تاریخ انتشار : ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۳:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۲۱۹۴۵۴

علیرضا سمیعی
فرزندم، تویی که باید انتقام مرا از عموی خیانتکارت بگیری - شکسپیر/ هملت

چگونه می‌توان در باب چیزی نوشت که هنوز پایان نیافته و آن را تمام قد تماشا نمی‌توان کرد؟ آنچه به وقوع می‌پیوندد، پدیداری است کلی. کل، زمانی ظهور می‌کند که همه اجزا درجای خود مستقر شوند. همین استقرار اجزا و قوام رابطه است که کل را کل می‌کند. کل انقلاب هنوز محقق نشده و کسی نمی‌داند این ماه در شب چهاردهم چه مهتابی خواهد داشت. آنچه می‌بینیم، بیشتر شبیه شعری ناتمام است که شاعرش در پرده ایستاده و ناتمام باقی مانده است. هر از چندی دستی بیرون آمده، فقره‌ای اضافه می‌کند. حالِ این شعر و شاعر مانند حالِ شاعران و شعرهای افسانه‌ای است. شعرهایی که می‌گویند، شاعری ندارند و از سر خود نوشته می‌شوند.
این خیزش‌ها با هر ماجرایی در گذشته متفاوت هستند. جنبش‌های اسلامی را تا هر زمانی (حتی دوران خلفا) می‌توان به عقب برد، اما آنچه جنبش‌ احیای اسلام نامیده می‌شود، به زمانی بازمی‌گردد که استیلای غرب، کار را بر شرقِ اسلامی تنگ گرفت. مسلمین در عسرت نه‌تنها خویش را زیر چکمه‌های اروپایی می‌دیدند، بلکه توان زندگی به طرز اسلام را نیز از دست داده بودند و هر جا، نشانی از تعب یا سوز و گدازی ناآگاه و آگاه از گم‌شدن اسلام داشتند. بناپارت در ۱۷۹۸ مصر را به تصرف درآورد و غریوی در عثمانی پدید آمد. ولی آنها هرچه بیشتر ‌کاشتند، کمتر برداشتند و هر چه بیشتر جستند کمتر ‌یافتند.
عثمانی تکه تکه شد و خاصه در ترکیه سودای جایگزین‌کردن دولت مدرن به جای نظام خلیفه‌ها در سرها افتاد. وقتی "مصطفی کمال آتاتورک" به سال ۱۹۲۴ انحلال خلافت را اعلام کرد، فریادها بلند شد. شورای بزرگان علمای مصر، خشم خود را در بیانیه‌ای اعلام کرد، ولی طولی نکشید که "علی عبدالرزاق" در کتاب «الاسلام و اصول الحکم» به حمایت از آتاتورک کمر بست. وی شریعت را از سیاست جدا دانست و حتی نظام خلافت و قضاوت را غیراسلامی پنداشت و گفت: اصل اسلام نسبت به شیوه رتق و فتق امور سکوت کرده است؛ این درگیری‌‌ها را از علل مهم شکل‌گیری اخوان‌المسلمین دانسته‌اند.
طرفه اینکه در همان زمان فرانسه و انگلستان فعالانه مداخله کردند و از یک سو بر دولت لائیسم ترکیه صحه گذاشتند و از سوی دیگر ایده خلیفه‌ای عربی - که قریشی نیز باشد - را دامن زدند. از آن سال‌ها تا امروز هرگز جهان اسلام روی آرامش را ندیده و مدام با مناقشات خارجی و داخلی دست به گریبان بوده است.
درباره علت این بحرانِ همیشگی دلایل متفاوتی را اقامه کرده‌اند و فی المثل "هوایر دکمجیان" محیط عربی- اسلامی را بحرانی خوانده است. "حسن حنفی" علت همین بحران را در این می‌داند که مسلمانان حال و روز خود را با روزگار سپری‌شده مقایسه می‌کنند. همان روزگار خوشی که آواز عزت اسلام گوش خدایگان یونانی و کلیسا را کر می‌کرد و صلیبیون کاری جز دندان قروچه از پیش نمی‌بردند. در دور جدید مسلمین بهترین کارهای خود را با الهام از "سیدجمال‌الدین اسدآبادی" انجام دادند. می‌گویند شاگرد او "محمد عبده" پس از مدتی امید خود را از دست داد و دریافت کار به این زودی تدارک نمی‌شود و طرحی بلندمدت را پروراند. این همان طرحی بود که هرگز عملی نشد.
