تاریخ انتشار : ۱۱ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۳:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۲۱۰۵۴۲
گفتگو و ترجمه: مجید تولّی اشاره: احمد هوبر، روزنامه‌نگار سویسی تاکنون سه‌بار از کار منفصل شده است: سال 1967 پس از جنگهای شش روزه، سال 1970 و سرانجام سال 1989 به دلیل حمایت از فتوای امام خمینی در مورد سلمان رشدی. هوبر فارغ‌التحصیل حقوق از دانشگاه برن است. وی از سال 1956 به حرفه روزنامه‌نگاری اشتغال داشته، هر چند که از سال 1989 این حرفه را به عنوان یک روزنامه‌نگار مستقل ادامه داده است. وی به عنوان یک مسلمان با جنبشهای اسلامی، مانند حزب‌الله، جهاد اسلامی، حزب رفاه ترکیه و جبهه نجات اسلامی الجزایر از نزدیک آشناست. وی به زبانهای فرانسه، آلمانی، ایتالیایی و انگلیسی به راحتی صحبت می‌کند و در زمینه‌های اقتصادی سیاسی و ملی در سویس صاحبنظر به حساب می‌آید. آنچه در پی می‌آید گفتگوی کیهان با این روزنامه‌نگار مسلمان است. هوبر در مورد جنبشهای راست افراطی در اروپا دیدگاههای خاص خود را دارد که انعکاس آن به معنای تأیید نظرات وی نیست. سرویس خارجی کیهان

* دیدگاه شما دربارۀ روزنامه‌نگاری غربی بویژه نوع آمریکایی آن چیست؟
** بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم باید گفت که اکنون دو مشکل عمده در روزنامه‌نگاری غربی وجود دارد و آن تنها مربوط به آمریکا نمی‌شود بلکه در اروپا نیز این مشکلات احساس می‌شود.
ابتدا مشکل تیراژ روزنامه‌ها و رسانه‌هاست. روزنامه‌ها باید بفروشند و تعداد مشتریان خود را به هر صورتی بالا ببرند. در غرب ابتدا باید تیراژ بالایی بدست آورد و این هدف عمده است. رقابت وحشتناکی بین نشریات دیده می‌شود. نشریاتی که اکثراً آزاد و خصوصی هستند و توسط دولت اداره نمی‌شوند. آنها باید هیجان و جنجال ایجاد کنند آنچه که در آمریکا به آن SCOOP می‌گویند. بنابراین مطبوعات کمتر به سوی روزنامه‌نگاری اخلاقی رفته و کمتر به حقیقت و مشکلات حقیقی جامعه توجه می‌کنند.
مشکل دوم روزنامه‌نگاری غربی، مشکل سیاسی است. باید گفت یک برداشت امریکایی بر فضای روزنامه‌نگاری غربی حاکم است و این امر در مورد ایران به سادگی خود را نشان میدهد. روزنامه‌نگاران به سبب این برداشت آمریکایی اجازه ندارند اطلاعات مثبتی درباره ایران بنویسند. چون آمریکا جور دیگری تصمیم گرفته است. فرضا فردا اگر آمریکا نگاه مثبتی به ایران بیندازد به دنبال آن تمام روزنامه‌ها و رسانه‌ها داستانهای عجیب و غریبی در تأئید و اثبات ایران خواهند نوشت. بنابراین نوعی سانسور شخصی در روزنامه نگاری غرب وجود دارد و این مشکل سبب می‌شود که آنها خط آمریکایی را دنبال کنند. به عبارت دیگر روزنامه‌نگاران غربی جرات تخطی از خط آمریکا را ندارند. مثال دیگری که در این باره می‌توان زد ماجرای «هولوکاست» است.
