تاریخ انتشار : ۱۵ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۲۱۰۰۶۰
محسن رضایی مطرح کرد:
عباس رضایی‌ثمرین مقدمه: می‌گوید سیاست ایران عرصه ساده‌اندیشی نیست و مثال‌های متعددی را برای اثبات مدعایش ذکر می‌کند. تحلیل سمت و سوی سیاست‌ورزی محسن رضایی در غلغله بازار سیاست ایرانی، کاری به غایت پیچیده و دشوار است. می‌گویند مردی است که در انتقاد، اصولگرا و اصلاح‌طلب نمی‌شناسد نمی‌توان او را منتسب به هیچ کدام از این دو جناح دانست؛ شاید این حرف بیراه نباشد چرا که اصلاح‌طلب و اصولگرا نیز در انتقاد از رضایی قائل به هیچ ملاحظاتی نیستند. این نوع کنشگری رضایی در عرصه سیاست سبب شده عده‌ای او را منادی جریان سومی در سیاست ایران بنامند که خیلی‌ها انتظار به وجود آمدنش را می‌کشند؛ هر چند در طرف مقابل نیز هستند کسانی که می‌گویند سمت و سوی دیدگاه‌های وی قابل تشخیص نیست. تمام این موضوعات را دستمایه گفت‌وگوی تفصیلی خود با رضایی قرار دادیم و با او از هر دری سخن گفتیم. گفت‌وگوی دادنا با محسن رضایی که علاوه بر اینکه فعالیت سیاسی می‌کند، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز هست را در ادامه می‌خوانید:

* به عنوان یک فعال سیاسی، ارزیابی کلی خود را از فضای سیاسی کنونی کشور بیان کنید و بفرمایید شرایط در حال حاضر کاملاً به مجاری عادی خودش بازگشته یا اگر هنوز بازنگشته تا چه زمانی طول می‌کشد تا این اتفاق بیفتد؟
** من از سال 1350 که 15 ساله و دبیرستانی بودم، مبارزه سیاسی را شروع کردم. این 40 سال تاریخ زنده‌ای در ذهن من است. خیلی از گروه‌ها و جریانات سیاسی را دیده‌ام که فراز و نشیب‌ها و افراط و تفریط بسیار زیادی را تجربه کرده‌اند جامعه سیاسی ایران جامعه بسیار پر تلاطم و پر چالشی است. واقعا نمی‌توان با ساده اندیشی فرمول و زمان تعیین کرد و گفت که بعد از این همه حوادث، مثلا ما در 10 سال آینده به سمت آرامش خواهیم رفت، مگر ابعاد سیاسی فرهنگ زیست مردم ما به طور بنیادی تغییر کند.
* این تغییرات باید تنها منحصر به ابعاد سیاسی باشد؟
** در ابعاد غیر سیاسی مشکلات ما بسیار کم است، در گذشته گاهی اوقات عشایر ما بعضا بر سر برخی مسائل - همچون زمین، آب و ...- با یکدیگر درگیر می‌شدند، اما دیگر این مسائل را نداریم. درگیری‌های اجتماعی ما فوق العاده کاهش یافته اما در عوض درگیری‌های سیاسی همچنان ادامه دارد. بر همین اساس است که می‌گویم باید تغییر و تحولات اساسی در زیرساخت‌ها و فرهنگ جامعه ایجاد شود.
* چگونه می‌توان در فضای فعلی چنین تغییراتی را ایجاد کرد؟
** ما به شدت نیازمند بازگشت عقلانیت در حوزه سیاست ایران هستیم. از مهمترین رسالت‌هایی که من بر دوش خودم احساس می‌کنم این است که ما عقلانیت را به فضای جامعه سیاسی ایران برگردانیم. این کار ساده نیست. وقتی ما می‌گوییم عقلانیت به صحنه سیاست ایران برگردد، منظورمان فقط صبر، تحمل و فرهنگ سیاسی نیست. ما معتقدیم قواعد سیاسی به طور کلی باید بازنگری شوند. رفتارهای سیاسی باید مورد بازنگری قرار گیرد، فرهنگ سیاسی باید مورد بازنگری قرار گیرد.
