تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۲۰۴۲۱۰
اشاره: ما نمی دانیم ولی اگر کسی می داند به ما هم خبر بدهد تا از این جهل بیرون بیاییم، نمی دانیم در ممالک دیگر بویژه آن قشر ممالک مترقیه هم مثل سرزمین ما با پدیده های نو و تحولات نوظهور طوری برخورد می کنند که همه چیز دم دستی و دستمالی شده می شود، یا اینکه برخورد با هر پدیده ای نو یا کهنه، قواعد خاص خود را دارد و نخستین قاعده نیز حفظ حرمت امامزاده و حضور با وضو به حرم است؟ نمی دانیم آنجا نیز وقتی عبارتی نو وارد بازار سیاسی و اجتماعی کشور می شود، هرکس و ناکسی آن را دستمایه قرار می دهد و مثل ماشین کرایه ای، هر کسی بنا بر نیازش، یک دور با آن می زند و سواری می گیرد یا اینکه همه چیز طبق اصول و نه فرعیات اصول شده، پیش می رود...امروز همه تلاشمان این است تا در آستانه 9دی با هم برخی مفاهیم دستمالی شده ای که خیلی ها از نردبامش بالا رفتند و برای خود کاخی ساختند و خیلی ها در حواشی اش ترکش خوردند و به خون ریزی دچار شدند، مرور کنیم، به اندازه فهم و عقل و اطلاعات مان؛ که این آخری عجیب چراغ راه است و نداشتن اش وحشتناک چاه را هر روز عمیق تر می کند؛ فاصله شعار و شعور یک «حرف» است، همچنان که محرم و مجرم در فاصله ای به اندازه یک حرف از هم جدا می شوند اما خیلی باریک تر و حساس تر... الهی زبان ما بگشا که آنچه باید را بگوییم؛ آمین! تحریریه نسل سوم

کدام جنگ؟ کدام جبهه؟
اشکال همیشگی نسل ما، به جز روزهای آفتابی حیات حضرت روح الله ـ که لبخند مهرش همچنان بر سر ماست ـ که «دانش جویی» و «عمق بخشی» به داشته و «طلبگی» در ناداشته ها یک خصلت نادر و ویژگی برجسته محسوب نمی شد و یک عادت انقلابی بود، این است که نادانسته، خود را علامه دهر می داند و اغلب خیال دانایی و رویای آگاهی او را با خود می برد. به کجا؟ پرواز در آسمان احساس و هیجان... کسی از یک جوان نسل سومی، آن هم در میدان جنگ، توقع هوشمندی و تامل ندارد اما دوران دفاع مقدس دست بر قضا همین جوان های هم سن وسال ما به خاطر همان فضای فوق العاده درخشان رهبری امام(ره) به خاطر داشتن همین ویژگی ها، فرماندهان اصلی و پیش قراولان پیروزی بودند. صبح ظفر انقلاب در روزهای خاکی و خونی جنگ، با هوشمندی و تامل نسل جوان شکل گرفت. حالا میدان، میدان جنگ است اما دریغ از تامل، تحمل را که اصلا حرفش را نزن!
ایها الناس! میدان جنگ امروز را در اینترنت و همان چند هزار کلمه مشهور انقلاب سرخ و صورتی فلان و بهمان نباید جستجو کرد...همین قیاس های مع الفارق و بی مزه اینترنتی باعث شده، فضای تعقل جای خودش را به فضای هیجانی و احساسی تکرار و تهوع بدهد. یادمان باشد که این جنگ بر اساس هر جغرافیا، قابلیت بازتنظیم و بازخوانی نقشه ها و راه ها را دارد؛ آفتاب پرست نبرد نوین عالم، با هر منطقه، هر فرهنگ، هر دین و آیین رنگ عوض می کند؛ آنگاه ما همچنان در خم آن چند هزار کلمه ای هستیم که در کسری از ثانیه در موتور جستجوی غول های نرم افزاری جهان به خوردمان می دهند! جالب تر آنکه با خیال خدمت و جنگاوری، همین اطلاعات دست چندم قدیمی شده هزاربار کپی کرده را در کادوپیچ های جدیدی به اسم کتاب و تحقیق و پایگاه اینترنتی بازنشر می کنیم! بعد بادی به غبغب می اندازیم که چه کردیم؛ واقعا راه را درست آمده ایم؟