صهیونیستها ادعا می‌کنند که در زمان جنگ جهانی دوم، هیتلر 6 میلیون یهودی را در کوره‌های آدم‌سوزی کشته است که این گفته دروغ است و این امر واقعیت ندارد. تاریخنگاران و محققان، رفته رفته به این نتیجه می‌رسند که این رقم چیزی در حدود 150 تا 300 هزار نفر بوده است. این چیزی است که کسی در غرب جرات اظهار آن را در روزنامه‌ها و رسانه‌ها ندارد. خود من، اگر به استناد مدارکی در روزنامه‌ای سوئیسی بنویسم که تعداد یهودیانی که به دست نازیها کشته شده‌اند 6 میلیون نیست بلکه بسیار کمتر است. بلافاصله به دادگاه کشیده می‌شوم و از من بازخواست خواهد شد. چون صهیونیستها اکنون در سوئیس قانونی را گذارده‌اند که بطور خاص از صهیونیستها و اسرائیل حمایت می‌کند در این صورت دیگر نمی‌توان از صهیونیستها، اسرائیل و یهود انتقاد کرد، چون بلافاصله روانه دادگاه می‌شوی.
* آیا در مورد روژه گارودی نیز چنین اتفاقی افتاد؟
** بله روژه گارودی نیز یکی از این موارد است. ولی شما می‌دانید که دادگاه مربوط به او به خاطر فشارهایی که از طرف افکار عمومی وجود داشت انجام نشد و اعلام شد در کتاب او چیزهایی وجود دارد که ثابت می‌کند گارودی، قوانین ضد نژادپرستی اروپا را نقض نکرده است. البته همانطور که می‌دانید روژه گارودی، نظریه‌پرداز طراز اول حزب کمونیست فرانسه بود و در طول جنگ جهانی دوم با نازیها مقابله کرده و حتی جان چندین یهودی را نجات داده است. از این‌رو محکوم کردن او مشکل بود چون بسیاری می‌دانستند که گارودی ضدیت خاصی با یهودیان ندارد.
در ادامه باید بگویم که در آمریکا یک واژه جدید ابداع کرده‌اند. که معنای آن دنباله‌روی از سیاست آمریکا یا خط آمریکاست. و اگر کسی از خط آمریکا پیروی نکند کارش تمام است.
از این‌رو روزنامه‌نگاران، در این مورد بسیار دقت می‌کنند چون در واقع نظام آمریکایی خیلی بدتر از نظام کمونیسم است.
* آیا اروپایی‌ها هم از آن پیروی می‌کنند؟
** طبیعتاً بله، تمامی روزنامه‌های بزرگ اروپایی روی این خط حرکت می‌کنند. اما امیدوارکننده این است که امروزه در اروپا و کلاً در غرب، نشریاتی در حال شکل گرفتن هستند که کاملا مستقل عمل می‌کنند و تابع خط و سیاست آمریکا نیستند، در این حالت است که گهگاه موج تازه‌ای در مقابل سیاست آمریکایی شکل می‌گیرد. و سیاستهای آمریکا و ناهنجاریهای مربوط به آنرا مورد انتقاد قرار می‌دهد و این چیز جالب است. البته باید اشاره کرد که روزنامه‌نگاران غربی الزاماً انسانهای بد و دور از انسانیت نیستند، بلکه آنها هم، آدمهایی با اخلاق و با نزاکت هستند که سعی دارند کار خود را خوب انجام دهند، اما همانطور که اشاره شد در مسیر کار دو مشکل عمده قرار دارد که نتیجه کارشان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
مثلا در روزنامه‌نگاری انگلستان می‌بینیم که مسئله تیراژ و جنجال‌آفرینی رسانه‌ها، ماجرای «لیدی دایانا» را مطرح می‌کند و ماجرای عاشقانه و سکس او را دامن می‌زند. برای این روزنامه‌ها و رسانه‌ها اکنون دیگر مسایل عاشقانه یا سکسی بسیار مهمتر از مسایل عمدۀ جهانی مثل سیاستهای نتانیاهو در قبال مردم فلسطین و یا سیاستهای توسعه‌طلبانه آمریکا در دنیاست. در مطبوعات سوئیس نیز مشکل دوم همیشه وجود دارد و آن پیروی از خط آمریکاست.
