تاریخ انتشار : ۲۶ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۰۴۴
جلیل مسعودی‌فرد/مدیر گروه رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی شیروان اشاره: مباحثی که حول محور مردم‌سالاری دینی در این ویژه‌نامه مطرح گردید بازتاب‌های فراوانی را در پی داشت. با این امید که این نقد و نظرها در تعمیق هرچه بیشتر این مفهوم یاری رساند، مقاله وارده دیگری که در ادامه همان مباحث به دستمان رسیده را تقدیم خوانندگان عزیز می‌نماییم.

نظام حکومتی در اسلام و مباحث مربوط به آن از مسائلی است که با شروع انقلاب اسلامی ایران و تشکیل نظام جمهوری اسلامی ابعاد گسترده‌ای به خود گرفته است و در سطح جهان در این زمینه مسائل و موضوعات و اشکالاتی مطرح شده است. موضوعاتی از قبیل ارزش و منشا حکومت و اهداف و وظایف آن و جایگاه و نقش مردم در نظام اسلامی و حقوق و تکالیف متقابل مردم و حکومت مورد توجه موافقان و مخالفان این نظام قرار گرفته است. بعضی از موافقان باید دفاع کردن از این نظام و نفی نقش مردم فرصتی فراهم آورده‌اند که مخالفان نظام به راحتی به آن حمله کنند.
چون که مردم و رهبران نظام از همان آغاز داعیه پیروی از اسلام و روش حکومتی امام علی را داشته‌اند، در سال امام علی به بررسی نظرات آن بزرگ‌مرد در زمینه حکومت اسلامی و نقش مردم در آن می‌پردازیم و تلاش می‌کنیم که به برخی ابهامات و شبهات پاسخ بدهیم.
1- منشا حکومت: درباره منشا حکومت در میان دینداران دو نظریه مهم رایج است: الف) خدا منشا حکومت است و حق حاکمیت متعلق به اوست. این نظر به دو شاخه تقسیم می‌شود؛ یک عده می‌گویند چون حاکمیت متعلق به خداست در نتیجه انسان حق حکومت ندارد و هیچ حکومتی مشروعیت ندارد. عده‌ای دیگر می‌گویند خداوند این حق را به افراد معینی واگذار می‌کند و مردم این زمینه حقی ندارند و فقط در برابر دستورات حاکمان تکلیف و وظیفه دارند. نظریه اول متعلق به خوارج است و نظریه دوم متعلق به کلیسا و بعضی روحانیون سنتی شیعه(1)
ب) منشا حکومت مردم هستند. درست است که حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست، اما خداوند انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است و هیچ‌کس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب کند و یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد.(2) این نظریه از منطق نهج‌البلاغه سرچشمه گرفته است. امام علی(ع) در پاسخ خوارج که به استناد «لاحکم الالله» با حکومت او مخالفان می‌کردند، می‌گوید: «این سخن حقی است اما از آن اراده باطل می‌شود. آری نیست حکمی مگر از جانب خدا ولیکن خوارج می‌گویند حکومت و امارت مخصوص خداوند است و حال آن که به ناچار مردم امیری لازم دارند خواه نیکوکار یا بدکار.»(خطبه 40، ص 125).(3)
پس به ناچار جامعه به حکومت و حاکمان بشری نیازمند است. آیا خداوند حکومت را حق افرادی خاص می‌داند و یا حاکمان مخصوص برگزیده است؟ خیر. حکومت حق انحصاری هیچ کس حتی پیامبران و امامان نیست. خداوند پیامبران را به عنوان رهبران فکری جامعه برگزیده و برای هدایت مردم و نجات آنها فرستاده است و پس از ایمان آوردن مردم و همراهی و همکاری آنان، پیامبران برای دست یافتن به اهداف انسانی و رعایت حق مردم و با حمایت و یاری مردم به تشکیل حکومت پرداخته‌اند. هیچ پیامبری تا زمانی که پیروانش در اقلیت بوده با زور و با کودتا به حکومت نرسیده است بلکه افراد جامعه اندک اندک با اختیار به دین تازه می‌گروند و وقتی تبدیل به اکثریت شدند حاکمان جور نمی‌خواهند نظر اکثریت را بپذیرند. به ناچار آنان برای ایجاد عدالت و تشکیل حکومت به جهاد می‌پردازند.
در هیچ جای نهج‌البلاغه به حق انحصاری حکومت که از جانب خدا به کسی یا گروهی اعطا شده باشد حتی اشاره‌ای نیز وجود ندارد. اهل بیت پیامبر یا امام لیاقت و شایستگی دارند. به همین دلیل هم پیامبر درباره آنان سفارش کرده است اما حکومت حق انحصاری آنان نیست و از طرفی رضایت مردم شرط لازم برای تحقق حکومت آنان است. امام علی(ع) درباره اهل‌بیت پیامبر می‌گوید: «ایشان پایه و اساس دین و ستون ایمان هستند.
