و پیمانها نقض شود و وعدهاى که داده شد، نزدیک شود. زنها در امر تجارت با شوهران خود شریک شوند، صداهاى فاسقان بلند شود و از آنها شنیده شود. بزرگ قوم، رذلترین آنهاست، از شخص فاجر به ملاحظه شرّش تقیه شود، دروغگو تصدیق و خائن امین شود، زنانِ نوازنده، آلات طرب و موسیقى به دست گرفته نوازندگى کنند! و مردم پیشینیان خود را لعنت کنند. زنها بر زینها سوار شوند و زنان به مردان و مردان به زنان شباهت پیدا کنند. شاهد در محکمه بدون اینکه از وى درخواست شود شهادت مىدهد و دیگرى به خاطر دوست خود برخلاف حق گواهى دهد. احکام دین را براى غیردین بیاموزند و کار دنیا را بر آخرت مقدم دارند، پوست میش را بر دلهاى گرگان بپوشند در حالى که دلهاى آنها از مردار متعفنتر و از صبر تلختر است. در آن موقع شتاب و تعجیل کنید. بهترین جاها در آن روز بیتالمقدس است.
روزى خواهد آمد که هر کسى آرزو کند که از ساکنان آنجا باشد. در این وقت اصبغبن نباته برخاست و عرضه داشت: اى امیر مؤمنان! دجّال کیست؟ فرمود: بدان که دجال صائد بن صائد است. شقى، کسى است که ادعاى او را تصدیق کند و سعادتمند کسى است که او را تکذیب کند؛ از قریهاى که معروف به «یهودیه» است خروج مىکند. چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانى اوست و مانند ستاره صبح مىدرخشد. چیزى در چشم اوست که گویى آمیخته به خون است، در پیشانى وى نوشته شده «این کافر است»، هر شخص باسواد و بىسواد آن را مىخواند. داخل دریاها مىشود و آفتاب با او مىگردد، در جلوی رویش کوهى از دود است و پشت سر او کوه سفیدى است که مردم آن را طعام (گندم) مىبینند. وى در یک قحطى سخت مىآید و بر اُلاغ سفیدى سوار است، یک گامِ اُلاغش یک میل راه است! زمین در زیر پاى او نَوَردیده مىشود. از هیچ آبى نمىگذرد مگر اینکه تا روز قیامت خشکیده شود. با صداى بلند خود چنان ندا مىدهد که از مشرق تا مغرب جن و انس و شیاطین صداى او را مىشنوند، مىگوید: «اى دوستان من بیایید به سوى من، منم آن کسى که بشر را آفریدم و اندام آنها را معتدل و متناسب کردم و روزى هر کسى را تقدیر کرده و همه را به یافتن آن راهنمایى مىکنم. من آن خُداى بزرگ شما هستم». دجّال، دشمن خدا، دروغ مىگوید، او یک چشم دارد، غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود. در صورتى که خداوند شما نه یک چشمى است و نه غذا مىخورد و نه در بازارها راه مىرود و فناپذیر نیست. غالب پیروان او در آن روز اولاد زنا هستند و چیز سبزى بر سر و دوش دارند، خداوند او را در شام در تلّى معروف به «تلّ افیق» 3 ساعت از روز جمعه برآمده به دست کسى که عیسىبن مریم پشت سر او نماز مىگزارد، مىکشد. بدانید که بعد از آن حادثه بزرگى روى مىدهد... [کمالالدین شیخ صدوق، ج 2، ص 525 تا 528]
غیر از احادیث و روایات بسیاری که در باب دجال از اهل بیت پیامبر(ص) نقل شده تقریبا هیچ اجتماع مدنی نبوده که در آن مصادیق اعتقاد به چنین موجودی یافت نشود و در حالی که بسیاری از مردم دنیا طی قرون متمادی از آن وحشت داشتهاند؛ همیشه عدهای بودهاند که خود را برای خدمت به وی و ظهورش آماده میکنند. در فرهنگهای بابل، مصر باستان، آشوریها، مایاها، چینیها و هندوها همه و همه نشانههایی مشابه از اعتقاد به وجودی یکسان به چشم میخورد که نمیتواند حاصل تاثیر فرهنگهای این تمدنها بر یکدیگر شده باشد چرا که در دوران باستان ارتباط بین مصریان و مایاها ناممکن مینماید و این تمثالها و آیینهای مشابه به واسطه ارتباط بین پرستندگان بهوجود نیامده بلکه از وحدت آن چیزی نشات میگیرد که در بین آنها پرستیده میشده؛ خدایی که یک چشم دارد حال آنکه الله یک چشمی نیست.
