تاریخ انتشار : ۲۳ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۲۱۹۵۶۵
آیا تحولات منطقه آمریکا را از خواب غفلت بیدار می‌کند؟

فریده شریفی
اشغال نظامی عراق و افغانستان، حملات موشکی به پاکستان و کشتن مردم بی گناه، حمایت از اقدامات تجاوزگرانه رژیم صهیونیستی، مواضع دوگانه در قبال حرکت های خودجوش مردمی در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا باعث شد که جایگاه آمریکا در جهان بیش از پیش تضعیف شود، در واقع آمریکا در برابر قیام های مردمی غافلگیر شد و نتوانست این انقلاب ها را براساس منافع خود مهار کند.
سردرگمی مقامات کاخ سفید در برابر انقلاب های مردمی باعث شد که این کشور سیاست متناقضی را در رویارویی با این انقلاب ها در پیش بگیرد.
دو کشور لیبی و بحرین عرصه دو نوع برخورد متفاوت آمریکا بوده است. در واقع واشنگتن سیاست دوگانه خود را در قبال این دو کشور به نمایش گذاشته است.
باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا هنگامی که خبر آغاز بمباران لیبی را اعلام کرد در توجیه این مداخله نظامی آن را اقدام کل جامعه بین الملل برای مقابله با بحران انسانی در کشوری که رهبرش فاقد مشروعیت است خواند ولی در مورد بحرین به دخالت نظامی عربستان سعودی در این کشور و سرکوب مردم با همکاری خاندان آل خلیفه چراغ سبز نشان داد.
«رابرت گیتس» وزیر دفاع آمریکا در روز 14 مارس کاخ سلطنتی بحرین را ترک کرد و بلافاصله پس از خروج وی از بحرین چندین هزار نیروی مسلح عربستانی و اماراتی وارد خاک بحرین شدند و با نیروهای امنیتی رژیم آل خلیفه حملات گسترده ای را علیه معترضان صلح طلب و طرفدار دموکراسی به راه انداختند.
«رالف شونمان» تحلیلگر مسائل خاورمیانه می گوید، «محال است که رژیم های دست نشانده ظرف 48 ساعت و بدون هماهنگی و مشورت با منابع نظامی و مقامات سیاسی به چنین تجاوز نظامی همه جانبه ای دست زده باشند.»
شونمان با اشاره به اهمیت استراتژیک بحرین که ناوگان پنجم آمریکا و حدود 3000 نظامی آمریکایی در آنجا مشغول به کار هستند می افزاید، «بحرین عامل محوری سلطه استعمار بر کل منطقه و در حقیقت ثبات سرمایه داری جهانی از طریق هژمونی بر نفت و غلبه بر جمعیت خروشان و له کردن آنها زیر چکمه های رژیم دیکتاتور و وطن فروش است.»
بدیهی است پایه های لرزان حکومت آل خلیفه، بنیان های حکومت آل سعود و سایر شیوخ خلیج فارس را نیز تضعیف می کند به نحوی که با آغاز خیزش مردمی در بحرین، ناآرامی ها در استان های نفت خیز شرق عربستان سعودی و عمان نیز قابل پیش بینی بود.
در واقع چنانچه حکومت بحرین تسلیم اراده مردم برای افزایش آزادی های مدنی و دموکراسی شود این حرکت مانند بازی دومینو تاثیر خود را بر ساختار قدرت دیکتاتوری های منطقه خلیج فارس خواهد گذاشت و دولتمردان حاکم را با خطر بروز انقلاب مواجه می سازد.
تهدید دموکراسی در خلیج فارس صرفاً دغدغه حاکمان دیکتاتور در منطقه نیست بلکه تهدیدی برای ادامه سلطه قدرت های جهانی و نظام سرمایه داری غرب است.
دولت های غربی هر ساله میلیاردها دلار صرف فروش تسلیحات نظامی به رژیم های دیکتاتور منطقه می کنند، تسلیحاتی که عمدتاً برای سرکوب مردم طرفدار دموکراسی مورد استفاده قرار می گیرد لیکن اقتصاد این کشورها را سرپا نگاه داشته است.