دور افتادگان از راه حق به آنان رجوع می‌کنند و واماندگان به ایشان ملحق می‌شوند، خصوصیات امامت و شایستگی‌های ولایت در آنان جمع است و پیامبر درباره ایشان وصیت کرده و ارث بردن آنان ثابت است.» (خطبه2، ص 45). اما اجتماع مردم و یاری آنان حجت را تمام می‌کند و امام را به حکومت می‌رساند.(خطبه3، ص 52) وقتی مردم برای بیعت با عثمان می‌شتابند می‌گوید: «شما می‌دانید که من برای خلافت از هر کس شایسته‌ترم. سوگند به خدا خلافت را رها می‌کنم تا زمانی که امور مسلمانان منظم باشد و به کسی جز من ستم و جوری وارد نشود.»(خطبه 73، ص 171)
2- ارزش حکومت و اهداف آن: حکومت مستقلا هیچ ارزش و قیمتی ندارد و حتی اگر به عنوان هدف تلقی شود به ضد ارزش تبدیل می‌شود. اما حکومت به عنوان ابزار و وسیله‌ای برای تحقق اهداف انسانی با ارزش است. به عبارت دیگر حکومت وسیله‌ای است و ارزش آن به اهدافی است که در پی ‌آن است. امام علی(ع) حکومت را طعمه و خوراکی برای حاکمان تلقی نمی‌کند بلکه آن را امانتی و مسئولیتی بر گردن حاکم می‌داند.
او خطاب به اشعث بن قیس یکی از استانداران می‌گوید: «حکمرانی تو طعمه و خوراک تو نیست بلکه امانتی در گردن تو است و خواسته‌‌اند که تو نگهبان آن باشی»(نامه 5، ص 839) امام در هنگام رفتن به جنگ جمل در ذی‌قار در حالی که پارگی کفشش را می‌دوزد از عبدالله بن‌عباس می‌پرسد: این کفش چقدر ارزش دارد. او پاسخ می‌دهد: اصلا ارزشی ندارد. امام می‌گوید: «سوگند به خدا این کفش در نزد من از امارت و حکومت بر شما محبوب‌تر است، مگر این که حقی را بر پا دارم و یا باطلی را دفع کنم.»(خطبه 33، ص 111)
امام علی حکومت را یک مسئولیت سنگین برای دفاع از حقوق مردم و مظلومان جامعه می‌داند. وقتی مردم برای بیعت با او می‌شتابند می‌گوید:‌ «اگر حضور شما حجت را بر من تمام نمی‌کرد و اگر خداوند از علما پیمان نگرفته بود که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم رضایت ندهند، هر آینه خلافت را نمی‌پذیرفتم و شما متوجه می‌شدید که دنیای شما در نزد من خوارتر از عطسه بز است.»(خطبه 3، ص 52) وقتی امام در اواخر عمرش از یاری مردم برای جنگ با دشمن ناامید می‌شود می‌گوید: «خدایا تو می‌دانی که آنچه از ما صادر شد برای رغبت در سلطنت و به دست آوردن متاع دنیا نبود بلکه برای این بود که آثار دین تو را بازگردانیم و در شهرهای تو اصلاح برقرار نماییم تا مظلومان امنیت بیابند و حدود معطله الهی اجرا شود.»(خطبه 131، ص 406)
می‌توان گفت که امام حکومت را وسیله‌ای می‌داند برای دست یافتن به دو هدف مهم: 1- رعایت حدود الهی که در قرآن و سنت رسول‌الله آمده است. 2- تامین مصالح عمومی مردم و امنیت جامعه. البته این دو هدف، دو روی یک سکه‌اند. یعنی حدود و احکام الهی برای تامین مصالح مردم و منافع دور و نزدیک آنان تدوین شده است و اگر درست اجرا شود انسان در سایه آن حدود می‌تواند به رشد و تعالی و سعادت دنیا و آخرت برسد.
لازم به ذکر است که مهم‌ترین نقطه مشترک این دو هدف، موضوع عدالت است. می‌دانیم که یکی از اهداف اصلی پیامبران ایجاد قسط و عدل در بین مردم است و از طرفی مهم‌ترین آرزوی دیرین بشر تحقق عدالت است. اگر حکومت در همه ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و قضایی عدالت را رعایت کند جامعه به امنیت و آرامش می‌رسد و انسان به رشد و تعالی دست می‌یابد. می‌دانیم که امام علی(ع) در دوران حکومتش نسبت به اجرای دقیق عدالت در همه عرصه‌ها چقدر دقیق و حساس است و حکومت پنج ساله او یکی از عادل‌ترین حکومت‌هاست.
او می‌فرماید: «بهترین بندگان در نزد خدا امام عادلی است که هدایت شده و هدایت کند و سنت را برپا دارد و بدعت را بمیراند.»(خطبه 163، ص 526) «خداوند بر پیشوایان حق واجب گردانیده که خود را با مردمان تنگدست برابر نهند تا این که فقر فقیر او را پریشان نسازد.»(خطبه 200، 663)
3- روش حکومت: مردم‌سالاری دینی ـ اسلام و رهبران برجسته آن درباره اهداف حکومت و وظایف حاکمان در برابر مردم فراوان سخن گفته‌اند اما درباره نوع و شکل حکومت زیاد حرف نزده‌اند چون اشکال حکومت متفاوت است و با گذر زمان تغییر می‌کند. اما می‌توان شکل کلی حکومت اسلامی را مردم‌سالاری دینی نامید که به مقتضیات زمان و مکان روش‌های مختلفی می‌تواند اتخاذ کند. این موضوع را در دو قسمت بررسی می‌کنیم:
الف) اصالت و کرامت مردم: در صحرای عربستان نظام قبیلگی حاکم بود و حکومت مرکزی و واحدی وجود نداشت. در نظام قبایلی انسان‌ها شخصیت مستقلی ندارند و حقوق آنها رعایت نمی‌شود. اما اسلام به انسان‌ها کرامت می‌بخشد و آنها را به همکاری و برادری و وحدت اجتماعی فرا می‌خواند. اسلام به انسان ارزش و اعتبار فراوانی بخشیده است و در نظام اسلامی انسان اصالت دارد.
