بخش سیاسی خارجی
با اجرای مراسم تدفین «هیروهیتو» امپراطور هشتاد و هفت ساله ژاپن عصر جدید این کشور با نام «هی سی» یا «صلح و موفقیت» آغاز شد.
«هیروهیتو» با مرگ خود در ژانویه گذشته آخرین برگ از تاریخ عصر «شووا» یا «صلح درخشان» را که شصت و دو سال به طول کشید بپایان برد. گرچه دوران «شووا» دوران خرابیهای وسیع جنگ جهانی دوم و دوران رشد سریع اقتصادی ژاپن محسوب میشود، اما باید اعتراف کرد که وجه غالب آن، شکوفایی اقتصادی فوقالعاده این کشور بود.
طرفداران امپراطور «هیروهیتو» در انتقاد برخی از محافل سیاسی از نقش «هیروهیتو» در جنگ جهانی دوم پاسخ میدهند که او سمبل وحدت ژاپن بود وی بعد از اینکه احساس کرد دیگر نمیتواند به خاطر رنج مردم مقاومت کند تصمیم به خاتمۀ جنگ گرفت و منشور پتسدام را پذیرفت. دو خودکشی از طریق «هاراگیری» بنا به سنت ژاپن پنج روز بعد از مرگ «هیروهیتو» در ژانویۀ گذشته و آخرین آن در مقابل مقبرۀ وی درست قبل از تشییع جنازۀ تذکار این نکته است که امپراطوری در ژاپن توانسته تا حدود زیادی نقش سنتی خود را همچنان حفظ کند.
براساس افسانهای قدیمی که چگونگی به وجود آمدن ژاپن را بیان میکند، امپراطوران ژاپن همگی از نسل «الهۀ خورشید» هستند و یک حالت خدائی دارند و از این روست که «هیروهیتو» نیز برای اغلب مردم ژاپن اهمیتی بیشتر از یک چهرۀ «کشوری» یا سیاسی داشت به عبارت دیگر افسانهای ژاپنی همچنان در میان مردم این کشور به صورت یک موضوع عینی و واقعی به حیات خود ادامه میدهند. از آنجا که نام هر عصر نقش مهمی در حیات اجتماعی ژاپن دارد حال باید دید «آکی هیتو» پسر ارشد امپراطور، «هیروهیتو» در گشایش تاریخ عصر جدید چه کار کردی خواهد داشت؟ اغلب ناظرین «آکی هیتو» پنجاه و پنج ساله را چهرهای با رفتار غربیتر توصیف میکنند و وی را سمبل دموکراسی پس از جنگ ژاپن میدانند. دقت در نحوۀ برگزاری مراسم تدفین «هیروهیتو» و بهرهبرداری سیاسی از آن در جهت تقویت روابط ژاپن با کشورهای دیگر هیچ شکی را باقی نمیگذارد که سیاستهای جاری ژاپن تداوم خواهد یافت. شرکت ده هزار میهمان خارجی از 164 کشور جهان و نمایندگان 27 سازمان بینالمللی در مراسم تدفین «هیروهیتو» این امکان را به مقامات ژاپن و ارکان سیاست خارجی این کشور داد تا بتوانند ضمن مذاکره پیرامون مسائل بینالمللی با آمریکا مسئله «کره»، مسئلۀ کامبوچیا مسائل خاورمیانه و مسائلی را که در اجلاس سران هفت کشور صنعتی در ماه ژوئیه در پاریس طرح خواهد شد را مورد بحث و بررسی دقیق قرار دهند. همچنین نخستوزیر ژاپن «تاکشیتا» در دیدار با معاون گورباچف روابط دو کشور را بویژه حل اختلافات موجود بین ژاپن و شوروی بر سر بخشی از سواحل جزیره «هوکایدو» را به بحث گذارد. بعد از مذاکرات با مقامات شرق و غرب، مذاکرات معوقه ژاپن و کره جنوبی نیز در جریان برگزاری این مراسم انجام گرفت.
