تاریخ انتشار : ۰۶ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۲۰۳۶۱۸

حبیب‌الله پیمان
جناب آقای حسن‌رضا رضایی در نقد خود به مقاله‌ی اینجانب (تجربه و معرفت وحیانی) ضمن رد نظریه‌ی مطرح شده در آن مقاله، مدعی شده‌اند که قرآن، ارتباط زبانی و گفتاری خداوند با پیامبر است، نه علائم و رموز، و برای اثبات این نظر پنج دلیل آورده اند، 1- اینکه قرآن عربی است، پس خدا با همین زبان با پیامبر سخن گفته است. 2- پیامبر دارای عصمت در ابلاغ وحی است، یعنی هر آنچه به زبان عربی از خدا شنیده، عیناً برای مردم بازگو کرده است. 3- اینکه خداوند به قرآن تحدی فرموده، و تاکنون کسی نتوانسته است سوره‌ای همانند قرآن بیاورد. 4- پیامبر پیش از مبعوث شدن، امی و بیسواد بوده و آوردن چنین قرآنی با همان الفاظ جز از جانب خدا برای وی امکان‌پذیر نبوده است و بالاخره 5- نظم و فصاحت قرآن دلیل دیگری است بر اینکه اثری بشری نبوده و خداوند آن را با همین الفاظ و عبارات بر پیامبر نازل کرده است. اما چنانکه توضیح خواهم داد، این موارد یعنی عربی بودن قرآن، امانتداری و عصمت پیامبر در ابلاغ بی‌کم و کاست آنچه بر او وحی شده است، تحدی به قرآن و امی بودن پیامبر و یا نظم و فصاحت آیات کتاب، هیچ‌یک با نظریه‌ای که در آن مقاله مطرح و دفاع شده است مغایرت ندارد.
برای روشن شدن مطلب باید دید معنای کدام خدا چیست؟ و خدا هنگام سخن گفتن با انسان و غیر انسان از چه زبانی استفاده می‌کند؟ مطابق نظریه‌ای که ناقد محترم مطرح کرده‌اند، خداوند هنگام سخن گفتن با پیامبر عیناً همین جملات و الفاظ عربی را بر زبان آورده است و پیامبر آنها را با گوش شنیده و به خاطر سپرده و سپس عیناً برای مردم بازخوانی کرده است. از سوی دیگر در این واقعیت تردیدی نیست که الفاظ و جملات قرآن و کلیه مفاهیم، اصطلاحات، نشانه‌ها و علائمی که در آن بکار رفته است، عیناً همان‌ها هستند که عرب‌های ساکن شبه جزیره عربی به کار می‌بردند. لذا اگر این نظر را بپذیریم، سخن گفتن خدا را عیناً شبیه سخن گفتن بشر دانسته‌ایم که با آیه «لیس کمثله شیئی» مغایرت دارد؛ جز گروههای اندکی مثل معتزله، به ندرت کسی این نظر را تأیید کرده است. فلاسفه مسلمان برای رفع این اشکال گفتند، حقایق وحیانی توسط عقل فعال در قالب زبان درآمده و صورت کلام بشری پیدا کرده است. از میان متأخرین هم، مؤلف المیزان، صدور عین الفاظ و اصوات را از سوی خداوند رد کرده و چنین نظر داده‌اند که «کلام به معنای فهماندن ما فی‌الضمیر به وسیله اصوات مرکبی که از روی وضع و قرارداد دلالت بر معنی دارد، جز در انسان، آن هم در ظرف اجتماع معنی ندارد. بنابراین آن‌طور که کلام از ما انسان‌ها صادر می‌شود، یعنی صوتی که از حنجره خارج و با مخازن حروف برخورد می‌کند و با دلالت وصفی اعتباری، مقاصد گوینده را به شنوده می‌رساند، چنین کلامی از خدا صادر نمی‌شود. پس چیزی که خدا به واسطه‌ی آن معنا و مقصود را بر پیامبر مکشوف می‌سازد، واقعاً کلام است و خدا برای ما بیان فرموده است که او حقیقتاً سخن می‌گوید. سخنی که مانند سخن ما آدمیان نیست، ولی بیان نفرموده است و ما هم از کلامش پی نبرده‌ایم که حقیقت چیزی که آن را «کلام» می‌نامد و به وسیله‌ی ‌آن با پیامبرش سخن می‌گویند، چیست و چگونه تحقق می‌پذیرد. ولی به هر حال خواص آثار کلامی که نزد ما مشهور است یعنی فهماندن مقصود و القای آن به ذهن شنونده از آن سلب نمی‌شود .(1)
خدا، با همه‌ی موجودات در گفت‌و‌گوست
حال که کلام خدا همانند کلام بشر نیست و در عین حال در کلام بودن، یعنی حامل معنا بودن آن تردیدی وجود ندارد. پس می‌توان پرسید چگونه کلامی است؟ در قرآن نشانه‌هایی وجود دارد، که با تأمل در آنها می‌توان تا حدودی به حقیقت آن نزدیک شد و یا دست کم حدس‌هایی در این‌باره مطرح کرد. عنوان کلی که قرآن برای سخن گفتن خدا با مخلوقات به کار برده است، وحی می‌باشد، و همان‌طور که ناقد محترم نیز آورده‌اند، وحی به معنای اشاره سریع و پنهانی است. خداوند با همه‌ی موجودات از زمین و آسمان گرفته تا مورچه و زنبور و فرشتگان و انسان‌های معمولی یا پیامبران، به اشاره و رمز (وحی) سخن می‌گوید. پس وحی اختصاص به پیامبران ندارد و تمامی موجودات را شامل می‌شود.
