1) تعاریف
گرچه نام «فلسفه اخلاق کاربردی » نسبتاً تازه است، اما ایده و اندیشه آن جدید نیست. به طور سنتی فلسفه هم خود را با پرسش اخلاق فردی (من باید چه کنم؟) مشغول میکند و هم به مساله اخلاق عمومی (جامعه خوب چیست؟) میپردازد. اما اگر چه این مسایل برای فلسفه اخلاق کاربردی اساسی و مبنایی هستند، در عین حال میتوان گفت که این پرسشها و چه شاخصاخلاقی به معنای اعم را تشکیل میدهند. بنابراین فلسفه اخلاق کاربردی عمدتاً به عنوان بخش از فلسفه اخلاق که التفات ویژه و مستقیمی به مباحث و مجادلات کاربردی دارد ممتاز میشود.
در حوزه خصوصی، از جمله مباحث اخلاقی، موضوعاتی هستند چون مسایل مربوط به خانواده و یا پرسشهای مرتبط با روابط شخصی دوستانه یا مراقبت از سالمندان یا معلولان و یا پرورش جوانان، بویژه زمانی که به موضوعات اخلاق ربط مییابد؛ همین طور مسایل اخلاقی فردی ناشی از محل کار، فلسفه اخلاق کاربردی در قلمرو عمومی ممکن است به ارزیابی سیاست گذاری در پرتو پیشرفتهای تکنولوژی زیست- پزشکی و یا بررسی تعهدات و وظایف بینالمللی در قبال نسلهای آینده با توجه به مسایل زیست- محیطی بپردازد. قلمرو عمومی (5) همچنین شامل مجموعهای از مباحث در مورد یک جامعه متکثر است، مانند مباحث مربوط به قومیت یا جنسیت در ربط با مسایل تبعیض، تفاهم فرهنگی و تسامح؛ ممکن است فلسفه اخلاق کاربردی، گستردهتر از این، به مباحث مربوط به فلسفه سیاسی همچون تروریست و فلسفه اخلاق جنگ گسترش یابد. در همه این موارد دلمشغولی فلسفه اخلاق کاربردی نه تنها یک منظر اخلاقی فردی را پشتیبانی میکند، بلکه خطوط راهنمایی برای سیاستگذاری عمومی نیز ترسیم مینماید.
فلسفه اخلاق کاربردی همچنین شامل فلسفه اخلاق حرفهای (6) نیز هست. فلسفه اخلاق کاربردی دشواریها و چالشهای اخلاقی که کارمندان و دستاندرکاران امور بهداشتی (پزشکان، پرستاران، مشاوران، روانپزشکان و دندانپزشکان) و طیف گستردهای از کارگران و کارمندان در دیگر حرف مانند حقوقدانان، حسابداران، مدیران روسا، کسبه، پلیس و ماموران اجرای قانون با آن مواجهند را بررسی میکند. این امکان وجود دارد که مباحث خاص اخلاقی مانند رازداری، صداقت یا تضاد منافع در همه یا برخی از این حوزهها پدید آیند و غالب اصناف و حرفهها در پی آنند تا رویکردهای خود را قاعدهمند کنند و رهنمودی برای اعضای خود ارایه دهند.
2) نظریه و کاربست
در پس همه این مباحث، پرسشهایی در مورد عدالت، حقوق، نفع، فضیلت و اجتماع مطرح میشوند. بنابراین، اقدام به تمایز میان فلسفه اخلاق نظری و عملی باید به توجه به چند نکته محدود گردد. برخی بر این اساس واژه «کاربردی» را اضافه میدانند چرا که برآنند که فلسفه اخلاقی که کاربردی نباشد، نمیتواند وجود داشته باشد؛ از یک سوی، آنها استدلال میکنند که ممکن نیست مفاهیم نظری مانند حقوق و عدالت به صورت صرفاً انتزاعی نگریسته شوند، و از دیگر فلسفه اخلاق نباید از ریشههایش در اخلاق مرسوم و سنتی جداگردد. اما گرچه تاکید بر این پیوستگی و تداوم مهم است، ولی وجوه خاصی در فلسفه اخلاق کاربردی وجود دارند که آن را عملا از فلسفه اخلاق نظری جدا میکنند؛ (الف) توجه بیشتر به متن و جزئیات و (ب) رویکرد کل گرایانهتر (7) (عزم فلسفه اخلاق کاربردی در مرتبط کردن آرمانهای اخلاقی با درکی از ماهیت و نیازهای انسانی)، از وجوه خاص فلسفه اخلاق کاربردی است. بنابراین یحتمل کسانی که به فلسفه اخلاق کاربردی مشغولند بیشتر از حامیان فلسفه اخلاق آکادمیک مرسوم، شایق به پذیرش این مطلبند که روانشناسی و جامعه شناسی، دانشی راجع به فرهنگ و تاریخ، بینشهایی درباره ادبیات خوب و حتی فهمی از انسانها به عنوان موجودات زیستشناختی همگی به تعیین موضوعات اخلاقی در زندگی فردی و عومی ربط دارند.