* به عنوان کسی که در حال حاضر منادی بازگشت عقلانیت به سیاست هستید، چقدر عملکرد خودتان را در حوادث پس از انتخابات مبتنی بر این اصل می‌دانید؟
** وقتی پس از برگزاری انتخابات، شورای نگهبان اعلام نظر کرد، من اطلاعیه‌ای دادم که در هیاهوی آن روزهای فضای سیاسی کشور، به محتوای آن به خوبی پرداخته نشد، در آن اطلاعیه گفتم که به خاطر شرایط خطیر کشور و از آنجایی که خودم را سرباز رهبر می‌دانم به اعتراضات خودم ادامه نمی‌دهم، چرا که همچون روز روشن می‌دانستم که این اعتراضات به کجا کشیده خواهد شد. در محیط سیاسی ایران به هیچ عنوان نمی‌شود ساده اندیشی کرد، یا تحت تاثیر فضای احساسات و عواطف عمل کرد.
* خیلی‌ها این کار شما را شانه خالی کردن از مسئولیت و خالی کردن میدان تفسیر کردند، چه پاسخی برای آنها دارید؟
** بله، وقتی تصمیم گرفتم از اعتراض به نتیجه انتخابات صرف نظر کنم، خیلی از دوستان گفتند که آیا شما می‌دانید چه می‌کنید؟ می‌دانید چه موج اعتراض و انتقادی علیه شما برخواهد خاست؟ گفتم می‌دانم. حتی بیش از 60 درصد از حدود 10 هزار ایمیلی که پس از آن ماجرا من دریافت کرده بودم، فحش‌هایی بود مبنی بر اینکه شما ترسیدید، جا خوردید، میدان را خالی کردید و غیره. اما خیلی از همین ایمیل‌ها به تدریج و بعد از گذشت سه یا چهار ماه برگشت و خیلی از ارسال کننده‌ها پشیمان شدند و در ایمیل‌های دیگری گفتند که ما تازه فهمیدیم شما چه کار آگاهانه‌ای کردید.
آقای رضایی! برخی از سیاسیون با توجه به آسیب‌هایی که جناح‌های فعلی کشور دچار آن هستند، معتقدند، جریان جدید یا جریان سومی باید در فضای سیاسی شکل بگیرد تا بتواند کشور را در عبور از چالش‌های سرنوشت ساز فعلی راهبری کند، برخی از همین سیاسیون شما را منادی جریان سوم می‌پندارند و ادبیات به کار رفته از جانب شما در انتخابات 88 را قابل تعریف در ذیل اصولگرایی و اصلاح طلبی نمی‌دانند، اگر به این تحلیل معتقد هستید، لطفا به صورت تیتروار مشخصات جریان جدیدی که باید در سیاست ایران شکل بگیرد را بفرمایید، تا به صورت جزئی و مصداقی در این رابطه بحث کنیم.
بخش اعظم تحلیل شما مبنی بر لزوم شکل گیری یک گفتمان جدید در فضای سیاسی کشور را قبول دارم، منهای آن قسمتی که مربوط به بنده بود، که من در آن حد نیستم. اما به صورت خلاصه اگر بخواهم مشخصات جریان جدید را بگویم، به اعتقاد من اولین مشخصه جریان جدید به نظر من همان بازگشت عقلانیت به سیاست است که در مورد آن صحبت کردیم، دومین مشخصه این گفتمان بازگشت اخلاق به سیاست است. برنامه محوری، دولت ائتلافی و پایبندی به ارزش‌ها از دیگر مشخصه‌هایی هستند که به نظر من گفتمان جدید باید واجد آن باشد تا بتواند در سیاست ایران تاثیرگذار باشد و قادر باشد مشکلات موجود را حل کند.
* اینکه می‌گویید اخلاق باید به سیاست برگردد، مقصودتان این است که امروز اخلاق به طور کلی از فضای سیاسی رخت بر بسته است؟
** جامعه ما یک جامعه فرهنگی است. ما بدون اخلاق نمی‌توانیم زندگی کنیم و در کنار یکدیگر قرار بگیریم. در سیاست عقلانیت به ما سود، زیان و هزینه را نشان می‌دهد و اخلاق یک ملاطفت و رابطه ایمانی، عاطفی و معنوی بین ما برقرار می‌کند. امروز همکاری ما در جامعه ایران بسیار اندک است، با این میزان از همکاری، نمی‌توانیم در توسعه شتاب پیدا کنیم. سیاست بدون اخلاق برنده و خشن است. این اخلاق است که می‌تواند سیاست را تعدیل کند. لذا دومین نکته‌ای که بعد از عقلانیت، من در زندگی سیاسی خودم به دنبال آن هستم و دغدغه آن را دارم، از دوستان دیگر هم می‌خواهم که به من کمک کنند تا بتوانیم این کار را انجام دهیم، بازگرداندن اخلاق به سیاست است.