اکنون باید پرسید خدا چگونه به آسمان و زمین، خواص و کارکردشان را وحی می‌کند(2) و یا با زنبور عسل(3) و مادر موسی(4) سخن می‌گوید. آن چگونه رمز و اشاره‌ای است، و خداوند برای رساندن معنا از چه نوع علائم و نشانه‌هایی استفاده می‌کند. بدیهی است که خدا با هر یک از موجودات به گونه‌ای که برای آنان قابل فهم باشد، حرف می‌زند و این سخن گفتن به صورت اشاره‌های سریع و پنهان است، زیرا تنها برای گیرنده وحی ، قابل فهم است. لذا به گفت‌و‌گوی پنهانی و اشاره مانند (رمزی) انسان‌ها نیز عنوان وحی می‌دهد. چنانکه زکریا پس از خروج از محراب به خاطر روزه‌ی سکوت، با یاران خود با اشاره (وحی) صحبت کرد(5) و دشمنان پیامبر نیز که پیوسته در حال توطئه‌چینی و دروغ پراکنی بر ضد وی بودند میان خود پنهانی و به اشاره گفت‌و‌گو می‌کردند.(6) با اشاره سخن گفتن یعنی با علائم غیر گفتاری معنا و مقصود را به مخاطب فهماندن. نشانه‌هایی که توسط شعور مخاطب ترجمه و تعبیر می‌شوند. یعنی خدا مستقیماً با شعور موجودات به گفت‌و‌گو می‌نشیند و به آنان وحی می‌کند، که فرآیندی رازگونه است، نه سخن گفتن معمولی، که درک ماهیت آن آسان است. اشارات (وحی) خطاب به هر موجودی باشد، با ساختار و استعدادهای شعور همان موجود تناسب دارد. می‌دانیم که مرکز اصلی ادراک و برنامه‌ریزی برای اعمال حیاتی در شعور موجودات قرار دارد. در زنبور سیستم ژن‌ها، کار شعور را انجام می‌دهند. همه‌ی فعالیت‌های حیاتی در آنجا برنامه‌ریزی و هدایت می‌شوند و حوادث خارجی و محرک‌های بیرونی نیز از طریق حواس موجود به مراکز مزبور منتقل و در آنجا درک می‌شوند و از همانجا چگونگی واکنش و پاسخ مناسب به آنها مشخص می‌گردد.
وحی به مادر موسی، اشاره‌ای بود که تنها شعور وی، آن را فهمید و او به ندای شعور درونی خود فرزندش را شیر داد و در رودخانه رها کرد، تا از گزند مأموران حکومت ایمن گردد. پس در هر موجودی، شعور مسئول دریافت اشارات و نشانه‌های رمزی وحیانی و تعبیر و تبدیل آنها به گفتار و معرفت متعارف، و یا اعمالی است که باید توسط اندام‌های مختلف انجام گیرند و دیگران از این طریق از معانی آن پیام‌ها مطلع می‌شوند. آنچه خداوند بر دل مادر موسی افکند، سخن گفتن معمولی نبود. پیام رمزی بود که مستقیماً در دل، که همان ذهن یا مرکز شعور است ادراک شده و در آنجا بود که مضمون آن پیام تعبیر و فهم شد و سپس بصورت عمل معین (یا گفتار) ظاهر گردید. زنبور پس از آنکه سخن خدا را به صورت رمز، توسط شعور خود که همان ژن‌ها باشند درک کرد، مفاد پیام را در شکل یک رشته اعمال مثل لانه‌سازی و ساختن ماده‌ای غذایی به نام عسل، ظاهر ساخت. اعمال تازه‌ای که بعد از دریافت آن پیام و بروز تغییر در نظام ژنتیک (موتاسیون) از او سر زدند، در حقیقت ترجمه مفاد پیام وحی به زبانی بود که برای سایر زنبوران نیز قابل فهم است. آنها تا وقتی فعالیت‌های تازه زنبور مخاطب وحی را ندیدند، از مضمون آن مطلع نشدند.
نشانه‌ها (و اشاراتی) که برای مبادله‌ی معنا به صورت پنهان و سریع، میان شعور موجودات به کار می‌روند، بی‌شمارند. آگاهی‌های زیادی درباره‌ی ساختار و کارکرد ژن‌ها و فرآیند جهش (موتاسیون) و پیدایش استعداد‌ها و گونه‌های تازه در دسترس است. ماهیت و چگونگی این تغییرات تحت بررسی‌های تجربی و علمی قرار دارد. از آنجا که همه‌ی موجودات دارای مرتبه‌ای از شعورند ـ حقیقتی که دانش نوین بر آن گواهی می‌دهد پس هر موجودی در عالم می‌تواند با خدا و یا با موجودات ذی‌شعور دیگر ارتباط وحیانی برقرار کند.
ماهیت کلام خدا
برای فهم بهتر ماهیت کلام الهی، لازم است دو مرحله را از یکدیگر تفکیک کنیم. اول، مرحله‌ای که اشارات یا علائم محسوس، توسط شعور دریافت «احساس» می‌شوند، و مرحله دوم، که طی آن علائم احساس شده با درآمدن در قالب زبان و یا رفتار به «ادراک» در می‌آیند. عمل تبدیل اشارات محسوس که حامل معنا هستند، به ادراکات (یعنی قرار گرفتن در قالب زبان)، در شعور فرد انجام می‌گیرد که خود نیز فعالیتی است خلاق و ابداعگرانه که با فعالیت‌های معمولی تفاوت دارد. مثلا اگر فرایند وحی در مرکز ژنتیک (اصلاحاً شعور ناخودآگاه و خودکار) یک موجود مثل زنبور رخ دهد، فرایند وقوع احساس و سپس ادراک به صورت یک رشته تغییرات ناگهانی در ماهیت و ساختار یک یا دسته‌ای از ژن‌ها ظاهر می‌شود. تغییر ماهیت ژن‌ها به معنای تغییر در کم و کیف اطلاعات و توانایی‌های بالقوه تولید و مبادله در آنهاست که به نوبه‌ی خود تغییر ساختاری و رفتاری سلول‌ها یا بعضی اندام‌ها و فعالیت و کارکرد آنها را بدنبال دارد. به عبارت دیگر، دریافت و ادراک آگاهی‌های جدید توسط ژن‌‌ها و در قالب یک رشته تغییرات بیوشیمیایی صورت می‌گیرد و در معیار‌ها و متغیر‌های دخیل در برنامه‌ریزی و هدایت فعالیت‌های حیاتی، ‌تغییراتی پدید می‌آید. منظور این است که وحی مستقیماً بصورت اندام، رفتار و خواص جدید (زبان متعارف موجود) نازل نمی‌شود. ابتدا مراکز شعور از آن اشارات متأثر می‌گردند و آن تأثیرات (محسوسات) را به ادراک آگاهی تبدیل می‌کنند، آگاهی جدید، محرک پیدایش استعدادهای خلاقه تازه‌ای می‌شود که ظهور بیرونی دارند و با آنها شیوه زندگی و رفتار گیرنده‌ی وحی و روابطش با دیگران تغییر می‌کنند.