خط مرزیای که بین فلسفه اخلاق کاربردی و نظری در دیدگاه مذکور میتوان رسم نمود، بر نقطهای از طیف مباحث فلسفه اخلاقی قرار میگیرد؛ جای در نزدیکی هنجارهای توصیهای اخلاقی قرار می گیرد و از ورود به تحلیل مفاهیم اخلاقی مانند «درست»، «خوب»، «مسوولیت»، «تقصیر» و «فضیلت» و آنجه میتوان به آن معرفت شناسی فلسفه اخلاق (8) نامید (این حوزهای است که گاه به آن «فراخلاق» اطلاق میشود؛ نظریاتی مانند رئالیسم اخلاقی، ذهن گرایی و نسبیت گرایی)، بر حذر میماند. رسم این خط حائل در این نقطه، ممکن است تا هنگامی مفید باشد که این واقعیت را مخدوش نسازد که فلسفه اخلاق کاربردی و نظری مجزا و جدا نیستند، بله بر روی پیوستاری از جزئی به کلی، و عینی به انتزاعی قرار دارند.
نقطه تمرکز نهایی در موضوع فلسفه اخلاق کاربردی ممکن است کاملا خاص و عینی باشد؛ یعنی یک مطالعه موردی منفرد و این است که وجه شاخصتر فلسفه اخلاق کاربردی را آشکار میکند: پرداختن به تعارضها؛ البته نه ضرورتاً به معنای سفت و سخت منطقی و موقعیتهایی که در آنها اقدام به عملی به طور صحیح ناممکن است؛ یعنی موقعیتهایی که هر یک از دو شق متضاد کنش ممکن است محکوم به صحت کامل (9) یا محکوم به نادرستی شوند بلکه به معنای مسامحیتر، یعنی موفقیتهایی که انتخاب میان کنشها در آن موقعیتها بسیار صعب و مشکل باشد، استدلالها در مورد هر دو طرف الزامآور باشند و شخص کنشگر به شدت تحت تاثیر سویههای متضاد قرار گیرد (مثلا، تجویز مداخله پزشکی موثر در فرآیند رشد کودک شدیدا معیوبی که در صورت عدم مداخله یا ادامه دادن سیر طبیعی، خواهد مرد). گرچه باید گفت که انتخاب میان گزینههایی که به لحاظ اخلاقی برابرند به معنی دقیق کلمه تعارض محسوب نمیشود (هر چند باید پذیرفت که ان وضعیت میتواند موجب آسیب عاطفی گردد)، دین حال، انتخاب بین الزامهای اخلاقیای که قطعا از اهمیت برابر برخوردارند مسالهای اخلاقی نیست. در چنین مواردی، سوال فلسفه اخلاق کاربردی منطقا میتواند این باشد که آیا گزینههای پیشرو، واقعا از نظر اخلاقی برابرند یا نه.
از آنجا که فلسفه اخلاق کاربردی بر تعارضهای فردی و خاص تمرکز میکند، باید با پرسش تعمیم که ممکن است به صورت یک مساله «قضیه مطلق» به نظر آید، مواجه شود: خیلی کارها در نتیجه پرسش «اگر همه آن کار را بکنند چه میشود؟» محکوم به نادرست بودن میشوند، در حالی که ممکن است برای یک فرد در یک مورد خاص، صرفنظر کردن از این قاعده بیضرر و راحتتر به نظر برسد، اما در عین حال از اینکه دیگر افراد از آن قاعده متابعت کنند سود میبرد. فیلسوفان اخلاق کاربردی مانند فیلسوفان اخلاق نظری باید راهی برای فائق آمدن به این مسایل بیابند، اما برای فیلسوفان اخلاق کاربردی مساله به لزوم به کارگیری آنچه گاه به آن «توجیهگری اخلاقی» (10)گفته میشود، محدود میگردد. این علم باستانی (توجیه گری اخلاقی) ضرورتا مذموم نیست (چرا که معنای دیگر «Casuist»، (توجیه) «سوفیست» یا «زبان باز»(11) است)؛ اصطلاح «توجیه» اصولا اصطلاحی که در فحوای خود سوء استفاده را افاده کند نیست، بلکه صرفا به معنای پذیرش این نکته است که گرایش مردم در یک محیط الهی به این سو جهت میگیرد که برای مسایل مشکل وجدان خود؛ در یک شرایط خاص، «پاسخی صحیح» داشته باشند.
3)روش
ممکن است روش استدلالی که در «فلسفه اخلاق کاربردی » به کار گرفته میشود با روشی که یک طراح به کار میگیرد قابل مقایسه باشد؛ یک طراح کارش را با یک طرح کلی آغاز میکند، اما باید آن را با اطلاعات خامی که در دست دارد و با موقعیتهایی که به آن طرح کلی نیاز است تطبیق دهد. در این مورد شباهتهایی به روش هگلی در استدلال دیالکتیکی وجود دارد و همچنین به روش تعادل همراه با تعمق که برخی نویسندگان معاصر مانند رالز (1971) به آن عنایت دارند شباهتهایی دارد؛ در این روش، مشهودهایی که در واکنش به موارد خاص صورت میگیرند با اصولی میسنجد؛ این امر به بازنگری در آن شهودها منجر میشود و اقتضائات آنها برای موارد خاص مجددا بررسی میشود. مطابق چنین نگرشی به موضوع، روش فلسفه اخلاق کاربردی نه صرفا قیاسی است و نه فقط استقرائی. در عین حال طبق دیدگاههای دگر مدل قیاسی قدرتمندتر است و پرسشی که در هر مورد خاص پاسخ دریافت میکند این است که آن مورد تحت کدام اصل تخطی ناپذیر قرار میگیرد. رویکردهای دیگر نیز با مدل استقرائی سر مساعدت دارند که بر اساس آن با بررسی دقیق آنجه در موارد خاص درست است؛ فرموله کردن یک اصل عام که شامل این احکام و دیگر احکام خاص شود ممکن میگردد.