* در اروپا مردم چگونه فکر می‌کنند؟ آیا هنگامی که روزنامه‌نگاری از حقایق می‌گوید و یا از روحیه توسعه‌طلبی آمریکا و اسرائیل انتقاد می‌کند آنها نیز همدلی خود را ابراز می‌کنند؟
** بله کاملا. تعداد افرادی که با این انتقادها موافق‌اند روزبروز در اروپا بیشتر می‌شود. پدیده جالبی اکنون در اروپا در حال شکل‌گیری است و آن پدیده «راست‌گرایان جدید» است. این گروههای راست که از حمایت و طرفداری مردم برخوردارند، اغلب ضد آمریکا و ضد صهیونیست هستند. مخالفت آنها تنها از جنبه سیاسی و اقتصادی بلکه آنها همچنین مخالف فرهنگ آمریکایی هستند. آنها کاملا «فرهنگ آمریکایی» را نفی می‌کنند و آن را «فرهنگ کثافت» می‌نامند.
به عنوان مثال در فرانسه حزب راست جدیدی به نام «جبهه ملی» وجود دارد که ریاست آن به عهده «ژان ماری لوپن» است. این حزب رفته رفته در حال تبدیل شدن به حزب شماره یک کشور فرانسه است. تا آنجا که در همه درگیریهای اخیر، تمام احزاب رقیب برای جلوگیری از به قدرت رسیدن حزب جبهه ملی مجبور به ائتلاف با یکدیگر شدند. در فرانسه می‌بینیم کمونیستها از مردم می‌خواهند به بورژواها و راستها رای بدهند و احزاب راست، از مردم می خواهند که به کمونیستها رأی بدهند. تمام این کارها و فراخوانها برای آن است که جبهه ملی به قدرت نرسد و این یک پدیده تازه است که اکنون در اروپا دیده می‌شود.
بروز این پدیده برای ما مسلمانها بسیار پر اهمیت است چون تمام این احزاب که از استقبال عمده مردم برخوردارند و نسبت به سیاستهای سلطه‌گرانه آمریکا معترضند دوست دارند با مسلمانها همکاری کنند و همه این احزاب راست جدید، با دیدی ستایشگرانه به ایران نگاه می‌کنند چون می‌دانند ایران تنها کشوری است که در مقابل آمریکا ایستاده است.
* ممکن است به ما بگوئید چگونه مسلمان شدید؟
** از سال 1959 مسلمان شده‌ام. من تحت تأثیر انقلاب الجزایر و انقلاب مصر قرار گرفتم. دلایلی که مرا به سوی اسلام هدایت کرد دلایل فلسفی و سیاسی بود در سال 1962 بوسیله «شیخ الازهر محمود شلتوت» بطور رسمی وارد دین اسلام شدم.
* چرا اسلام را انتخاب کردید؟
** به مسلمانانی که برخورد می‌کردم به من می ‌فتند در اسلام هیچ تصادفی وجود ندارد. این مسلمانها به پرسش‌های دقیق من پاسخهای دقیق می‌دادند.
من در خانواده‌ای مسیحی بدنیا آمدم. خانواده من واقعاً عجیب و جالب بود. آنها پروتستان بودند، در حالی که همه اطرافیان کاتولیک بودند. در یک شهر کاتولیک بنام «فرایبورگ» زندگی می‌کردیم. من هیچ‌گاه یک مسیحی سرخورده و ناامید نبودم. جداشدن من از مسیحیت به سه دلیل بود: 1- من نمی‌توانستم در این دین مفهوم و برداشت از خدا را باور کنم و اینکه من نمی‌توانستم این عقیده مسیحی ـ یهودی را بپذیرم که میان ایمان و عقل فرق وجود دارد. همانطور که میدانید در تورات و انجیل به ما یاد می‌دهند که «ایمان» از آن خداست، و عقل، دانش و علم از آن شیطان است. بنابراین من نمی‌توانستم بپذیرم.