به هر روی رهبران مختلفی در خاورمیانه و شمال آفریقا برخواستند. می‌توان دور اول جنبش‌ها را از قول «کمجیان» دوران سازمان‌ها و رهبران کاریزماتیک دانست. می‌گویند و درست می‌گویند هر چه پیشرفت جریان‌ها متنوع‌تر شدند. این عدم تمرکز ره‌آوردهای دیگری نیز داشت. گروه‌ها، هر روز بی‌فرهنگ‌تر و خشن‌تر شدند. این خشونتِ کور امروز بر کسی پوشیده نیست و کار به جایی رسیده که القائده خود اعلام می‌‌کند دیگر نمی‌خواهد غیرنظامیان را بکشد. گویا آنها نیز دریافته‌اند نمی‌توان قهر بزرگ را با قهر کوچک جواب کرد.
دور دوم که دور تکثر گروه‌ها و بنیادگرایی بود، تصادفی به وجود نیامد. دولت‌های دیکتاتور به قلع و قمع بزرگان و تخریب سازمان‌ها دست برده بود و لذا در میان مسلمین جز مشتی انسان میانه حال و خشمگین باقی نماند. آنها نه کار بزرگی علیه غرب و مزدوران رسمی داخلی کردند و نه مردم را برای همراهی خود قانع نمودند.
اما ناگهان موجی مردمی به پا خواست. توده‌ای که حرفه‌ای نبودند و خشونتی نیز نورزیدند. تنها به خیابان آمدند و فریاد زدند که چیزهای بدی هست که دیگر تحمل آنها را ندارند. شاید نمی‌دانند دقیقا چه می‌خواهند، اما مصرانه می‌دانند چه چیزی نمی‌خواهند.
«عبدا... فهد التفیی» زمانی گفته بود حاصل حمله غرب (در کنار سرکوب فیزیکی) سکولارسازی بود. چه کسی می‌داند شاید این سکولاریسم است که به سکرات مرگ دچار شده باشد؛ گویا پروژه‌ سکولاریزاسیون که با آتاتورک آغاز شده سر به غروب گذاشته. به راستی مسلمانان، خویش را در انواع سیطره‌های سخت و نرم توأم غرب می‌بینند و این عسرت را به جان آزموده و به تنگ آمده‌اند. آنها راه‌های مختلفی را رفته‌اند. "حسن حنفی" در «الحرکات الدینیه المعاصر» گفته بود: «راه لیبرالیسم و کمونیسم به سرانجام نرسید»؛ "فوکویاما"، نیز هم‌اینک به پایان تاریخ خود می‌خندد. ملی‌گراها هم کاری
جز حکومت پلیسی و سخت‌گیری و اسراف نکردند. حال فریاد الله‌اکبر طنین انداخته و می‌رود تا خاورمیانه را بگیرد.
حسن حنفی، در همان کتاب از انقلاب ایران یاد کرده بود که نه محصور در سازمان‌هایی با رهبران کاریزماتیک بود و نه با گروه‌های کوچک عصبی پیش رفت، بلکه با یک رهبر دینی و توده‌های مردم به سرانجام رسید. اکنون با خیزش‌هایی توده‌ای روبه‌رو‌ هستیم که با فقدان رهبری کاریزماتیک پیش می‌رود. از این رو با هر تجربه‌ای در گذشته متفاوت است. کسی نمی‌داند چه در پیش است. تنها می‌دانیم روزگار جدیدی در راه است. می‌گویند روح اسلام است که هر شب بر فراز یکایک مردم مسلمان ظاهر می‌شود و آنها را بر شورش علیه هموطنان و هم‌کیشان خیانت‌پیشه خویش فرا می‌خواند. امید آنکه آمد و رفت نمایندگان غرب در پی باد دویدن باشد.