وحی به پیامبران دارای وجوه مشترک اساسی با سایر اشکال آن نظیر جهش‌های ژنتیک (اصطلاحاً هدایت غریزی) و الهامات هنرمندان و دانشمندان است. این قبیل افراد به طور عمیق درگیر بحران و دغدغه‌های عاطفی (ذوقی و هنری) فکری و فلسفی، زیستی (فردی و اجتماعی) یا وجودی‌اند، که نه تنها ذهنشان را به خود مشغول داشته، بلکه دیگر نیروها و فعالیت‌های حیاتی‌شان را هم تحت‌الشعاع و در جهت حل آن مسأله بسیج و به کار گرفته است. و آن دوره‌ی بحرانی و پر التهاب، نیروی شعور (ذهن) در بیداری و به صورت خودآگاه و در خواب و یا هنگامی که به ظاهر منصرف از موضوع است، به پاسخ معمایی می‌اندیشد که وجودش بدان وابسته است. سرانجام لحظه‌ی سرنوشت‌ساز فرا می‌رسد و ارتباط و تجربه‌ی الهامی و یا وحیانی رخ می‌دهد. معمولاً نشانه یا حادثه‌ای عینی، واسطه‌ی ارسال پیام قرار می‌گیرند. سقوط سیبی از درخت، یا لغزیدن قطره‌ی شبنمی از روی گلبرگی، شنیدن زمرمه‌ی جویبار یا صدای برخورد باران با برگ‌های درخت تغییر ناگهانی شرایط اقلیمی و دشوار یا ناممکن شدن ادامه‌ی زیست و یا هر حادثه و نشانه‌ی دیگری، به تناسب موضوع، به سان ضربه‌ای، پرده‌ای را که در برابر چشم یا گوش دل (شعور ) فرد مانع از «مشاهده» درونی حقیقت و دریافت پاسخ معما می‌شوند، کنار می‌زنند. در این لحظه است که پاسخ معما (حقیقت) همانند برق نوری سریع و ناگهانی، فضای ذهن را برای لحظه‌ای روشن می‌کند و راه در برابر گمگشته مشتاق و امیدوار، ظاهر می‌گردد.
تأثیرات اولیه در این تجربه، محسوساتی هستند، حامل آگاهی‌های تازه و تعبیر و ادراک آنها بلافاصله توسط شعور و به یاری زبان و مفاهیمی که گیرنده‌ی الهام معمولاً با آن می‌اندیشد و سخن می‌گوید، انجام می‌گیرد. فرایند ادراک پیام و تبدیل آن به آگاهی خلاق (معرفت جدید) و یا درآمدن به شکل بروز تغییرات تازه و راهگشا در ساختار، خواص و کارکردهای برخی اندام‌ها و یا کل ارگانیسم، همگی فعالیت‌هایی خلاق و ابداع‌گرانه‌اند که انجامشان در حالت عادی از طرف گیرنده‌ی وحی، ناممکن است و تنها در یک چنین لحظات خاص و در اوج خودانگیختگی و هشیاری وجودی است که تجلی می‌کنند. شعری که از پی یک الهام سروده می‌شود ، تابلو نقاشی و آهنگ موسیقی که خلق می‌شوند، پاسخی که به معمای وجودی داده می‌شود و یا طرح کلی نظریه‌ای که ناگهان در ذهن متفکر شکل می‌گیرد، همگی استثنائی‌اند و از هر لحاظ با اشعار و گفتار و نقش و تصاویر، آهنگ، اندیشه‌ها و نظریه‌ها و علوم متعارف که در شرایط عادی می‌سرایند و پدید می‌آورند، به کلی فرق دارد. آنها کاملاً بدیع‌اند و ماهیت آفرینشی دارند و معمولاً راهگشا به سوی فهم بهتر حقیقت، تسهیل راه‌های زندگی، تعالی و نیرومندی حیات مادی و معنوی و نشاط و بالندگی و باروری بیشتر می‌گردند. در بینش توحیدی منشا همه‌ی این نوع پدیده‌ها و حوادث به خداوند نسبت داده می‌شود. این خداست که به زنبور عسل یاد داد چگونه در دل کوه و درختان خانه بسازد و از شیره‌ی گیاهان عسل تولید کند و به ابر که چگونه باران بسازد و بر دشت و کوهسار ببارد و به بذرها که چگونه در دل خاک زندگی از سر گیرند و زمین را آباد و سرسبز کنند و به نطفه که چگونه در رحم مادر مراحل رشد را طی کرده، در زمان معینی چشم به جهان بزرگ بیرون بگشاید.
آیا نسبت دادن همه‌ی این فعالیت‌های آفرینشی به خداوند، با این واقعیت که در مشاهدات علمی، توسط همین موجودات، یعنی بذر و گیاه و آب و خاک و حیوانات و انسان‌ها و به هدایت شعورشان انجام گیرند، مغایرت دارد؟ پاسخ منفی است، زیرا آفرینش دائمی و نو به نوی الهی پیوسته در اندیشه و عمل مخلوقات و در سر آمد آنها، انسان ظهور و تجلی دارند. به زبان علوم مدرن، این اعمال معلول فعالیت و تکامل عوامل و نیروهای شناخته شده درون و بیرون موجود است، اما به زبان قرآن، این آفرنش به اذن خدا انجام می‌گیرد. بنابراین شکل‌گیری معرفت وحیانی، یعنی درآمدن معانی وحی (اشارات الهی) در قالب زبان گفتاری عربی نیز که عملی خلاق و ابداع‌گرانه و در نتیجه منحصر به فرد است توسط شعور پیامبر و به اذن خدا انجام گرفته است و به همین دلیل با دیگر سخنان پیامبر که در اوقات عادی اظهار کرده است، فرق دارد. پدیده‌هایی از این نوع که محصول تجربه‌ی الهامی، شهودی وحیانی‌اند، همه بدیع، استثنایی، و غیر قابل تقلید و تکرانند و به وجود آوردن مشابه آنها نیز جز با تکرار تجربه‌ی شهودی یا وحیانی، میسر نیست. از این رو، تحدی به قرآن و یا فصاحت و بلاغت بی‌نظیر آن، مغایرتی با آنچه گفتیم ندارد. معنای عصمت و امانتداری پیامبر هنگام ابداع پیام الهی به مردم این است که او مفاد اشارات (وحی) را که حاوی حقایق تازه‌ای است، بی‌آنکه تحت تأثیر هوای نفس و یا القائات شیطانی (آگاهی‌های دروغ) در آنها تغییری دهد، عیناً در قالب گفتار و مفاهیم و مقولات زبانی و فرهنگی مناسب و به شیوه‌ای کاملاً بدیع و زیبا برای مردم بازگو کند. در قرآن خطاب به پیامبر آمده است: «پیش از تو هیچ رسولی و پیامبری نفرستادیم جز آنکه هرگاه چیزی تلاوت می‌نمود، شیطان در تلاوتش القاء شبهه و دروغ می‌کرد. پس خدا آنچه را که شیطان القاء می‌کرد، محو می‌گردانید، سپس خدا آیات خود را استوار می‌ساخت و خدا دانای حکیم است.»(7) این آیه گواهی دیگری است بر چگونگی شکل‌گیری معرفت وحیانی، اگر خداوند آیات وحی را عیناً به صورت جملات و کلمات عربی در گوش وی فرو می‌خواند، جایی برای القاء شبهه از سوی شیطان باقی نمی‌ماند. این مشکل وقتی پدید می‌آید که پیامبر اشارات وحی را دریافت و احساس کرده است و اکنون می‌خواهد معانی آنها را به یاری زبان و مفاهیم درون ذهن خود، فهم و بازگو نماید.
