بسماللهالرحمنالرحیم
درود و سلام بر محمد سرور بشریت و اهل بیت طاهر و اصحاب برگزیدهی او باد
...اما بعد...
قطعنامهی شمارهی 20/5 ـ س (قاء) پنجمین کنفرانس سران اسلامی اندیشهی برقراری یک کنفرانس بینالمللی با نظارت (سازمان) ملل متحد جهت بررسی مسالهی تروریسم بینالمللی و اختلاف آن با مبارزهی ملتها، به منظور آرمانهای ثابت ملی و آزادسازی سرزمینهای خویش مورد تایید قرار داد. اقدام فوق بدین مفهوم است که ما در این گردهمآیی قادریم موارد ذیل را مدنظر قرار دهیم:
یکم) پیش از هر چیز، مراجعه به منابع اسلامی برای آماده ساختن اهداف بزرگ قابل تغییر و شناسایی اصولی که نشانهی انسانی بودن اهداف و فعالیتهاست و نهایتا قرار دادن آنها به عنوان مبنای حاکمیت بر قضایا.
دوم) تلاش جهت دستیابی به فطرت اصیل انسانی و نا آمیخته به مقتضیات منافع تنگنظرانه، به منظور تشخیص اصول انسانی که به عنوان یک ارزش کلی در عرصهی بینالمللی قابل طرح باشد و این که نتایج مطالعات و بررسیهای ما شامل جنبههای گوناگون عرصهی بینالمللی گردد و برای ایجاد یک چارچوب کلی عملی مناسب باشد.
سوم) از این اصول اسلامی و انسانی یک تعریف کلی و جامع و مانعی به دست میآید که شامل سایر مصداقهای واقعی تروریسم و مانع از ورود مصداقهای ادعایی آن میگردد. ولی اصول والا اجازهی اعطای چنین عنوانی را به آن نمیدهد.
چهارم) پس از آن میبایست سایر مصداقهای مطرح شده در عرصههای ملی و جهانی را تحت این عنوان که نمونههای تروریستی مورد نظر جهت بررسی در پرتو نتایج میباشند، عرضه کرد و سپس حکم لازم را دربارهی آنها صادر کنیم و این که دچار خطا نگردیم و هرگونه فعالیتی عنوان واقعی خود را یابد.
با طرح مقدمهی فوق، سخن خود را در موارد ذیل خلاصه میکنیم:
یکم) جای دارد در این رابطه متذکر شویم هر قدرت بینالمللی یا هر یک از کشورها یا حتی هر یک از گروهها دارای دشمنان و مخالفانی هستند که برای از میان برداشتن یکدیگر در تلاشند، زمانی که کشمکش شدت مییابد هر یک از اطراف با مطرح ساختن صفتهای زشتی نظیر «هرج و مرجطلبی»، «جنایت»، «مخالفت با قانون»، «برخلاف انسانیت»، «تروریسم» و مواردی دیگر از این قبیل درصدد بدنام کردن طرف دیگر است.
بلکه شاهدیم که یکی از طرفین به منظور اجرای برنامهای شامل سلب حقوق دیگر طرفها به بهانهی همبستگی با دشمن و توطئه علیه منافع حقوقی، اینگونه ادعاها را مطرح میسازد.
برای انجام عملیات جا اندازی، هر یک از اطراف از نفوذ بینالمللی خود برای وارد ساختن نیروهای دیگر در کنار آن یا بهطور عملی و یا به صورت تاکید آن در عرصهی محافل بینالمللی بهره میجوید. و در همان حال مساله، عنوان کلی به خود میگیرد که در آن، عمدهی موفقیت به جای این که معلول حاکم ساختن منطق سالم باشد، مرهون مقدار فشار و نفوذ و توان تاثیرگذاری خواهد بود.
لذا برای اجرای این برنامههای مصلحتی، قبلا تحت عنوان «عدم قبول تروریسم» عواطف تحت تاثیر و احساسات مورد بهرهبرداری قرار میگیرند. زیرا تروریسم از دیدگاه انسانی محکوم است (چنانچه انگیزهها و اهداف آن را مورد چشمپوشی قرار دهیم). انسان سلیمالنفس ممکن نیست نسبت به تهدید کرامت، آزادی، مال، عرض، امنیت و فعالیت و... انسانها راضی و خرسند باشد، این احساس فطری و روشن است.
دوم) چنانچه از سویی مفهوم قطعی واژهی «تروریسم» را مدنظر قرار دهیم و آثار بجای ماندهی آنرا در زندگی بشر مورد مداقه قرار دهیم، متوجه میگردیم که ممکن است تروریسم در عرصههای گوناگونی صورت پذیرد.