خداوند در قرآن انسان را بهترین مخلوق خویش نامیده است و او را خلیفه خودش بر روی زمین قرار داده است. با چنین نگرشی به انسان خداوند حق انتخاب حاکمان را به توده مردم یا اکثریت جامعه بخشیده است. چون که اگر حاکمیتی قدرت خویش را از مردم نگیرد خدمتگزار آنان نخواهد بود و مردم حق نظارت و عزل آنان را نخواهند داشت. پس اعطای حق حاکمیت و اعمال قدرت سیاسی در جامعه کاملا مبتنی بر انتخاب و نظر مردم است.
البته لازم به یادآوری است که بین مشروعیت و حقانیت حکومت تفاوت است. مشروعیت نظام و حاکمان آن ناشی از پذیرش و انتخاب آزادانه و آگاهانه آن از سوی توده‌های مردم است ولی حقانیت آن وابسته به عملکرد آن نظام و مجموعه حاکمان بر اساس برنامه‌ها و آرمان‌های کلی مورد پذیرش آن جامعه است که در یک مکتب فکری و یا قانون اساسی کشوری تبلور یافته است و بدین وسیله مورد محک و آزمون و قضاوت قرار می‌گیرد. اقلیت با پذیرش حاکمیت اکثریت حق دارد بر مبنای حقانیت، منتقد و معترض نظام و حاکمان آن باشد.
باید تاکید کنیم که این بحث هیچ تضاد و تزاحمی با مساله امامت ندارد چون که به تعبیر مرحوم شریعتی وصایت و حکومت امام یک اصل استثنایی و برای یک دوره معین در جوامع عقب مانده است که افراد به رشد و آگاهی برسند تا بتوانند حاکمان خویش را آگاهانه و آزادانه انتخاب کنند.(4) یا بنا بر نظر مرحوم مطهری ما نباید مساله امامت را از اول به صورت یک مساله خیلی ساده دنیاوی یعنی حکومت مطرح کنیم بعد بگوییم آیا از نظر اسلام حکومت استبدادی است یا انتخابی؟ در شیعه امامت مطرح است که وظیفه‌اش استمرار حرکت و قیام پیامبر و تحقق آرمان‌های یک مکتب است که یک شان امام حکومت است.(5)
استاد محمدتقی شریعتی نیز معتقدند که امامت و خلافت با هم تفاوت دارند. امامت مقامی است دینی و معنوی ولی خلافت ریاست ظاهری و زمامداری است. خلافت را می‌توان غصب کرد ولی امامت غصب کردنی نیست. خلافت را می‌توان رها کرد چنان که امام علی رها کرد ولی امامت را نمی‌توان رد کرد و به دیگری ‌سپرد.(6)
چنین است که امام علی با این که خلافت یا حکومت را حق خودش می‌داند هم به دلیل وصایت پیامبر و هم به دلیل خویشاوند نزدیک او (ابوبکر در روز سقیفه به همین دلیل نظر انصار را به خود جلب کرد) و هم به خاطر تبعیت از او و کسب شایستگی‌های لازم، (خطبه 66 و نامه 28) باز هم تحقق حکومتش را وابسته به انتخاب و گزینش انصار و مهاجران و بیعت آزادانه مردم می‌داند و اگر مردم از او حمایت نمی‌کردند و این مسئولیت را بر گردن او نمی‌نهادند او افسار حکومت را رها می‌کرد. وقتی مردم با ابوبکر بیعت کردند امام برای حفظ اسلام و اتحاد مردم با اختیار با ابوبکر بیعت می‌کند.(نامه 62، ص 1048)
ب) بیعت مردم و شورا: در منطق نهج‌البلاغه انتخاب و پذیرش و بیعت مردم تعیین‌کننده حاکم است. لازم به ذکر است که بین امامت و پیامبری با حکومت و زمامداری تفاوت اساسی هست. خداوند پیامبر یا امام را بر اساس شایستگی‌هایشان برمی‌گزیند و این انتخاب ربطی به رای مردم ندارد، حتی اگر مردم پیامبری یا امامت را نپذیرند این مقام از ایشان سلب نمی‌شود. اما تشکیل حکومت وابسته به رای مردم و پذیرش آزادانه آنان است.
