تاریخ انتشار : ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۲۳۹
مقدمه: لزوم وجود یک تئوری در باب جنبش دانشجویی که بتواند به درستی نقش این جنبش را در حرکت اصلاح‌طلبانه ایران نوین تبیین کند ما را بر آن داشت تا دست به طرح پاره‌ای پرسش‌های مهم در این زمینه زنیم. امید است طرح این پرسش‌ها زمینه شکل‌گیری این تئوری را فراهم آورد. در شماره‌‌های آینده روزنامه سعی خواهد شد نظر پاره‌ای از اندیشمندان را منعکس کنیم.

ویژگی‌های دانشجویان
در بررسی هر طبقه یا گروه اجتماعی از نظر نقش آن گروه در تغییرات اجتماعی پیش از هر چیز بایستی شناخت درستی از آن گروه داشت. حتی بکار بردن لفظ طبقه، گروه و... برای یک دسته اجتماعی وابسته به شناخت ما از ویژگی‌های آن دسته اجتماعی است. بر همین مبنا اولین پرسش پیش‌روی هر پژوهشگر، صورتبندی ویژگی‌های خاص جنبش دانشجویی و به بیان بهتر دانشجویان به عنوان به عنوان یک گروه با ویژگی‌های خاص است.
متفکران غربی دانشجو را فردی رادیکالیست می‌دانند و این خصلت را برخاسته از موقعیت خاص اجتماعی آن می‌دانند. هربرت‌ مارکوزه که نقش مهمی در جنبش‌های سال 1968 فرانسه داشت در آن زمان دانشجویان را گروهی می‌دانست که می‌توانند به جای کارگران به ایفای نقش انقلابی بپردازد.
مارکوزه بعد از آن اعلام کرد کارگران دیگر رسالت تاریخی خود را از دست داده‌اند چرا که «چیزی بیش از زنجیر برای از دست دادن دارند»، دانشجویان را طبقه‌ای آگاه می‌پنداشت که چون هنوز وارد چرخه واقعی زندگی اجتماعی نشده‌اند وابستگی نیز ندارند و لذا یک نیروی انقلابی محسوب می‌گردند. نظریاتی که در غرب در باب جنبش دانشجویی پرورده شده به دلایلی چند در ایران کاربرد ندارد. یکی از مهم‌ترین دلایل این است که در ایران نمی‌توان دانشجویان را یک طبقه محسوب کرد که طبعاً به دنبال کسب منافع خاص خود هستند و در این راستا دست به تغییراتی در ساختار قدرت سیاسی می‌زنند و یا آلترناتیوی را برای آن پیشنهاد می‌کنند؛ هرچند که ممکن است تأمین منافع دانشجویان منجر به تأمین برخی منافع طبقات دیگر نیز گردد.
در جامعه سنتی وضع به کلی متفاوت است و آرمان‌های دانشجویان کلی و مربوط به تمامی اقشار جامعه است و این آرمان‌ها حتی منافع طبقاتی دانشجویان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. بر این اساس بایستی تفاوت‌های بین دانشجویان به عنوان یک گروه را در یک جامعه مدرن و سنتی به درستی شناخت. از آنجا که نظام آموزشی برخاسته از این نیاز است که جامعه احتیاج به تحول و پیشرفت دارد و به این دلیل که تحول، اصل و اساس مدرنیسم را تشکیل می‌دهد. لذا اصولاً دانشجویان را باید مدرنیست دانست و وجود یک‌چنین گروهی در جامعه سنتی حاوی تضاد است. این یکی از تفاوت‌های عمده بین وضعیت دانشجویان در یک جامعه مدرن و یک جامعه سنتی است.
البته این بدان معنا نیست که موجودیت طبقه دانشجو در جامعه مدرن حاوی تضاد نیست اما این دو تضاد ماهیتاً متفاوت و به تبع دارای نتایج متفاوت نیز هستند. از طرفی یک جامعه سنتی فاکتورهای بسیاری در شکل‌دهی به آگاهی جمعی دانشجویان یعنی همان آرمان‌های آنان نقش دارند. به عنوان مثال در یک جامعه سنتی متأسفانه وابستگی خانوادگی شدیدی وجود دارد و لذا نمی‌توان دانشجو را مستقل (به مفهوم غربی) دانست و در واقع دانشجویان در یک سری طبقات اجتماعی اصلی‌تر جای دارند و پایگاه طبقاتی خانواده‌های آنان نقش مهم‌تری در شکل‌گیری عقاید آنان باز می‌کنند.