به طور کلی هدف از بررسی نظریات اخلاقی در فلسفه اخلاق کاربردی این است که این پرسش که انسانها چه باید بکنند در بالاترین درجه عمومیت و انتزاع پیگیری شود. در عمل، بررسی نظریات غالبا متضمن پرداختن به نتایج این نظریات در حل مسایل خاص است چرا که فلسفه اخلاق کاربردی ذاتا در پی پاسخگویی پرسشهای گسترده با بیشترین درجه ویژگی است.
4) منتقدان و مخالفان
فلسفه اخلاق کاربردی در جستجوی پاسخها به مسایل خاص به خلاف جریان فلسفه متاخر حرکت میکند چون دیدگاهی که در خلال سلطه تجربهگرایی و پوزیتیویسم (بخش عمده قرن بیستم) رواج یافت از این قرار است که فلسفه درباره مسایل کاربردی اضطراری چیزی برای گفت ندارد.
این دیدگاه در دو دسته استدلال فلسفی عمده بنیان نهاده شد: الف) ردیه هیوم به براهینی که در پی استنتاج یک «باید» از یک «هست» هستند. ب) برهان مورد مبنی بر اینکه صفات اخلاقی را با صفات «طبیعی» یا تجربی شناختن در افتادن به «مغالطه طبیعت گرایانه» است. اگر قرار است فلسفه اخلاق کاربردی فائق آمدن بر شکاف میان توصیفهای ناظر به واقع از موقعیتها و احکام اخلاقی است باید در مقابل هر دو این برهان بایستد و حداقل پاسخی که تا حدی میتوان به این دو برهان داد تاکید بر این نکته است که برخی واقعیات «مثل روز روشنند» مثل شکنجه، کودککشی و نسلکشی.
این استدلال که واقعیات و ارزشها باید از هم جداگانه داشته شوند برای فیلسوفان خارج از جهان انگلیسی زبان کمتر یک مانع محسوب میشود. مثلا مفهوم پراکسیس برای بسیاری از سبکهای فلسفی اروپا (غیر از انگلستان) از جمله مارکسیسم مکتب فرانکفورت و فلسفه هابرماس مفهوم آشنایی است، همین طور تلقیای از فیلسوف به عنوان عنصر فعال- علاقهمند به ایفای نقشی در عالم- بخش مهمی از تفکر اگزیستانسیالیستی فرانسه است و با آثار سارتر شهرت یافته است با این حال این منابع نوع متفاوتی از چالش را فرا روی مفهوم فلسفه اخلاق کاربردی به عنوان رویکردی بیطرف و ذاتا استدلال محور به مباحث اخلاقی در اجتماع قرار میدهد. مخالفتهایی که با مفهوم هنجارهای اخلاقی عام و رویههای مبناگرایانه در استدلال (چالش پست مدرنیستی) صورت میگیرد با این موارد در ارتباطند: تحولات اخیر در نظریه مارکسیستی، رویکرهای خاص فمینیستی به فلسفه اخلاقی و معرفت شناسی، و جنبش ساختزدایی (مکاتب فکریای که علاوه بر این ممکن است ساختارهای قدرت در جامعهای را به تحلیلی بکشند که با اعتقاد به آزادی عمل فردی ناسازگار است. حامیان این مواضع نظری غالبا با قوت تمام مدعی پذیرش حقوق میشوند، اما این، بیشتر سوءاستفاده از پیش فرضهای مخالفان آنان است تا پذیرش مفاهیم اخلاقی عام و آزادی انسانی با وجود این، شاید منتقدان دیگر فلسفه اخلاق سنتی با فلسفه اخلاق کاربردی همنواتر باشند.
برخی نویسندگان فمینیست که برجستهترین آنها کارول گیلیگان (12) (1982) است که بر مبنای پژوهشی که روشن میسازد که بسیاری از واکنشهای زنان در دو راهیهای اخلاقی بر اساس بستر آن دو راهیها صورت میگیرد، استدلال کردهاند که زنان به طور کلی بیشتر مایلند که یک اخلاق مراقبت و مسوولیت در قبال دیگران خاص را بپذیرند تا یک اخلاق انتزاعی مبتنی بر اصول، حقوق و عدالت را. ممکن است به نظر رسد چنین رویکردی با راه حل «موارد دشوار» مثلا در مراقبتهای بهداشتی و مددکاری اجتماعی بیشتر انطباق داشته باشد.
به همین ترتیب رویکردی که به «فلسفه اخلاق فضیلت محور» شناخته میشود با تاکیدی که بر جستجوی خیر در موقعیتهای خاص دارد با فلسفه اخلاق کاربردی بسیار سازگار به نظر میرسد، حتی اگر چه حامیان آن به لحاظ اینکه مبنای خود را عینیتر میانگارند و به غلط، فلسفه اخلاق کاربردی را با ذهنیتگرایی و نسبیتگرایی یکی میگیرند، گاه به نظر میرسد آن را در جبهه مقابل میبینند.