در صدر اسلام خلافت با رای بزرگان و اصحاب پیامبر و پذیرش و بیعت مردم شکل می‌گیرد. چون امکان حضور هم مردم در جلسه مشورتی فراهم نیست. امام در نامه‌ای به معاویه تاکید می‌کند که «مشورت در امر خلافت حق مهاجران و انصار است چون ایشان گرد آمده مردی را خلیفه و پیشوا نامیدند رضا و خشنودی خدا در این کار است» «نامه 6، ص 840» به جان خودم سوگند اگر زمامداری تا همه مردم حاضر نباشند منعقد نگردد، زمامداری هرگز شکل نخواهد گرفت ولی کسانی که اهل آن هستند بر غایبان حکم می‌کنند پس در این صورت آن که حاضر بوده نباید از بیعت برگردد و آن که غایب بوده حق انتخاب دیگری ندارد «خطبه 172، ص 558»
در هیچ جای نهج‌البلاغه امام نمی‌گوید که خدا او را برای حکومت برگزیده است. امام درباره انتخاب ابوبکر در سقیفه دو ایراد اساسی دارد: 1- صاحبان رای یعنی مهاجران و انصار همگی در آن جلسه حضور نداشتند و عده‌ای از نزدیک‌ترین یاران پیامبر مشغول تدفین او بودند. پس این مشورت کامل نبوده است. 2- ابوبکر به سبب خویشی و نزدیکی به پیامبر برگزیده شد. به همین دلیل باید امام علی برگزیده می‌شد چون به پیامبر نزدیک‌تر بود.(حکمت 181، ص 1173) علاوه بر این از طریق ارث و وصیت پیامبر نیز حق با امام علی بود.(خ 2، ص 44) او همچنین به دلیل بیعت از رسول‌الله و شایستگی خویش خلافت را حق خودش می‌داند.(رک به خطبه 66، ص 160 و خ 161، ص 599 و نامه 28، ص 898)
با وجود همه این دلایل وقتی مردم با کس دیگری بیعت می‌کنند امام از حق خودش می‌گذرد و برای استمرار دین خدا و وحدت مسلمین با ابوبکر بیعت می‌کند.(خطبه 73، ص 171)
پس تشکیل حکومت حقه امام علی نیز وابسته به پذیرش و بیعت مردم است و امام علی با زور و اجبار به خلافت نمی‌رسد. از نظر او بیعت اجباری ارزشی ندارد. خودش می‌گوید: مردم برخلاف تقاضای من با من بیعت کردند با اختیار و بدون سلطه و نه به جهت مال و دارایی و ثروت من.(نامه 54، ص 1035) در جای دیگر می‌فرماید: مردم بدون اکراه و اجبار از روی میل و اختیار با من بیعت کردند (نامه 1، ص 831) او نه تنها حکومت خودش را بر مردم تحمیل نمی‌کند بلکه در شرایطی که زمینه‌های آن نیز فراهم است خودش را عرضه نمی‌کند.
پس از قتل عثمان مردم با اصرار این مسئولیت را به او می‌سپارند: «پس از قتل عثمان به من روی آوردید و مانند روی آوردن مادر به فرزند نوزادش و می‌گفتید بیعت بیعت. پس من دست بر هم نهادم و شما آن را باز کردید و آن را عقب بردم شما به سوی خود کشیدید»(خطبه 137، ص 420)، پس از آن بر من ازدحام کردید مانند ازدحام شتران در هنگام ورود به آبشخور تا این که بند کفش پاره شد و شادی بیعت حتی به بچه‌ها رسید و پیران و ناتوانان و دختران جوان نیز آمدند.»(خطبه 220، ص 722) و در جواب طلحه و زبیر می‌گوید: «سوگند به خدا من خواستار خلافت و علاقه‌مند به حکومت نبوده‌ام ولی شما مرا به آن دعوت کردید. پس چون خلافت به من رسید بر طبق قرآن و سنت عمل می‌کنم»(خطبه 196، ص 656)
همچنان که قبلا نیز اشاره شد بیعت و انتخاب مردم مشروعیت می‌بخشد اما بحث حقانیت از آن خداست. می‌توان گفت حکومت مورد قبول مردم که با بیعت آنان تحقق و مشروعیت می‌یابد با شرط رعایت حدود الهی و اجرای احکام دین حقانیت می‌یابد. این حدود و احکام برای صلاح جامعه و پیشرفت فرد وضع شده است و چنین نیست که حق مردم را نادیده بگیرند و برخلاف فطرتشان عمل کنند. چون احکام دینی بر اساس فطرت انسان‌هاست و به نیازهای اساسی آنان پاسخ می‌دهد در یک شرط آزاد مردم آن را می‌پذیرند و چنین است که مردم‌سالاری دینی شکل می‌گیرد. لازم به ذکر است که به دلیل تحولات جامعه، شکل مردم‌سالاری و بیعت آنان تغییر می‌یابد و امروز بیعت مردم در پای صندوق‌های رای تحقق می‌یابد.
4- وظایف حکومت یا حقوق متقابل مردم و حاکم: در عصری که برای رای و نظر مردم ارزش و اعتباری قائل نبودند و روسای قبایل به میل و خواست خویش عمل می‌کردند، امام علی از حقوق متقابل مردم و حکومت حرف می‌زند و حاکمان را هم در مقابل خداوند و هم در برابر مردم مسئول می‌داند. او معتقد است که «بزرگترین حق‌ها که خداوند واجب کرده حق والی است بر رعیت و حق رعیت است بر والی. حال رعیت نیکو نمی‌شود مگر به خوش‌رفتاری حکمرانان و حال والیان نیکو نمی‌شود مگر به ایستادگی رعیت... پس هرگاه این حقوق متقابل رعایت شود نشانه‌های عدل بر پا و قواعد دین و سنت پابرجاست می‌گردد.»(خطبه 207، ص 683)
در آغاز حکومتش به مردم می‌گوید: «ای مردم مرا بر شما حقی است و شما را بر من حقی. اما حق شما بر من عبارت است از نصیحت کردن شما، رساندن بیت‌المال به تمام افراد، یاد دادن به شما و تربیت نمودن شما. اما حق من بر شما عبارت است از باقی ماندن بر بیعت، دوستی در نهان و آشکار، اجابت هنگام دعوت کردن و اطاعت هنگامی که امر می‌کنم.»(خطبه 34، ص 114)
در نامه‌ای به فرماندهان مرزی می‌نویسد: «حق شما بر من این است که رازی را از شما پوشیده ندارم مگر در جنگ، کاری را بدون مشورت شما انجام ندهم مگر در حکم الهی، در رساندن حق شما کوتاهی نکنم و حق همگی شما در نزد من برابر باشد. پس هرگاه رفتار من با شما چنین شد واجب است بر خدا که نعمت را تمام کند و حق من بر شما این است که از من اطاعت کنید، در اجرای فرمانم کوتاهی نکنید. در کاری که صلاح می‌دانم تقصیر نکنید و سختی‌های راه را تحمل کنید.»(نامه 50، ص 982)
لازم به ذکر است که امام، اول از وظایف حاکم حرف می‌زند بعد از این که حاکم به وظایف خویش عمل کرد مردم نیز باید به وظایفشان عمل کنند. پس ما نیز اول از وظایف حاکمان در برابر مردم سخن می‌گوییم.