همچنین وجود آموزش دولتی سبب می‌شود که از ابتدا چارچوب‌های مشخص فکری به افراد تحمیل شود که شکستن این چارچوب‌ها کار مشکل و همراه با مسائل خاص خود است. یک چنین ساختار آموزشی اجباراً منتهی به این می‌شود که دانشجویان خواستار تغییرات گسترده در ساختار قدرت نباشند و تنها به یک سری اصلاحات راضی باشند حال آنکه جنبش دانشجویی در غرب اصولاً یک جنبش انقلابی می‌باشد.
مسأله دیگری که در بحث ویژگی‌های دانشجویان باید بدان پرداخته شود، بحث شکل‌گیری آرمان‌های اجتماعی است.
نحوه شکل‌گیری این آرمان‌ها را می‌توان همچون عملکرد توده تحلیل کرد و نه همچون عملکرد روشنفکران. دانشجویان با آنکه نسبت به توده دارای سطح آگاهی برتری هستند اما همچنان این تجربه اجتماعی است که آرمان‌های آنان را شکل می‌دهد، البته به دلیل این سطح آگاهی بالا مسلماً آرمان‌ها با آنچه که برای توده متصور است متفاوت خواهد بود.
نقش جنبش دانشجویی در تغییر ساختار قدرت
ارائه یک چارچوب مشخص و دقیق برای ویژگی‌های اجتماعی جنبش دانشجویی به عنوان مرحله نخست یک پژوهش است و بعد از آن بایستی نقش جنبش را در تغییرات اجتماعی بررسی کرد. در این بخش مهم‌ترین مسأله انتخاب یک تئوری در زمینه تغییرات اجتماعی است. از آنجا که تاکنون در سطح تئوریک توافقی بر سر نحوه ایجاد تغییرات اجتماعی نشده، لذا نقش جنبش دانشجویی نیز در هر یک از تئوری‌های تغییر اجتماعی متفاوت خواهد بود. اما در این میان سؤالاتی پایه‌ای وجود دارد که پاسخ گفتن به آنها مستقل از اتخاذ یک نظریه می‌باشد.
اولین پرسش آن است که توان جنبش در تغییرات اجتماعی تا چه حد است. به این معنی که نیروی اجتماعی جنبش دانشجویی تا چه حد است و بر این اساس چه رسالتی را می‌توان برای آن برشمرد؟ از طرفی پیوستگی جنبش با ساختار قدرت سیاسی چگونه است؟ آیا این پیوستگی صرفاً یک حالت بالقوه و از خود بیگانه دارد و یا به صورتی پویا با ساختار قدرت در ارتباط است؟ در اینجا به تفاوت دیگری بین جوامع مدرن و سنتی می‌رسیم. در یک جامعه مدرن از آنجا که قدرت اقتصادی بر پایه مسائل کارشناسی و تخصص قرار دارد، لذا جنبش هر چند از خود بیگانه در ساختار قدرت سهیم و دخیل است، این دخالت در جامعه سنتی بسیار کمتر و در نتیجه جدایی جنبش از قدرت نیز بسیار بیشتر است.
بر همین مبنا بایستی تغییرات از خارج به ساختار تحمیل گردد که این احتیاج به نیروی قوی اجتماعی دارد و شاید جنبش را مجبور کند که از قدرت بقیه طبقات اجتماعی نیز بهره گیرد. به این ترتیب می‌بینیم که نقش جنبش بسیار شبیه به نقش جنبش روشنفکری در ایران است و شاید بتوان یکی از بزرگ‌ترین کارکردهای آن را آگاهی دادن به توده دانست. تحلیل و بررسی مجموعه مسائل مطرح شده تاکنون ما را به بحث سوم در این نوشتار یعنی راه‌های مبارزه می‌رساند.