نکته دیگر و بر فرض که این رفتار ما درست باشد، آیا در کنار بمباران اطلاعاتی مبنی بر اینکه دارند می آیند، اینطور می آیند، این سلاح ها را دارند...تکلیف انجام می شود؟ ما در جنگ پیروز می شویم؟ واقعا خطوط جبهه ما اینهاست؟ یعنی همین که دائم بگوییم وای وای وای...مراقب باشید، مراقب باشید، مراقب باشید...کار تمام است؟ حرکت دیگری نیاز نیست یا ما بلد نیستیم؟
مهمات و پشتیبانی
لطفا حواستان اینجا باشد، بعدا بی جهت ما را ملامت نکنید...اگر در صفحات روزنامه روزی 35 غلط املایی فاحش وجود داشته باشد، چه کسی مقصر است؟ یک روز می گوییم، تصحیح، روز دوم اگر غلط ها بیشتر شد، چه؟ تیم تصحیح جدید آمد و باز هم...باید بگوییم کار رقیب است؟
در میدان جنگ اگر شناخت دشمن، نیمی از راه باشد، شناخت توانایی خود، نیم دیگر راه است. «بلوف زدن، آرزو نمایی کردن، مرعوب شدن، هیجانی رفتار کردن» بدون تعارف، شکست را برای ما رقم خواهد زد، منتها شاید کمی طول بکشد اما نتیجه باخت صددرصدی است؛ علت هم همان عنصر «شناخت» است. اگر ما هر اتفاقی را بدون تحقیق، به دشمن نسبت بدهیم، جدای از اینکه خود را ضعیف ترسیم کرده ایم که به راحتی از دشمن ضربه می خوریم، به دشمن نیز بی جهت روحیه داده ایم. درک این نکته خیلی سخت است؟!
سال ها قبل که کشور عزیزمان، یک بیستم توانمندی امروز را هم نداشت، ناخدای انقلاب فرمود: امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند؛ این یک شعار و بلوف نبود، عمق اعتقادات راسخ پیر مراد جمع به ذات انقلاب اسلامی بود و حد و مرزش هم به ایران منحصر نمی شد. امروز چرا باید دشمن را زیاد «دشمن» کرد؟؟ یا اینکه از آن طرف، چرا آن را در حد اسباب بازی کودکان ضعیف نشان داد، در حالی که در عصر اطلاعات، دانستن آرایش نظامی دشمن زیاد سخت نیست؟
تازه شناخت دشمن هم خود چند وجه دارد؛ دشمن اصلی و فرعی؛ اهداف دشمن، ابزار دشمن و همراهان و متحدان دشمن و... «افراط و تفریط» در شناخت و ترسیم دشمن برای جبهه خودی، آفتی است که به شدت در نبرد نوین عالم، اثرگذار است. شناخت از نیروهای خودی نیز به مثابه دشمن در روند جنگ تاثیرگذار است؛ شک نداشته باشید آنکس که از جبهه خودی اطلاعات خوبی ندارد؛ اطلاعاتش از جبهه دشمن در ترازوی «افراط و تفریط» قرار می گیرد. یا شاه سلطان حسین می شود یا صدام حسین.
پس پشتیبانی و مهمات چنین نبردی، «بیداری و بینایی» است؛ همان دانش و بینش که صد البته با ادعا حاصل نمی شود. بخش بعدی را بخوانید، دست تان می آید.
سربازی که سردار شد!
اصلا فکر کرده اید چرا اخیرا همه خود را سردار می نامند؟ مثل این می ماند که طرف دانشگاه نرفته اما خود را کارشناس ارشد هواوفضا معرفی می کند. هنوز سربازی نرفته، درجه های سرداری را گرفته و خودش به خودش اعطا کرده است! روزهای اولی که پسرها به پادگان آموزشی می روند، از بوفه پادگان و یا از محل هایی که در شهر ادوات سربازی می فروشند، مقادیری لوازم جانبی خرید می کنند؛ طبق لیستی که به شان می دهند و یا خودشان پرس وجو می کنند. همان جا خیلی ها سردوشی های روز پایان دوره را هم می خرند؛ بعضی هم از شوق همان شب اول روی لباس امتحان می کنند! عزیز دل برادر که روی وبلاگت، مقدمه کتابت، شعار سایت و تابلوی راهپیمایی ات می نویسی: سردار جنگ نرم! شما سربازی رفتی؟ دوره آموزشی را گذراندی؟ میدان تیر رفتی؟ پایان دوره قبول شدی؟ بعد در رسته جدید، خدمتت را تمام کردی؟ و... طرف 46 سال از خدا عمر گرفته و 17 سال است در «نظام» خدمت می کند تازه شده ستوان یک؛ آنوقت رفقای ما یکشبه خودشان، خود را «سردار» بلامنازع می نامند.
ما بخیل نیستیم، اما قاعده بازی می گوید شما باید آموزش ببینید، بازوبسته کردن اسلحه را یاد بگیرید، کمین و استتار و فریب را بیاموزید، نگهبانی و حفاظت و تخریب را یاد بگیرید و...چه کسی گفته وقتی نبرد نوین عالم آغاز می شود، دیگر نیازی به این قواعد کارزار نیست و همه چیز به هم می ریزد؟ شما اصول اولیه کار رسانه را بلد نیستی، آنوقت امتیاز روزنامه می گیری؟ هنوز یک یادداشت مطبوعاتی ننوشتی، وبلاگ راه می اندازی و می گویی روزی دو یادداشت می نویسم که جنگ خیلی شدید است؟؟ ابتدایی ترین قواعد تدارکات را نمی دانی، بودجه میلیاردی تحویل می گیری برای حملات آن چنانی؟!
ناراحت نشوید، گفتیم که نمی دانیم در ممالک دیگر هم به همین دورهمی است یا خیر! شاید ما نسل سومی های روزنامه کمی توقع مان زیاد است! شاید هم اخلاص را نمی بینیم و نمی فهیم...ولی خوب می دانیم که اخلاص و تعهد، همان داستان قدیمی چماق و چرت بعدازظهر است؛ همان ماجرای انشاء الله گفتن ملا بعد از بدبخت شدنش در بازار است و همان قصه صندوق صدقات خرابی است که پول می انداختی اما کار نمی کرد! چه کسی گفته قربه الی الله وضو بگیر، نماز بخوان، هم روزی ات می رسد و هم کسی با تو کاری ندارد...از تو «حرکت» از خدا برکت که معنایش این نیست که نادانسته در جهت جلوه کردن «حضور» خود بزنی به خط دشمن، آن هم دشمنی که دیگر با امواج رادیویی تا عمق اتاق خواب تو آمده است و تو نمی بینی...توضیح بیشتر باشد برای اهلش که خودشان نخ را از ما می گیرند و باقی را در اعماق افکارشان پیش می برند.
گمشده نامرئی
فضای نبرد نوین عالم، یک فضای تاریک تمام عیار است؛ یک ماتریس واقعی است؛ تنها قطب نمایی که در این فضا کار می کند دست بر قضا به خاطر نوع نبرد، اغلب از کار می افتد و می شود گمشده اصلی که گاه تا مرز مغلوبه شدن نیز ما را پیش می برد...گاهی حتی به ظاهر همه چیز روشن است و فضای غبارآلودی هم در کار نیست اما مسیر اشتباه است؛ حتی توپخانه نیز به سمت خودی شلیک می کند اما متوجه نیستیم.
نبرد فکرها و اندیشه ها، زور و چماق و چخماق نمی خواهد؛ معلوم نیست چرا یک عده هنوز دنبال چوب می گردند! بازی شطرنج که صفحه و مهره ای ندارد، با چوب اسبش را می خواهید حرکت دهید یا فیلش را؟! گمشده ما در این جنگ، که خوشبختانه دشمن هم اغلب به مدد امداد الهی آن را در صندوقچه اش جا می گذارد وگرنه فاتحه مان خوانده است، «عقل» است... ما در این نبرد فقط و فقط باید به سلاح عقل مسلح شویم، آنگاه که مرز دانایی را درنوردیدیم، «توکل» بیمه تضمینی سلامت و صلابت و نصرت است.
زور بازوی ما «اندیشه» ماست، سلاح اندیشه هیچگاه نه کند می شود و نه فرسوده و از نفس افتاده. اگر کمی - تنها کمی - در خود متوقف شویم؛ فارغ از قیل و قال ها و جنجال ها، خواهیم دید که اساس شکل گیری نبرد امروز، کشتار اندیشه هاست و نه آدم ها؛ برای همین هم پیروزی در این نبرد نوین جهانی، انتشار اندیشه های پیروز میدان را در سرعتی باورنکردنی و گستره ای غیر قابل تصور، در پی خواهد داشت. به عبارتی پیروز این میدان، بدون تردید کدخدای دهکده جهانی است آن هم نه در ظاهر و هیبت، که در باطن و هدایت.
