سارا عبدی
«جنبش دانشجویی» واژهای است که از سال 1968 به بعد بهطور عینی وارد واژهنامههای سیاسی شد و اصطلاحی که مانند خیلی از واژههای مشابه دیگر از فرانسه برخاست و از دل انقلاب مه 1968 که برخلاف انقلاب کمونیستی قبلی چنان ابداعاتی را وارد مارکسیسم کردند که حتی خود سران حزب کمونیست این انقلاب را به رسمیت نشناختند. در این انقلاب بزرگانی چون مارکوزه و ژان پل سارتر حضور یافتند و از آن دفاع کردند. «در حقیقت نظریات فیلسوفانی همچون هربرت مارکوزه درباره پیشتازی دانشجویان نسبت به کارگران در وقوع انقلاب سبب شد این اتهام به او و دیگر متفکران چپنو زده شود که آنان در پیشتازی جنبش کارگری نسبت به جنشهای اجتماعی دیگر (از جمله جنبش دانشجویی) دچار انحراف شده و از اصول مارکس دور شدهاند.»
جنبش دانشجویی 68 از چند انفجار در مراکز تجاری آمریکایی شروع و پس از آن با دستگیری تعدادی دانشجو به جرم شرکت در اینگونه خرابکاریها موج اعتراض دانشجویان بالا گرفت و منجر به تشکیل یک گروه دانشجویی به نام 142 شد.
مشکل اصلی جنبش دانشجویی در آن زمان عدم همراهی مردم با آنان بود. دانشجویان با پلیس درگیر میشدند، با انفجارهای متعدد جامعه را به تنش میکشیدند، کارگران را تحریک به اعتصاب میکردند و با برگزاری جلسات سخنرانی سعی در جلبنظر مردم و کارگران داشتند که البته با توجه به خصوصیات کارگران فرانسه موفق به این کار نشدند. جنبش شکست خورد، دانشجویان دچار سرخوردگی و یأس شدند. «اما بحران مه 1968 چنان وضعیت جدید و کاملاً تازهای را در عرصه اجتماعی فرانسه سبب شد که لازم شد حزب کمونیست سیاستهای دیکته شده و کلیشهای چند ساله اخیر خود را کنار بگذارد و برحسب این موقعیت جدید سیاست جدیدی را اتخاذ کند.»
جنبش دانشجویی دیگری که بسیار شاخص است و در ایران نیز با توجه به اتفاقاتی که اخیراً افتاده (از جمله سفر جیانگ زمین به ایران و طرح مسأله اصلاحات چینی از طرف مخالفان اصلاحات) معروفیت زیادی دارد، جنبش دانشجویان در سال 1989 علیه استبداد «دنگ شیائوپنگ» بود.
نقطه مشابه این دو جنبش در این بود که در هر دو مورد مردم از دولت حاکم راضی بودند. مردم چین نیز که فکر میکردند اصلاحات دنگ بهنفع آنان است و در جهت خواستشان، زیاد با این جنبش همکاری نکردند. با این حال تعداد زیادی از مردم «حدود یک میلیون نفر» در میدان تیان آن من همراه با دانشجویان علیه سیاستهای دولت شعار میدادند. تعداد زیادی از دانشجویان در اثر اعتصابات طولانیمدت غذایی و حتی نخوردن آب به بیمارستانها منتقل میشدند لیوشیااوبو از ناراضیان چینی و از رهبران جنبش دانشجویی و تظاهرات اعتراضآمیز میدان تیان آن من در این مورد میگوید:
«ما واقعاً خیال میکردیم که استبداد دنگشیائوپنگ در آتش انقلابمان خواهد سوخت و سلطه حکومت تکحزبی در میان انبوه مشتهای گره کرده فرو خواهد ریخت. [اما] در پی رویدادهای ژوئن 1989 دنگشیائوپنگ با سرعت و خشونت تمام نظم را برقرار کرد و حزب کمونیست دوباره کاملاً بر اوضاع مسلط شد. امری که ثابت میکند اقتدار دنگ صرفاً مبتنی بر سکوت خونین و ارعاب بیرحمانه نبوده بلکه او به برکت اصلاحات دو سالهاش از حمایت جامعه نیز برخوردار بود. حتی خونی که در چهارم ژوئن در میدان تیان آن من بر زمین ریخت بر این حمایت کاملاً خط بطلان نکشید.»