دلیل سوم مسئله «مردم برگزیده» بود. افرادی که خدا آنها را انتخاب کرده است، در تورات می‌خوانیم که خدا نیازمند است ـ به کلمه نیاز دقت کنید ـ تا گروهی را به عنوان شریک برگزیند و آن یهودیان هستند و در انجیل هم‌چنین مضمونی در مورد کسانی که در کلیسا کار می‌کنند وجود دارد. اما در اسلام گفته می‌شود «لا شریک له».
با دوستان مسلمانی که برخورد کردم به من پاسخهای روشن دادند و در مورد خدا مفهوم بسیار رسایی داشتند که من را از خود بیخود کرد. مفاهیمی مثل «سوره اخلاص»، «آیه النور» و «آیةالکرسی» و بنابراین من دلباخته شدم.
* اکنون چه احساسی دارید؟
** احساس بسیار خوبی دارم چون اسلام در تمام زمینه‌ها برای من پاسخ دارد در زمینه‌هایی مثل اقتصاد، سیاست، هنر، فرهنگ. چیزی که باید اینجا به آن اشاره کنیم این است که من یک مسلمان اهل سنت هستم ولی انقلاب اسلامی ایران به رهبری یک عالم شیعه، چشمان مرا به روی اسلام گشود. چون امام خمینی بود که برای من، قرآن و سنت را آشکار کرد و این چیزی خارق‌العاده‌ای است. من پیوسته حرف این مرد بزرگ را که می‌گفت: «شیعه و سنی نگویید و به مسلمانی خود بیندیشید در گوش دارم. او می گفت: نه عرب نه فارس بلکه فقط مسلمان.
* خب برمی‌گردیم به بحث اصلی در مورد روزنامه‌نگاری غرب، شما می‌دانید که نگاه روزنامه‌ها و رسانه‌های غربی به کشورهای جنوب از جمله ایران نگاه تحریف‌کننده‌ای است. یعنی آنها فقط مصیبتها، جنگها، خرابیها، حوادث و رویدادهای منفی را می‌بینند و هیچ‌گاه گزارشگر تحولات، سازندگی‌ها و رویدادهای خوب در کشوری مثل ایران نیستند. این رویه‌ای است که کم و بیش در اخبار خبرگزاریهای خارجی و همچنین در نشریات غربی شاهدیم نظر شما در این باره چیست؟
** از سال 1500 یعنی از 500 سال پیش، غرب و اروپا دنیا را زیر سلطه خود درآوردند. ابتدا پرتغالیها و اسپانیایی‌ها و پس از آن انگلیسیها و هلندیها دنیا و همچنین کشورهای اسلامی را تسخیر کردند. بر مناطقی که به عنوان مستعمره خود درمی‌آوردند فرهنگ خود را تزریق می‌کردند و فرهنگهای اسلامی، هندی و... را مجبور به تبعیت از غرب می‌کردند. استعمارگران با کشتار، به بردگی گرفتن و دست زدن به خشونت سعی کردند تا نظام خود را غالب سازند. این چیزی است که ابتدا باید آن را بدانیم. پس از آن به جنگ جهانی اول می‌رسیم. از سال 1918 و خصوصاً از سال 1945 و جنگ جهانی دوم غربیها دیگر نتوانستند آنچنانکه باید کشورهای جنوب را تحت اختیار خود درآورند.
آنها از ابتدای جنگ جهانی اول دریافتند که باید به بعضی از این کشورها نوعی خودگردانی و استقلال داده شود و بدین ترتیب در کشورهای جنوب و جهان سوم، نظامها و رژیمهای وابسته و جیره‌خوار پدید آمد. به رژیمهای عربی نگاه کنید می‌بینید که همه آنها به نوعی از طرف آمریکا حمایت می‌شوند و آنها هر آنچه که آمریکا می‌خواهد انجام می‌دهند. بنابراین این شکل‌گیری رژیمهای وابسته، استعمارگران همچنان کنترل خود را بر این کشورها حفظ کردند.