الف) وظایف حاکم در برابر مردم: در قسمت قبل دیدیم که امام به وظایف کلی حکومت در قبال مردم اشاره کردند اما برای این که بحث روشن‌تر شود به ذکر جزئیات می‌پردازیم:
1- خدمت کردن به مردم و محبت در حق آنان: همچنان که اشاره شد امام علی(ع) حکومت را یک مسئولیت می‌داند برای خدمت به مردم نه چپاول آنان. در آغاز نامه مشهورش به مالک اشتر می‌گوید: «قلبت را از رحمت و دوستی و لطف به مردم پر کن. مبادا نسبت به آنان همچون جانور درنده باشی و خوردنشان را غنیمت بدانی. چرا که آنان دو دسته‌اند یا برادر دینی تو هستند و یا در آفرینش همانند تو می‌باشند».(نامه 53، ص 993) امام حتی سختگیری نسبت به مخالفان فکری و دینی را نمی‌پسندد و از حاکمانش می‌خواهد که حقوق اساسی همه اقشار مردم را تامین کنند و در برابر مردم فروتن و متواضع باشند.
انسان دایما در معرض خطا و لغزش است، حاکمان باید نسبت به خطاهای مردم عفو و گذشت داشته باشند و از لغزش‌های آنان چشم‌پوشی کنند. امام به مالک دستور می‌دهد: «سبب‌های بدکاری و خطا به آنان روی آورده، عمدا و سهوا خطاهایی مرتکب شده‌اند تو با بخشش و گذشت خود آنان را عفو کن همان‌طور که دوست داری خدا تو را عفو کند.»(نامه 53، ص 993) حتی در مجازات خطاکاران نباید عجله و شتاب کرد: «بر بخشش پشیمان مشو و بر کیفر شادی مکن و بر خشمی که می‌توانی خود را از آن برهانی مشتاب»(همانجا)
خوش‌بینی نسبت به مردم و اعتماد به آنان باعث می‌شود که مردم نیز متقابلا به حکومت اعتماد کنند و تحمل حکومت برایشان سخت و ناگوار نباشد. «ای مالک در حق مردم احسان کن و هزینه‌هایشان را سبک گردان و از دست آنان بی‌دلیل رنجیده مشو. پس باید این سه کار را انجام بدهی تا نسبت به مردم خوش‌بین بشوی زیرا خوش‌بینی رنج بسیار را از تو دور می‌کند.»(نامه 53، ص 1001) وقتی مردم احساس کنند که حاکمان خدمتگزاران آنانند از آنها پشتیبانی می‌کنند و حکومت پایدار می‌ماند.
امام نه تنها این رفتار عالی اخلاقی را وظیفه استانداران می‌داند بلکه خودش نمونه و سمبل این اخلاق برجسته است و از طرفی به سایر کارگزارانی که با مردم در ارتباط هستند از جمله قاضیان و ماموران مالیات سفارش به نیکی و مدارا می‌کند: «تقوی پیشه کن و مسلمانان را نترسان با زور به مال ایشان وارد مشو بیشتر از حق خدا نگیر... با ایشان با مهربانی رفتار کن و مانند شخص مسلط و زورگو نباش»(نامه 25، ص 879) و سفارشات دقیق‌تری که خارج از حوصله بحث ماست. در جای دیگری می‌گوید: «در کار خراج به صلاح خراج‌دهندگان کنجکاوی کن... و باید اندیشه تو در آبادی زمین از اندیشه در ستاندن خراج بیشتر باشد زیرا خراج به دست نمی‌آید مگر به آبادی و رفاه» (نامه 53، ص 1013) امام رضایت عامه مردم را بهترین کار می‌داند و رضایت عامه مردم نیز جلب نمی‌شود مگر به اجرای عدالت و رفع تبعیض و ستم.