دقیقاً در همین جاست که ممکن است نداهایی درون نفس و یا پیشداوری‌هایی موجود در ذهن را با معانی اصیل وحیانی مشتبه سازد و به جای آنها بگذارد زمانی که کسی بخواهد جمله‌ای را که شنیده است عیناً تکرار کند، امکان خطا و به‌ویژه القای شبهه بسیار کم است، تا زمانی که بخواهد «احساسی» را معنا کند و پیام یک نشانه‌ی محسوس را تعبیر و فهم نماید. پیامبر با معیارهایی که خدا در اختیارش نهاده بود، دریافت خود را از نشانه‌ها به آزمون می‌گذاشت و گزاره‌ی کذب و القاء شده از منابع غیر خدایی را از گزاره‌ی حقیقی برگرفته از معانی اصیل وحیانی، تمیز می‌داد، ویژگی گزاره‌ها و پیام‌های وحیانی، صادق و راست بودن آنها و ویژگی القائات شیطانی، کذب بودنشان است. قرآن توصیه می‌کند برای یقین صدق و کذب قضایا، به مشاهده و تعقل در شواهد عینی در طبیعت، تاریخ، جامعه و درون نفس خود بپردازند و آنها را با واقعیت‌های هستی خود و جامعه و جهان محک بزنند. اگر کسی بنده‌ی اغراض شخصی یا مقهور گفتمان‌های پرداخته‌ی منابع غیر الهی باشد، چه بسا که در این آزمون شکست بخورد و دروغ را لباس حقیقت بپوشاند. چنانکه در ادامه‌ی آیه می‌خوانیم «تا آنچه را شیطان القاء می‌کند، برای کسانی که در دل‌هایشان بیماری است و نیز برای سنگدلان آزمایشی گرداند و ستمگران در ستیزه‌ای بس دور و درازند»(8)
هر تأویلگری که هدفش دستیابی به حقیقتی است که نشانه‌ها دلالت بر آنها دارند، لازم است علاوه بر داشتن استعدادهای خلاق در آفرینش قالب زبانی (گفتاری و نوشتاری) در خور آن حقایق، از خودآگاهی، سلامت نفس و صداقت کاملی برخوردار باشد تا تحت تأثیر آرزوهای نفسانی، پیشداوری‌ها و القائات دیگران، حقیقت را دستخوش تحریف و دگرگونی ننماید. تحریف حقیقت ، اگر آگاهانه انجام گیرد، به هیچ‌وجه بخشودنی نیست. پیامبر به عنوان فردی همانند دیگر افراد بشر، در معرض خطا، نسیان و غفلت و تبعیت از تمنیات نفسانی و القائات شیطانی قرار دارد. آنچه او در عمل از لغزش و انحراف باز می‌داشت ، تقوا، خودآگاهی، صداقت بالا و ارتباط مداوم وی با خدا منع آگاهی‌های راستین بود. وقتی عده‌ای در صحت مفاد آیاتی که بر آنان می‌خواند تردید کردند و گفتند آنها را خود ساخته یا افرادی دیگر به وی القاء کرده‌اند، خداوند در پاسخ، بر صداقت و امانتداری پیامبر تأکید کرد و در این‌باره این‌چنین با صراحت سخن گفت: «پس سوگند به آنچه می‌بینید و آنچه نمی‌بینید که (قرآن) گفتار پیام‌آوری بزرگوار است و آن گفتار شاعری نیست که کمتر به آن ایمان دارید و نه گفتار کاهنی (که) کمتر از آن پند می‌گیرند. (مفادش) فرو فرستاده‌ای از جانب پروردگار جهانیان است و اگر (او) پاره‌ای گفته‌ها بر ما بسته بود، دست راستش را سخت می‌گرفتیم، سپس رگ دلش را پاره می‌کردیم و هیچ‌یک از شما مانع از (عذاب) او نمی‌شد.»(9)
فاصله میان «احساس» تا «فهم» حقیقت
مطابق گزارش‌هایی که از حالات پیامبر هنگام دریافت وی (تجربه‌ی وحیانی) در دست است، پیامبر اشارات (وحی) را بصورت صدای زنگ و صداهایی خفیف و نامتمایز و قطعاً غیر گفتاری احساس می‌کرده است. چنان‌که از ایشان نقل شده است که فرمود: «از آن بانگ و صدا می‌فهمم که «او» چه می‌خواسته است بگوید.»(10) این گزارش تلویحاً این نظریه را که سخن گفتن خدا با پیامبر از سنخ گفتار بشری نبوده است، تأیید می‌کند. وی ابتدا اشاراتی را احساس می‌کرده است و بعد سعی می‌کرد بفهمد آنها حامل چه معانی‌ای هستند. آیه‌ی 5 از سوره‌ی شوری نیز مشعر بر این است که سخن گفتن خدا با بشر (پیامبر یا هر انسان دیگری) به اشاره یا با واسطه‌ی عوامل و حامل‌های دیگری است.