«و از آنچه شیاطین بر پادشاهی سلیمان خوانده بودند، پیروی کردند و سلیمان کفر نورزید ولیکن شیاطین کافر شدند و به مردم سحر میآموختند و (نیز) آنچه را که بر آن 2 فرشته هاروت و ماروت در بابل فروفرستاده شده بود با اینکه آن دو هیچ کس را تعلیم سحر نمیکردند مگر آنکه به او میگفتند: ما آزمایشی هستیم مبادا کافر شوی؛ پس آنها از آن دو چیزهایی میآموختند که به وسیله آن بین مرد و همسرش جدایی افکنند هرچند که جز به اذن خدا نمیتوانستند به کسی زیان برسانند و چیزی میآموختند که برایشان زیان داشت و سودی به ایشان نمیرسانید و قطعا میدانستند که هرکس خریدار آن باشد در آخرت بهرهای ندارد و چه بد بود آنچه به جانشان خریدند اگر میدانستند». (بقره- 102)
اهمیت این احادیث و آیات آنجایی معلوم میشود که با اندکی توجه ردپای آن کسانی که در ملک سلیمان به جادو روی آورده بودند را همچنان و در همین نزدیکی پیدا میکنید و اگر این داستان تمام شده بود قرآن آن را برای عبرت نسلهای هزاران سال بعد یادآوری نمیکرد.
20 سال پس از تسخیر اورشلیم توسط جنگجویان صلیبی، مسجد قبهًْالصخره به تصرف گروهی از راهبان جنگجو در آمد که خودشان را شوالیههای معبد سلیمان یا بهطور اختصار شوالیههای معبد مینامیدند. آنها از آنچه در زیر معبد دفن شده بود آموزههای مخفی کابالا را آموختند. دانشی کهن از جادوی یهودیان که خود آنها هم آن را در زمان بردگی برای فراعنه از کاهنان مصری آموخته بودند... در سال 1307 میلادی فیلیپ پادشاه فرانسه شوالیههای معبد را که هر روز از تعالیم مسیح بیشتر فاصله میگرفتند به جرم انکار مسیح، همجنسبازی، بتپرستی و جادوگری تکفیر کرد و تحت تعقیب قرار داد. اما این پایان کار آنها نبود. تعالیمی که در بابل و مصر باستان بهوجود آمده بود تا به امروز به صورت مشهود بهکار گرفته میشود. در حقیقت این همانها بودهاند که همه انقلابها و جنگها را در جهان مدیریت کردهاند؛ در پستهای کلیدی قدرت، نفوذ کردند و با تلقین افکار خود نظام سیاسی- اقتصادی جدیدی را پایهریزی کردند و شیطانیتر از آن نظام دینی جدیدی را؛ نظم نوین سکولار که نشانههایش در اطراف شما وجود دارد. تبلور نظامی که در روایات وقوعش برای ظهور دجال ضروری معرفی شده همانند تحقق نشانههایی که در حدیث دوم آمد نشانگر این است که کسانی که طرح آن را در گذشته ریختهاند به مقصود خود رسیدهاند و این اوضاع آشفتهای که به نام نظم نوین جهانی مطرح میشود همان تلاشی است که برای ظهور دجال انجام گرفته. و این دقیقا همان دلیلی است که دشمنی جهان سکولار را با جمهوری اسلامی برمیانگیزد چرا که انقلاب اسلامی نظم گستردهای که پیش از وقوع آن وجود داشت را بر هم ریخته و همچنان نیز با انگیزه صدور انقلاب آن را به چالش میطلبد. برای همین است که از نظر آنها انقلاب باید در ایران متوقف شود و الا طبق تئوری دومینو تمام جهان را فراخواهد گرفت.