2- برقراری عدالت: همچنان که اشاره شد مهم‌ترین هدف حکومت برقراری عدالت است. دستورات حاکم تا زمانی که مطابق حق و عادلانه باشد قابل تبعیت است. از طرفی همه شهروندان در برابر قانون مساوی‌اند و قوانین باید عادلانه و در جهت رفاه حال عموم مردم باشد و حکومت موظف است حقوق اساسی همه مردم حتی مخالفان را تامین کند. امام به یکی از کارگزارانش می‌گوید: «هرگاه میل حکمران نسبت به همه یکسان نباشد این روش او را از اجرای دقیق عدالت دور می‌سازد. پس باید کار همه مردم در حق، نزد تو یکسان باشد.»(نامه 59، ص 1043)
امام علی(ع) نسبت به این موضوع حساسیت عجیبی دارد. امام هرجا که از محبت و لطف نسبت به رعیت حرف می‌زند بلافاصله بحث عدالت را به میان می‌کشد یعنی عدالت یکی از مظاهر اصلی محبت نسبت به مردم است. او عدالت را بهترین کار حکمران می‌داند: «نیکوترین چیزی که حکمران را خشنود می‌کند برپا داشتن عدل و دادگری در شهرها و آشکار ساختن دوستی رعیت می‌باشد... با خدا به انصاف رفتار کن و خودت و خویشان نزدیکت و افراد خاصت همگی درباره مردم با انصاف و عدالت رفتار کنید و اگر این کار را نکنی ستمکار باشی و هر کس ستم کند با خدا جنگ کرده است.»(نامه 53، ص 996 و 1006)
امام به نکته حساسی تکیه می‌کند چون که اکثر حاکمان خویشان و نزدیکانی دارند که در اثر ارتباط با حاکم نسبت به مردم ظلم می‌کنند و از قدرتشان سوء استفاده می‌کنند. امام تاکید می‌کند که کافی نیست حاکم خودش عادل باشد بلکه باید مراقب رفتار اطرافیانش نیز باشد: «پس بدان که حاکمان نزدیکان و خویشانی دارند که به گردن‌کشی و درازدستی و بی‌انصافی خو گرفته‌اند ریشه و اساس شر ایشان را با جدا کردن موجبات آن صفات از بین ببر»(همان، ص 1025)
راه‌حل این مشکل همگانی کردن عدالت و توجه به توده مردم و برابری بین فرادستان و فرودستان است: «با همگانی کردن عدالت باید خشنودی رعیت را طلب کنی زیرا خشم عامه رضایت خاصه را از بین می‌برد و خشم خاصه در برابر خشم عامه اهمیت ندارد. هیچ کس از رعیت بر حکمران گران‌بارتر و ناسپاس‌تر و ناشکیباتر از خواص نیست. ولی عامه مردم ستون دین و اکثریت مسلمانان آماده برای مقابله با دشمنان هستند. پس باید با عامه مردم همراه بوده و میل و رغبت تو به آنها باشد.»(همان، ص 996)
وقتی که به امام اعتراض می‌کنند که چرا مال را مساوی تقسیم می‌کنی و به اشخاصی که در اسلام سبقت دارند و دارای شرافت هستند برتری نمی‌بخشی؟ پاسخ می‌دهد: «من بر طبق رای خودم حکم نکردم بلکه بر طبق قرآن و سنت پیامبر عمل کردم.»(خطبه 196، ص657) «آیا دستور می‌دهید که با ستم به مردم پیروزی را به دست آورم؟ سوگند به خدا این کار را نمی‌کنم اگر بیت‌المال مال من بود آن را مساوی تقسیم می‌کردم و حال آن که مال خداست»(خطبه 126، ص 389) «سوگند به خدا اگر شب را روی خارها بگذرانم نزد من محبوب‌تر است از این که به ملاقات خدا و رسول بروم در حالی که بر بعضی از بندگان ستم کرده و چیزی از مال دنیا غصب کرده باشم... سوگند به خدا اگر هفت آسمان را به من بدهند برای این که خدا را نافرمانی کنم با گرفتن پوست جویی از دهان مورچه‌ای این کار را انجام نمی‌دهم»(خطبه 215، ص 713)
امام علاوه بر رعایت عدالت، زندگی خویش را هم سطح پایین‌ترین طبقات اجتماع قرار می‌دهد: «آیا قناعت کنم به این که به من بگویند امیرالمومنین در حالی که در سختی‌های روزگار با آنان همراه نباشم در تلخ‌کامی جلو ایشان نباشم؟ چه دور است که من با شکم پر بخوابم و در اطرافم شکم‌های گرسنه باشد.»(نامه 45، ص 1 - 970)
او نه تنها رعایت عدالت را در تقسیم بیت‌المال و غنایم جنگی واجب می‌داند بلکه به استاندارانش سفارش می‌کند حتی در نگاه کردن به مردم عدالت را به پا دارند: «با همه مردم گشاده‌رو باش و در نگاه کردن زیرچشمی و خیره شدن به فقرا و ثروتمندان و بزرگان و زیردستان یکسان عمل کن تا بزرگان به ظلم و ستم تو به نفع خودشان طمع ننمایند و ناتوانان از عدل و درستکاری تو نومید نشوند»(نامه 27، ص 886 ) و از آنان می‌خواهد که قسمتی از وقت خودشان را به نیازمندان اختصاص بدهند و در مجلس عمومی بنشینند و سپاهیان و نگهبانان را از آنجا دور کنند تا آنان بدون لکنت و بی‌ترس و نگرانی سخن بگویند(نامه 53، ص 1021)
3- قاطعیت در برابر دشمنان مردم: امام به همان اندازه که نسبت به مردم مهربان است و در اجرای عدالت و رسیدگی به حقوق مردم حساس است، نسبت به دشمنان مردم و کسانی که به مردم ستم می‌کنند و یا به بیت‌المال خیانت می‌کنند بسیار هوشیار است و با قاطعیت برخورد می‌کند. دشمنان مردم در طول تاریخ در سه چهره زر و زور و تزویر با ثروت و قدرت و تقدس ظاهر شده‌اند و با همکاری هم در برابر جبهه حق ایستاده‌اند. در طول پنج سال حکومت امام علی این سه چهره به اشکال گوناگون در برابر او صف‌آرایی کرده‌اند. او در سه جنگ بزرگ در برابر آنان می‌ایستد و چهره زشت ایشان را آشکار می‌سازد.