حمایت مردم از دولت تنها نقطهضعف جنبش دانشجویی نبود. این گروه از دانشجویان با مشکلات مختلفی مواجه بودند که اکثراً ناشی از بیبرنامهگی خودشان بود. از جمله اینکه این جنبش فاقد رهبری بود و برتر از آن اینکه خود را موجه میدانست و دموکراتتر از هر گروه دیگر فقط حرف خود را درست میدانست و حتی از انتشار اخباری که ممکن بود بر ضد آنان باشد با تمام ادعای دموکرات بودن جلوگیری میکرد. برای رسیدن به اهداف خود دروغ میگفت و شایعهپراکنی میکرد و آزادی بیان را مختص خود میدانست و بدتر از همه اینکه به تأکید کشورهای غربی بر رعایت حقوق بشر بسیار دل بسته بود و آنرا حافظ جنبش میدانست.
اوبو می گوید: «بیتردید دولت مسؤول جنایت گشودن آتش به روی تظاهرکنندگان است اما ما پیکارگران راه دموکراسی نیز مسؤول هستیم. ما نیز که با ایمان به حقانیت اعمال خود کار را به فرجامی خونین رساندیم، به لحاظ اخلاقی مسؤول هستیم.»
به هر حال این جنبش نیز کار به جایی نبرد و به قول اوبو: «خشم ما بیثمر ماند و خون ما به هدر رفت.»
اما اوج جنبشهای دانشجویی ایران از دهه 30 به بعد است. 16 آذر، 13 آبان و 18 تیر، برای همه یک معنی را میدهد. دانشجو، فعالیت سیاسی دانشجو و جنبش دانشجویی.
می توان گفت اولین جرقههای جنبش دانشجویی در تبریز زده شد. گروه 53 نفر یا مارکسیستها با نفوذ در دانشگاه تبریز به مناسبتهای مختلف با برپایی تظاهرات صدای اعتراض خود را به گوش دولت میرساندند. این روند به دانشگاه تهران کشیده شد و تودهایها با نفوذ در این دانشگاه، دانشجویان زیادی را جذب گروه خود کردند. از فعالیتهای مهمی که در آن دوران توسط جنبشهای دانشجویی صورت گرفت تظاهراتی بود که در 21 آبان 32 به نشانه دفاع از نهضت ملی و شخص مصدق در تبریز انجام شد. اما نقطهعطف تمام مبارزات دهه30 به 16 آذر 32 بر میگردد. زمانیکه نیکسون رئیسجمهوری آمریکا به ایران آمد و دولت ایران بار دیگر پس از ملی شدن صنعت نفت و قطع ارتباط دولت مصدق با انگلستان روابط سیاسی و دیپلماتیک خود را با انگلستان از سر گرفت. دانشجویان دانشگاه تهران نیز بهنشانه اعتراض تظاهراتی را در دانشکده فنی دانشگاه تهران برگزار کردند که منجر به کشته شدن 3 دانشجو شد. از آن سال به بعد تقریباً هر ساله در 16 آذر که به نام روز دانشجو معروف شده بود تظاهرات دانشجویی در دانشگاهها برگزار شد تا در دهه 50 این تظاهرات و راهپیمایی به داخل شهرها هم کشیده شد. در این مدت اعتصابات و راهپیماییهای دیگری از جمله برای اعتراض به دولت امینی و درخواست انتخابات آزاد در سال40، اعتراض به انقلاب سفید در سال 49 و اعتراض به جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی در سال 50، برگزار شد. با گسترش این اعتراضات در اردیبهشت 50 مقامات دانشگاه برای سرکوب دانشجویان از پلیس کمک خواستند و در نتیجه نیروهای پلیس در دانشگاه مستقر شدند کاری که در همان سالها با تصویب مجلس جنبه قانونی نیز به خود گرفت.