در اثبات این نظریه که وحی دو مرحله را شامل می‌شود، اول برقراری ارتباط به کمک علائم (اشاره‌های محسوس) و فهم حامل معانی، دوم تأویل علائم در قالب زبان و مفاهیم و عناصر گفتاری و نوشتاری، به چند آیه‌ی دیگر قرآنی نیز می‌توان استناد کرد. 1- آیاتی که در آن پیامبر را که در جریان نخستین تجربه‌های وحیانی و پس از مشاهده‌ی نشانه‌ها (اشارات)، برای «خواندن» نشانه‌های محسوس شتاب به خرج می‌دهد و این شتاب‌زدگی ممکن است او را از فهم صحیح و دقیق معانی باز دارد، از تعجیل در این کار پرهیز می‌دهد. مورد اول مربوط به نخستین درگیری در تجربه‌ی وحیانی و زمانی است که نشانه‌ها یا اشارات را می‌بیند (و حس می‌کند)، ولی قادر نیست بلافاصله آنها را معنا کرده فهم نماید و اصطلاحاً «بخواند». احتمالاً در ابتدا نمی‌دانست با آنها چه باید بکند، لذا به او گفته می‌شود که آن را «بخوان» و او که چیزی از آنها دستگیرش نمی‌شود، می‌گوید «نمی‌توانم بخوانم»(11) دگر بار او را به خواندن ترغیب می‌کند و او بعد از تلاش فکری و روحی بسیار، موفق به «خواندن» و در واقع تعبیر معانی پنهان در اشارات (وحی) می‌شود. همین تلاش سخت و فرساینده‌ی فکری و روحی است که باعث می‌شود در پایان فرآیند هر تجربه‌ی ارتباطی وحیانی، حالت ضعف و سستی به وی دست دهد. مورد دوم، مربوط به زمانی است که گویا پیامبر در تعبیر و فهم اشارات (خواندن)، شتاب به خرج می‌دهد و پیش از آنکه اشارات به پایان برسد و پیام کامل گردد، سعی و عجله در فهم و قرائت آنها دارد. خداوند وی را از این کار بر حذر می‌دارد، زیرا بیم آن هست که فهم آنها به صورت درست و کامل انجام نگیرد، «در (خواندن و فهم) آیات، پیش از آنکه وحی آنها به پایان برسد، شتاب مکن (و در این حال) بگو، پروردگارا بر دانشم بیفزای»(12) پیداست که افزوده شدن بر دانش پیامبر، کار فهم و خواندن اشارات را آسان می‌کند و چون این عمل تکرار می‌شود و پیامبر در آفرینش گفتاری در خور فهم آن معانی شتاب می‌کند، خداوند او را به حفظ آرامش و خونسردی دعوت نماید، «زبانت را به شتاب در خواندن آن (آیات وحی) حرکت مده، زیرا جمع کردن و خواندن آن بر عهده‌ی ماست، چون آنها را خواندیم، از خواندن آن پیروی کن، سپس بیان و (توضیح) آن (نیز) بر عهده‌ی ماست.»(13)
اینکه خداوند خود را مسئول انجام فعالیت‌های هر سه مرحله‌ی 1- ارسال علائم وحیانی 2- فهم و قرائت علائم و تبدیل آنها به معرفتی در لباس زبان بشری و 3- ابلاغ و توضیح آنها برای مردم، معرفی می‌کنند، چنان که یادآور شدیم، اختصاص به فرآیند وحی ندارد، بلکه همانطور که در قرآن می‌خوانیم، هر حرکت و حادثه‌ای در جهان، طبیعت، جامعه، تاریخ یا درون نفس انسان، مستند به اراده و مشیت الهی شده است. حال آنکه ما از طریق علم با سازوکار و چگونگی وقوع آنها در چارچوب قوانین علمی و به اتکای نیروهای درون جهان، آگاه هستیم. لذا در این مورد هم نسبت دادن همه‌ی این فعالیت‌ها به خداوند که درون انسان و در شعور وی (و هر موجود دیگری) عمل می‌کند و لذا هیچ جا و هیچ لحظه‌ای از او تهی نیست، به هیچ وجه به معنای سلب مسؤلیت و عاملیت از پیامبر نیست. نکته‌ی قابل تأمل دیگر در این آیات، تفکیکی است که میان مراحل مزبور قائل شده است. به ویژه تجربه‌ی وحیانی را از مرحله‌ی شکل‌گیری معرفت وحیانی (پردازش و فهم اشارات و یا خواندن آنها) جدا کرده است. ضمناً باید به تفاوت میان «خواندن» و «بیان» آیات توجه کرد. این دو، یک عمل واحد نیستند، بلکه فعالیت‌هایی هستند که به دنبال هم و با فاصله رخ می‌دهند. ابتدا عمل «خواندن» که همان تأویل اشاره‌های وحی است، آغاز می‌شود و سپس مرحله‌ی «بیان» آنها فرا می‌رسد. اگر وحی از آغاز تا انتهای چیزی جز خواندن آیات با همین الفاظ و عبارات عربی توسط خداوند در گوش پیامبر نبود و مسئولیت در بازگویی (بیان) آنها به مردم خلاصه می‌شد، در این صورت نمی‌بایست اولاً مرحله‌ی ارسال وحی (اشارات) را از خواندن آنها جدا کند و ثانیاً «بیان» آیات را هم که توسط پیامبر انجام می‌گیرد، به خود نسبت دهد.