در جنگ جمل طلحه و زبیر به قصد ثروت و قدرت بیشتر با امام جنگیدند و در جنگ صفین معاویه و یارانش به قصد قدرت و ثروت افزون‌تر. امام در جنگ نهروان در برابر چهره‌های مقدسی که به نام دین به جان و مال و ناموس مردم تجاوز می‌کردند و قصد داشتند نظر خودشان را بر جامعه تحمیل کنند می‌ایستد. البته امام هیچ‌گاه قاطعیت را با خشونت درهم نمی‌آمیزد و حتی در میدان جنگ هم عفو و گذشت و مدارا را فراموش نمی‌کند و امکان بازگشت خاطیان را همواره فراهم می‌کند.
در جنگ صفین به لشکریان می‌گوید: «جنگ را شروع نکنید تا این که آنها شروع کنند هر چند که شما دارای حجت هستید اما همین شروع جنگ توسط آنان حجت دیگری است برای شما. در صورت شکست ایشان پشت کرده را نکشید و به بی‌دفاع و عاجز آسیب نرسانید و مجروحان را از پای در نیاورید و زنان را با اذیت کردن به هیجان نیاورید هر چند که به شما و رهبرانتان فحش بدهند.»(نامه 14، ص 858)
امام حتی ستم بر زن یهودی را از جانب دشمن تحمل نمی‌کند: «به من خبر رسید که یکی از لشکریان معاویه بر یک زن مسلمان و یک زن کافره ذمیه داخل می‌شود و جواهرات او را می‌کند و آن زن چاره‌ای ندارد مگر این که ناله کند و از خویشان خود یاری بطلبد. اگر مردم مسلمانی از شنیدن این واقعه از حزن و اندوه بمیرد بر او ملامت نیست بلکه نزد من هم به مردن سزاوار است.»(خطبه 27، ص 95)
امام از طرفی از خیانت کارگزارانی که ثروت و قدرت آنان را فریب داده است، غافل نیست. او خونریزی به ناحق را بدترین کار می‌داند. به مالک می‌گوید: «بترس از خون به ناحق ریختن، زیرا چیزی بیشتر از خون ناحق موجب عذاب و کیفر و از دست دادن نعمت و سر رسیدن مرگ نیست. خداوند در روز رستخیز نخستین چیزی را که در بین بندگان حکم می‌فرماید درباره خون‌هایی است که ریخته‌اند. پس برقراری حکومتت را با ریختن خون حرام مخواه زیرا ریختن خون حرام از اموری است که حکومت را ضعیف می‌کند و بلکه از بین می‌برد.»(نامه 53، ص 1029)
او همچنین خیانت به بیت‌المال را خطایی نابخشودنی می‌داند و با قاطعیت خیانتکاران را مجازات می‌کند تا دیگر کسی به حقوق مردم ستم نکند. در نامه‌ای به یکی از استاندارانش می‌نویسد: «از خدا بترس و اموال مردم را به آنان بازگردان پس اگر چنین نکنی هر آینه تو را با شمشیری می‌زنم که هر که را با آن شمشیر بزنم جایگاهش در آتش دوزخ است. به خدا سوگند اگر حسن و حسین مثل آنچه تو کرده‌ای انجام داده بودند، با ایشان از در آشتی و نرمش وارد نمی‌شدم و خواسته‌هایشان را اجابت نمی‌کردم تا این که حق را از آنان می‌گرفتم.»(نامه 41، ص 957)
4- مستبد نبودن و با مردم مشورت کردن: قاطعیت امام هیچ‌گاه به استبداد نمی‌انجامد. او استبداد را بلای بزرگی می‌شمرد و به مالک اشتر می‌گوید که حق ندارد دستورات مستبدانه صادر کند چون که این کار موجب فساد در دل انسان و سستی در دین خدا و سبب ایجاد حادثه‌ای سخت برای حکومت می‌شود. حاکم باید با یادآوری عظمت خدا، سرکشی و استبداد را کنار بگذارد.(نامه 53، ص 993)
امام به جای استبداد در رای از حاکمان می‌خواهد که با مردم و بزرگان مشورت کنند: «درباره استوار ساختن کار شهرها و اصلاح امور مردم با دانشمندان بسیار مذاکره کن و با حکیمان و درست‌کرداران مشورت کن... باید که برگزیده‌ترین مشاوران تو کسی باشد که سخن حق تلخ را به تو بگوید و کمتر تو را بستاید.»(همان، ص 999)
حتی وقتی مردم حرف را نمی‌پذیرند و از انجام دستورات امام سرپیچی می‌کنند آنها را به زور وادار به کاری نمی‌کند چون که تحمیل نظر و استبداد گناه و فساد محسوب می‌شود: «من می‌دانم آنچه را که شما را اصلاح می‌کند و کجی شما را راست می‌کند لیکن سوگند به خدا اصلاح شما را به افساد و تباه ساختن خود جایز نمی‌دانم.»(خطبه 68، ص 163)
5- انتخاب کارگزاران خوب و نظارت بر ایشان: امام به مالک سفارش می‌کند: «در کارهای عمال و کارگزاران اندیشه کن چون آنها را آزمایش کردی به کاری بگمار و آنها را به میل خود و برای کمک به ایشان و بدون مشورت به کاری نفرست.... پس در کارهایشان کاوش و رسیدگی کن و بازرس‌های راستگو و وفادار بگمار زیرا خبرگیری و بازرسی نهانی تو موجب می‌شود که امانت‌دار باشند و با رعیت مدارا و نرمی کنند».(نامه 53، ص 1011)
حاکم باید به زیردستانش مسئولیت بدهد و آنان را در انجام وظیفه مواخذه کند: «برای هر یک از زیردستان و کارکنان خود کاری تعیین کن تا او را نسبت به همان کار مواخذه کنی زیرا این روش سزاوارتر است تا این که کارهایت را به یکدیگر وانگذارند.»(نامه 31، ص 939)
این موارد مهم‌ترین وظایف حاکمان در برابر مردم بود. اگر حکومت به وظایف خویش عمل کرد مردم نیز باید به وظایف خودشان عمل کنند.
