کتاب پروفسور «اسرائیل شاحاک» نکات جدیدی را در سیاست خارجی اسرائیل آشکار میکند. طبق آنچه روزنامههای اسرائیلی نقل کردهاند، نویسنده کتاب توضیح داده است که احتمال بکارگیری سلاح هستهای توسط زمامداران اسرائیل بدین معناست که اسرائیل در تحمیل سلطه ایالات متحده بر منطقه نقش فعالی را به عهده دارد، امری که ممکن است منجر به وقوع جنگ جهانی سوم شود.
خطوط کلی سیاست خارجی اسرائیل نیم قرن پیش از ایجاد این رژیم، توسط «تئودور هرتزل» در کتابی که تحت عنوان «کشور یهود» در سال 1895 منتشر شد، ترسیم شده است. او در این کتاب میگوید:
«برای اروپا، ما در آنجا (در فلسطین)، در حکم نگهبان تمدن در برابر توحش شرق هستیم».
سراسر تاریخ اسرائیل از زمان تاسیس تاکنون، مبین این حقیقت است که اسرائیل از طریق تجاوز و اشغال سرزمینهای تمامی کشورهای همسایه خود، بدنبال اجرای این استراتژی کلی بوده است.
سیاست تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی، در سال 1982 هنگامی که لبنان را مورد تجاوز قرار داد، بطور آشکار نمایان شد، در مقالهای که از سوی سازمان «صهیونیسم جهانی» در مجله «کیونیم» (شماره 14 فوریه 1982) در بیتالمقدس منتشر شده است، استراتژی لازم را برای اسرائیل در سالهای دهه، 80 ارائه میکند و بخشهایی ازا ین مقاله در اینجا نقل می شود:
«فتح صحرای سینا با منابع و ثروتهای کنونیاش هدفی اولی و مقدم است، که موافقتنامههای کمپ دیوید و توافقهای صلح تاکنون دستیابی به آن را مانع شده است... ما از منابع نفتی و درآمدهای ناشی از آن محروم هستیم، بنابراین باید در این زمینه هزینههای عظیمی را متحمل شویم. ناگزیر باید دوباره به موقعیتی در صحرای سینا دست یابیم که قبل از دیدار با سادات و امضاء توافقنامه نامیمون با او در سال 1979 از آن برخوردار بودهایم».
مقاله ادامه میدهد:
«وضع اقتصادی مصر، طبیعت رژیم حاکم برآن، سیاست یکپارچه کردن اعراب که از سوی این مملکت دنبال میشود، به شرایطی خواهد انجامید که اسرائیل ناگزیر از دخالت خواهد بود. مصر در اثر منازعات درونیاش، دیگر به عنوان یک مشکل استراتژیک برای ما جلوهگر نمیشود، و در صورت ضرورت برای ما امکان خواهد داشت که در مدت کمتر از 24 ساعت، چنان بلایی بر سرش آوریم که پس از جنگ ژوئن 1967 دچار آن بود. افسانه مصر به عنوان (رهبر جهان عرب) دیگر مرده است. و در برابر اسرائیل و بقیه جهان عرب، 50 درصد از نیروی خود را از دست داده است. در کوتاه مدت، این کشور خواهد توانست از باز پس گرفتن صحرای سینا، بهرهبرداری کند ولی این امر به گونهای اساسی، موازنه قوا را تغییر نخواهد داد. به عنوان یک پیکر متمرکز، مصر دیگر چیزی جز یک جسد نمیباشد. بویژه اگر در این معادله، برخورد بیش از پیش سخت و شدید میان مسلمانان و مسیحیان مورد توجه قرار گیرد. در جبهه غرب، تقسیم مصر به صورت ایالات جغرافیایی متمایز، باید هدف سیاسی ما را برای سالهای 1990 تشکیل دهد. چون مصر بدینترتیب متلاشی و از قدرت مرکزی خود محروم میگردد. کشورهایی مانند لیبی، سودان و کشورهای دورتر به همین سرنوشت دچارخواهند شد. تشکیل یک کشور قبطی در مصر علیا و ایجاد جوامع منطقهای کماهمیتتر، کلید نوعی توسعه روابط تاریخی است که فعلا در اثر موافقتنامه صلح به تاخیر افتاده ولی در دراز مدت غیرقابلاجتناب است.