در ایستارهای قالبی که باید رد شوند سیاسیاند: فلسفه اخلاق کاربردی نوعا با اعتقاد به گیاهخواری، صلحگرایی، فیمینیسم و زیست محیط گرایی همراه بودهاند. در عین حال با توجه داشت که فلسفه اخلاق کاربردی نقد و نظرها و ارزیابیهایی نیز نسبت به این مواضع دارد: دفاعهای صورت گرفته از گوشتخواری یا آزمایش بر روی حیوانات، تردید در فمینیسم و مقاومت در مقابل فلسفه اخلاق اکولوژیک (13) جدید را باید در کنار نشریات اصولگراتر بر روی قفسههای کتابخانهها پیدا کرد تا وقتی که این نظرات گوناگون درون یک چارچوب اخلاقی گسترده قرار دارند مشکلی در کار نیست، چرا که بطور کلی جوهر فلسفه کاربردی است که در هر یک از موضوعات منفرد، نظرش به خود آنها بخصوصه است به بخشی از معامله یکجای ایدئولوژیک.
پس فلسفه اخلاق کاربردی بخشی از یک بینش کامل به شرایط انسانی است و منظر گستردهای از تصمیمسازی اخلاقی را در بر میگیرد. ضرورتا این تصمیمسازی اخلاقی است که به عنوان ساست عملی قلمداد میشود؛ این سیاست علمی، محدودیتهای هنجارهای اخلاقی، حقوق و اصول اخلاقیای که سزاوار احترام جهانیاند را آگاهانه میپذیرد. در جایی که این امر پذیرفته شود هدف فلسفه اخلاق کاربردی روشن است: فلسفه اخلاق کاربردی درک روشنتری از درست و غلط به دست میدهد و در کنار آن دیدگاهی به دست میدهد که این بصیرتها را در شیوه های رفتار و نهادها جلوهگر سازد.
5) زمینه تاریخی
به راحتی می توان گفت آغاز فلسفه کاربردی که با آغاز سنت فلسفه غربی به عنوان یک کل، همزمان است، چون اولین نفر از فیلسوفان اولیه یونان یعنی تالس (14) (تقریبا 585 پیش از میلاد) طبق آنچه ثبت و ضبط شده، علایق نظری خود در فلسفه را با ذکاوت اقتصادی و علاقه به اصلاح حقوقی و سیاسی ترکیب نمود.
مکاتب متاخر فلسفی در دوران باستان (فیثاغورثیان، اپیکوریها و رواقیان) اصولی برای زندگی و حتی در واقع، ضوابط مشخصی را برای مقام عمل به پیروان خود ارایه میدادند.
هم برای افلاطون و هم برای ارسطو، پرسشهای اخلاقی و سیاسی بر حسب مفاهیمی مانند خیر، انسان، خیر غایی، یا آنچه به خودی خود و فی حد نفسه خوب است مطرح بودند. فرض آنها این بود که این پرس و جو، هم به یک روش زندگی برای فرد و هم به برداشتی از جامعه خوب منتهی میشود. آنها در مورد اینکه آیا این شیوه باعث میشود که یک فرد بالضروره بر اساس بصیرتهای اخلاقی که به این ترتیب به دست آمده عمل کند اختلاف داشتند؛ ارسطو؛ به رغم افلاطون در آثارش نخستیناش، بر آن بود که امکان دارد ضعف اراده در این مداخله کند و شخصی را که خیر را شناخته از تعقیب آن منحرف سازد.
فلاسفه بعدی کراراً مفروضات اخلاقی خود را درباره موارد خاص به کار میبردند و این عمل را شیوهای برای تقطیع فلسفه اخلاق (که آن را به علم جزئیات تبدیل میکند) تلقی نمیکردند،بلکه سیری به سوی تدوین اصول راهنما میدانستند. آکوینیاس (15) گسترهای از مباحث کاربردی از جمله ازدواج و خانواده را در کتاب «سوماتئولوجیا» (16) متعرض شده است و این سبک توسط سوجزر (17) (21-1612) و گروسیوس (18) (1625) بیشتر بسط داده شد. لاک (1689) در موضوع تساهل قلم فرسایی کرد، کانت (1785؛1797) مطالبی در مورد خودکشی و این پرسش که آیا گفتن دروغ با انگیزههای خیرخواهانه درست است به رشته تحریر در آورد. بنتام (19) (1789) نظریه پیچیدهای راجع به تنبیه ارایه داد و حتی طرح و نقشههایی برای نوع جدیدی از زندان با نام «Panopticon» طراحی نمود. او همچنین در مورد اطلاحات حقوقی و سیاسی نکاتی نوشت. فلسفه هگل مشتمل بر دیدگاههایی درباره خانواده و تنبیه بود. آثار جان استوار میل درباره تساهل، مشی پدرمآبانه و فمینیسم (1859) هنوز هم مورد توجهاند، همچنانکه مجادلاتی که در این حوزهها در گرفته، هنوز موضوع اختلاف و بحث است، و نظریات دیویی درباره آموزش و پرورش (1916) تاثیری عملی قابل ملاحظهای بر نظامهای آموزشی در ایالات متحده آمریکا و بریتانیا به جای گذارد.