ب) وظایف مردم در برابر حکومت:
1- اطاعت و پیروی از دستورات حاکم:
مهمترین وظیفه مردم در برابر حکومت اطاعت از فرامین و دستورات حاکمان است و وفاداری و دوستی آنان. البته این اطاعت مطلق و کورکورانه نیست بلکه مشروط و آگاهانه است. زمانی اطاعت از دستورات حاکم واجب است که در چارچوب حق و عدالت و منطبق با قرآن و سنت باشد وگرنه انسان حق ندارد از دستورات کسی که مخالف فرمان خدا حکم صادر می‌کند، اطاعت کند.
امام به مردم مصر می‌گوید: «سخن مالک را بشنوید و امر و فرمانش را در آنچه مطابق حق است پیرو باشید.»(نامه 38، ص 952) از نظر او: «اطاعت و پیروی از مخلوق سزاوار نیست جایی که نافرمانی خدا در آن باشد.»(حکمت 156، ص 1167). به این دلیل در جنگ جمل نامه‌ای به مردم کوفه می‌نویسد و از آنان می‌خواهد که به سوی او بیایند اگر روش او را درست تشخیص دادند او را همراهی کنند و اگر کردار او را درست ندانستند مخالفت کنند.(نامه 57، ص 1040)
شرط پذیرش فرمان حاکم دو چیز است: 1- به عدل و درستی باشد 2- برای اصلاح دین و دنیا باشد. امام در جنگ صفین می‌گوید: «خدایا هر یک از بندگان تو که گفتار ما را که به عدل و درستی نه جور و ستم و برای اصلاح دین و دنیا نه فساد و تباهکاری می‌گوییم، بشنود و آن را نپذیرد او از یاری تو دوری کرده است.»(خطبه 203، ص 672)
2- نظارت و نقد حاکمان: اصولا حاکمان جور می‌خواهند مردم کارهای آنان را مدح کنند و روحیه چاپلوسی را در میان مردم زنده می‌کنند. امام نه تنها با چاپلوسی و مداحی به شدت مخالف است بلکه قصد دارد که فرهنگ نظارت بر کارهای حاکمان و نقد آنان را در بین مردم رواج بدهد.
مردی از اصحابش به ستایش او می‌پردازد، امام می‌گوید: «کسی که عظمت خدا در دلش بزرگ است سزاوار است که غیر او در نزدش کوچک باشد. از پست‌ترین حالات حکمفرمایان این است که مردم گمان کنند آنان فخر و خودستایی را دوست دارند. ... پس مرا به خاطر اطاعت از خدا و خوش‌رفتاری با خودتان ستایش نکنید زیرا هنوز واجباتی مانده است که باید آنها را انجام بدهم. با من سخنانی که با جباران گفته می‌شود نگویید و با چاپلوسی با من برخورد نکنید... پس از گفتن حق یا مشورت به عدل خودداری نکنید زیرا من برتر نیستم از این که خطا نکنم و از آن در کار خویش ایمن نمی‌باشم»(خطبه 207، ص 686)
گروهی از دهقانان شهر انبار برای احترام به امام از اسب پیاده می‌شوند، امام اعتراض می‌کند، می‌گویند: این عادت ماست که بدین وسیله به امیران احترام می‌گذاریم، امام می‌گوید: «سوگند به خدا حکمرانان شما در این کار سود نمی‌برند و شما با این کار در دنیا و آخرت در رنج و عذاب هستید.»(حکمت 36، ص 1104)
امام امر به معروف و نهی از منکر را که همان نقد و نظارت است وظیفه همگانی می‌داند و نیکوترین امر به معروف و نهی از منکر را گفتن سخن حق و درست در نزد پادشاه ستمگر می‌داند.(حکمت 366، ص 1263) اگر مردم این شیوه درست را رها کنند کارها خراب می‌شود. «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که بدکارانتان بر شما مسلط می‌شوند پس از آن دعا می‌کنید ولی مورد قبول واقع نمی‌شود.»(نامه 47، ص 978)