تروریسم علیه امنیت، آبرو و حیثیت، و مال و غیره وجود دارد، ضمناً تروریسم فرهنگی شخصیت انسانی را مورد هدف قرار میدهد و انسان را بسوی، پرتگاه گمراهی و بیهدفی سوق میدهد. تروریسم تبلیغاتی نیز موجب میگردد آزادی تنفس انسان در فضای آزاد و غیر آلوده سلب گردد. دیگر انواع تروریسم عبارتند از تروریسم اقتصادی، علمی، سیاسی، نظامی و غیره.
بر اساس کیفیت اقدام به ترور، این فعالیت دو نوع تقسیمبندی عملی دارد که به شرح زیر است و لازم است مورد توجه قرار گیرند:
الف) ترور رسمی
ب) ترور غیر رسمی
ترور رسمی:
که مهمترین نوع آن است عبارت از اقدام تایید شده از سوی یک طرف یا کشور مورد شناسایی کشورهای جهان است، خواه عامل اقدامکننده، ارتش این کشور و یا شخص باشد، چه بسا عملیات مزدوری و در خدمت مصالح طرف مورد اشاره باشد.
ترور غیر رسمی:
نقطهی مقابل تروریسم از نوع قبلی است.
سوم) در هر فعالیت و برخوردی باید بر دو مورد موثر ذیل تکیه کرد:
نخست: انگیزههای اقدامکننده.
دوم: پذیرش خود فعالیت از سوی بشریت.
این دو امر غیر لازم و ملزومند لذا انگیزههای شخصی اقدامکننده در یک نگاه انسانی به نظر میآیند، ولی در بعد کلی، اینگونه نمیباشد.
عکس این مساله نیز صدق میکند به طوری که فرد اقدامکننده، هدف انسانی نداشته باشد و چه بسا هدف غیر انسانی را مورد توجه قرار دهد ولی از دیدگاه عموم یک عمل انسانی جلوه کند.
بدین ترتیب، دیدگاهها در رابطه با فعالیت برای زشت یا نیکو شمردن آن تفاوت دارد (دانشمندان اصولی مسلمان پژوهشهای ارزشمندی در رابطه با مسایل عقلانی زشت یا نیکو دانستن ارائه دادهاند که قابل طرح در این بحث نیست).
مورد قابل ذکر، این است که هیچکدام از دو موضوع به تنهایی برای اعطای عنوان پذیرش یا مخالفت به فعالیت و یا اعلام نظر مثبت یا منفی علیه آن کفایت نمیکند. باید مثبت بودن را در دو موضوع تضمین کرد تا شئی دلخواه تحقق یابد.
بنابراین ما در پژوهش خود نیازمند تضمین موضوعیت هستیم تا با ارزشی که نشانهی پذیرش فعالیت و انسانی بودن آن از دو دیدگاه اسلامی و عموم بشریت است، آشنا شویم.
لیکن از دیدگاه اسلامی باید به تمام پایهها و مفاهیم و احکام مربوط به هر نوع تماس با مسایل تروریسم بر اساس مفهوم و معنای لغوی آن ـ به منظور ارایهی یک تعریف کلی برای تروریسم محکوم شده، یا به عبارتی تروریسم مورد مخالفت اسلام مراجعه کنیم، زیرا این نوع تروریسم برخلاف خط سیر تکاملی انسانی، ترسیم شده از سوی خداوند متعال برای بشریت از طریق بینش فطری است و از جانب وحی برای آن برنامهریزی شده است.
پس از مراجعه به تعالیم اسلام درمییابیم که دین اسلام در این زمینه بسیار غنی است و متوجه میگردیم که فقهای اسلام با جنبههای گوناگونی در ارتباط با موضوع روبرو شدهاند.
مثلاً در رابطه با «بغی» یا به عبارتی دیگر گروه مسلح علیه دولت عادل و قانونی و فعالیت آن در رابطه با ارعاب جامعه و تحقق اهداف سیاسی برهم زنندهی اتحاد امت احکامی وجود دارد. احکام دیگری به نام قوانین الحرابه یا به عبارت دیگر «خلع سلاح زمینی یا دریایی، و شبانه یا روزانه برای هراسان ساختن مردان و زنان یا افراد ضعیف و یا قدرتمند مصری و یا مناطق دیگر»، این مفهوم از کلام خداوند متعال برمیآید که میفرماید:
«انما جزاء الدین یحاربون الله و رسوله و یسعون فیالارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف اوینفوا من الارض ذلک لهم خزی فیالدنیا و لهم فی الاآخره عذاب الیم».