در فلسفه اخلاق، آن سنتی که با فلسفه اخلاق کاربردی همنوا و همراه نیست، در واقع خاستگاه نستباً جدیدی دارد. این سنت با تسل پوزتیویسم و تجربهگرایی در فلسفه علم و اقبال عمومی و تحلیل زبانی در معرفت شناسی همراه بوده است. این پدیدهای قرن بیستمی است. درست در سالهای انتهایی قرن نوزدهم برداشت فراختری از فلسفه اخلاق شکوفا شد. اگر نزدیک بینی مشخص فیلسوفان انگلیسی زبان را نسبت به مباحث کاربردی که با نیمه نخست قرن بیستم مصادف است تشخیص دهیم، ممکن است تبیینهای گوناگونی برای بازگشت تدریجی کانون دید ارایه کنیم. برای کسانی که علاقهای به فلسفه اخلاق پزشکی دارند، به پروژه تحقیقاتیای در تاسکژی (20) در ایالات متحده امریکا [آمریکا] استناد میشود که گروه کنترل مبتلا به سفلیس در آن، چند دهه پس از شناخته شدن درمان قطعی آن بدون معالجه نگهداشته شده بودند و همین امر جرقهای شد که مباحث گستردهای در باب مباحثی همچون استقلال فردی، خیرخواهی و بدخواهی، محرومانه بودن اطلاعات پزشکی، و فلسفه اخلاق آزمایشها بر روی آزمونهای انسانی بر افروخت. در عین حال این واقعه بیش از آنکه علت بوده باشد احتمالاً یک علامت بوده است، چرا که پزشکی به طور کلی در طول این دهه از حرفهای با قدرت تاثیرگذاری ناچیز بر سیر طبیعی بیماری به ابزاری قدرتمند و مداخلهگر تحول یافته است. بنابراین صرفنظر از علل خاص این قضیه، تقریباً از همین دوره بود که فلسفه اخلاق پزشکی به عرصه مباحث انتقادی و جدال برانگیز مبدل شد.@
به همین ترتیب در ایالات متحده آمریکا، جنگ ویتنام و اعتراضاتی که برانگیخت به عنوان امری تلقی میشود که به بحث درباره گستره متفاوت موضوعات کاربردی (نافرمانی مدنی و مسئولیت در قبال وجدان در مقابل مسئلیت در برابر جامعه) دامن زده و تاثیر نسبتاً مستقیمی در بنیانگذاری و ایجاد جمعیت فلسفه و امور عمومی (21) و مجله فلسفه و امور عمومی داشته است.
دیگران با تمرکز بر توجه فلسفه کاربردی به بهزیستی حیوانات، انتشار کتاب آزادسازی حیوانات (1975) نوشته پیتر سینگر (22) را به عنوان راهنمای برداشت جدیدی از فلسفه اخلاق به مثابه یک حوزه مربوط به عمل و احتمالاً حتی مبارزه و فعالیت قلمداد میکنند. همچنین قبل از آن، کتاب بهار خاموش(23) اثر راچل کارسون (24) (1962) نظر عموم را به خطرات زیست - محیطی فراوانی جلب کرد و به این ترتیب مسیری فراروی فریه شدن رویکرد فلسفه گشود که در آن، تحولات علم و تکنولوژی و شیوههای کاربست آنها توسط موسسات و دولتها بر روی محیط زیست اموری مرتبط با اخلاق قلمداد میشدند، یک دهه یا کمی بیشتر بود که عملکردهای درونی شرکتها و بنگاههای تجاری به موضوعی برای موشکافی اخلاقی بدل شدند و رسواییهای مربوط به اعمال فاحشی مانند معاملات غیرقانونی به این امر دامن زدند.
بالاخره گفتنی است که خود فلسفه بیتردید محرک رشد فلسفه اخلاق کاربردی را فراهم آورده است، مشغول فلسفه اخلاق دانشگاهی به مباحث کاملا پیش پا افتاده، در قرنی که شاهد در جنگ جهانی و موارد فاحش نقض حقوق انسانی بوده است، چنان چشمگیر بوده که دیگر قابل تحمل نیست، بخصوص با دسترسی بیشتر به آموزش عالی و در نتیجه به نخبگان کنونی و جستجوی اسرارآمیز فلسفه.
