تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۲:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۲۰۳۲۲۸
«جوان» سیاست خارجی دولت اصلاحات را بررسی می‌کند

حبیب ترکاشوند
«ماجراجویانه»، «تنش‌زا»، «دشمن‌تراش»، «بی‌منطق» عناوینی است که طی استقرار دولت‌های نهم و دهم از سوی جماعت اصلاح‌طلب درباره سیاست خارجه دولت مستقر به کار می‌برند. به رغم توفیقاتی که طی چند سال اخیر در سطح جهانی برای ایران اسلامی با تلاش مسئولان و هدایت‌های رهبر معظم انقلاب پیش آمده، این جبهه تلاش دارد تا تمامی توفیقات دیپلماسی تهاجمی کنونی نظام را وارونه جلوه داده و این سیستم حرکتی را بی‌تدبیری تمام بنامد. «کشور در آستانه سقوط است»، «در دنیا طی چند سال اخیر منزوی شده‌ایم»، «با هیچ کشوری رابطه نداریم»، «عزت ما در عرصه بین‌المللی رفته است» نمونه کوچکی از این هجمه سنگین علیه دیپلماسی دولت اصولگراست. جذابیت این مواضع شاید برای جوانانی که از عملکرد این جبهه در عرصه سیاست خارجی کمتر اطلاع دارند جالب باشد، اما بی‌شک افرادی که دستی در سیاست دارند و می‌توانند جایگاه ایران در عرصه بین‌الملل کنونی را با زمان اصلاحات مقایسه کنند، نمی‌تواند چنین باشد.
رهبر معظم انقلاب چند سال پیش سه اصل را برای اتخاذ هر تصمیمی در رعصه بین‌الملل نظام ضروری دانستند «عزت، حکمت و مصلحت». فارغ از اینکه ایشان در جایگاه ولایت فقیه و رهبری نظام قرار دارند و موضع ایشان چه از نگاه قانونی و چه از نگاه شرعی واجب‌الاتباع است، ارائه این سه اصل به هر کارشناس برجسته و منصفی در هر گوشه جهان، تحسین او را برخواهد انگیخت، چرا که این سه کلمه همانند اکسیری است که چنانچه سیاستمداران ایران یا هر کشوری خود را ملزم به رعایت آنها بدانند، بی‌شک ارمغان آن چیزی جز موفقیت کشورشان و اقبال ملت خود به سوی آنها نخواهد بود. حال باید ببینیم نوع نگاه سیاستمداران و نمایندگان اصلاح‌طلب به این محکمات در عرصه سیاست نزدیک‌تر بود یا نگاه رقیب آنان که اکنون در مصدر کار است.
از استکبارستیزی تا التماس برای رابطه
سیاست استکبارستیزی یکی از اولویت‌های اولیه انقلاب اسلامی است که چه در ادبیات رهبر نهضت و چه در اولین شعارهای ساخته شده به وسیله مردم نگاه پررنگی داشت. «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی»، «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» از جمله بدیهی‌ترین شعارهایی است که در آغاز انقلاب و طی سال‌های استقرار و استمرار نظام اسلامی از سوی مردم و مسئولان سر داده می‌شد. در ضمن براساس اصل 152 قانون اساسی سیاست خارجه کشورمان بر پایه نفی هرگونه سلطه‌پذیری، حفظ استقلال همه جانبه، دفاع از حقوق مسلمانان، حمایت از نهضت‌های آزادیبخش و اسلامی، عدم تعهد در برابر قدرت‌های سلطه‌گر و روابط صلح‌آمیز متقابل با دولت‌های غیرمحارب استوار است. اما با بررسی کارنامه جبهه دوم خرداد طی 8 سال حاکمیت می‌بینیم که یکی از اولویت‌های اصلی این قشر در عرصه خارجی کم کردن فاصله کشورهای متخاصم با نظام و انقلاب است.
به گونه‌ای که از هر بهانه‌ای برای نزدیک کردن خود به آمریکا و «فرو ریختن دیوارهای بی‌اعتمادی» البته یک طرفه دریغ نمی‌کردند. این افراد با اینکه اکثریت آنان در جریان حوادث انقلاب حضور داشتند و با دخالت‌ها و روش‌های استعماری آمریکا با کشورمان آشنا بودند چنان از ایجاد رابطه با این کشور استکباری با ذوق سخن می‌گفتند که گویی تنها راه نجات و سعادت مردم ایران در احیای این رابطه است؛ رابطه‌ای که در 20 فروردین سال 59 از سوی کارتر یک طرفه قطع شد و امام در پاسخ این اقدام آمریکا گفت: «اگر کارتر یک کار خوب در حق این ملت کرده باشد، همین قطع رابطه با ایران است.»