تجربه‌های وحیانی بی‌مقدمه رخ نمی‌دهند. آنها در پاسخ به پرسش‌ها و در واکنش به نیازها و دغدغه‌های پیامبر نازل می‌شوند. تا درخواستی نباشد، جوابی هم نیست، «و پروردگارتان گفت، بخوانید مرا تا شما را پاسخ دهم.» (14) در بسیاری آیات به پرسش‌ها نیز اشاره شده است و در موارد زیادی هم پرسش‌ها و دغدغه‌های پیامبر و دیگر مردم به صورت مقدر در پاسخ‌ها آمده‌اند. همین نکته است که فهم پاسخ‌ها را برای پیامبر آسان می‌نماید. چون پرسش و معمای خود را می‌داند، قادر است پاسخ را هر چند بصورت اشاره آمده، درک می‌نماید. پرسش‌ها و معماهای پیامبر در ظرف شرایط معین زمانی و مکانی و در جریان تجربیات و تعامل وی با دنیای پیرامون شکل گرفته‌اند. بنابراین پاسخ‌ها نیز در وهله‌ی اول معطوف به همان شرایط و موقعیت‌ها هستند. بنابراین کلیه‌ی پاسخ‌ها را به همان صورت نمی‌توان به تمامی موارد و در هر زمان و مکان تعمیم داد. زیرا شرایط و موقعیت‌ها تغییر می‌کنند و ناگزیر پاسخ‌ها و راه‌حل‌های متفاوتی را می‌طلبند. بدین‌ترتیب پیامبر با قرار گرفتن در موقعیت‌ها و روبرو شدن با معضلات و معماهایی که با اطلاعات در دسترس قابل حل نیستند، طی یک تجربه‌ی شهودی با شعور الهی وارد یک تعامل و گفت‌وگوی فعال می‌شود و سپس پاسخ مسأله‌ی خود را از خدا دریافت می‌کند.
به همین جهت اگر پیامبر در موقعیت‌های دیگری قرار می‌گرفت و با معضلات و معماهای دیگری روبرو می‌شد، پاسخ‌های دیگری دریافت می‌نمود. این نکته را از آنجا می‌توان دریافت که راه ارتباط و تعامل میان خدا و بندگان برای همیشه و همه‌کس باز است و فرآیند وحی پیوسته ادامه دارد و هر جا و برای هر کس که در یک شرایط و موقعیت حقیقی و مناسب قرار گیرد، برقرار می‌شود. از این معنا نباید نتیجه گرفت که معرفت وحیانی حاوی هیچ نوع پیام و یا حقیقت فرا زمانی نیست. بشری بودن زبان قرآن و شکل‌گیری آن در ظرف شعور پیامبر و در قالب پرسش‌ها، نیازها و مفروضات درون ذهن وی، تولید گزاره‌های جهانشمول را ممتنع نمی‌سازد. اینکه خدا آفرینشگر، عادل و مهربان است، گزاره‌های فرازمانی است. اما وقتی قرار بر تعیین مصداق‌های این صفات و افعال است؛ ناگزیر از اشاره به موارد عینی هست که در ظرف زمان و مکان و مقولاتی از این ردیف، تعریف می‌شوند. نه تنها گزاره‌های توصیفی که انواع تجویزی هم که صورت کلی و انتزاعی دارند، فرا زمانی‌اند، تعمیم گزاره‌هایی که مقید به ظرف زمان و مکان‌اند، به همان صورت و به کلیه موارد، درست نیست . مثلاً گزاره‌ی تجویزی «به عدالت رفتار کنید! زیرا آن به تقوا نزدیکتر است.»(15) گزاره‌ای فرازمانی است و مانند گزاره‌ی توصیفی خدا عادل است، اگر راست باشد، همه جا و همه وقت «راست» است. ولی مصداق‌های اجرای عدالت که گزاره‌های بسیاری را شامل می‌شود، چنین نیستند. ترسیم خط تمایز روشنی میان دو نوع قضایای مذکور دشوار نیست. به شرطی که تفکیک میان دین و شریعت را بپذیریم. این تفکیک برای نزدیک شدن به فهم درست ماهیت کلام خدا ضروری است.
دین با تعریفی که قرآن از آن ارائه داده است، شامل فهمی از جهان است که در یک پس زمینه از رنگ خدایی تصویر شده است. نگاهی است به امور جهان از منظر صفات و ارزش‌های الهی و از آنجا که مخاطب اصلی دین، یا طرف اصلی گفت‌وگو با خدا، انسان است، زندگی و چگونگی فعالیت‌های انسان و عواملی که فراز و نشیب و فرجام زندگی، به صورت مثبت یا منفی تأثیر گذارند و استعدادهای خلاقه‌ای که در صورت شکفته شدن و عمل کردن، او را در مقام تواناترین و پیشروترین تجلی قدرت‌های الهی در زمین ظاهر می‌سازند و یگانگی و اصالت فرد فرد انسان‌ها که در عین سهیم بودن در یک هماهنگی جهانی، رسالت یگانه‌ای بر دوش یک یک آنان می‌نهد و با این کار به هستی‌شان معنای ویژه می‌بخشد، همه را در کانون توجه خود قرار داده است. ارزش و اهمیت انسان در این تصویر، تا آنجاست که به عنوان عالی‌ترین اثر خدا در آفرینش از وی یاد شده است.
کلام وحیانی و کلام قرآنی
بر این اساس، گزاره‌های توصیفی و تجویزی مرتبط با نگاه کلان به موقعیت انسان در ارتباط با جهان و خدا، که در ضمن فرازمانی هستند، اجزای اصلی دین و مضمون اصلی وحی را تشکیل می‌دهند. اینها در پاسخ به دغدغه‌های هستی شناختی و پرسش‌هایی که پیامبر درباره‌ی معماهای هستی و معنا و مضمون زندگی خویش در دل داشته است، بر وی نازل شدند.
آنها را می‌توان «کلام وحیانی» نامید و به فهمی که در گرماگرم تجربه‌ی وحیانی، در قالب و فرهنگ عربی، به صورت آیات کتاب در شعور پیامبر پدید می‌آید، «کلام قرآنی» یا معرفت وحیانی نام دارد. کلام وحیانی، در درجه‌ی اول کاشف از واقعیت‌های تکوینی است که از منظر صفات و سنت‌های الهی به آنها نگریسته و تفسیر شده‌اند. مطابق این تفسیر طبیعت و تاریخ جهان تا پیش از ظهور انسان اندیشه‌ورز و مختار، موافق با آن سنت‌ها و صفات، به وجود آمده، کم و بیش به همان ترتیب و همراه با تغییر و تحول و زایش و رشد و مرگ و تولد مدام، ادامه داده‌اند. زندگی انسان و جامعه‌ی انسانی به خاطر بهره‌مندی از درجه و کیفیت بالاتری از شعورمندی، آزادی و انتخابگری و مختاریت، پیوسته با ارتکاب خطا و غفلت از قوانین و سنت‌ها و عمل مغایر با صفات و ارزش‌ها همراه بوده است. در کلام وحیانی خداوند، پیامبر را علاوه بر توجه دادن به چگونگی رابطه میان زندگی، رشد و ماندگاری یا بروز فساد و نابسامانی و انحطاط و در نتیجه رنج و درد در حیات افراد و جوامع بشری، عبرت‌ها و درس‌هایی از وقایع (هست‌ها) بیرون می‌کشد و توصیه‌های در ضرورت رعایت سنت‌ها و عمل به ارزش‌ها ارائه می‌دهد. این بخش همه در پاسخ به دغدغه‌ها و پرسش‌های وجودی پیامبر بر وی آشکار شدند و در نتیجه، نگاه او به خود و جهان تغییر کرد و هستی خویشتن را در ارتباط با این فهم تازه دوباره تعریف نمود.