* این ضعف به عملکرد جناح‌ها مربوط است یا دلایل دیگری نیز دارد؟
** ما معتقدیم جناح‌های سیاسی فعلی برنامه‌ای برای مسائل غیر سیاسی ندارند. علت اینکه دیده می‌شود در انتخابات عمدتا به تخریب و نقد غیر اصولی یکدیگر می‌پردازند هم همین است. اگر دقت کنید، نقدها هم اغلب، صبغه سیاسی دارند.
* چرا دغدغه‌های این جناح‌ها صرفا سیاسی است و برای مسائل غیر سیاسی برنامه‌ای ندارند؟
** این بی برنامگی به این دلیل است که جناح‌های سیاسی که امروز در کشور ما وجود دارند در یک فضای سیاسی به وجود آمده اند و جز برای مسائل سیاسی هیچ برنامه‌ای ندارند. لذا جریان سوم باید برای همه چیز برنامه داشته باشد. یعنی هیچ حرفی نمی‌زند مگر اینکه برنامه پیشنهاد بکند. البته ممکن است در برنامه‌ها اشکالاتی و نواقصی وجود داشته باشند اما بدون برنامه هیچ حرفی زده نمی‌شود. اگر به یاد داشته باشید، در صحنه انتخابات من هیچ حرفی نمی‌زدم مگر اینکه راهکاری برای آن ارائه می‌دادم. از دولت ائتلافی، فدرالیسم اقتصادی گرفته تا سایر برنامه‌هایی که من مطرح کردم. حتی برنامه‌ای داشتم برای خانم‌هایی که نمی‌خواهند بیرون بروند و دوست دارند داخل خانه بمانند، که باید حقوق خانه داری برای آنها تعریف کنیم. برنامه‌های دیگر هم فراوان بودند، اینکه مسئله مشمولیت را چه کنیم، شهریه دانشگاه آزاد را چه کنیم. در حقیقت من سعی کردم در انتخابات ادبیات جدید برنامه‌ای را مطرح کنم.
* مسئله دولت ائتلافی که در مشخصات جریان جدید بیان کردید، مسئله‌ای بود که جنابعالی در نوبت‌های مختلف طرح کردید و مورد استقبال سیاسیون واقع نشد، حتی در مقاطعی تاکید داشتید که اگر کسی حاضر باشد دولت ائتلافی تشکیل دهد، دیگر خودتان وارد میدان نمی‌شوید، آقای دکتر! واقعا تشکیل دولت ائتلافی چه لزومی دارد و آیا در فضای فعلی تشکیل آن شدنی است؟
** ایران کشور بسیار بزرگی است. از طرف دیگر در مسائل مربوط به اداره کشور ایران، 5-6 مسئله وجود دارند که ما برای حل هر کدام آنها به یک دولت نیازمندیم. اقتصاد ایران به تنهایی نیازمند یک دولت است، یعنی دولتی که هیچ کاری نکند و فقط به دنبال اقتصاد باشد. سیاست خارجی ایران از مسائلی است که برای خودش یک دولت می‌خواهد. یا حتی فرهنگ، فرهنگ در جامعه ایران آنقدر اهمیت دارد که نمی‌توان آن را تنها با یک وزیر ارشاد جمع و جور کرد و احتیاج به برنامه‌های بسیار زیاد و اهتمام جدی برای این کار وجود دارد. مسائل دیگر همچون قومیت ها، جوانان، جهانی شدن، ارزش‌های انقلاب، تحولات جدید و غیره در فرهنگ ما مطرح هستند و اینها یک دولت می‌خواهند. حدود 5-6 مقوله مهم در کشور وجود دارند که هیچ فردی به تنهایی نمی‌تواند آن را حل کند. مگر اینکه دولتی که تشکیل می‌دهد حداقل 5-6 نفر در حد توان و قواره رئیس جمهور داشته باشد، یعنی دولت کارآمد و توانمند.
* و اگر این اتفاق نیفتد...
** در غیر این صورت، افراد به صورت احساساتی می‌آیند، به یک نفر رای می‌دهند. افرادی که انتخاب می‌شوند، در ابتدا شروع می‌کنند به درگیر شدن با دیگران، در انتها هم می‌گویند، ما می‌خواستیم کار کنیم، نگذاشتند! 8 سال عمر یک مملکت را می‌گیرند و در نهایت می‌گویند نگذاشتند. هر کسی که می‌آید باید خودش مسئولیت قبول کند.