برخلاف ظواهر، جبهه غرب در مقایسه با جبهه شرق، از مشکلات کمتری برخوردار است. تقسیم لبنان به صورت پنج ایالت، آیندهای را که در انتظار سراسر جهان عرب است، بشارت میدهد. در درازمدت تجزیه سوریه و عراق به صورت مناطق مشخص و براساس اصول نژادی یا مذهبی، یک هدف اولی برای اسرائیل به شمار میرود. که اولین مرحله تحقیق آن، نابود کردن توان نظامی این دو کشور است.
«ترکیب نژادی سوریه، آن را با نوعی تجزیه مواجه میکند که ممکن است به یک کشور شیعی مذهب در امتداد ساحل مدیترانه، یک کشور سنی مذهب در ناحیه حلب، یکی دیگر در دمشق و یک جامعه «دروز» منتهی شود. که احتمالا تشکیل کشور خود را طلب کند - و شاید در بلندیهای جولان ما!! و در هر حال با حوران و شمال اردن بوجود آید. تشکیل یک چنین دولتی در درازمدت، صلح و امنیت را برای منطقه تضمین خواهد کرد!. این هدفی است که از هم اکنون در دسترس ما می باشد.
«عراق که از ثروت نفتی برخوردار و دستخوش بحران درونی است، در خط نشانه اسرائیل قرار دارد. انحلال این کشور برای ما از تجزیه سوریه مهمتر است، زیرا عراق در کوتاه مدت، جدیترین خطر برای اسرائیل به شمار میرود. یک جنگ میان سوریه و عراق انهدام آن را از درون آسان میسازد، این کشور پیش از آنکه بتواند یک جنگ دامنهدار را بر علیه ما آغاز کند، منهدم خواهد شد. هرگونه درگیری میان کشورهای عربی در جهت منافع و مصالح ما خواهد بود و لحظه انفجار و این انهدام را تسریع خواهد کرد...
«سرتاسر شبه جزیره عربی را، چنین انحلال و تجزیهای، ناشی از فشارهای داخلی، تهدید میکند. این امر بویژه درباره عربستان سعودی صادق است. تشدید منازعات درونی و سقوط رژیم آن در راستای منطقی تشکیلات سیاسی کنونی قرار دارد».
در بخش دیگری از این مقاله آمده است:
«اردن یک هدف استراتژیک فوری به شمار میرود. در درازمدت و پس از انحلال نظام آن، پایان سلطنت حسین و انتقال قدرت به دست اکثریت جمعیت فلسطینی، این کشور تهدیدی برای ما ایجاد نخواهد کرد، شایسته است سیاست اسرائیل به این جهت متوجه باشد.
«این تغییر به مفهوم حل مشکل کرانه غربی رود اردن خواهد بود که از تراکم بسیار زیاد جمعیت عرب برخوردار است. مهاجرت این اعراب به سوی شرق اردن در شرایط صلحآمیز و یا در پی جنگ و جلوگیری از رشد اقتصادی و زاد و ولد آنان تضمینهایی برای تغییرات آینده به شمار میروند. ما برای تسریع این روند باید دست به هر کاری بزنیم.
«باید طرح خودمختاری و هرگونه پیشنهاد دیگری را که مصالحه یا مشارکت سرزمینهای اشغالی را در پی داشته باشد و در برابر جدایی دو ملت مانع ایجاد کند، رد کنیم. چنین طرحهایی در حکم شرایط ضروری برای یک همزیستی مسالمتآمیز واقعی میباشد. اعراب اسرائیلی (منظور، فلسطینیان است) بالاخره باید بفهمند که جز در اردن وطنی نخواهند داشت و جز با به رسمیتشناختن حاکمیت یهود بر سرزمینهای واقع میان ساحل مدیترانه و رود اردن هرگز از امنیت برخوردار نخواهد شد. در این مرحله ورود به عصر اتم دیگر نمیتوان پذیرفت که 4/3 جمعیت یهودی در کرانهای بیش از اندازه پرجمعیت و طبیعتا در معرض خطر، متمرکز شوند.