در سال 1979 در ایران، چیز خارق‌العاده‌ای به وقوع پیوست. و آن انقلابی بود که از طرف روشنفکران چپ حاصل نیامده بود و از سوسیالیسم سرچشمه نگرفته بود، بلکه انقلابی بود که از، «مسجد» سربرآورده و علمای شیعه و مسلمان و یک رهبر بزرگ ـ که همه آن را می‌شناسیم ـ کارگردان آن بودند. این انقلاب را زنان، مردان و کودکان ایران به وجود آوردند و آنها نظام غربی، آمریکایی و مقتدرترین رژیم خاورمیانه را در کنار اسرائیل شکست دادند. این امر کاملاً غرب را آشفته، گیج و حیران کرد. یعنی غرب نمی‌دانست در آن موقع چه باید بکند و چه بگوید. بنابراین اولین واکنش غرب در مقابل انقلاب اسلامی ایران، تبلیغات منفی علیه آن بود.
مانند واژه تروریسم که آن را بارها به کار می‌برند و ایران را به آن متهم می‌کنند. واکنش دیگر غرب واکنشی نظامی بود که از طریق صدام حسین توانست ایران را درگیر 8 سال جنگ بی‌امان کند، اما غرب از این راه نیز نتوانست به هدف خود که به زانو درآوردن مردم ایران بود برسد. واکنش بعدی غرب، تحریمهای اقتصادی بود که هم‌اکنون نیز آمریکا به طور یکجانبه ایران را مورد تحریم اقتصادی قرار داده است. اما آنچه که مشهود است اینکه کشورهای بسیاری حاضرند با ایران همکاریهای اقتصادی داشته باشند و این امر سبب شکست آمریکا در این ماجرا خواهد شد.
روشن است که غرب، به ویژه آمریکا و نظام صهیونیسم از رشد انقلاب اسلامی ایران نگران است. آنها نگرانند و می‌ترسند. آنها در واقع نمی‌فهمند در ایران چه می‌گذرد. چون در ایران همه مردم مشارکت درند و ایران آن‌طور که آنها سعی در معرفی ایران در اذهان مردم دنیا دارند نیست. ایران امروزه آن‌گونه که من شاهدش بودم یک کشور مدرن و داری فن‌آوری بسیار بالاست، کارهای صنعتی بزرگی انجام داده و اکنون در راه رسیدن به خودکفایی کامل است.
* در مورد صاحبان این رسانه‌های مستقل غربی چه نظری دارید؟
** رسانه‌های فرانسه، بلژیک، انگلیس و آمریکا همگی توسط صهیونیستها کنترل می‌شوند و آنها نفوذ بسزایی بر رسانه‌های این کشورها دارند. در فرانسه 700 هزار یهودی در بین 50 میلیون فرانسوی زندگی می‌کنند که این یهودیان تمام روزنامه‌ها، ایستگاههای رادیو و تلویزیونی را تحت کنترل دارند. این را می‌توان به وضوح دید. در فرانسه ـ من خودم تلویزیون فرانسه را تماشا می‌کنم ـ اگر به تلویزیون نگاه کنید می‌بینید که هر شب فقط یهودیان را در این رسانه‌ها معرفی می‌کنند. در انگلیس، بلژیک و آمریکا نیز به همین صورت است. در نقاط دیگر اروپا تا این حد نیست. من احساس می کنم که اروپا آرام آرام بیدار می‌شود.
مردم اروپا دیگر نفوذ صهیونیستها را بر رسانه‌های خود نمی‌پذیرند. برای مثال در آلمان اخیراً بحثی در مورد نفوذ غیر مستقیم یهودیان بر رسانه‌های آلمانی مطرح بود. چون در این کشور تقریباً یهودیان حضور ندارند از این رو مردم از نفوذ غیر مستقیم یهودیان بر رسانه‌ها گلایه دارند. چندی پیش رئیس جمعیت یهودیان آلمان نامه‌هایی دریافت کرد که در آنها فحش و ناسزا و کلمات تهدیدآمیز نوشته شده بود و در انظار عموم نیز به رویش تخم‌مرغ گندیده پرتاب کردند. این امر غیر قابل باور بود.