* یعنی اگر شما یا کسی که پایبند به مبانی جریان سومی است که شما مروج آن هستید، بر سر کار بیاید، دیگر چنین مشکلاتی وجود نخواهد داشت؟
** این گفتمان برخلاف گفتمان قبلی که مدام دنبال این است که ببیند اختیارات رئیس جمهور چند متر است، بالاخره مجلس در راس است یا دولت و غیره، به دنبال حل مسائل است. هر سه دولت آقایان هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد همیشه گرفتار جدل‌هایی از این دست بودند. ما معتقدیم که نحوه اداره کشور باید تغییر کند. طرح‌های متعددی همچون دولت ائتلافی، فدرالیسم اقتصادی و دولت فکر که بنده در انتخابات مطرح کرده بودم، برای حل این مسائل بوده است. نتیجه اصلی این شیوه تقویت مدیریت کشور است.
* به ویژگی آخری که ذکر کردید یعنی همان پایبندی به ارزش‌های انقلاب برگردیم، لطفا کمی مبسوط‌‌تر در این رابطه توضیح دهید.
** ما معتقدیم ارزش‌های سیاسی، اخلاقی و اعتقادی که ملت ایران در 22 بهمن سال 1357 به دست آورد، تنها مربوط به آن نسل نبوده است، این ارزش‌ها عصاره صد سال مبارزه ملت ایران بوده است، یعنی ما در جریان یک مبارزه صد ساله به این نقطه رسیده‌ایم. به طور مثال اگر خدای نکرده مسئله ولایت فقیه تضعیف شود، انسجام ملی ما به کلی از میان خواهد رفت و جامعه به دوران قبل از صفویه عقب گرد خواهد داشت.
* حداقل در سه مورد از پنج ویژگی که برای گفتمان جدید برشمردید، نقش پر رنگ دانشگاه را می‌توان مشاهده کرد، البته منظورم این نیست که در دو مورد دیگر دانشگاهیان هیچ نقشی ندارند، اما در برنامه محوری، عقلانیت و دولت ائتلافی- البته اگر آن را به تعبیر خودتان مترادف با به کارگیری نیروهای علمی و متخصص بگیریم- می‌توان نقش برجسته‌ای را برای دانشگاهیان قائل شد، لطفا در مورد نقش دانشگاه و دانشگاهیان در گفتمان جدید توضیح دهید؟
** من نقش دانشگاه را از همان دولت ائتلافی شروع می‌کنم. در اتاق‌های فکری که در کنار وزارتخانه‌ها باید تشکل شوند، گروه‌های مختلفی باید عضو شوند که یک گروه از اینها دانشگاهیان هستند. دانشگاه باید دقیقا در کنار وزارتخانه‌ها قرار گیرد. خیلی از اساتید را می‌بینم که می‌گویند ما نظر داریم اما کسی گوش نمی‌کند، ما باید برای این مسئله مکانیزم درست کنیم. مسئله دوم این است که باید یکسری قواعد تدوین شود که هیچ تصمیم گیری اساسی بدون کار پژوهشی انجام نشود. ما در دبیرخانه مجمع همین کار را می‌کنیم. دانشگاه باید درگیر مشارکت در تصمیم‌سازی شود. مسئله مهمتر این است که این شکافی که بین علم و صنعت و اقتصاد وجود دارد، باید پر شود. در حال حاضر علم به صورت جداگانه تولید می‌شود، به خارج می‌رود، آنجا تبدیل به فن آوری می‌شود، بعد ما می‌رویم آن فن‌آوری را می‌خریم و وارد کشور می‌کنیم، یعنی چون علم در ایران تبدیل به فناوری نمی‌شود این سیکل باید شکسته شود و این مسئله همین جا باید درست شود. علم باید تبدیل به فناوری شده و فناوری هم باید به صنعت تبدیل شود. علاوه بر این مسئله شکاف بین صنعت و اقتصاد هم باید برطرف شود. یعنی ما به‌رغم اینکه کارخانجات و صنایع بسیار بزرگی داریم، اما اینها اقتصادی نیستند. کارخانجاتی که ما در اراک و برخی نقاط دیگر کشور داریم، در خاورمیانه تک هستند، حتی نمونه بعضی از اینها در ترکیه هم وجود ندارد. مشکل این است که اینها اقتصادی نیستند. این فاصله بین صنعت و اقتصاد باید برطرف شود. ما باید دانشگاه را بسیج کنیم که این خلأ را پر کند.
