تاریخ انتشار : ۰۸ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۷:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۲۱۸۱۳۳

سعدالله زارعی
تحولات لیبی برخلاف تصور اولیه طولانی شده و ورود غرب به معادله که ابتدا به نظر می آمد برای «یکسره» کردن است به پیچیدگی اوضاع افزود در همان حال شکست پی درپی طرح های مختلف- طرح اتحادیه آفریقا، طرح گروه تماس، طرح ناتو-روسیه، طرح ناتو و... - پیش بینی آینده تحولات این کشور را با دشواری زیاد مواجه کرده است البته تردیدی در این نیست که غرب در لیبی برای خود منافع دراز مدتی در نظر گرفته و برای رسیدن به آن احتمالاً طرح مشخصی دارد. تطویل بحران لیبی تا آنجا که به عملکرد غرب برمی گردد، نشان می دهد که اوضاع بر وفق مراد آنان پیش نمی رود و یا اینکه مدتی زمان نیاز است تا غرب بتواند عناصر طرح خود را «در خاک لیبی» پیدا کند.
برای بررسی آنچه در این کشور پهناور که بیشترین میزان نفت قاره آفریقا را در خود جای داده و در دو سوی آن سه کشور مهم مصر، تونس و الجزایر قرار دارند و با یک قدرت اسلام گرا- سودان- در جنوب همسایگی دارد، می گذرد توجه به نکات زیر موضوعیت پیدا می کند:
1- از مجموعه خبرها بر می آید که سیاست غرب- و بخصوص آمریکا- در لیبی نفی هر دو طرف ماجرا- قذافی و نیروهای انقلاب- می باشد. در واقع غرب طی یک ماه اخیر، سیاست تداوم درگیری بدون آنکه یکی از دو طرف غالب و یا مغلوب شود، را تعقیب کرده است. تداوم این درگیری باید دو طرف ماجرا را خسته کند و مردم را مأیوس نماید تا پذیرش طرح غرب از سوی مردم و مخالفان قذافی فراهم گردد بر این اساس می توان گفت غرب در لیبی دنبال یکی از دو مدل حضور نظامی دراز مدت و تبدیل این کشور به یک فرماندار کل تحت امر یک ژنرال ناتو- مدل حکومت GGARNER جی گارنر در عراق در سال 2003- یا پیدا کردن یک «جریان مطلوب» در لیبی است. هر دو مدل نیاز به یک دوره زمانی چند ماهه دارد و براین اساس می توان گفت اگر روند تحولات لیبی را از منظر تحلیل اقدامات و تصمیمات غرب بررسی کنیم به این نتیجه می رسیم که طی چند ماه آینده وضع کنونی- حملات قذافی و مخالفان به یکدیگر و حملات محدود ناتو به دو طرف - ادامه پیدا می کند و صدالبته که - اگر طرح غرب پیش برود- نتیجه آن قربانی شدن مردم و استقلال کشور اسلامی لیبی است براین اساس ما شاهد شکست پی درپی هر طرح بین المللی و منطقه ای درباره لیبی هستیم و در این میان بعضی از تحلیلگران از کندی روند اقدامات غرب و وجود اختلاف میان رؤسای کشورهای عضو ناتو سخن گفته اند که اگر تحلیل مندرج در این بند را بپذیریم، باید بگوییم این تأخیرها عمدی و اختلافات مورد اشاره، سطحی و غیر مؤثر می باشند.
2- روند تحولات و عدم تلاش غرب برای گفت وگو با یک یا دو طرف درگیری ها و در عین حال برگزاری پی درپی اجلاسیه ها در خارج از مرزهای لیبی نشان می دهد که غرب درصدد است که هر گونه تصمیم گیری درباره آینده لیبی را به خارج از مرزهای لیبی و تحت مدیریت غرب منتقل گرداند. طی 4 تا 5 روز گذشته حداقل 4 نشست بین المللی در اروپا و قطر برگزار شده که در هیچ کدام، یک یا دو طرف منازعه در آن حضور نداشته اند. این موضوع نشان می دهد که آمریکا و اروپا نمی خواهند معادله لیبی که به مردم لیبی مربوط است با حضور آنان و یا توسط آنان حل و فصل گردد. در این میان غرب با به بن بست کشاندن اجلاسیه هایی- نظیر اجلاس دوحه یا اجلاس بروکسل- که با حضور رهبران ناتو، اتحادیه آفریقا، اتحادیه عرب و روسیه برگزار شده نشان داده اند که نمی خواهند عرب ها و یا آفریقایی ها را در طرح های مربوط به لیبی مشارکت دهند در عین حال مایلند که اتحادیه عرب و اتحادیه آفریقا احساس کنند که حرف آنان هم شنیده می شود.