به همین دلیل برقراری دموکراسی در هر کدام از کشورهای خلیج فارس که منافع آمریکا در آنها حفاظت می شود چالشی بزرگ برای آمریکا است و این کشور را با بحران های عظیمی روبه رو می کند.
مسلماً روی کار آمدن دولت های جدید در کشورهای عربی و سرنگونی دیکتاتورهای دست نشانده در این کشورها مورد رضایت کشورهای غربی نخواهد بود، چرا که رفتار غرب با کشورهای عربی مبتنی بر آنچه که ارزش های غربی نامیده می شود نیست بلکه بیشتر بستگی به این دارد که تا چه حد علایق غرب در منطقه را برآورده کرده و در روابط با اسرائیل تاثیرگذار است.
حکومت های دیکتاتور در مصر، تونس، یمن، اردن، لیبی و بحرین دقیقاً این خواسته قدرت های غربی را تامین می کرد و به غیر از موقعیت استراتژیک و نفت کشورهای حوزه خلیج فارس، داشتن پایگاه های نظامی و اشراف بر منطقه به ویژه با تهدید دانستن قدرت ایران می توانست غرب را برای مدت طولانی راضی نگاه دارد.
موضع گیری دیرهنگام ایالات متحده در جریان تحولات و انقلاب کشورهای عربی نیز به این دلیل است که مقامات کاخ سفید نگران سرنگونی هم پیمانان خود در این کشورها نبودند و در واقع علاقه ای هم به این مسئله نداشتند تنها زمانی که ملت های منطقه نسخه حاکمان خود را پیچیدند و نشان دادند که با ایستادگی و مقاومت خود دیکتاتورها را یکی پس از دیگری سرنگون خواهند ساخت آمریکا را به موضع گیری و واکنش وادار کردند.
آمریکا برای مدت طولانی بر هم پیمانان عرب خود برای حمایت از منافع امنیتی و دیپلماتیک این کشور تکیه داشت و همواره به کمک های آنها برای مبارزه با القاعده تکیه می کرد.
با این حال آتش بحران و ناآرامی های سیاسی که بسیاری از کشورهای منطقه را دربرگرفت نشان داد که مقامات آمریکا در محاسبات استراتژیک خود اشتباهات زیادی داشته اند و نتوانسته اند خود را با تغییرات گسترده ای که در منطقه به وجود آمده وفق دهند.
این در حالی است که تحلیلگران غرب نیز به این نتیجه رسیدند که زمان پایان اعمال نفوذ آمریکا در خاورمیانه رسیده است و واشنگتن باید رسماً محدودیت نفوذش در کشورهای منطقه را بپذیرد.
انقلاب های مردمی در کشورهای عربی ممکن است در کوتاه مدت سیاست های آمریکا را با چالش اساسی مواجه نکند اما شوک بزرگ سیاسی که در درازمدت بر پیکر جامعه آمریکا وارد خواهد آمد و منافع آمریکا در این منطقه را با خطرات جدی مواجه خواهد کرد باعث شده که مقامات آمریکا به فکر چاره اندیشی برآیند و برای به دست گرفتن مدیریت بحران اقدام کنند.
به گفته یکی از مقامات سازمان اطلاعاتی آمریکا (سیا) نخستین تاثیری که انقلاب های عربی در سیاست خارجی آمریکا گذاشته این است که روابط طولانی که آمریکا با حاکمان این کشورها داشت دستخوش تغییر شده و جانشین های آنها که معمولا از مخالفان آنها روی کار می آیند تمایلی به داشتن رابطه با واشنگتن ندارند.
این مقام آمریکایی همچنین خاطر نشان می کند، در درازمدت موج بیداری اسلامی تمام کشورها را دربرمی گیرد و آمریکا حاکمیت و نفوذش را در این منطقه از دست می دهد و متقابلا قدرت های دیگر در منطقه ظهور پیدا می کنند که مسلماً این قدرت ها دوست آمریکا نخواهند بود.
در هر صورت اگر دولت آمریکا راضی به تغییر رویکرد خود در قبال تحولات منطقه و بیداری اسلامی در خاورمیانه نباشد با سردرگمی عجیبی مواجه خواهد شد که نفس هایش را به شماره خواهد انداخت.