«مائده ـ 33»
سزای کسانی که با خداوند و رسول او به ستیز پرداخته و در زمین ترویج فساد کنند، قتل و یا به دار آویختن و یا جدا ساختن دست و پای آنها به طور مخالف و یا تبعید است، این سرافکندگی دنیائی است و در آخرت عذابی دردناک در انتظار آنهاست»
آیهی فوق ـ همانگونه که مشاهده میشود ـ موضوع و هدف را که مبارزه با جامعه و ترویج فساد در زمین است ذکر میکنند. همچنین ذکر سزای عذاب دردناک، نشانهی اهتمام و توجه اسلام به موضوع است و در رابطه با سرقت و قتل نیز احکامی در نظر گرفته شده است.
در متون اسلامی ما با اصطلاحهایی در ارتباط با این مفهوم از قبیل فتک ـ قتل نفس ـ غیله ـ مکر و فریب ـ و ائتمار ـ تهیهی نقشهی خیانت ـ مواجه میگردیم، کما اینکه متونی در خصوص احترام شدید به عهد و پیمان وجود دارد، گرچه پس از آن مشخص گردد که کفه به نفع طرف دیگری سنگینی کرده است، چون نسبت به رعایت بندها و مواد آن تعهد شده است، باید آن را رعایت نمود.
علاوه بر مقتضیات، نظام اخلاقی اسلامی (که حقوق وضع شده توسط انسانها بویی از آن نبرده است) در این نظام از اصالت برخوردار است. در این نظام دروغ و سخنچینی اعمالی زشت تلقی میگردند و در سطح گناهان کبیره قرار دارند و شاهدیم که اسلام برای حمایت از همهگونه آزادیهای صحیح بشری و دفاع از کرامت فرد و جامعه و همبستگی او و واحدهای خانوادگی او تلاش پیگیر میکند و هرگونه تجاوز به آن را جنایتی بزرگ لازم به تعقیب میداند و مجازاتهای سنگین از قبیل کشتن و به دار آویختن جزای آن قائل شده است.
اسلام اصلی را تحت عنوان «مسئولیت فردی» مطرح میکند و بدین ترتیب هرگونه تجاوز به افراد بیگناه را جنایتی بزرگ میشمارد و بر حمایت از ضعفاء و فقراء و مستضعفین تاکید میدارد و چه بسا واجبترین جهادها، حمایت از آنها باشد «و مالکم لاتقاتلون فی سبیلالله و المستضعفین من الرجال و النساء»
«نساء ـ 75»
ـ چرا در راه خداوند و مردان و زنان مستضعف مبارزه نمیکنید؟
از فرد مسلمان خواسته شده که همواره در کنار مظلوم قرار گیرد و حق او را بگیرد و به او بدهد. امام علی علیهالسلام دو فرزند خود را به شرح ذیل سفارش میفرماید که:
«کونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً»
ـ فرزندانم! دشمن ظالمین و یار مظلومان باشید ـ و نیز میفرماید:
«الذلیل عندی عزیز حتی آخذالحق له و القوی عندی ضعیف حتی آخذ الحق منه»
- فرد ذلیل تا زمانی که حق او را نستانده باشم، در پیشگاه من عزیز و ارجمند است و فرد قدرتمند تا زمانی که از او حقی را نستاندهام در نزد من ضعیف است.
شاید ذکر نعمت امنیت از سوی قرآن کریم در آیهی «وآمنهم من خوف» بهترین دلیل بر اهمیت مورد نظر قرآن نسبت به این موضوع است، فرصت ما برای بحث گستردهتر این موضوعات کفایت نمیکند، ما درصدد هستیم تا اعلام کنیم که نخستین ارزش برای تشخیص وجود انسانیت در نظر فرد اقدامکننده و پذیرش کلی نسبت به آن دین است که مجموعهی مفاهیم و احکام و روح کلی آن را نیز شامل میگردد و زمانی که سعی در توجه به چارچوب دومی که این جلسه در آن برقرار میشود و همانا چارچوب کلی بشریت است مینماییم، قادر به پذیرش پایهها و اصول مورد قبول بشریت میباشیم که در دستگاههای رسمی و سازمانهای مردمی و احساس و وجدان کلی آن تجلی یافته است و قادر خواهیم بود آنها را به عنوان وسایل سنجشی دیگر برای تشخیص موضوع و وجود صفت انساندوستی یا خلاف آن در نظر خود اقدامکننده و پذیرش کلی مذکور قرار دهیم.
