تاریخ انتشار : ۰۹ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۲۰۳۶۶۲
در گفت‌و‌گو با علیرضا علوی‌تبار به بحث گذاشته شد:
علیرضا خدادوست اشاره: علیرضا علوی‌تبار از جمله روشنفکرانی است که علاوه بر توجه به مسائل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و پیشنهاد راهبردهایی جهت رفع آنها، همواره خود روشنفکری را نیز به عنوان یک موضوع مورد توجه قرار داده و از آن به عنوان یک برنامه پژوهشی (research program) یاد می‌کند. وی حیات صد ساله روشنفکری در ایران را به ادوار چهارگانه زیر تقسیم می‌کند: 1ـ روشنفکری دوره مشروطه 2ـ روشنفکری دوره تجربه (پس از شهریور 1320) 3ـ روشنفکری دوره غرب‌ستیز (پس از دهه چهل) 4ـ روشنفکری دوره بازنگری (از سال 1367 به بعد). از نظر او، سرمشق غالب در دوره اول، ایده جامعه مدرن، در دوره دوم حاکمیت مردم، در دوره سوم ضدیت با غرب و در دوره چهارم توسعه مردم‌سالاری است. علوی‌تبار، میزان روشنفکری دینی را به عنوان بخشی از کل جریان روشنفکری در هر کدام از دوره‌های فوق مورد بررسی قرار داده است. وی معتقد است روشنفکری دینی دو شأن مختلف دارد. نخست ایفای نقش سیاسی ـ اجتماعی و دوم حضور در صحنه شناخت و تفسیر مفاهیم و ارزش‌های دینی. به نظر می‌رسد با توجه به تحولات سیاسی ـ اجتماعی چند سال اخیر، روشنفکری دینی واجد، تجربیات جدیدی شده باشد و حجم بالای پتانسیل جنبش اصلاحات، رسالت سنگینی را بر عهده آنان گذاشته باشد. به همین انگیزه با ایشان پرسش‌هایی را در میان نهادیم که آنچه در ادامه می‌خوانید پاسخ‌های او به این سؤالات است.

* لطفاً در ابتدا مفهوم روشنفکری دینی را بیان نمایید.
** در تعریفی که من از روشنفکری دینی دارم، روشنفکر دینی کسی است که با چند مشخصه شناخته می‌شود: نگرش عقلانی و انتقادی دارد، برای انسان اهمیت و محوریت قایل است، در برابر سرنوشت دیگران احساس تعهد می‌کند، باورهای دینی دارد و داوری دین را می‌پذیرد، دینداری را شرط لازم خوشبختی و سعادت انسان‌ها می‌داند و در زمینه دین، تعهد و رسالت احساس می‌کند. با تصور حداقلی که از دین و عقلانیت دارم، روشنفکری دینی را امکانپذیر می‌دانم. به بیان روشن‌تر، امکان‌پذیری «روشنفکری دینی» به دیدگاه ما در مورد امکان جمع میان «دینداری» و «عقلانیت انتقادی» باز می‌گردد. کسانی که امکان روشنفکری دینی را نفی می‌کنند، رشنفکری را مترادف با نوعی «تحول‌پذیری دائمی و بالفعل» می‌دانند. از این رو چون دینداری را با داشتن باور و راهنمای عمل متمایز می‌کند به معنای پذیرش امکان تحول (تحول بالقوه) است نه بی‌ثباتی و بی‌موضعی دائمی. به علاوه در نگاه حداقلی به عقل، خود عقل نیز تأثیرپذیر از گرایش‌ها و محیط پرورشی ما تلقی می‌شود و التزام به عقلانیت به دعوت به بی‌نظری و بی‌موضعی نیست.
* مگر انسان بی‌موضع و بی‌نظر هم وجود دارد؟
** به هر حال عنوان روشنفکری دینی برای من نامی است که بر یک جریان واقعاً موجود دلالت می‌کند. اگر کسی نام دیگری برای این جریان انتخاب کند اگرچه با عرف اهل نظر همسو نیست، اما نمی‌توان او را سرزنش کرد.