محسن آرمین، عضو سازمان منحله مجاهدین آبان 80 در روزنامه دولتی ایران می‌نویسد: «ما باید بحث رابطه با آمریکا را از مقوله ایدئولوژیک خارج کنیم و این کار باید کاملاً هدفمند باشد.» محسن میردامادی در روزنامه شرق می‌نویسد: «سیاست تنش‌زدایی را باید در قبال آمریکا پی‌ریزی کنیم. هرچند خیلی از فرصت‌ها را از دست داده‌ایم، امیدواریم اینگونه نشود که جام زهر دیگری بنوشیم.» جالب است این موضع ذلیلانه پس از اعتراف آلبرایت به دخالت در کودتای 28 مرداد و البته بدون عذرخواهی صورت گرفت. روزنامه ایران در تاریخ 8 آبان 78 نوشت: سیاست خارجی ما سیاست قهر با دنیا و سیاست توأم با تنش به خصوص با کشورهای صاحب قدرت بوده است که در نتیجه رفتار منفی غرب را به دنبال داشته باشد.» روزنامه صبح امروز به قلم زیدآبادی می‌نویسد: «هم و غم همه طراحان و مجریان سیاست خارجی صرف اظهارنظرهای بی‌فایده در مورد رابطه ایران و ایالات متحده آمریکا شده است. باید قبح عدم مذاکره با آمریکا شکسته شود.»
اوج ذلت و زبونی دیپلماسی سیاستمداران اصلاح‌طلب را شاید بتوان در دو جمله ذیل دید. بهزاد نبوی که پس از حمله آمریکا به عراق ظاهراً دست و پایش را گم کرده در ماهنامه گزارش می‌آورد: «مسلم است که می‌ترسم! کیست که از آمریکای تا بن دندان مسلح که در عراق خود را چنین نشان داده و هیچ احترامی برای استقلال دولت‌ها قائل نیست، نترسد، بله من می‌ترسم ظاهراً آمریکایی‌ها هر کاری بتوانند می‌کنند. برای آنها سازمان ملل متحد یا حتی افکار عمومی غرب هم اهمیت ندارد.» احمد شیرزاد نیز با توهین به امام و رهبری انقلاب می‌آورد که: «برای ترسیدن شعور ترس لازم است، بعضی‌ها ممکن است نترسند چون شعور درک خطر را ندارند.»
ترس از قدرت نظامی آمریکا چنان در روزنامه‌های اصلاحات نفوذ کرده بود که حتی شعار مردمی مرگ بر آمریکا را خلاف عرف سیاسی کشورها دانسته و خواستار حذف آن شدند. حتی شخص رئیس دولت نیز در واکنش به شعار مرگ بر آمریکای دانشجویان اینگونه در خط امام بودن خود را ثابت می‌کند که: «شعار مرگ ندهید از زندگی بگویید.»
نامه‌هایی که بوی خیانت می‌دادند
مجلس اصلاحات که مظهر تفکر دوم خرداد بود سعی کرد در یک نامه‌نگاری گستاخانه به رهبر معظم انقلاب، ایشان را در تنگنا قرار داده و همچون امام جام زهر را بنوشند. در این نامه که 127 نفر آن را امضا کرده بودند، آمده بود: «اگر جام زهری باید نوشید قبل از آنکه کیان نظام و مهم‌تر استقلال و تمامیت ارضی کشور در مخاطره قرار بگیرد، باید نوشیده شود.» نگاه خوشبینانه به این نامه این است که این افراد از تأثیرات بین‌المللی این نامه غافلند اما نگاه دیگری می‌گوید اتفاقاً این افراد با تعمد و علم به این امر دست به نوشتن این نامه آن هم به صورت سرگشاده کرده‌اند تا اقتدار نظام را نزد دوستان غربی خود زیر سؤال ببرند و آنان را علیه نظام جری‌تر سازند.
ردصلاحیت‌ برخی نمایندگان مجلس ششم برای انتخابات مجلس هفتم بهانه دیگری به دست این افراد داد تا به جای پیگیری راه قانونی، نامه‌هایی مشکوک به سوی غرب ارسال دارند و آنان را به دخالت در انتخابات ایران ترغیب کنند. نامه دفتر تحکیم وحدت طیف علامه به اتحادیه اروپا، نامه مجمع نمایندگان ادواری مجلس به کنگره آمریکا و درخواست عاجزانه برای کمک این کشورها را باید در این راستا ارزیابی کرد.
کارنامه اصلاح‌طلبان در پرونده هسته‌ای
مواضع فوق را چنانچه در کنار کارنامه اصلاح‌طلبان در موضوع پرونده هسته‌ای ایران بگذاریم که با فشار اندک غرب حاضر شدند تمامی فعالیت‌های غنی‌سازی کشورمان را به حالت تعلیق درآورند و با این حال نتوانستند حمایت کشورهای غربی را جلب کنند، دریچه‌ای کوچک از نگاه و کارنامه جبهه دوم خرداد در بحث دیپلماسی و سیاست خارجی به دست خواهد آمد.
حال باید از این افراد که امروز خود را پشت نقاب امام مخفی کرده‌اند پرسید کدام اولویت سیاست خارجی شما با اندیشه ناب و مقتدرانه امام و با استراتژی «عزت، حکمت، مصلحت» مطابق است. آیا آن رفتارهای مرعوبانه، خارج از منافع نظام که بی‌منطقی از آن هویداست را می‌توان با سیاست‌های اصولی نظام اسلامی مغایر ندانست.