در رابطه با مطالب فوق، به عنوان مثال متذکر میشویم که:
مشاهده میشود بشریت، امروزه موارد زیر را غیر انسانی میداند:
ـ فحشاء و گسستن علایق خانوادگی
ـ مواد مخدر و پراکنده ساختن شخصیت عقلانی.
ـ استعمارگری و پراکنده ساختن کرامت ملتها و چپاول کردن منابع آنها.
ـ نژادپرستی و گسستن برادری انسانی.
ـ تجاوز به حقوق مورد اعتراف جهان و نقض پیمانها.
ـ بمباران مناطق مسکونی و به کارگیری سلاح شیمیایی و تجاوز به پروازهای بینالمللی و راهآهن مسافربری و کشتیهای تجارتی و مسافرتی و غیره روشهایی هستند که از سوی بشریت در جنگها محکوم شده است. هرگز دو مورد از اینگونه نمونهها در رابطه با خصومتشان با بشریت تفاوت ندارند، لذا این موارد و امثال آنها ارزشهای پذیرفته شدهای در زمینهی تعریف تقدیمی ما میباشند، همچنانکه هرگونه فعالیت در رابطه با از میان برداشتن و نابودی آنها فعالیتی انسانی بشمار میآیند و در صورت عدم مخالفت و یا تناقض با دیگر ارزشهای انسانی، باید مورد حمایت قرار گیرند.
چهارم تعریف برگزیده برای تروریسم:
پس از ارایهی بحث فوق، میتوان برای فعالیتهای تروریستی محکوم شده به یک تعریف کلی دست یافت و در آن رابطه اتفاق نظر خواهیم داشت و مواضع خویش را بر آن اساس استوار سازیم.
پیش از پیشنهاد هرگونه شرحی، لازم به ذکر است که باید موارد ذیل را مدنظر قرار داد:
1) ایجاد جو وحشت و برهم زدن امنیت به شیوههای گوناگون.
2) نیت و انگیزهی کنونی غیر انسانی.
3) عدم پذیرش هدف و نوع فعالیت از سوی بشریت.
بنابراین تعریف ما باید بصورت ذیل باشد:
تروریسم:
عملی است در جهت تحقق بخشیدن به یک هدف فاسد و غیر انسانی که با شیوههای گوناگون، امنیت را مورد تهدید قرار میدهد و حقوق پذیرفته شدهی مذهبی و بشری را به دست فراموشی میسپارد.
برای توضیح، نکات ذیل را مورد اشاره قرار میدهیم:
1) جهت تحقق بخشیدن به یک اجماع رسمی و غیره برای اطمینان یافتن از حکم کلی انسانی، از واژهی بشری به جای بینالمللی بهره میجوییم.
2) واژهی «ترویج فساد» را که عبارت از فساد بر روی زمین و به عنوان راز دوری گزیدن از هدفهاست، برای اشاره به صفت همراه اهداف غیر انسانی به کار میبریم.
3) ما به انواع تروریسم با عبارت «برای انواع گوناگون امنیت» اشاره کردیم.
4) ما در ابتدا جهت همبستگی با اعتقادمان و در مرحلهی دوم برای عمومیت بخشیدن به سنجش، دو ارزش دینی و بشری را در کنار یکدیگر مورد اشاره قرار میدهیم.
5) قابل توجه است خشن بودن یک عملیات شرط صادق بودن صفت تروریستی بر آن نخواهد بود و در پرتو این تعریف باید از صفتهای تروریستی عنوان شده بر فعالیتهای مختلف آگاهی یافت و اطمینان پیدا کرد که این صفت بر فعالیتهای ذیل تطبیق نمیکند:
الف) فعالیتهای مقاومت ملی علیه اشغالگران، استعمارگران و غاصبین و نه کسان دیگر.
ب) مقاومت ملتها علیه طبقات تحمیل شده و حاکم بر آنها با زور اسلحه.
ج) مخالفت با دیکتاتوریها و انواع استبداد و درهم کوبیدن بنیادهای آن.
د) مقاومت علیه تبعیض نژادی و درهم کوبیدن دژهای آن.
هـ) انجام مقابله به مثل نسبت به هر تجاوز در صورت ناچاری.
ضمناً مفهوم تروریست بودن به هر تحرک دمکراتیک که با تروریسم توأم نباشد و گرچه دارای هدف انسانی نباشد، تطبیق نمیکند.