به نظر میرسد «آکی هیتو» در عصر جدید تلاش میکند در عرصه داخلی فاصلهای را که به طور سنتی میان خاندان سلطنتی و مردم عادی وجود داشته کمتر کند و در عرصۀ سیاستگزاریهای خارجی به مقامات ژاپنی کمک کند تا بتوانند ژاپن را در حد یک ابرقدرت ثالث مطرح نمایند. گرچه در همۀ این گفتگوها نزاکت سیاسی معمولی ژاپنیها رعایت شده بود، اما جاهطلبیهای مسئولان ژاپن بخوبی از فحوای کلام آنان مشهود بود و رهبران توکیو نشان دادند که در عصر جدید درصدد ایفای نقشهای مهمتری در جامعه بینالمللی بوده و خود را مستحق اظهار نظرات - جدیتر در مسائل جهانی میدانند چرا که ژاپن از این پس دیگر نمیخواهد به موفقیتهای اقتصادی و بازرگانی بسنده کرده و حق تصمیمگیری درباره کرۀ زمین را به دیگران واگذار کند. به اعتقاد مقامات توکیو، ثروت ژاپن از این پس باید نمایانگر قدرت و نفوذ آنان باشد. برخورداری از یک اقتصاد جهانی ژاپن را به صورت اصلیترین طلبکار جهانی در آورده است در همانحال ذخیرۀ پولی بسیار قابل توجه این کشور به مقدار زیادی امکان تأثیرگذاری بر اقتصاد جهانی و بالطبع کشورهای مختلف را به ژاپن میدهد.این ذخیرۀ پولی همچنین این امکان را به ژاپن داده که در مناطق مختلف جهان دست به سرمایهگذاری بزند بطوریکه بعنوان نمونه در حال حاضر ژاپن اولین سرمایهگذار خارجی در منطقۀ آسیای شرقی است و شرکتهای ژاپنی عمدهترین شریک تجاری در فعالیتهای اقتصادی منطقه میباشند.
این مسائل در حالی اتفاق میافتد که «اقتصاد»، اکنون اصلیترین مشکل برای اکثر کشورهای جهان، از جمله برخی از کشورهای صنعتی میباشد. به این ترتیب میلیاردها دلار ذخیرۀ ارزی ژاپن میتواند نقش مهمی در کمک به این کشورها ایفاء نماید. در سال 1987 ژاپن بیش از هفت میلیارد دلار کمک در اختیار کشورهای مختلف قرار داد. بر اساس برآورد - کارشناسان اقتصادی، ژاپن در سال 1988 با پرداخت ده میلیارد دلار به کمک کشورهای در حال رشد، در مقام اولین کمککنندۀ جهانی قرار گرفت. این امر بخوبی گویای نقش ژاپن در تحولات اقتصادی جهانی است که در واقع بر جریانات سیاسی بیتأثیر نیست و توکیو از طریق ارائه چنین کمکهای مالی یا دیگر همکاریهای اقتصادی بخوبی میتواند اهداف سیاسی خاصی را دنبال کند در همانحال ژاپن برای اغلب کشورهای در حال رشد بویژه کشورهای آسیائی صرف نظر از کمکهای مالی که در اختیار آنها قرار میدهد. از نظر سیاستهای توسعۀ این قبیل کشورها نیز جایگاه بسیار پراهمیتی دارد. برای اغلب کشورهای در حال رشد، تجارب رشد در مسیر صنعتی شدن بسیار ارزشمند است این کشورها خواهان دریافت این تجارب هستند در واقع میتوان گفت: ژاپن از نظر آنها تا حد زیادی به صورت یک سرمشق و الگو درآمده است. همچنین برای اغلب کشورهای در حال توسعه، دریافت تکنولوژی و آموزشهای فنی از ژاپن بسیار عملیتر به نظر میرسد. بر همین اساس آنها بخوبی پذیرای ژاپن هستند بطوریکه در حال حاضر همچنانکه سیل کالاهای ژاپنی به اکثر کشورهای جهان سرازیر میشود، شرکتهای ژاپنی نیز بطور وسیعی در اغلب این کشورها بویژه کشورهای در حال رشد سرگرم فعالیتاند. مجموعۀ این عوامل یعنی امکانات قابل توجه پولی و نیز اقتصاد وسیع جهانی به این کشور موقعیت ویژهای داده است. اکنون رهبران ژاپن احساس میکنند با توجه به این موقعیت باید نقش جهانی عمدهتری در تمامی ابعاد به عهدۀ بگیرد. در سالهای گذشته به نظر میرسید ژاپن تنها به مسائل اقتصادی اهمیت میدهد و از نظر سیاسی یک روش محتاطانه دنبال میکند که در واقع هدف آن نیز تضمین منافع اقتصادی است. اما اکنون ظاهرا رهبران ژاپن موقعیت جهانی اقتصاد کشور را کاملا تثبیت شده میدانند و این انگیزه کم کم در آنها تقویت شده که قدرت سیاسی ژاپن را هماهنگ با موقعیت اقتصادیش افزایش دهند. البته این موضوع نیز باید در نظر گرفته شود که در تلاش تازۀ ژاپن برای افزایش قدرت سیاسی و در واقع تبدیل شدن به یک قدرت تمامعیار جهانی، تنها نقطه نظرات رهبران این کشور مؤثر نبوده است و عمدتا آنرا باید ناشی از تحولات اخیر جهانی به حساب آورد. ژاپن از نظر جغرافیائی در منطقهای قرار گرفته که به عقیده اکثر ناظران سیاسی یکی از مراکز اصلی تحولات اقتصادی - سیاسی جهان در قرن آینده خواهد بود. به عقیدۀ این ناظران حوزه اقیانوس آرام که ژاپن در یکی از کرانههای آن قرار دارد مرکز نقل تحولات آینده جهان خواهد بود. در نتیجه نقش آیندۀ این کشور تنها اقتصادی نیست بطوریکه بعنوان یکی از پایههای اصلی نظام غرب باید نقش وسیعتری را بعهده بگیرد. بر همین اساس است که اکنون ژاپن به تقویت بنیۀ اقتصادی خود پرداخته و میکوشد تا بطور فعالتر در تحولات سیاسی بینالمللی شرکت کند. دیگر ژاپن را نمیتوان تنها یک تاجر بسیار موفق بینالمللی تعریف کرد زیرا فعالیت سیاسی این کشور در سطح جهان آنچنان افزایش یافته که تقریباً قابل قیاس با قدرتهای جهانی است. در همانحال این ویژگی را نمیتوان تماما ناشی از شخصیت رهبران حاکم در این کشور دانست، در واقع این جریانی است که لزوم تداوم آن از نظر قدرتهای، برتر جهانی ضروری به نظر میرسد.
برخی از ناظران از این دگرگونی میترسند و مثلاً سطح هزینههای نظامی ژاپن آنها را به وحشت میاندازد. حقیقت اینکه بودجۀ دفاعی سیصد میلیارد دلاری ژاپن سومین بودجه نظامی در جهان پس از آمریکا و شوروی است و در پیشاپیش فرانسه و انگلیس قرار دارد. در هر حال اگر بپذیریم که افزایش قدرت سیاسی - اقتصادی ژاپن در چارچوب یک نظام مشخص جهانی صورت میگیرد، و نهایتاً در جهت امیال قدرتها کانالیزه شده است، پرواضح است که توکیو به دنبال آن باشد که بر جهتگیریها و موضعگیریهای - سیاسی کشورهای مختلف و بویژه کشورهای جهان سوم تأثیر دلخواه ابرقدرتها را گذارده و آنرا به سمت مشخصی هدایت کند.
به این ترتیب بیشتر قدرت ژاپن عمدتاً در جهت تعمیق بیشتر فاصلۀ میان کشورهای غنی و فقیر و نیز گسترش روابط نابرابر کنونی است. به هر حال آنچنانکه به نظر میرسد با توجه به قدرت اقتصادی ژاپن و نیز جایگاه این کشور در نظام حاکم جهانی، این کشور عناصر لازم برای تبدیل شدن به یک قدرت تمام عیار جهانی را دارا میباشند. با این حال سوالی که مطرح میشود این است که آیا رهبران ژاپن در عملی ساختن این هدف موفقیت کامل بدست خواهند آورد؟ ژاپنیها اگر چه اکنون از موقعیت جهانی خوبی برخوردارند و کشورهای این منطقه ظاهراً بدون داشتن حساسیتهای زیادی آنها را پذیرا هستند، اما این موضوع قابل انکار نیست که مردم این منطقه خاطرات تلخی را که از ژاپن دارند هنوز فراموش نکردهاند و این خاطرات به سرعت میتواند به یک عامل مقابلهکننده تبدیل شود کشورهای این منطقه بدلیل نیازهای اقتصادی و بعضا تکنولوژیک خود توجه زیادی به روابط با ژاپن نشان میدهند در همانحال ظاهراً ژاپن در طول سالهای بعد از جنگ هدف سیاسی خاصی را در این منطقه دنبال نکرده است از همین رو فعال شدن این کشور از نظر سیاسی و همچنین افزایش تدریجی قدرت نظامی آن احتمالا پیامدهای پیشبینی نشدهای در منطقۀ شرق آسیا بدنبال خواهد داشت.
در حال حاضر نیز به طور ضمنی برخی رهبران کشورهای منطقه مانند چین از تلاش ژاپن برای افزایش قدرت نظامی خود ابراز نگرانی میکنند.
ژاپن تاکنون به عنوان یک تاجر بینالمللی موفقیت زیادی داشته است اما ممکن است تغییر رفتار ژاپن مقاومتها و عکسالعملهائی را به دنبال داشته باشد که این امر میتواند در تأمین اهداف ژاپن تأثیر داشته باشد و رفتار نوین بینالمللی توکیو را مخدوش کند.