* نفوذ یهودیان را در دادگاهی که دربارۀ «رستوران میکونوس» تشکیل شده بود چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** ماجرای میکونوس یک مورد کلاسیک است. آلمان پیوسته روابط خوبی نه تنها با ایران بلکه با تمام کشورهای مسلمان داشته است و این امر به قرنها پیش برمی‌گردد. رایش اول از پیوستن به صلیبیون امتناع کرد اما توسط پاپ مجبور شد تا به صلیبیون بپیوندد. رایش دوم، بیسمارک در سال 1870 روابط خوبی با امپراطوری عثمانی داشت و با عثمانی همپیمان شد.
رایش سوم، هیتلر نیز روابط بسیار عالی با مسلمانان برقرار کرد. بنابراین می‌بینید که در گذشته‌های دور روابط آلمان با کشورهای مسلمان رابطۀ خوبی بوده است. اما در مورد دادگاه میکونوس باید گفت که پیوسته نیروهایی وجود داشته‌اند تا روابط آلمان و دنیای اسلام را خراب کنند. در مورد ایران، پیوسته به دولت آلمان ایراد می‌گرفتند که ایران طرفدار تروریست است و اینکه، خجالت دارد آلمان با یک کشور تروریست مراوده داشته باشد. تمام نشریات تحت نفوذ یهودیان و صهیونیست نیز این خط را دنبال می‌کردند.
در رستوران میکونوس که محل جمع شدن نیروهای چپ است و بسیار معروف است به ناگاه درگیری بین گروههای مختلف ـ که در برلن همیشه در حال جنگ با هم هستند ـ رخ می‌دهد. کشته شدن این افراد ـ چون از جهتی رابطۀ خوبی هم با مسلمانان و ایران نداشتند ـ به ایران نسبت داده می‌شود و این در حالی است که هیچ سند و مدرکی برای این مهم ارایه نمی‌شود.
تبلیغات سوء رسانه‌ها و برخی محافل آلمان علیه ایران با حمایت صهیونیست‌ها تشدید می‌شود و در این میانه است که عوامل طرد شده از ایران هم به جمع شاهدان این دادگاه می‌پیوندند و هر کدام سعی می‌کنند تا با نسبت دادن این حرکت تروریستی به ایران، به مقاصد مشخص خود برسند. انگیزۀ اصلی تشکیل این دادگاه وارد کردن پای دولت ایران به این ماجرا بود. اما من مطمئنم که دولت آلمان به غائله پایان خواهد داد، چون واقعاً چیزی مبنی بر دخالت ایران وجود ندارد. این مطلب را من به خاطر اینکه یک مسلمانم نمی‌گویم، این را مسئولان عالی‌رتبه دولت آلمان در بن به من گفته‌اند آنها به من گفته‌اند هیچ چیزی وجود ندارد.
* آیا با شکل‌گیری اروپای متحد می‌توان امیدوار بود که نفوذ آمریکا بر اروپا کمتر و حتی از بین برود و اینکه اروپاییان سیاست مستقل‌تری را نسبت به گذشته دنبال کنند؟
** بله این اتفاق اکنون افتاده است. اروپای متحد به آرامی در حال شکل گرفتن است. اروپا امروزه از قدرت اقتصادی خوبی در دنیا برخودار است همان‌طور که ژاپن را هم نباید در آسیا نادیده گرفت. امروزه دیگر رفته رفته اروپاییان ابراز می‌کنند که می‌خواهند خود سرنوشت سیاسی خود را در دست بگیرد و دیگر نمی‌خواهند از آمریکا دستور بگیرند. و به همین خاطر آمریکا به اروپای متحد با دیدی انتقادی نگاه می‌کند.
* استثنای فرهنگی که فرانسه از آن دفاع می‌کند چیست؟
** فرانسه کشوری است که بارها اعلام کرده اروپا دارای یک فرهنگ اروپایی است و ما نباید اجازه دهیم که فرهنگ اروپایی رفته رفته آمریکایی شود و این جریان مثبتی است که اکنون در اروپا بسیاری را تحت تأثیر خود قرار داده است. کشورهای دیگری نیز وجود دارند که در این مسیر حرکت می‌کنند.