این «دیگر» شدن و خودآگاهی تازه که متعاقب نخستین تجربیات وحیانی حاصل گردید، مسیر زندگی و خلق و خوی و رفتار وی را دگرگون نمود و رسالت آگاهانیدن مردم و کمک به رهایی آنان از غفلت و خودبیگانگی و رنج و درد ناشی از ندانستن و عمل نکردن به شیوه‌های خدایی را بر دوش وی نهاد. در ادی این مسئولیت تازه، در ادامه تلاش برای اصلاح طرز فکر، رفتار افراد و مناسبات و روابط میان آنها در درون جامعه، با مشکلات و موانع زیادی روبرو می‌شد. زیرا تغییر ساختار‌ها، فرهنگ و رفتار و عادات و سنت‌های جاری و هماهنگ کردن بیشتر آنها با صفات و روش‌های الهی به ویژه در آن دوران با کندی و دشواری بسیار انجام می‌گرفت. لذا در هر موقعیت و برای حل هر مسأله‌ی اجتماعی، باید تصمیمی مناسب با واقعیت‌ها و موقعیت‌ها و در ضمن هماهنگ با آن ارزش‌ها اتخاذ می‌کرد و تا آنجا که امکان داشت و موانع ساختاری و فرهنگی اجتماعی اجازه می‌داد، به تصحیح و اصلاح آنها در جهت مقصود می‌پرداخت. پرسش‌ها و مسائلی که در جریان عمل و ادعای این مسئولیت برای او و همراهان پیش می‌آید و او را به تأمل وا می‌داشت، لازم بود پاسخ‌ها و راه‌حل‌ها، با آن جهان‌بینی و نظام ارزشی (صفات) هماهنگ باشد. در این مرحله تعامل میان واقعیت‌ها و اصول کلی و ارزش‌های وحیانی با هدف ارائه‌ی راه‌حل‌های عملی برای هر موقعیت خاص، از جانب خدا بر پیامبر نازل شد و به صورت دستور العمل‌هایی که معطوف به حل مسائل خاص و در موقعیت‌های معین بودند ابلاغ گردیدند. بخش دیگری از کلام قرآنی، از همین توصیه‌ها، پاسخ‌ها و راه‌حل‌ها یا گزاره‌های تجویزی و نیز انذارها و هشدارها تشکیل می‌شود.
کوتاه آنکه، کلام وحیانی همان اشارات وحی‌اند که تنها برای پیامبر که در آن تجربه قرار گرفت محسوس بودند و دیگران را یارای شرکت در آن تجربه و مشاهده‌ی آن نشانه‌ها نبود، زیرا آنها تجربه‌ای یگانه و شخصی‌اند. هر چند امکان رخداد چنین تجربه‌ای برای همه‌ی موجودات (ذی‌شعور) وجود دارد و در مقابل کلام قرآنی، یا کلام خوانده شده توسط پیامبر، اثری است در زبان و فرهنگ پیامبر (و قوم او) که در ذهن وی آفریده شده و به خاطر همین خصلت وحیانی، آفرینشی و ابداعگرانه، اثری است یگانه و تقلیدناپذیر. کلام قرآنی «معرفت» است و از این بابت در ردیف سایر معرفت‌های بشری، البته با ویژگی‌های خاص خود، قرار داد و لذا قول کسانی که قرآن یا کلام الهی را غیر معرفت و تنها فهم و تفسیر آن را معرفت می‌نامند، بی‌پایه و اساس است. پیامبر به یاری این زبان، معانی اشارات و نشانه‌های وحیانی را فهم نمود و برای «خواندن» و «بیان» آنها از همین زبان استفاده کرد. به عبارت دیگر، کلام قرآنی، فهم پیامبر از کلام وحیانی است که در لباس معرفت بشری عرضه شده است. به همین خاطر، قرآن خود را معرفتی فهم‌پذیر و قابل آزمون و نقد عقلانی می‌داند. به مخاطبان توصیه می‌کند، مفاد آن را از طریق مشاهده و تعقل در واقعیت‌های طبیعی و اجتماعی، به آزمون بگذارند، تا صدق و کذب آنها برایشان آشکار گردد. بخشی از کلام قرآنی، گزاره‌هایی هستند در تبیین جهان‌بینی توحیدی و منشأ، ماهیت و تجلیات گوناگون هستی انسان و جهان و ارزش‌ها و سنت‌ها (یا صفات) الهی که اساس و ضامن رشد و ماندگاری و آفرینش مداوم آن به شمار می‌روند، همان‌ها که «دین» خوانده شده‌اند و میان همه‌ی انبیاء مشترک‌اند. اینها، اصول و حقایقی هستند کلی و فرازمانی، نوعی جهان‌بینی بر محور توحید که موقعیت، توانایی‌ها، حقوق و مسئولیت‌های آدمی را نسبت به خود و جهان تعیین می‌کند و نظام ارزش‌هایی که معیار و راهنمای انتخاب‌ها و عمل وی قرار می‌گیرند. این بخش با وجودی که اصل دین است، چون در زبان و فرهنگ بشر و توسط شهور (و ذهن) پیامبر فهم شده‌اند، معرفتی بشری و مرتبط با واقعیت همین جهان محسوب می‌شوند. بخش دیگر کلان قرآنی راهنمایی‌ها و دستور العمل‌هایی‌اند که در هر موقعیت و برای هر مسأله‌ی خاص و متناسب با شرایط (زمان و مکان) در هماهنگی با آن اصول و ارزش‌ها با رجوع به منشأ و مبدأ وحی ابداع و صادر شده‌اند (و شریعت خوانده می‌شوند).