«پراکندگی این جمعیت، ضرورت اساسی سیاست داخلی ما را تشکیل میدهد. در اختیار داشتن یهودا، سامره و جلیله، تنها تضمینهای بقای ملی ما میباشد و اگر در مناطق کوهستانی از اکثریت برخوردار نشویم، همان سرنوشت شوم سربازان صلیبی که این سرزمین را از دست دادند، در انتظار ما نیز خواهد بود. متوازن ساختن مجدد این منطقه از جهت جمعیت، استراتژیک و اقتصادی باید آرمان اصلی ما را تشکیل دهد. این امر مستلزم کنترل منابع آب منطقهای است که از بئرالسبع تا جلیله علیا را در برمیگیرد و عملا امروزه خالی از یهودیان است».
استراتژی رژیم صهیونیستی که در مقاله فوق بدان اشاره شده است موید این است که طرح استعماری و نژادپرستانه صهیونیسم سیاسی، پس از اجرای اخراج فلسطینیها و غصب زمینها و سرکوب فلسطینیها و سپس یک سلسله جنگهای تجاوزکارانه در خاور نزدیک و اکنون در سر پروراندن تجزیه تمام کشورهای عربی، تهدیدی برای صلح جهانی به شمار میرود.
این نکته روشن است که اجرای چنین طرحی بدون کمکهای بیقید و شرط ایالات متحده در زمینههای دیپلماتیک، مالی و نظامی میسر نخواهد بود. همچنین پروفسور «لیبوویج» میگوید: «قدرت و نیروی سلطه یهود در منطقه از دستکش آهنینی ناشی میشود که آمریکا آنرا در دست کرده است. و همچنین این قدرت از دلارهایی که آمریکا به اسرائیل اعطا میکند، نشات میگیرد».
بدین علت این اهداف توسعهطلبانه استراتژیک دارای تاثیر بسیار زیادی بر حوادث آنی است و در زمانی که ایالات متحده خود چنین اهداف استراتژیکی را دنبال میکند اقدامات توسعهطلبانه اسرائیل تهدید جدیتری علیه منطقه به حساب میآید. همچنین ساموئل هانتینگتون که در خطی که تئودر هرتزل در خصوص یک کشور یهودی ترسیم نموده است، حرکت میکند تحلیل مشابهای را ارائه داده اما هانتینگتون ان تحلیل را در سطح جهانی ارائه داده است.
یکی از محاسن کتاب «اسرائیل شاحاک» تحلیل روشهایی است که از سوی زمامداران اسرائیل خواه از سوی حزب کار و خواه توسط حزب لیکود، بکار گرفته میشود و تلاشی است که برای از بین بردن نیروهایی که برای صلح فعالیت میکنند، صورت میگیرد. همچنین با کسانی که به دنبال تحمیل سلطه رهبری آمریکا و مزدورش اسرائیل بر منطقه هستند، موافق است.
این روش تا حد زیادی با روش ایالات متحده که در قبال ملتهای آمریکای لاتین بکار گرفته است، شباهت دارد.
در درجه اول روش مزبور مبتنی بر حمایت و پشتیبانی از سازمانهایی است که قادرند تا خشم و غضب مردم علیه استعمار جدید را از بین ببرند و میان نیروهای ایثارگر و فدایی تفرقه ایجاد کنند. «اسرائیل شاحاک» توضیح میدهد (به عنوان مثال) که چگونه رهبران اسرائیل در سال 1992 به پایگاههایی در هند دست یافتند و از آنجا تهاجم هوایی خود را بر ضد پاکستان به منظور از کار انداختن فعالیتهای هستهای آن کشور، آغاز کردند. همانطور که آریل شارون در سال 1981 نوشته است: سلاح هستهای اجازه میدهد تا قدرت اسرائیل از افغانستان تا موریتانی گسترش یابد.