فعالیتهای تخریبگرانهی شخصی که دارای تأثیرات اجتماعی نمیباشد، تروریستی نیست.
اینگونه فعالیتها ـ و نمونههای آن، گرچه از سویی محکوم میباشند ولی به طور تأکید فعالیتهای تروریستی نمیباشند.
در حالی که تعریف تروریسم بر فعالیتهای زیر صدق میکند:
الف) فعالیتهای دزدی هوایی، دریایی و زمینی.
ب) تمام فعالیتهای استعمارگرانه از جمله جنگها و حملههای نظامی.
ج) سایر فعالیتهای دیکتاتوری علیه ملتها و سایر انواع حمایتها از دیکتاتوریها برای حاکم ساختن آنها بر «سرنوشت» ملتها.
در سایر شیوههای نظامی مغایر مقررات و عرف انسانی: مانند بکارگیری سلاح شیمیایی، بمباران مناطق مسکونی، ویران کردن خانهها، اخراج شهروندان و موارد دیگر از این قبیل.
هـ) هرگونه آلودهسازی محیط زیست جغرافیایی، فرهنگی و تبلیغاتی و چه بسا تروریسم فکری مهمترین نوع آن باشد.
و) هرگونه فعالیتی که موجبات ازهمپاشیدگی اقتصادی بینالمللی و یا ملی را فراهم سازد و به حال فقراء و محرومان زیانبخش باشد و امتیازات اجتماعی و اقتصادی را عمیق سازد و دست و پای ملتها را با وامهای کمرشکن ببندد.
ز) هرگونه تحرک توطئهگرانه در جهت پایمال ساختن خواست ملتها در راه آزادی و استقلال و تحمیل پیمانهای ذلتبار بر آنها.
در این رابطه، میتوان مثالهای متعددی در خصوص مصداقیت تعریفهای فوق مطرح کرد.
پنجمین و واپسین مورد:
علیرغم گردهمآییها و تلاشهای برپا شده برای مبارزه با تروریسم، اغلب این تلاشها به دلایل ذیل با شکست مواجه بوده است:
اینگونه تلاشها بر پایهی انسانی و بینالمللی استوار نبوده، بلکه پیش از هر چیز تحقق منافع تنگنظرانه را هدف خویش قرار داده است که از جملهی آنها مورد ذیل است:
این تلاشها شرایط بوجودآورندهی تروریسم و دلایل واقعی آن را مورد بررسی قرار نمیدهند و نکتهی ظریف این است که ایالات متحدهی آمریکا که خود منشأ تروریسم بینالملل است و خود به وجودآورندهی تمام شرایط ستمگری علیه ملتها، اشغال آنها، تقویت رژیمهای دیکتاتوری، اشغال سرزمینها، تجاوز علیه مناطق مسکونی و غیره میباشد.
برای برقراری سمینارهایی به منظور مبارزه با تروریسم پیشقدم میگردد و فعالیتهای مغایر با منافع استکباری خود را هدف قرار میدهد. به هر حال لازمهی درمان و حل واقعی تروریسم ـ و به ویژه تروریسم فردی ـ همانگونه که شاهد آنیم، برطرف ساختن شرایط بوجود آورندهی آن است.
اسلام برای حل سایر حالتهای انحرافی بر این جنبه تأکید بسیار میکند و در مرحلهی نخست، اقدام به پاکسازی جو اجتماعی و محو سایر عوامل تشویقکنندهی انجام جنایت را میکند و بر تشخیص درون از طریق پرورش روانها در درون و اعطای اختیاری انسانی و بیمانند به آن تأکید میدارد، انسان واجد چنین مشخصاتی، طبیعتاً از نقض پایهها و قواعد انسانی و قانونی مشخص شده، ابا دارد و برای پایمال و یا فراموش نکردن آنها، قوانین انعطافپذیر و واقعگرایانهی کلی مجازاتها را که بر اساس واقعیت اجتماعی کاربرد دارد، مطرح مینماید.
چنانچه به حقیقت امروزی خود بازگردیم، باید در راه حاکمیت بخشیدن به یک سیستم عادلانه تلاش کنیم و مانع از تجاوز و بیتوجهی به حقوق شویم، زمانی که نفس انسان او را به راه تجاوز و یا ترساندن دیگران تشویق نماید، تمام بشریت علیه او موضع خواهد گرفت و چنانچه به این سطح نرسیده باشیم، تمام راهحلها و تلاشها ما قطعی و تسکینبخش درد خواهد بود ولی آن را به طور کلی ریشهکن نخواهد ساخت.