1- احکام و دستور‌العمل‌های شریعت بر خلاف اصول و ارزش‌های دین، فرازمانی نیستند، آنها در پاسخ به پرسش‌ها و معضلاتی نازل شده‌اند که مردم مخاطب و هم عصر پیامبر در کشاکش‌های زندگی فردی و یا مبارزه و فعالیت اجتماعی با آنها روبرو می‌شدند. بر خلاف پرسش‌های وجودی و کیهانی که فرازمانی‌اند و پاسخ‌های فرازمانی دارند، پرسش‌های مزبور برخاسته از موقعیت‌های ویژه و مقید به شرایط و اوضاع و احوال خاص هستند و در نتیجه پاسخ‌های آنها نیز مقید به همان شرایط و موقعیت‌ها هستند و همین گروه آیات‌اند که منطقاً مشمول قاعده‌ی نسخ قرار می‌گیرند. (16) از این رو، لازم می‌آید که مرجع پاسخ‌دهنده نیز به آن مسائل آگاهی و اشراف داشته، خود درگیر حوادثش باشد که خاستگاه آن معضلات‌اند.
2- تفاوت دیگر میان این دو بخش این است که زبان «دین» زبانی استعاری و نمادین است که به‌رغم عربی بودن، فرازمانی و فرامکانی است که معانی و حقایق را با اشاره و استناد به واقعیت‌های موجود در طبیعت و تاریخ و جامعه و نفس انسان، به شعور مخاطب منتقل می‌کند و راه را برای الهام و فهم معانی تازه و در خور نیاز هر عصر و ظرفیت رو به رشد شعور بشری باز می‌گذارد، زبانی است که فهم نو به نوی آن را پایانی نیست و ادعای درک حقیقت تام و مطلق از آن فاقد اعتبار است. در ضمن این زبان، زبان امر و نهی و تکلیف نیست، زبان توصیف، تبیین و توصیه و تجویز است و حال آنکه زبان «شریعت» زبان امر و نهی و حکم و دستور است. هشدارها و انذارهای دینی ناظر بر آثاری است که خواه ناخواه بر هر عملی و انتخابی از سوی فرد یا جمع مترتب است. سود و زیان، رنج و شادمانی، رشد و انحطاط خلاقیت یا عمیقی، و سرانجام ماندگاری یا نابودی، از آثار نیک و بد انتخاب‌ها ناشی می‌شوند و خداوند با اشرافی که بر این رابطه دارد، مخاطبان وحی را آگاهی می‌دهد و توصیه می‌کند مراقب انتخاب‌های خود باشند و تنها به نتایج فوری و کوتاه‌مدت و یا سطحی یک عمل نیندیشند، بلکه نتایج و آثار درازمدت آن را نیز مدنظر قرار دهند. در زبان دین، مبنای تعهدات اخلاقی فرد، در خودآگاهی و علاقه‌ای است که فرد نسبت به هستی خویش کسب می‌کند. اما در شریعت، تعهدات و باید‌ها و نباید‌ها و امر و نهی، همه بر میثاق و قرارداد (بیعت) میان افراد گروه و جامعه مبتنی است. این دو زبان متفاوت‌اند و به دو عرصه‌ی متمایز از هم تعلق دارند.
3- آیات بخش اول، ناظر بر رابطه‌ی وجودی فرد با خویشتن، خدا و دیگر موجودات (و انسان‌هاست.) اکتشافی است شهودی برای پیامبر که وجود خویش را در برابر حقیقت هستی گشوده نگاه داشت و با طرح دغدغه‌های هستی شناختی خود، پاسخی را که در صفحه‌ی شعورش (دل او) درخشیدن گرفت، دید (احساس کرد) و آنها را در زبان و فرهنگ خود فهم کرد و لباس معرفت بشری پوشانید. اما آیات بخش دوم، ناظر بر مسائل و پرسش‌هایی است که بعد از انعقاد میثاق میان مردم و میان آنان و پیامبر بر محور اصول و ارزش‌های دینی و به منظور اداره‌ی امور ، حل اختلافات، اجرای عدالت و تأمین حقوق و امنیت افراد جامعه و تضمین همکاری و همزیستی صلح آمیز، برادرانه و عادلانه میان آنها، به تدریج و در مواجهه با رویدادهای مختلف زندگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، مطرح شدند. این پاسخ‌ها و راه‌حل‌ها، ضمن توجه به همسو بودن آنها با اصول و ارزش‌های دینی، ناظر بر واقعیت‌ها و موقعیت‌ها و موانع و امکانات تحقق‌پذیری‌شان، تدوین و تجویز می‌شدند.
4- مبنای ایمان و تعهد به معرفت نوع اول (دینی)، تجربه‌ی دینی افراد و پذیرش وجودی (شعورمند و آزادانه و اختیاری) آن حقایق از سوی فرد فرد گروه است و مبنای پذیرش و تعهد و پیروی از معارف فقهی (شریعت) میثاقی است که میان آنها و باز هم آزادانه و داوطلبانه، منعقد می‌شود. بنابراین هر چند هر دو بخش معرفت «کلام قرآنی» هستند، اما ماهیتاً متفاوتند.
با توجه به توضیحات فوق، چنین فهمیده می‌شود که کلام الهی در قرآن، به‌رغم خاستگاه اولیه‌اش در کلام وحیانی، حول و حوش وقایع درون همین جهان و در فضای فکری زیستی (عرفی و زمینی) آن تولید و بیان شده است. ارتباط و تجربه‌ی وحیانی برای پیامبر درون همین جهان و متأثر از وقایع و مسائل آن رخ داده است و خداوند از درون شعور (قلب و وجدان) رسول، با وی گفت‌و‌گو کرده است.(17)
به طوری که همه‌ی تجربیات وحیانی و یا کلام الهی، در ارتباط با وقایع زمینی و این جهانی شکل می‌گیرند و هیچ کلام وحیانی نیست مگر آنکه بعد از تعبیر و فهم توسط خرد انسانی، در قالب معرفت بشری به مردم ابلاغ شده است. از این رو کلام قرآنی معرفتی معقول، نقدپذیر و قابل آزمون است و کلیه‌ی ضوابط فهم خلاق انسانی در ایجاد آن بکار رفته است .
* پاسخ به نقد حسن‌رضا رضایی با عنوان «تجربه‌ی وحیانی یا وحی گفتاری» چاپ شده در آفتاب شماره 22