اکثر دانشجویانی که در این اعتراضات و اعتصابات شرکت میکردند از گروههای چپ و رادیکال بودند مثل مجاهدین خلق. اما با گذشت زمان دانشجویان مذهبی که در اقلیت قرار داشتند نفوذ بیشتری در دانشگاهها پیدا کردند و با درخواستهای مذهبی از جمله تأسیس نمازخانه در دانشگاهها و یا برپایی اردوهای تفریحی که نماز جماعت در آن خوانده میشد، دانشجویان زیادی را دور خود جمع کردند. در دوازدهم خرداد سال50 نیز با گشایش حسینیه ارشاد و سخنرانیهای مذهبی دکتر شریعتی به تعداد این دانشجویان افزوده شد. بهصورتی که در سال 56 با اعلام خبر درگذشت دکتر شریعتی در انگلستان و تصور دانشجویان مبنی بر اینکه دکتر شریعتی توسط عمال رژیم به شهادت رسیده تظاهرات وسیعی در 31 خرداد 56 توسط نیروهای مذهبی و دانشجویان طرفدار دکتر شریعتی برگزار شد و حتی در 3 تیر 56 نیز در هنگام امتحان کنکور تعداد زیادی از دانشجویان به تظاهرات خود در حوزههای امتحانی ادامه دادند. در حقیقت جنبشهای مذهبی دانشجویان در این دوره ادامه مبارزات دهه 40 تعدادی از دانشجویان مذهبی بود که با تأسیس انجمنهای اسلامی به اعتراضات خود که در ابتدا بهعلت خفقان سیاسی شدید فقط حالت صنفی داشت، شکل داده بودند و این روند تا بعد از انقلاب نیز ادامه پیدا کرد و اینبار دانشجویان مذهبی که خود را با عنوان دانشجویان خط امام معرفی میکردند، اقدام دیگری کردند که برای همیشه در تاریخ سیاسی ایران ثبت شده است، اشغال سفارت آمریکا
تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام در کنار نام این جنبش نام یک فرد دیگری را نیز بلند آوازه کرد و او سیدمحمد موسوی خوئینیها کسی بود که از قصد دانشجویان اطلاع داشت، در اولین فرصت به آنان پیوست و نماینده و پدر معنوی آنان در آموزشهای درونی جنبش شد.
بعد از اینکه دولت آمریکا بعد از مدتها آوارگی شاه، اجازه ورود او را به داخل آمریکا صادر کرد، دانشجویان و دیگر مردم ایران این نگرانی را احساس کردند که کودتای دیگری در کار است و آمریکا بار دیگر میخواهد شاه را به ایران باز گرداند. گروهی از دانشجویان نیز با یک برنامه مخفی که فقط شخص موسوی خوئینیها از آن مطلع بود تصمیم گرفتند سفارت آمریکا را اشغال کنند و به این وسیله دولت آمریکا را تحت فشار قرار دهند تا شاه را به ایران بازگرداند. اقدامی که بر خلاف تصمیم اولیه دانشجویان 444 روز طول کشید و در حقیقت از یک حرکت دانشجویی خارج شد و جنبه ملی به خود گرفت و حتی روز بعد از این جریان رهبر انقلاب به نشانه اعلام حمایت از دانشجویان مرحوم حاج احمد خمینی را به سفارت فرستاد و این اقدام را انقلاب دوم نامید.