3- ورود ناتو به معادله لیبی و در عین حال طولانی کردن دوره درگیری به خوبی نشان می دهد که غرب تحولات کنونی لیبی را پیش بینی نکرده و طرف خاصی در لیبی نمی شناسد تا به آن اعتماد کند و یا کسانی را که غرب می شناسد به اندازه کافی در میان لیبیایی ها نفوذ ندارند براین اساس غرب بحران را طولانی می کند تا از یک طرف موقعیت فعلی را که بر مبنای «تغییر» استوار است را از دست ندهد و از طرف دیگر نیروهای مناسب را پیدا نماید. مشکل اصلی این است که جریانات شناخته شده و فعال لیبی از قبیل «اخوان المسلمین»، «المقاتله الاسلامی» و یا شخصیت های مؤثری نظیر عبدالملحونی و مصطفی عبدالجلیل و فرماندهان پیوسته به مردم که در رأس معترضین هستند، درنقطه مقابل اهداف آمریکا قرار دارند. اخوان المسلمین لیبی که به نسبت اخوان مصر و اردن روحیه جهادی بیشتری دارند و پرطرفدارترین جریان اسلامی در لیبی به حساب می آیند، درصدد برپایی نظامی اسلامی مردمی هستند که یکی از اصلی ترین مشخصه های آن استقلال طلبی است. جریان سلفی «المقاتله الاسلامی» که یک جریان فعال و مسلح است و علیرغم آنکه بدنه اجتماعی قوی ندارد ولی بشدت فعال و ریسک پذیر می باشد برای اهداف غرب خطرناک می باشد و از این رو طی هفته های اخیر چندین بار مورد حمله جنگنده های ناتو واقع شده اند. شخصیت های متدینی نظیر عبدالجلیل و حونی هم که اجرای شریعت اسلامی- که پیش از روی کارآمدن قذافی رواج داشته- را بعنوان دستور کار آینده خود اعلام کرده اند با استانداردهای غرب همخوانی ندارند. جریان صوفی سندسی هم که قبل از قذافی در حاکمیت بوده و با آمازیغ های جنوب لیبی هم پیوند دارند نمی توانند از مطلوبیت لازم برخوردار باشند چرا که به اندازه کافی نفوذ ندارند. بنابراین غرب در لیبی با مشکل «جایگزین مؤثر» مواجه می باشد. این در حالی است که کشورهای غربی که در پروسه تغییر حکومت لیبی حضور دارند به یک اندازه خود را در آینده تحولات سهیم به حساب نمی آورند. این مسئله سبب بروز اختلافاتی میان سران کشورهای عضو ناتو شده است در این میان کشورهای فرانسه، انگلیس و ایتالیا خواستار تسریع در برکناری قذافی از طریق حمله نظامی و مسلح کردن انقلابیون شده اند در همان حال هلند، بلژیک، آلمان و آمریکا با این روند مخالفند و بر راه حل سیاسی یعنی «گفت وگو» تأکید می کنند. معمر قذافی بیش از همه با این فرمول موافق است و البته اتحادیه آفریقا و اتحادیه عرب نیز با آن موافق می باشند. در حالی که حق با مخالفان قذافی است که معتقدند گفت وگو با قذافی به معنای سپردن اختیار لیبی به دست کسانی است که مشغول پرورش نیروهای سوم می باشند و نتیجه آن کنار رفتن توأمان قذافی و مخالفانش می باشد.
4- در جریان نبردهای روز جمعه «مصراته» که 32 نفر کشته شدند، غرب سکوت کرد. حمله قذافی به شهروندان مصراته که بنا به نقل «دیلی تلگراف» توأم با استفاده از بمب خوشه ای بود، در حالی صورت گرفت که یک روز پیش از آن وزرای خارجه ناتو، اعضای اتحادیه عرب و اعضای اتحادیه آفریقا - گروه تماس- در قطر گرد هم آمده بودند تا تکلیف نهایی لیبی را معین نمایند که بدون نتیجه ماند و متعاقب آن گروه کشورهای مخالف استفاده از اهرم نظامی علیه قذافی در روز جمعه در برلین گردهم آمدند و در نهایت بیانیه مشترک پر از ابهام منتشر کردند. در این روز قذافی جنایت علیه مخالفان را به اوج رسانید و نشان داد که موقعیت را برای خود نسبتاً مناسب ارزیابی می کند. کشتار مصراته این سؤال را فرا روی لیبیایی ها قرار داد که «جایگزین قذافی چه کسانی هستند» چرا که وقتی غرب دست قذافی را در کشتار مردمی که به دعوت حکومت انتقالی به میدان آمده اند، باز می گذارد به این معناست که به آنان اعتماد ندارد. در واقع غرب با نگاه به تجربه عراق می داند که مخالفت با دیکتاتورهایی نظیر صدام و قذافی تحت هر شرایطی مطلوب نیست و حالا دیگر اعضای ناتو هم بی گدار به آب نمی زنند.
5- مردم لیبی عموماً دین گرا هستند. زنان لیبیایی اگرچه با هیچ محدودیتی در خصوص پوشش مواجه نبوده اند اما آن را صددرصد مراعات می نمایند و در همان حال در تظاهرات سیاسی هم شرکت می کنند. مردم نیز به قوانین شریعت پایبندی تام و تمامی دارند با این وصف آمریکا می داند که روی کارآمدن یک حکومت اسلامی، طبیعی ترین اتفاق در لیبی است. بنابراین نمی توانند میدان داری مردم و نخبگان لیبیایی را تحمل نمایند. غرب نمی خواهد «دیکتاتور» توسط مردم ساقط شود بلکه می خواهد سقوط او را به نام خود تمام کند تا پس از آن مردم با «مطالبات پس از پیروزی» غرب را به چالش نکشند. اما البته به میزانی که غرب دنبال جایگزین خاص می گردد، مردم نیز می دانند که غرب در کمین آنان نشسته و طبیعی است که از دستاورد خود محافظت نمایند.