این گزارش از ظهور فلسفه اخلاق کاربردی معاص این پرسش را برمیانگیزد که فلسفه اخلاق کاربردی چه نوع کاوش و مطالعهای است. آیا فلسفه اخلاق کاربردی صرفا نوع دیگری از مطالعه و کنکاش آکادمیک است، یا در برانگیختن تغییر در جهان نقش دارد؟ محافظهکار است یا رادیکال؟ منفعل است یا انقلابی؟ پاسخ به سوال اخیر آن است که فلسفه اخلاق کاربردی میتواند به هر دو صورت باشد. تفکر و تعمق ممکن است کسی را بر آن دارد تغییر برای بهبود را مورد حمایت و پشتیبانی قرار دهد اما همچنین محتمل است کسی را به جلوگیری از تغییر و تلاش برای حفظ آن چیز وادارد که در میان آنچه گذشته به جای مانده بهترین است. ماهیت مناقشه برانگیز غالب مباحث مربوط، به خودی خود محرکی برای بررسی فلسفی آنهاست، چون شاید طرح این مطلب درست بشد که تا این اواخر ه رغم تفاوتهای موجود در پس زمینههای دینی یا ایدئولوژیک، به طور کلی یک رویکرد اخلاقی مشترک را میتوان در نظر گرفت و هنجارهای پذیرفته شده رفتارهای اخلاقی را میتوان به عنوان نقاط عزیمت استدلال اخلاقی در نظر گرفت. چنین اجماع اخلاقیای را در حال حاضر نمیتوان مسلم انگاشت، و گرچه رویکردهای مطلقگرا به هیچ معنا با جریان اصلی اخلاق فلسفی ناهماهنگ و بیگانه نیستند اما عملاً دفاع از یک برداشت مطلقگرا از اخلاق در مقابل رویکردهای نسبیتگرا، ذهنی و سودگرا غالبا با یک رهیاف دینی مرتبط است.
در عین حال، نویسندگان بسیاری که در مورد فلسفه اخلاق کاربردی مطلب نوشتهاند موضعی سکولارو سوداگرا اتخاذ کردهاند. از جمل این نویسندگان پیتر سینگر، فیلسوف استرالیایی و جاناتان گلوور (25)، فیلسوف آکسفورد که به ویژه در زمینه فلسفه اخلاق پزشکی قلم زده است هستند. آر.ام. هر (26) در کتاب تکفر اخلاقی (27) (1981) نظریهای توصیف گرایانه (28) را مطرح میکند که سوداگرایی را با تعمیمپذیر کانتی در میآمیزد. آنچه به همین نحو تاثیر قابل ملاحظهای به جای گذاشته است اخلاق مراقبت (29) است که قبلاً به آن اشارت رفت این رهیافت بیشتر با تفاوتهای جنسی مرتبط است. دیدگاههای دیگر از جمله عبارتند از دیدگاههای جان پاسمور (30) فیلسوف استرالیایی که از یک رویکرد اخلاقی لیبرال به ویژخ در ارتباط یا فلسفه اخلاق زیست محیطی دفاع میکند؛ و دیدگاه جان رالز (31) که مفهوم تعادل همراه با تعمیق وی، شهودگرایی را با نظریه قرارداد تلفیق میکند. کتاب نظریهای در باب عدالت (32) (1971) اثر رالزیک رویکرد تازه و کابردیتر را در فلسفه اخلاق معرف کرده که تضمناتی برای علم اقتصاد، حقوق و نظریه سیاسی در برداشته است. سیسلابک (33) در کتاب دروغ گفتن گزینشهای اخلاقی در زندگی عمومی و خصوصی (34) (1978) و کتاب اسرار (35) (1984) درباره ساخت منعطف موضوعات در زندگی عمومی نوشته است؛ مرج میجلی (36) در کتاب چهارپا و انسان (37) (1978) و در جاههای دیگر ارتباط میان انسانها و گونههای دیگر را توضیح داده است؛ و اونوراونیل (38) (1986) اخلاق کانتی را به مباحث قحطی و فقر رابط داده است. بحث میان اجتماع گرایان (39) و طرفداران آزادی فردی راجع به فلسفه اخلاق سرمایهداری و نقش رفاه نیز می تواند به عنوان بخشی از فلسفه اخلاق کاربردی در نظر گرفته شود. یورگنهابرماس، فیلسوف آلمانی که چهره پرنفوذی هم در اروپا هم در جهان انگلیسی زبان دارد مفهومی از اجماع (40) به دست میدهد که عبارت از هدف نظریهای است که در عمل نمودار میشود.
6- فلسفه اخلاق حرفهای
ممکن است مشابه این تقسیم و تمایزات، خود را در فلسفه اخلاق حرفهای نشان دهند. در عین حال این ایده که مطالب خاصی باید راجع به فلسفه اخلاق ویژه حرف خاص وجود داشته باشد، از روزگار باستان تاکنون وجود داشته است، یعنی زمانی که سوگند هیپوکراتیس (41) برای دستاندرکاران حرفه پزشکی الزامی بود. بسیاری از گروههای مدرن، از جمله مهندسان، پرستاران و حقوقدانان، ضوابط رسمیای را پذیرفتهاند که معیارهای رفتار اخلاقی را برای حرفهشان تعیین میکنند.
همچنین فلسفه اخلاق نقش فزایندهای در تربیت متخصصان ایفا میکند. غالباً روشهای راجح در این باب استفاده از مطالعات مواردی، گاه با مطالعه موارد فرضی گاه با استفاده از نوارهای ویدیوئی موارد واقعی است. یک مساله در مورد روش مطالعه موردی تاثیر منفی احتمال آن است، با توجه بر اینکه هر مساله اخلاقی حداقل دو بعد دارد و اینکه طرح و ارایه نظریات اخلاقی نتایج متعارضی در بردارد ممکن است این نظریات خطر یک اخلاق سهل انگارانه (42) یا نسبیت گرایی فرهنگی را ایجاد کند یعنی این دیدگاه را که تنها عقاید و نظراتی وجود ندارند و نه پاسخها و راهحلها استفاده از مطالعات موردی و بررسیهای مبتنی بر اخلاق موقعیتی (43) همچنین ممکن است تلویحا به تهدید اصول منجر شود. در مقابل برخی دورههای آموزشی صرفا با هدف افزایش حساسیت اخلاقی کارآموزان ترتیب یافتهاند، این دورهها بر این فرض مبتنیاند که اگر این دورهها موفق شدند به تصمیمگیریهای حرفهای خوبی راه خواهند برد.