حال اینکه چطور مراقب باشیم، گمشده این میدان را در سمت خطوط خود پیدا کنیم، تمرین می خواهد؛ خیلی زیاد...شاید یکی از راه های فرار از تله این فضای نامرئی، «حقیقت یابی» باشد، آن هم نه بر مبنای «باد» و یا احساس گرایی و قبیله محوری؛ اکثریت لزوما همیشه و همه جا به معنای حقانیت نیست؛ اگر چراغ تفکر در دل ما خاموش شود، به جایش شور تحرک در جانمان شعله ور شود، بدون تردید، قافیه را واگذار خواهیم کرد؛ اخلاص در نسل ما وجود دارد، در جماعتی موج سوار که عاشق ذهن های آماده و دل های زنده به عشق انقلاب هستند هم، وجود ندارد...داستان، داستان پیچیده ای است که شرحش در این مجال نمی گنجد. حق پدر صلوات فرست را بیامرزد، با گل خوش بوی صلوات برو پاراگراف آخر...
منافق و خوارج تابلو ندارند؟
این نبرد نامرئی، آنقدر پیچیده هست که شما می توانید به خاطر همین خصلت، سره را از ناسره تشخیص بدهید، هر که را دیدید که مثل آب خوردن دارد از این جنگ سخن می گوید و روزانه 7منبر جداگانه دارد و هر روز در یک رسانه «تیتر» شده، بدانید او تعطیل است! جنگ های پیچیده، رمزهای پیچیده دارند، اگر چنین نبرد نوینی در عالم، اینقدر ساده و سطحی و دست یافتنی بود، هیچگاه چنین نامی به خود نمی گرفت و ملت های بیدار عالم را به تکاپو نمی انداخت! شاید با خواندن خطوط این گزارش کوتاه، در جای جای آن توقف کرده و با خود گفته باشید: «راس می گه ها...اینو خودمم بهش فکر کرده بودم و...» که هدف ما در این ستون ها چیزی جز این نیست که بگوییم «حواست را جمع کن، با چشم عقلت همه چیز را بنگر، همه چیز؛ بدون استثنا!»
می دانید که منافق را بدین جهت منافق نامیدند، که قابل تشخیص نبوده، نقاب داشته و نفاق، یعنی امروز کنار دستت نشسته بوده و برایت کف می زده فردا روبرویت اسلحه کشیده و...خوارج هم شاخ و دم ندارند؛ مثل خودمان دارند در همین فضا نفس می کشند؛ دست برقضا خیلی هم باهوش اند، چون یک قدم از منافقان جلوترند؛ سلاحشان همان سلاح بعضی دوستان جبهه خودمان است؛ اخلاص و قربه الی الله!!! مثلا محض رضای خدا به یک عده فحش می دهند! یا محض رضای خدا با یک رسانه دمشن، گپ می زنند!
باید مراقب باشیم، هر کسی را منافق و خوارج نخوانیم و هرکسی را هم فرمانده و سردار ندانیم و بی جهت با موج بالا و پایین نشویم؛ این نبرد اولا سلشحور می طلبد، سلحشوری که پیشانی بندش، آگاهی و دانایی است و ثانیا، قطب نمای عملش «حقیقت خواهی و عقل محوری» است. هم تخریب چی است و میدان های مین متعدد این نبرد نامرئی را می شناسد و خنثی می کند و هم از رسته اطلاعات عملیات است؛ اهل شعار نیست، کوله اش از«صبر و بصر» پر است و نه از «داد و فحش»، تیزبین و همیشه بیدار است و دوربین دید در شب اش خوب کار می کند، ماسک ضدغبار دارد و ارزان فروشی نمی کند و جبهه خودی را به هم نمی ریزد؛ پرچمش هم «انقلاب» است، نه میدان انقلاب!
آدم ها وسیله خوبی برای شناسایی حق نیستند، همه آدم ها ممکن است اشتباه کنند، سرمایه گذاری روی افراد یعنی شکست در بلندمدت؛ سرمایه گذاری باید روی اصول و ارزش ها باشد؛ خیمه انقلاب خودش، جای خود را پیدا می کند.
حرف هایمان خیلی بیشتر از این ها بود؛ اما همراهانمان، با دیدن «قاف» تا قله 1404را می بینند و می دانند چه روزهایی در پیش است؛ و چه ثانیه هایی که به راحتی در جدال هایی بی حاصل از دست رفت...در خطوط بالا، به جای عبارت دستمالی شده «جنگ نرم» از «نبرد نامرئی و یا نبرد نوین عالم» استفاده شد.