حال این سوال مطرح میشود که بهترین و موثرترین راه برای کنترل جهان چیست؟ جواب فقط دو کلمه است: کنترل ذهن. و بهترین راه برای کنترل ذهن هم این است که شما فقط به آن چیزی بیندیشید که آنها میخواهند. اصولا به بند کشیدن مردم دو صورت دارد: صورت اول آن است که شما در زندان باشید و میلهها و دیوارها را ببینید اما در صورت دوم شما در زندان هستید اما میلههای آن را نمیبینید و فکر میکنید که آزاد هستید و این دقیقا همان چیزی است که بشریت از آن رنج میبرد. یک هیپنوتیزم گسترده که ابزار آن گویندگان اخبار، سیاستمداران، سخنرانان و بازیگرانند. امروز تقریبا در هر جامعهای مردم بیشتر وقتشان را صرف رسانههای مدرن میکنند. تلویزیون، سینما، بازیهای کامپیوتری، اینترنت، موسیقی و... قسمت مهمی از زندگی شما را تشکیل دادهاند که هر لحظه حجم وسیعی از اطلاعات را عرضه میکنند که شما خودآگاه یا ناخودآگاه آنها را در ذهن خود جای میدهید. از اطلاعات پیشپا افتاده مثل وضعیت هوا تا صفآراییهای سیاسی و اقتصادی در اقصی نقاط جهان هر روز و هر لحظه به شما نشان داده میشود که نتیجهاش تغییر ساختاری است که در هر جامعه وجود دارد. پس هرکس این رسانهها را کنترل کند مردم جهان را کنترل میکند. قدرت نرمی که از هر دخل و تصرف سیاسی موثرتر است و مردم جهان را بدون خونریزی مجبور میکند آنگونه که او میخواهد بیندیشند؛ همان راهی که معماران معبد برگزیدهاند. اگرچه پذیرش این مطلب کمی سخت به نظر میرسد اما قطعا انحصار رسانهای در دستان این گروه خاص نمیتواند تصادفی باشد؛ مخصوصا اگر تداوم حیات آنها به شستوشوی مغز شما وابسته باشد چرا که هیچ جامعهای بردگی آنها را نمیپذیرد مگر اینکه افکارش مسموم به سم آنها شده باشد. جامعهای که آنها برای ظهور دجال میسازند همان است که در حدیث امیرالمومنین(ع) توصیف شده و بدیهی است نخستین عاملی که ساخت آن را هموار میکند، فساد است چرا که جامعه فاسد به راحتی کنترل میشود و کسی که پای هیچ بایستد هرچیزی میتواند باعث سقوط او شود. سنتها و قوانین نانوشتهای که جوامع را به اخلاق پایبند میکند مانع بزرگی بر سر این راه است پس ابتدا باید سنتها و اخلاق را از بین برد و از آنجایی که آنها به اندازه همه زمان فرصت دارند این کار را از کودکان شما آغاز میکنند. یعنی قدم اول تغییر جامعه، تغییر کودکان است و این همان دلیل اصلی شکاف فرهنگی عمیقی است که میان نسلهای مختلف یک جامعه بهوجود آوردهاند.