* با توجه به تقسیم‌بندی چهارگانه شما از دوره‌های حیات روشنفکری در ایران، نقش روشنفکری دینی در کدام دوره برجسته‌تر بوده و چرا؟
** روشنفکری دینی به طور نسبی در دو دوره سوم و چهارم نقش برجسته‌تری داشته است. در دوره نخست روشنفکری ایدئولوژی‌ «مدرنیسم» بر فضای ذهن و اندیشه روشنفکران غالب بود. با نگاهی که ایدئولوژی مدرنیسم القاء می‌کند، عقل مدرن خصوصیتی انحصاری و مطلق به خود می‌گیرد. به هر حال در بینش دینی برای بشر و اندیشه او ساحتهای «غیر عقلانی» نیز به رسمیت شناخته می‌شود و انسان به عقلانیت تقلیل داده نمی‌شود. در چنین فضایی نقش اندیشگی روشنفکری دینی کمرنگ می‌شد. در زمینه نقش اجتماعی ـ سیاسی اگر چه سیدجمال‌الدین اسدآبادی نقش اساسی در ایجاد جرقه‌های اولیه جنبش مشروطه‌خواهی داشت، اما به تدریج محوریت مبارزه به روشنفکران غیردینی رسید و در این میان مذهبیون نزد روحانیون نقش محوری یافتند. به حاشیه رفتن تدریجی روشنفکران دینی هم به فضای غالب زمان (مدرنیسم در میان روشنفکران و سنت‌گرایی در میان مردم) باز می‌گردد و هم قلت تعداد تحصیلکردگان جدید در میان مذهبیون. در دوره دوم نیز غلبه اندیشه‌های مارکسیستی و ناسیونالیستی در میان روشنفکران نقش‌اندیشگی روشنفکران دینی را کمرنگ می‌کرد. به علاوه علی‌رغم تلاش‌هایی که صورت گرفت در این دوره روشنفکران دینی نتوانستند به غیر از یک ضرب کوچک و چند محفل کم شعاع تشکل دیگری ایجاد نمایند.
از این رو دست‌آوردهای فکری محدود روشنفکران دینی از محدودیت محروم شد و جنبشی فراگیر پیرامون آن پدید نیامد. اما در این دوره نیز مانند دوره نخست روشنفکران دینی در مرکز هدایت جنبش بزرگی که در جریان بود (جنبش مشروطه‌خواهی و جنبش ملی) حضور داشته و فعال بودند. در آغاز دوره سوم ما با سه جریان روشنفکری رقیب موافقیم: جریان مارکسیستی، جریان نیروی سومی و جریان مذهبی.
مقابله جریان نیروی سومی با جریان مارکسیستی، گسترش اندیشه‌های منتقد مدرنیسم آشنا با علوم جدید، گسترش اندیشه‌های منتقد مارکسیسم و لیبرالیسم در میان اقشار تحصیلکرده، پیدایش چهره‌های پرنفوذ و دارای ویژگیهای استثنایی در میان روشنفکران دینی و سرخوردگی روشنفکران از عملکرد احزاب مرسوم مارکسیستی و ملی‌گرا زمینه را برای تقویت جریان دینی فراهم آورد. روشنفکران نیروی سومی در این دوران نقش وساطت را برای ورود به روشنفکری دینی ایفا کردند و خواسته یا ناخواسته به تقویت این جریان یاری می‌رساندند.
به تدریج سرکردگی جنبش اجتماعی نیز به روشنفکران دینی انتقال یافت و آنها در کنار روحانیون نقش اساسی در به پیروزی رسانیدن انقلاب اسلامی ایفاء کردند. دوران چهارم روشنفکری اساساً با خیزش روشنفکری دینی آغاز می‌شود و این جریان روشنفکری پیشتاز آن بوده است.
* با توجه به اینکه از سال 1376 به بعد جامعه ایران شاهد تحولات سیاسی ـ اجتماعی محسوسی بوده و روشنفکران مذهبی نیز همواره نقش سیاسی ـ اجتماعی داشتند آیا تحول قابل توجهی در سرمشق غالب روشنفکران دینی حاصل شده است؟
** به نظر نمی‌رسد که تحول خاصی در سرمشق غالب در میان روشنفکران دینی رخ داده باشد. البته باید اذعان کرد که روشنفکران دینی با پرسش‌هایی که قبلاً از جانب نیروهای فعال و درگیر با پروژه اصلاحات با روشنفکران در میان گذاشته می‌شد، بیشتر پرسش‌های عام و کلی بود که در حد ساماندهی به یک جبهه وسیع از نیروها کارآیی داشت. اما با حاکمیت اصلاح‌طلبان در نهادهای انتخابی نیاز به ارائه یک برنامه تفصیلی‌تر که بتواند راهنمای عمل باشد، احساس می‌گردد. به علاوه در زمینه اندیشه دینی تاکنون رقیب اصلی روشنفکران دینی کسانی بودند که در چهارچوب گفتمان «بنیادگرا و شریعت‌محور» می‌اندیشیدند. اما به نظر می‌رسد این جریان توان خویش را برای حضور جدی در عرصه اندیشه و جامعه از دست داده است. اینک گفتمانهای دیگری روشنفکران دینی را به چالش و رقابت می‌خوانند. از این رو قاعدتاً بایستی جهت پاسخگویی در میان روشنفکران دینی دگرگون گردد.