7- آیا متخصص اخلاق هم داریم؟
فلسفه اخلاق کاربردی دلمشغول دعوی تخصص اخلاقی نیست، بلکه غالباً علاقهمند به تشریک با متخصصان در حوزههای کاربردی است تا به تصمیمات و سیاستگذاریهایی دست یابند که به ملاحظات اخلاقی نقش تعیینکنندهای اعطا نماید.
در حال حاضر، پذیرش گستردهای در مورد اصل تضمین بیان و ارایه دیدگاههای فلسفی و اخلاقی در انواع خاصی از تریبونها مانند تحقیقات عمومی، گزارشهای کمیتههای قانونگذاری یا کمیسیونهای تحقیق و کمیتههای اخلاقی بیمارستانی وجود دارد. ایالات متحده آمریکا یک کمیسیون ریاست جمهوری دارد تا مستقیما موضوعات مربوط به اخلاق زیستی (44) را به رییس جمهور ایالت متحده گزارش دهند، بریتانیا یک کمیته ملی اخلاق زیستی دارد که مستقل از دولت بنیانگذارده شده است، و در همین حال در فرانسه یک کمیته ملی فرانسه در باب امور اخلاقی در مسایل عمومی فعالیت دارد. در سال 1985، شورای اروپا یک هیات چند رشتهای را مرکب از متخصصان منصوب از سوی هر یک از شکورهای عضو تشکیل داد که امروز، به آن کمیته مسوول اخلاقی زیستی میگویند. (45) کانادا یک کمیسیون سلطنتی در فناوریهی جدید تولید مثل تشکیل داده است و کمیسیونهای پارلمان اروپا گزینههای سیاست علمی و تکنولوژیک را پیشنهاد میکنند. دیگر کشورها در حال دنبال کرن همین الگویند. به علاوه شورای اروپا در سال 1990کار بر روی پیمان اخلاق زیست پزشکی اروپا را آغاز کرد که ابزار الزام کننده حقوقی ای برای همه کشورهای امضاء کننده خواهد بود. هدف این پیمان در نهایت هماهنگ کردن قانونگذاری اروپا در باب موضوعات مربوط است.
افراد هم به عنوان مشاورانی در ارتباط با مباحث سیاست عمومی مورد استفاده واقع شدهاند. در اروپا، جاناتان گلور با همکاری اتباع کشورهای اروپایی دیگر گزارشی از باروری و خانواده برای کمیسیون اروپا تهیه کرد (1989) همچنین ویل کیملیکا (46) به عنوان عضو کمیسیون سلطنتی کانادا در همین موضوع مشاورههایی ارایه داده است. در ایالات متحد آرتور کاپلان (47) یکی از اعضای نیروی مامور ریاست جمهوری در باب اصلاح بهداشت ملی بود. در بریتانیا، مری وارنوک (48) فیلسوف (1985)مسوول گزارشهای اداری در مورد نیازهای آموزشی کودکان دچار معلولیت و مشکلات یادگیری و همچنین در باب دستاوردهای جدید در طب تولید مثل و جنین شناسی بود؛ برنارد ویلیامز (49) (1979) نقش مشابهی در مورد پورنوگرافی (50) و سانسورایفا میکرد. بحثها راجع به کشتن از روی ترحم (51) در هلند فیلسوفان، حقوقدانان و نظریهپردازان اجتماعی را به خود مشغول کرده است. متاسفانه دیدار پیتر سینگر از آلمان اعتراضات گستردهای را به مباحث کشتن از روی ترحم برانگیخت و باعث مهجور شدن اخلاق زیستی در برخی حلقهها و رد عمومی و ناسنجیده فلسفه اخلاق کاربردی شده است.
همچنین میتوان به برخی دستاوردها در این حوزهها اشاره کرد؛ مثلا سنجش و بررسی اخلاق آزمایشهای کلینیکی به ویژه در ارتباط با AIDS منجر به مفهوم سازی مجدد ملزومات آزمایشهای کلینیکی شد و باعث تجویز یک سیستم چند گزینهای گردید که هم به لحاظ علمی قابل قبول است و هم در سطح قابل قبولتری به بیماران و پزشکان امکان انتخاب میدهد.
8)پژوهش در فلسفه اخلاق کاربردی
به طوری کلی آنان که در تحقیقات سرمایهگذاری می کنند، جمعآوری فکتها و واقعیات را که غالباً به آن «تولید دانش جدید» اطلاق میشود ضروری در نظر میگیرند، در مقابل به نظر میرسد که فلسفه دستاندرکار تامل درباره واقعیات هستند و این در حالیست که فلسفه هنجاری نسخههایی برای عمل یا سیاست تولید می کند. فلسفه اخلاق کاربردی در بهترین حالت مجالی برای تلفیق این رویکردهاست. مجالی برای طرح واقعیات که موضوع مناسب را برای تفکر تحلیلی و حساس به موضوعات اخلاقی فراهم میآورند و مجالی برای پژوهش فلسفی تا ضرورت به حساب آوردن چارچوب کاربردی که تفکر و تامل در قالب آن ریخته میشود را بپذیرد.