در حالی که تا قبل از گسترش رسانههای جمعی گاه صدها سال میان نسلهای مختلف هیچ تفاوت فرهنگی وجود نمیداشت اما امروزه این اختلاف به کمتر از 10 سال رسیده است. وقتی کودکان شما تغییر کنند شمایی که با آموزههای اخلاقمدار پدرانتان آموزش دیدهاید به مرور عرصه را به نسل جدیدی میسپارید که ناخودآگاه به بردگان فاسد نظام دجال تبدیل شدهاند. بهترین راه از بین بردن نسل بعد، پرورش غرایز آن است در حالی که این پرورش غریزه با پروراندن عقل و فکر آنها همراه نباشد در نتیجه کودکان شما دچار بلوغ جسمی زودرسی میشوند که راه استفاده درست از آن را نمیدانند چراکه در گرو بلوغ عقلی است که اتفاق نیفتاده. شاهد این مدعا را خودتان خواهید یافت. اگر به برنامههایی که در غرب برای کودکان تولید میشود دقت کنید؛ با اندکی تامل تمام آن چیزهایی که در این گروه خاص موجب بلوغ زودرس میشود را در 90 درصد آنها پیدا میکنید. در دستهای از کارتونها از این ترفند شیطانی در طراحی پس زمینهها یا شخصیتهای اصلی داستان استفاده میشود (مثل اغلب کارتونهای والت دیزنی) و در دستهای دیگر آن را در متن داستان میگنجانند. بهعنوان مثال تا به حال به این نکته توجه کردهاید که چرا خمیرمایه داستانهای قسمتهای دوم کارتونهای موفقی چون عصر یخی، داستان اسباب بازیها، ماداگاسکار و داستان دایناسورها را روابط بین 2 جنس مخالف تشکیل میدهد حال آنکه مخاطبان اصلی این محصولات کودکان هستند و نه جوانان و حتی نوجوانان؟! و اینکه آیا میشود این همه جزئیات خاص بهطور تصادفی در کنار هم قرار گرفته باشند؟ قدم دوم برای تغییر جامعه تغییر جوانان آن است. هر الگویی که در میان جوانان پذیرفته شود جامعه را به دنبال خود خواهد کشید. پس نسل جدیدی از بتها را طراحی میکنند و ستارههای فوتبال، سینما و موسیقی به خدایانی تبدیل میشوند که کمکم شیوه زندگی و خلق وخویشان هدف یا لااقل ملاک سنجش قرار گیرد.
خدایان جدیدی که کمترین تاثیری که بر فرزندان شما گذاشتهاند مدل لباس و موی آنهاست؛ بتهایی که شباهت هرچه بیشتر به آنها هویت جوان شما را تشکیل میدهد. قسمت تلخ داستان آنجایی است که این ستارهها طرفداران و دوستداران خود را به سمتی رهنمون میشوند که برای ظهور دجال لازم است و جماعتی را بهوجود میآورند که فساد و خوشگذرانی از هر نوعش در آنها نفوذ کرده باشد و حداقل آنها را آنقدر مشغول نگهداشتهاند که هیچ کس برای فکر کردن به اینکه واقعا چه اتفاقی درحال رخ دادن است فرصت نداشته باشد. هرچند که حقایق مشهودی که وجود دارد انکار نشدنی است، آنچه مهر تایید را بر اثبات آنها میزند بطلان این است که شیطانی که برای نابودی ما قسم یادکرده آنقدر دستکم بگیریم که فکر کنیم به وسوسه کردن مردم اکتفا میکند و دست روی دست میگذارد و در گوشهای مینشیند و در گوش هرکس چیزی میخواند تا اورا فریب بدهد یا اینکه دشمنی او برای از بین بردن بنیآدم در تشویق من و شما به گناه خلاصه بشود و سادهانگارانه لشکریانش را مجموعهای از فریبخوردگان سادهلوحی بدانیم که اسیر وسوسههای او شدند در حالی که خداوند میفرماید «چیزی میآموختند که برایشان زیان داشت و سودی به ایشان نمیرساند و «قطعا میدانستند» که هرکس خریدار آن باشد در آخرت بهرهای ندارد».