روش مبارزه
همانطور که گفته شد جدایی کامل جنبش از ساختار قدرت سیاسی در یک جامعه سنتی روش‌های مبارزه متفاوتی را نیز نتیجه می‌دهد. به این معنی که مثلاً اعتصاب در بین طبقه دانشجویی حتی توجیه اقتصادی نیز ندارد و نظام سیاسی ممکن است هیچ‌گونه عکس‌العملی به این حرکت نشان ندهد. همین عدم واکنش نظام قدرت در یک جامعه سنتی نسبت به اعتراض جنبش دانشجویی موجبات حرکات تند و بعضاً آنارشیستی را فراهم می‌آورد.
هنگامی که یک گروه اجتماعی نتواند با کنار کشیدن خود از چارچوب قدرت ضربه‌ای به آن وارد کند بالطبع سعی می‌کند به گونه‌ای نیروی اجتماعی خود را در مقابل ساختار به نمایش بگذارد. البته این روش مبارزه خاص یک جامعه سنتی نبوده و نگاهی به جنبش‌های دانشجویی فرانسه این مدعا را به اثبات می‌رساند. در ایتالیا حتی وضع به گونه‌ای بود جنبش عملاً با گروه‌های مسلحانه به همکاری می‌پرداخت و برخوردهای خشن در تظاهرات‌ها به صورت یک امر بدیهی در آمده بود.
اتخاذ شیوه‌های آنارشیستی در جوامع سنتی به دلیل نبود نظام‌های حقوقی مبتنی بر آرمان‌های اومانیسم (حقوق بشر) فاقد توجیه عقلانی است و این‌گونه اعتراض‌ها معمولاً ثمرات کمتری نسبت به بهایی که برای آنها پرداخت می‌شود دارند.
همان‌طور که پیش‌تر آمد، لزوم همبستگی بین جنبش و طبقات دیگر اجتماعی، لزوم آگاهی دادن به توده را نمایان می‌سازد. جنبش دانشجویی را شاید بتوان به عنوان یک پل ارتباطی مهم بین جامعه روشنفکری و توده مردم دانست.
دانشجو مسلماً درک بهتری از آرمان‌ها و تحلیل‌های روشنفکران را دارد و از طرفی به شیوه توده مردم اعتراض می‌کند.
لذا می‌تواند در انتقال پیام‌ جامعه روشنفکری به توده و همچنین به صورت معکوس عمل کند. سال‌هاست که جامعه روشنفکری ایران نتوانسته با توده مردم یک ارتباط تنگاتنگ و دو طرفه برقرار کند و شاید این بار جنبش دانشجویی بتواند این وظیفه سنگین و بسیار مهم را بر عهده بگیرد.
مشکلات مبارزه
اولین مشکلی که به سرعت به ذهن خطور می‌کند و در واقع هدف از این نوشتار نیز بررسی آن است عدم وجود یک تئوری دقیق و بومی برای جنبش است، تئوری‌های موجود عمدتاً مبتنی بر بینش‌های مدرنیستی و بعضاً پسامدرن هستند که به هیچ وجه در ایران به عنوان یک جامعه سنتی قابل اجرا نیستند. از طرفی سپری شدن دوره مبارزه ایدئولوژیک نیز مشکلاتی را به همراه دارد و خود لزوم تسریع در ارائه یک تئوری دقیق را گوشزد می‌کند. البته این تئوری نباید طرحی ریخته شده در خارج از جنبش و منفصل از آن باشد بلکه بایستی در انضمام با خود جنبش و با کمک خود آن تهیه شود.
پاره‌ای مشکلات دیگر به وجود شکاف‌های درونی جنبش و بروز آنها در صحنه اجتماعی برمی‌گردد. در آغاز بایستی گروه‌های معدود وابسته به قدرت را در داخل دانشجویان جدا کرد و در واقع آنها را بایستی به عنوان جزیی از ساختار قدرت و در هیأت دانشجو به حساب آورد. با حذف این گروه که از نظر کمی نیز در اقلیت کاملند آنچه باقی می‌ماند جنبش اصیل دانشجویی هستند، وجود شکاف‌های عمیق فکری نه تنها در سطوح جزیی بلکه به صورت پایه‌ای در بین دانشجویان غیر قابل انکار است. به راحتی می‌توان جنبش را به دو سطح فکری متفاوت تقسیم‌بندی کرد. دسته اول گروه‌های سنتی در حال گذار و دسته دوم گروه‌هایی که آرمان‌های مدرنیسم را بدون چون ‌و چرا پذیرفته‌اند و مشکل خود را با سنت برای همیشه حل کرده‌اند.