بنابراین تحقیق در فلسفه اخلاق کاربردی در وضعیت آرمانی از درک یک مساله آغاز میشود و با انگیزه یافتن راهحلی برای آن مساله انجام میشود. فلسفه اخلاق کاربردی در موارد فراوان میان رشتهای است. یک برنامه پژوهشی غالباًَ از پیشرفت فناوری الهام میگیرد و چون همین پیشرفت است که ملاحظات اخلاقی را در قلب بسیاری از حوزه های بحث عمومی نشانده است. نمونه عادی آن، مجادلاتی است که هم اینک در مورد فناوریهای جدید تولید مثل ذکرشان رفت: تحقیق بر روی جنین، اهدای... (52)، مادی جایگزین (53) که پرسشهایی درباره جایگاه و موقعیت جنین انسانی و تعریف پدر و مادر بودن ایجاد میکند، زمینههای مناسب دیگر برای تاثیرگذاری فلسفه اخلاق بر تحقیق کاربردی، برای مثال این موارد را در بر میگیرند: پروژه... انسانی (54)، فلسفه اخلافق محرمانه بودن اطلاعات مزبور به افراد (55)، ارتباط بیمه با ایدز با بیماریهای موروثی، مراقبت از سالمندان، بیخانمانی و بیماریهای روانی. در عین حال یک نکته را باید توضیح داد و آن اینکه صرف جمعآوری اطلاعات در مورد آنچه مردم درست میانگارند نه فلسفه اخلاق کاربردی است و نه چیز دیگر بلکه جامعهشناسی است.
9) موسسات
بسیاری از مراکز پژوهشی در طی دهههای اخیر ایجاد شدهاند. کاربرد آنها معمولا انجام تحقیقات، تولید نشریات و ترتیب دادن سخنرانیها، سمینارها و کنفرانسها درباره مباحث عمل مربوط به اخلاق است.
آمریکای شمالی از خوش بنیادترین شبکههای نهادی و سازمانی برخوردار است. نخستین سازمان در این حوزه مرکز هاستینگز (56) در نیویورک (1969) است و سپس مرکز فلسفه و امور عمومی دانشگاه مریلند و مرکز مطالعه فلسفه اخلاق در حرفهها تحت پوشش موسسه فناوری ایلینویز (1976)، مرکز مطالعه ارزشها در دانشگاه دلور (57)(1977) و مرکز فلسفه سیاست اجتماعی از دانشگاه دولتی بولینگ گرین (58) در اوهایو (1981) در حال حاضر مراکز بسیار دیگری در دانشگاههای ایالات متحده و جاهای دیگر وجود دارند از جمله در بریتانیا،مرکز فلسفه و امور عمومی در دانشگاه سنتاندروز (59)، مرکز حقوق پزشکی و اخلاق در کالج کینگز لندن (60)، و مرکز تحقیقاتی ارزشهای اجتماعی در دانشگاه هول (61) هلند مراکز اخلاق زیستی را در اوارخت و ماستریخت دارد و کار بروی فلسفه اخلاق کاربردی در کشورهای اسکاندیناوی با گرایشی جدی به اخلاق باروری در آرهوس دانمارک و مباحث رفاهی حیوانات در کپنهاگ در حال افزایش است. شبکه اروپایی فلسفه اخلاق تجاری (EBEN) ابتدا در سوئیس بنیان گذارده شد و فلسفه اخلاق کاربردی در اسپانیا آلمان نیز به خوبی بنیان گذارده شده است، صرفنظر از بخشهایی که توسط دانشگاهها ایجاد شدهاند، جامعه فلسفه کاربردی (1982)، به بیشتر حوزههای فلسفه اخلاق کاربردی علایق کلی دارد و عضوگیری گستردهای دارد که به فلاسفه حرفهای محدود نمیشود.
استرالیا در بسیاری از حوزههای فلسفه اخلاق کاربردی پیشتاز بوده است: پترسینگر همراه هاگاگوهس(62)، مراکز اخلاق زیستی انسانی (1980) را در دانشگاه موناش (63) بنیان گذاشت و در حال حاضر مراکز متعدد دیگری در زمینهفلسفه اخلاق کاربردی در استرالیا وجود دارد؛ ذکر این نکته هم خوب است که در آنجا به فلسفه اخلاق زیست محیطی توجه ویژهای میشود، مسایلی مانند گونهها حفظ و تهدیدات اکولوژیک مانند تخریب لایه ازن که مستقیماً به ساکنان زمین ارتباط مییابد.
ایجاد کرسی فلسفه اخلاق محیط زیست در دانشگاه وارسا (64) نشان دهنده توجه جدی به فلسفه اخلاق زیست محیطی در کشورهای کمونیست سابق اروپای شرقی که تا اندازهای ریشه سیاسی دارد است. کشورهای دیگری که در آنها گرایش به فلسفه اخلاق کاربردی رو به افزایش است بخشهایی از جنوب شرقی آسیا، از جمله تایلند و هنگ کنگ، هند و کشورهای متعدد آفریقایی هستند.