اما 18 تیر، که شاید دردناکترین حادثه دانشجویی تاریخ ایران باشد، جریان از چاپ نامهای متسب به سعید امامی در روزنامه سلام شروع شد. دادگاه که نامه را محرمانه میدانست در 17 تیر 78 روزنامه سلام را توقیف کردند. همان شب تعدادی از دانشجویان به نشانه اعتراض به توقیف سلام در کوی دانشگاه تهران تظاهرات آرامی را برپا کردند. تظاهراتی که شاید هیچکدام از دانشجویان فکر نمیکردند به یکی از بزرگترین بحرانهای سیاسی پس از جنگ ایران تبدیل شود. بحرانی که علاوه بر اینکه چند روز سیمای شهر تهران را تغییر داد، بر دیگر شهرهای بزرگ از جمله تبریز نیز اثر گذاشت.
تعرضات به تجمعات دانشجویی قبل از 18 تیر نیز سابقه داشته است. در مراسمهای مختلفی که بهعنوان پاسداشت دوم خرداد در سال 78 و یا اعتراض نسبت به رد صلاحیت افراد در مجلس خبرگان 77 و سخنرانیهای مختلفی که توسط دانشجویان و با دعوت از شخصیتهای اصلاحطلب انجام میگرفت و بسیاری از تجمعات دیگر دانشجویی گروههای فشار با حمله به دانشجویان حتی مراسم را بهطور کامل بر هم میزدند. اما اینکه شبانه به یک خوابگاه دانشجویی حمله شود و دانشجویانی را که خواب و یا حتی در حال خواندن نماز بودند را مضروب ساختند در تاریخ ایران بیسابقه بود.
با مقایسه جنبشهای دانشجویی ایرانی با سایر کشورها به یک تفاوت عمده میرسیم. جنبشهای ایران از سال 32 به بعد همگی جزئی از جنبشهای مردمی بودند و با مردم همراهی میکردند. اما همانطور که گفتیم در غرب به این صورت نبود. درباره دلیل این تفاوت جلائیپور میگوید:
«جامعه اروپا در آن دوران با چالشهای جامعهای روبهرو بود که از آن به نام جامعه فراصنعتی یاد میکنند. یکی از بحرانهای این جامعه این بود که «دموکراسی متعارف پارلمانی» در آنجا تحقق یافته بود ولی این دموکراسیها بهخوبی پاسخگوی نیازهای متنوع اقشار جدید خصوصاً جوانان و تحصیلکردگان جامعه نبود لذا از جنبش دانشجویی در غرب بهعنوان جنبش جدید اجتماعی یاد میکنند. زیرا مطالبات این جنبشها با جنبشهای متعارف لیبرالی و سوسیالیستی که در دموکراسیهای واقعاً موجود با هم رقابت میکنند، متفاوت است. لذا در آن دوره در اروپا دانشجویان اصلاً دنبال یک «چیز جدید» و یک «هویت دیگر» بودند که ایدئولوژی متعارف در صحنه جامعه پاسخگوی آن نبودند. ولی جامعه ایران در شرایط جامعه غربی قرار ندارد. مشکل جامعه ما این است که هنوز سازوکار مردمسالاری به درستی مستقر نشده، یعنی در جامعه ما هنوز چالش اصلی، همین چالش طرفداران مردمسالاری و مخالفان آن است و جنبش دوم خرداد، به دنبال تحقق مردمسالاری است و در جامعه ایران دانشگاهها برخلاف دانشجویان اروپا دنبال چیز جدید نیستند. آنها به دنبال تقویت مردمسالاری هستند».
شاید به همین دلیل باشد که جنبش دانشجویان ایران در سالگرد 18 تیر و فاجعه کوی دانشگاه بهجای ایجاد آشوب یا برپایی تظاهرات خشونتآمیز، تحصن آرامی را فقط به نشانه اعتراض برگزار میکنند و از قوه قضائیه میخواهند حداقل اگر مجرمان واقعی و عاملان حمله به کوی را شناسایی نمیکند بهوضعیت دانشجویان زندانی رسیدگی نماید و دیگر اینکه برخلاف جنبشهای دیگر که علیه دولت است، جنبش دانشجویی ایران همسو با دولت و جهت تحقق اهداف اصلاحات قدم بر میدارد.