یکی دیگر از اهداف استراتژیک اسرائیل، حمایت و پشتیبانی از نظامهای نیرومند در تمامی کشورهای خاورمیانه است، بدین معنا که نظامهای مزبور قادر هستند تا در برابر انقلابهای مردمی بر علیه اقدامات چپاولگرانه اسرائیل، مانع ایجاد کنند. جنگ استعماری را که آمریکا و متحدین اروپائی آن بر ضد عراق رهبری کردند، به خاطر سلطه بر نفت بود که با جلب اطمینان کشورهای عرب همجوار این امر حاصل گردید. برای اینکه همکاری اسرائیل با ائتلاف مزبور علنی و آشکار نشود، ایالات متحده سران نظامی ترکیه را متقاعد ساخت که در خلال جنگ خلیجفارس پایگاه هوایی «انجرلیک» را در اختیار متحدین قرار دهد تا بتوانند از آنجا شرق عراق را مورد حمله قرار دهند؛ اما پس از خاتمه جنگ، بلافاصله سران نظامی ترکیه به انعقاد موافقتنامه همکاری استراتژیک با اسرائیل پرداختند. این موافقتنامه به طرفین اجازه میدهد تا در مانورهای مشترکی که توسط نیروهای دریایی آمریکا، اسرائیل و ترکیه در سال 1997 برگزار میشود، شرکت کنند. ایلات متحده بدون مشارکت اسرائیل، به منظور ایحاد پایگاههای نظامی عظیم در کشورهای خلیج فارس، موافقتنامههائی را با کشورهای این منطقه به امضاء رسانده است. این موافقتنامهها به منظور حفاظت از یک نیروی نظامی دائم در بحرین و عربستان که رهبرانش مدعی حفظ آن مکانهای مقدس هستند، به امضا رسید. اعراب دیگر نیز با وعدههای مالی از جمله تاخیر بازپرداخت دیون آنها و یا کمکهای مالی، در مقابل آمریکا سر تسلیم فرود آوردند. این روند پس از جنگ نیز، از طریق برقراری روابط بازرگانی مستحکم با اسرائیل ادامه یافت.
«شاحاک» توضیح میدهد: کشورهای عربی با وجود اینکه اصل تحریم اقتصادی اسرائیل را اجراء میکنند، اما تجارت برخی از کشورهای عربی (بخصوص رژیمهای استبدادی عرب) با اسرائیل بالغ بر یک میلیارد و 400 میلیون دلار میشود. بخصوص تونس، الجزایر و مغرب در سال 1994 تجارت بالائی را با رژیم اسرائیل داشتهاند.
از دیدگاه زمامداران رژیم صهیونیستی دشمن شماره یک این رژیم، جمهوری اسلامی ایران است. دستگاههای تبلیغاتی صهیونیستی در سراسر جهان، تمامی اقدامات تروریستی را به ایران نسبت میدهند. مفهوم تروریسم در نزد زمامداران صهیونیست براساس مفهومی است که هیتلر ارائه میدهد، یعنی: هر نوع عملیات مقاومتی که مردم بر ضد اشغالگر یا غاصب انجام دهند، تروریسم است. در اینجا نیز این به اصطلاح اسرائیل است که به خاطر اشغالگری قربانی تروریسم شده است. در سال 1992 سفارت اسرائیل در آرژانتین منفجر شد، در سال 1994 نیز صهیونیستها در آرژانتین اقدام مشابهی را انجام دادند. در تمامی این اقدامات خطرناک، انگشت اتهام را متوجه ایران ساختند، بدون اینکه مدرک و سندی برای این اتهام ارائه دهند.
«الوف بن» در روزنامه اسرائیلی «هاارتص» در 12 ژوئیه 1994 در ارتباط با ایران مینویسد: «موضوع تهدیدات ایران علیه اسرائیل به عنوان یکی از اولویتهای اساسی سیاست خارجی و امنیتی اسرائیل در دو سال اخیر به حساب میآید.
در جنوب لبنان هنگامیکه یکی از نیروهای مقاومت، سرباز اشغالگری را میکشد، بلافاصله شبمون پرز، حزبالله را محکوم میکند و فعالیت این گروه مبارز را به ایران ربط میدهد. در حالیکه پرز فراموش کرده است که شیعه در لبنان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی نیز وجود داشته است، از نظر تمامی گروههای ملی که در لبنان حضور دارند، حزبالله به عنوان بازوری نظامی مقاومت آنها، علیه تجاوز اسرائیل، به حساب میآید.