* سوال بعدی در رابطه با نقش احزاب است، آسیب‌های فعلی احزاب در فضای سیاسی چه مواردی هستند و احزاب چه نقشی در گفتمان جدید خواهند داشت؟
** اینکه احزاب ما در حال حاضر نمی‌توانند، نقش موثری در سیاست ایفا کنند، مسئله کاملا درستی است که باید چاره‌ای برای آن بیندیشیم. گرفتاری ما این است که احزاب ما آنقدر زیاد هستند که نقش پذیری و تاثیر گذاری آنها در سیاست فوق العاده کم شده است. من فکر می‌کنم تشکیل جبهه راه حلی خوبی برای این مسئله باشد. مثلا سه جبهه تشکیل دهیم و احزاب به تناسب رویکرد و گفتمان در ذیل این سه جبهه تعریف شوند. به صورت لیست‌های ائتلافی در انتخابات شرکت کنند، ما در این صورت هم تکثر و هم تاثیر‌گذاری احزاب در سیاست را به طور توام خواهیم داشت.
* چرا تاکید دارید که مبانی فکری و رویکرد احزاب باید ثابت باشند، اگر حزبی به این نتیجه رسید که رویکرد پیشینش اشتباه است، چرا نباید اجازه تغییر در مبانی داشته باشد؟
** جبهه‌ها باید با گفتمانی ثابت تشکیل شوند و احزاب عضو این جبهه‌ها شوند. اگر حزبی بخواهد بین جبهه‌ها جابجا شود مشکلی نیست، اما گفتمان جبهه نباید تغییر کند، چرا که مبانی فکری جبهه نمی‌تواند سیال باشد. مثلا دموکرات‌ها و جمهوریخواهان در آمریکا، در حدود 70-80 سال است که مبانی فکری و رویکرد ثابتی دارند. هر وقت دموکرات‌ها می‌آیند، مالیات‌ها را افزایش می‌دهند و تامین اجتماعی را گسترش می‌دهند. هر وقت جمهوریخواهان می‌آیند، مالیات‌ها را کاهش می‌دهند و رشد اقتصادی و اشتغال را جدی می‌گیرند. همه مردم هم مبنای عملکرد اینها را می‌شناسند اما مردم ما در حال حاضر نمی‌توانند روی عملکرد احزاب حساب باز کنند.
* اجازه دهید سوال آخر را به سیاست خارجی و چالش فعلی پیش رو اختصاص دهم، کلیت داستان را چطور ارزیابی می‌کنید، این چالش را چقدر جدی می‌دانید و به نظر شما چطور می‌توان از آن عبور کرد؟
** در بعد سیاست خارجی شرایط بسیار پیچیده‌تر از قبل از انتخابات است. آمریکایی‌ها تا پیش از این پل‌های پشت سر خودشان را حفظ کرده بودند اما از خردادماه امسال که این قطعنامه 1929 را نوشتند و به تصویب رساندند، خیلی از این پل‌ها را خراب کردند. حتی اگر همین امروز هم رابطه بین ایران و آمریکا برقرار شود، شاید برطرف کردن این تحریم‌ها تا ده سال دیگر طول بکشد. یعنی سنگی را به چاه انداختند که نه با دولت اصلاح‌طلب، نه با دولت اصولگرا، با هیچ کدام از اینها بیرون نمی‌آید. در مورد عراق دیدید با اینکه 6 سال از سقوط صدام می‌گذرد و امور این کشور به دست خود آمریکا هم بوده است، اما 2-3 ماه پیش تحریم‌ها برداشته شد، لذا ما وارد یک چالش بسیار جدی با جامعه جهانی شده ایم که مشابه با دهه اول انقلاب است. تقریبا از 2-3 سال پیش این چالش شروع شده و از خرداد ماه امسال جدی شده است. عبور از این چالش خارجی هنرنمایی طلب می‌کند.
* ایده خاصی برای عبور از این چالش ندارید؟
** ایده‌ای که در ذهن من است، مسئله داخل کشور است. ما از طریق داخل می‌توانیم چالش سیاست خارجی خودمان را حل کنیم. حالا چه از نظر سر و سامان دادن اوضاع سیاسی کشور و چه از نظر اقتصادی که باید نشان دهیم تحریمها واقعا در عمل تاثیر ندارند. ایده‌ای دارم که سر فرصت‌های دیگر شاید طرح کنم. با کمک آن ایده امیدوارم که بتوانیم در سیاست خارجی از این چالش جدی عبور کنیم.