حتی جنبش زمینه ایجاد گروه‌های پست مدرن را در دل خود دارد و این گوناگونی فکری از یک‌سو، موجب پویایی فکری جنبش و تغییر و تحول آن است و از سویی دیگر، موجب می‌شود که جنبش نتواند تصمیمات یکدستی را اتخاذ کند. با وجود این، فضای جنبش دانشجویی را می‌توان یک فضای مدرنیستی به حساب آورد و در همین جاست که شکاف در صحنه اجتماعی بروز می‌کند. به این معنی که یک جنبش مدرنیستی به حساب آورد و در همین جاست که شکاف در صحنه اجتماعی بروز می‌کند. به این معنی که یک جنبش مدرنیستی با ویژگی‌های خاص خود مجبور است دست به اصلاح در یک ساختار سنتی زند.
عمیق شدن این شکاف بین گفتمان مدرنیته و سنت خاص جنبش دانشجویی نبوده و جامعه روشنفکر ایران نیز همواره با آن دست و پنجه نرم کرده است. همین شکاف در واقع یکی از بزرگترین تفاوت‌ها بین جنبش دانشجویی در ایران و جوامع مدرن است. در یک جامعه مدرن انتقاد به عنوان یک اصل اساسی و حق مسلم فرد پذیرفته شده و اینگونه نیست که منتقد و طرف انتقاد در فضاهای متفاوت فکری سیر کنند.
یعنی مثلاً در یک کشور مدرن غربی همچون فرانسه و یا کشور شرقی همچون چین، جنبش نظرات خود را در همان فضایی که در مورد تأیید سیستم حکومتی است بیان می‌کند و این دو اختلاف ساختاری و فکری پایه‌ای ندارند.
وجود یک چنین شکاف فکری در جوامع سنتی در صورتیکه به سطح توده‌ها برسد پتانسیل ایجاد تغییرات ساختاری و انقلابی را دارد و اگر شکاف به سطح اجتماعی نفوذ نکند، می‌تواند باعث منفعل شدن جنبش دانشجویی گردد و نتیجه‌ای جز سرخوردگی جنبش به همراه نخواهد داشت.
رهبری جنبش
آخرین مساله‌ای که جا دارد، در این نوشتار بدان اشاره گردد بحث رهبری جنبش دانشجویی است. به دلیل وجود اختلاف سلیقه‌های فاحش در بین جنبش و ایدئولوژیک نبودن مبارزه، تعیین رهبری جنبش مشکل و در عین حال بسیار حساس است. به دلیل ویژگی‌های خاص جنبش دانشجویی این جنبش نمی‌تواند رهبری سیاسی فردی غیر از خود را بپذیرد و به دلیل اختلاف سلیقه‌ها و نبود ویژگی‌های شاخص رهبری در بین دانشجویان، رهبری داخلی نیز با مشکلات خاص خود همراه است.
آخرین تجربه جنبش دانشجویی در ایران خود اثبات این مدعاست که جنبش نه رهبری خارجی و نه رهبری داخلی را نپذیرفت همچنانکه تاریخ جنبش دانشجویی در فرانسه نیز همین مسأله را آشکار می‌کند. در جنبش 1968 فرانسه هیچ رهبری سیاسی شاخصی نتوانست حرکت انقلابی دانشجویان را کانالیزه کند و چارچوب مشخصی برای اعتراض آنان فراهم آورد و تنها رهبری روشنفکری آن هم به صورت بسیار کمرنگ در این امر موفق بود. امید است در ایران نیز جامعه روشنفکری پتانسیل‌ها و توانایی‌های جنبش دانشجویی را درک کند و با آگاهی دادن به جنبش آن را از انحرافات باز دارد.