«شاحاک» نقشی را که رهبران بانفوذ سازمانهای یهودی بخصوص در آمریکا ایفاء میکنند، به دقت مورد بررسی قرار داده است، او میگوید: یهودیان در راس موسسات قدرت آمریکا قرار دارند. وزرای دفاع و خارجه و روسای سه گانه سیا، از صهیونیستها هستند و بالاخره صهیونیستها در راس دستگاههای تبلیغاتی که با افکار عمومی بازی میکنند نیز قرار دارند. صهیونیستها همچنین در فرانسه نیز سلطه و نفوذ داشتهاند، و حتی دوگل نیز آنها را محکوم کرده است.
لابی اصلی صهیونیستهای آمریکایی در سازمانی به نام «ایپاک که 55 هزار نفر از 6 میلیون یهودی آمریکایی در آن عضو هستند، تبلور مییابد. این لابیها به سیاستهای آمریکا جهت میدهند و به خاطر تضمین امنیت اسرائیل بخصوص امنیت هستهای آن رژیم، میلیاردها دلار میگیرند.
آخرین درس مهمی که از تحلیلهای کتاب «شاحاک» باید گرفت در معادله زیر جای میگیرد: به منظور از بین بردن سلطه آمریکا و اسرائیل بر جهان، باید نقاط ضعف دشمن را مورد حمله قرار داد و آن اقتصاد است. رژیم صهیونیستی نمیتواند بدون کمکهای بیقید و شرط آمریکا به حیات خود ادامه دهد. ایالات متحده غنیترین و ثروتمندترین کشور جهان است زیرا تمامی کره زمین را چپاول کرده است. آمریکا بر صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی بصورت مستبدانهای حکومت میکند، و سلطه آمریکا از طریق سازمانهای مزبور بر بازارهای جهانی تضمین شده است و این امر موجب سلطه سیاسی آمریکا بر جهان نیز شده است.
موثرترین راه مقابله با چنین قدرتی، در تحریم قاطع تمامی آنچه که از اسرائیل و ایالات متحده میآید، متبلور میگردد. اقتصاد آمریکا نمیتواند یک میلیارد یا دو میلیارد دلار خسارت را تحمل کند. آنچه که خیلی مهم است این است که هر مسلمانی باید یکی از وظابف و مسئولیتهای فردی خود را، فشار بر رهبران خود برای رد استقراض خارجی بداند، (زیرا این قرضها موجب ورشکسته شدن اقتصاد کشورهای قرضگیرنده، خواهد شد و آنها را به صورت وابسته به اقتصاد قدرتهای بزرگ تبدیل خواهد کرد) همچنین کشورهای اسلامی نباید قوانین مربوط به صندوق بینالمللی پول را بپذیرند و به تحریم کامل این موسسه بزرگ که تحت نفوذ آمریکاست بپردازند و به تحریمی که علیه برخی از کشورهای مظلوم تنها به این دلیل که در مقابل خواستههای آمریکا ایستادهاند، وضع شده است اعتنایی نکنند، مسلمانان باید تلاش کنند تا در کشورهای جنوب، بازار مشترکی را ایجاد نمایند، زیرا کشورهای جنوب در حال حاضر زیر یوغ استعمار له میشوند. کشورهای جنوب 80 درصد از منابع طبیعی جهان را در اختیار دارند اما این منابع با قیمتی بسیار ارزان توسط شرکتهای چندملیتی غارت میشود. همچنین این بازار باید براساس اصل مبادله کالا ایجاد شود تا دلار رد و بدل نشود.
این تحریم عام از سوی تمامی ملل جهان باید علیه تمامی تولیدات آمریکایی از جمله «کوکاکولا» باشد. تحریم کالاهای آمریکایی، سلاح بسیار مهمی برای مقابله با سلطهای است که رهبران آمریکا و مزدوران اسرائیلیشان میخواهند بر جهان تحمیل کنند.