* یعنی دیگر کشورهای اروپایی در این‌باره از فرانسه تبعیت می‌کنند؟
** در سوئیس و آلمان جریانهایی هستند که از دولت می‌خواهند تا برای حفظ فرهنگ اروپایی با فرانسه همکاری کند. ایتالیا هم کشوری است که می‌توان آن را به عنوان نمونه ذکر کرد چون پیوسته بر فرهنگ خود تکیه داشته و تلاش کرده تا اجازه ندهد فرهنگ آمریکایی در فرهنگ ایتالیایی نفوذ کرده و به آن صدمه بزند.
* پس می‌توان در آینده امیدوار بود که کشورهای اروپایی در برخی از سیاستهای خود تجدید نظر کنند؟
** بله این پدیده را می‌توان در خاورمیانه مشاهده کرد. فرانسه اکنون سیاست انتقادگرایانه‌ای در قبال اسرائیل اتخاذ کرده است و این را می‌توان احساس کرد. در زمان «میتران» ـ از آنجایی که او خود فراماسون و زنش هم یهودی بود ـ فرانسه پیوسته جانب اسرائیل را رعایت می‌کرد. اما اکنون «شیراک» سیاستهای فرانسه را تغییر داده و در فرانسه هم شخصیتهای بسیاری هستند که آمریکا و اسرائیل را مورد انتقادهای شدید قرار می‌دهند. بنابراین فکر می‌کنم اروپاییان در آینده سیاستهای خاص خود را دنبال کنند و دنباله‌رو سیاستهای دیگران نباشند.
البته باید گفت که این کار زمان می‌برد.
* به عنوان آخرین پرسش ایران را چگونه دیدید؟
** برای من دیدن ایران همیشه جالب بوده است. شما می‌دانید که از سال 1983 به طور مرتب به ایران سفر کرده‌ام و الان می‌بینیم که ایران رفته رفته در بسیاری زمینه‌ها پیشرفت کرده است. باید بدانیم که ایران با شروع انقلاب اسلامی دچار مشکلات عدیده‌ای شده است. جنگ 8 ساله، مشکل مهاجرین و تحریمهای اقتصادی می‌تواند اثرات بدی بر یک کشور بگذارد. شما می‌دانید که جمعیت ایران از زمان انقلاب تاکنون به، دو برابر رسیده است و با این همه ایران توانسته از عهدۀ مشکلات خود برآید.
در ایران یک حکومت مردمی وجود دارد و این بدان معناست که دیگر سفارت آمریکا برای دولت ایران تعیین تکلیف نمی‌کند بلکه مردم به مصلحت خود حرکت می‌کنند و این بسیار پراهمیت است. این حکومت مردمی برای اولین‌بار پس از قرنها شکل گرفته است. من نسبت به آینده ایران بسیار خوشبینم و معتقدم که این کشور از پس مشکلات بر خواهد آمد و دوباره اقتدار این کشور به آنچه که استحقاق آن را دارد برمی‌گردد آنچه که هزاران سال پیش بوده و مهمترین کشور منطقه به شمار می‌رفته است. حتی فکر می‌کنم که امیران کوته‌بین حاشیه خلیج فارس هم به زودی خواهند فهمید که مصلحت آنها در همکاری با ایران است نه همکاری با آمریکا، چون ایران به آنها نزدیک‌تر است و آمریکا آن طرف دنیا قرار دارد.
* اینطور که شما صحبت می‌کنید احساس می‌کنم شما ایرانی‌تر از من هستید!
** نه اینطور نیست بلکه من به چنین کشوری می‌بالم و آرزو می‌کنم که خداوند رحمت و خوبیهای خود را بر مردم قهرمان ـ واقعاً قهرمان ـ ایران بیشتر کند. من ایرانیها را انسانهای تحسین‌برانگیزی می‌دانم و این یک حقیقت است.
*‌ از توجه و محبت شما بسیار متشکرم و خدانگهدار