تاریخ انتشار : ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۲۰۸۹۲۴

امیر محبیان
1- هربرت سایمون در سال 1957 کتابی منتشر ساخت تحت عنوان «مدلهای بشری» و در آن کتاب برای اولین بار مفهوم عقلانیت محدود (bounded) را مطرح نمود.
بر اساس نظر سایمون، به دلیل ظرفیت‌های محدود ذهن انسان، اندیشه بشری قادر نیست به طور مستقیم از عهده تجزیه و تحلیل پیچیدگی‌های جهان برآید، به همین دلیل انسانها ابتدا الگوهای ساده‌ای از وقایع در ذهن پدید می‌آورند، آنگاه بر اساس همان الگوی ساده عمل می‌کنند و نام آن را نیز عقلانیت می‌نهند، سایمون معتقد بود این الگوی ذهنی ساده همیشه با جهان واقعی همخوانی ندارد، به عبارتی جهان و مدل ذهنی عمدتاً ساده تر و بسیط‌تر از مدل واقعی جهان است اما انسانها ترجیح می‌دهند به دور از واقعگرایی، در قالب همین یافته‌های ساده ذهنی خویش عمل کنند.
2- تفاوتی ذهنی (حداقل) میان نخبگان و عوام جامعه وجود دارد، زیرا نخبگان برآنند که مدلهای ذهنی آنان از پیچیدگی جهان بیرون، بسی پیچیده‌تر و دقیق‌تر از مدلهای ذهنی عوام است و از این رو، احکام ذهنی آنان تقرب بیشتری با واقعیت دارد، از این رو، نخبگان می‌کوشند، سطح اندیشه خود را برتر از سطح ذهنی عوام فرض نمایند و در عمل نیز به مثابه برگزیدگان خلق، جایگاه ویژه‌ای را در تمشیت امور توده یعنی هدایتگری آنان برای خود در نظر می‌گیرند.
قضاوت پیرامون صحت مدعای این نخبگان منوط به کشف تعدادی از مقدمان و شروط لازمه است و آن این که الگوهای ذهنی این نخبگان تا چه حد قدرت واقع نمایی دارد؟
ساختارهای فکری آنان تا چه حد توانمند و منعطف برای تطبیق با شرایط بیرونی است؟
سوگیری‌های ذهنی تا چه میزان با جریان واقعیات اجتماعی و سیاسی همسوست؟ و نیز مفروضات تحلیلی آنان که منجر به دستیابی به شفاف‌ترین تصاویر از واقعیت می‌شود، کدامست؟
پاسخ به این پرسشها قادر است ما را با شاخصی رهنمون شود که خط تمایز میان نخبه و غیر نخبه را با اطمینان رسم نماییم.
3- بر بعضی از نخبگان جامعه ما، متأسفانه، اطلاق نام نخبه به دلیل بسیط بودن الگوی ذهنی و بعید بودن تحلیلهایشان از واقعیات بیرونی دشوار است و البته از یک منظر می‌توان میان نخبگان فعال ولی غیر عمیق و نخبگان غیر فعال ولی عمیق نیز خط فاصل کشید.
تحلیل‌گران سیاسی و بویژه تحلیل‌گرانی که برداشت‌های آنان از اوضاع در جناحشان به مثابه راهبرد مدنظر قرار می‌گیرد، مسئولیتی سنگین بر عهده دارند.
جامعه ایرانی در شرایط کنونی، روندی ویژه را شاهد است و به نظر می‌رسد آبستن تحولاتی است که مسیر و جهت آن را فعلاً نمی‌توان با قاطعیت حدس زد، اما در یک نکته نمی‌توان تردید روا داشت و آن این‌که در شرایط پرتنش و پر‌التهاب جهان کنونی که گذرا از گذرگاههای آن ظرافت، آرامش و عقلانیت بالایی را می‌طلبد، درگیر شدن در اموری که برآمده از نیاز حقیقی مردم نیست، با ملاک‌های عقلانیت و میهن دوستی و دینداری همخوانی ندارد.
حداقل شرط برای بقای هر حکومتی آن است که در تصویر ذهنی توده‌ها از آن حکومت، دو عنصر «استمرار و استحکام» موجود باشد، به عبارتی توده‌ها آن حکومت را دارای استحکام درونی و نیز دارای میل به استمرار در بستر زمان (تاریخ) بدانند.
آنچه که از لحاظ روانی این استمرار و استحکام را تبیین و تحکیم می‌کند، «روحیه» نامیده می‌شود.
متأسفانه بعضی از مسئولان با عملکرد خود صرفاً این امر را به اثبات می‌رسانند که گویا هیچ روحیه‌ای یا امیدی به استمرار زمانی نظام اسلامی ندارند، از همین رو، عنصر استحکام را نیز برای مبانی آن قایل نمی‌باشند، به همین دلیل در رفتار و کردارشان جز ضعف و زبونی و کوشش‌های نافرجامی برای جداسازی سرنوشتشان از نظام به چشم نمی‌خورد.
هیچ کس نمی‌تواند به یک مسئول فاقد روحیه، که از درون دچار فروپاشی شده است انرژی و روحیه فوق‌العاده‌ای تزریق نماید و او را به عملی مفید و قاطع وا دارد، در چنین حالتی چاره صرفاً آن است که مسئولان دارای روحیه ضعیف با احساس مسئولیت جای خود را به افرادی با روحیه بالا بسپرند. افرادی که قادرند جریانهای اجتماعی را به صورتی خردمندانه مدیریت نموده و به مثابه پشتوانه انقلاب به کار گیرند.
4- وزارت آموزش عالی و وزیر محترم آن علی‌رغم مسئولیت بالای خود در قبال خواست‌های دانشجویان و نیز وظیفه مهم خود در برابر انقلاب اسلامی، متأسفانه نتوانسته است به یک الگوی ذهنی پیچیده و مطابق واقعیات اجتماع دست یابد و از سوی دیگر، پاره‌ای مفروضات غلط در شناسایی جریان غالب اجتماعی در میان دانشجویان ایرانی باعث شده است که نوعی فقدان روحیه و ایمان به استمرار و استحکام نظام در رفتار سیاسی و مدیریتی آنها مشهود باشد، لذا شاید علی‌رغم میل درونی آنان به همین دلیل قادر نبوده‌اند از سطح یک ناظر منفعل به یک عامل فعال ارتقاء یابند.
نگارنده البته مفروضات بدبینانه‌ای را که دخالت توطئه‌گرانه را به بعضی از مسئولان مذکور نسبت می‌دهد، در تحلیل خود وارد نمی‌نماید.
از این رو، شاید لازم باشد ریاست محترم جمهوری، آقای سیدمحمد خاتمی، که دقیقاً بر اهمیت و در عین حال خطرات ناتوانی در مدیریت جریانهای اجتماعی واقف است، پیرامون مدیریت جریانها و سازمانهای دانشجویی تدبیری ویژه را روا دارد.
زیرا در آینده نزدیک، چه بسا، اعتراض به این ناتوانی از درک واقعیت‌های جریانات دانشجویی و مدیریت سازمان و نهاد مربوط شدت گیرد و عقل حکم می‌کند پیش از پیدایش یک موج سیاسی ـ اجتماعی نسبت به تدبیر آن اقدام شود.