تاریخ انتشار : ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۲۲۰۱۸۳
حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر سیدمحمد خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در یزد:
مقدمه: در اولین نماز جمعه یزد در سال جدید حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر سیدمحمد خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان سخنران قبل از خطبه‌ها پیرامون شکست نظامهای سرمایه‌داری و سوسیالیزم مطالب مبسوطی ایراد کردند. دکتر خاتمی طی این سخنان با اشاره به اینکه قرن بیست‌ و یکم قرن فروپاشی و اضمحلال نظامهای سلطه‌گر سرمایه‌داری و سوسیالیزم است، اهمیت تبلیغ اسلام در جهان را مورد تاکید قرار دادند. ایشان ضمن بیان این نکته که سیستمهای مذکور قادر به تامین خواسته‌های اساسی انسان معاصر از جمله آزادی و عدالت نبوده‌اند، به تشریح ویژگیهای مکتب و نظام اسلامی پرداخت و یادآور شد که تنها نظامی که می‌تواند به آرزوی دیرینه بشریت در زمینه آزادی و عدالت جامه‌ عملی بپوشاند، اسلام ناب محمدی است. با توجه به اهمیت موضوع بحث و محتوای پربار این سخنرانی ایشان بطور کامل چاپ شده تا اقشار مختلف از آن بهره‌مند شوند. نظرها و اندیشه

آزادی و عدالت دو آرزوی همیشگی انسان در طول تاریخ بوده‌اند و پیامبران خدا منادیان آزادی و عدالت و قیامها و مجاهدتهای انسان نیز برای دستیابی به این دو گوهر الهی بوده است.
شاخصه برجسته پیامبری پیامبر خدا، فرو نهادن بندها و زنجیرهای زمینگیرکننده‌ای است که آزادی انسانها را سلب کرده و آنها را به اسارت و بند کشانده است.
«انا ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط».
فلسفه بعثت پیامبران، ارسال رسل و انزال کتب، این است که مردم به قسط و عدل و داد به پا خیزند. از این رو، آزادی و عدالت مضمون دعوت پیامبران الهی بوده که البته این دو بر پایه حق استوار است و بدون حق، نه آزادی میسر است و نه عدالت. زیرا آزادی و عدالت بدون حق تنها فریب دادن انسانها خواهد بود.
مشیت خدا بر این قرار گرفته است که دین او بر زمین و زمان و بر عالم و آدم حکومت کند.
«هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون».
خداوند پیامبرش را فرستاد همراه با دین حق تا او را بر همه ادیان پیروز گرداند و اگرچه مشرکان، بدخواهان و بداندیشان نمی‌خواهند دین خدا در جهان حاکم شود، لیکن اراده خدا تحقق خواهد یافت و مهدویت در اسلام تبیین‌کننده همین وجه اراده خداوند است.
در اسلام، دین متعلق به آینده و تحقق آن در آینده است، گرچه بیان دین در گذشته بوده است، اما انسان در آینده شاهد استقرار کامل دینی خواهد بود که آزادی و عدالت را توامان به بشر عرضه خواهد کرد. اما تحقق دین هم براساس سنت ثابته و تغییرناپذیر الهی است.
معجزه‌ای رخ نخواهد داد که مردم عالم صبحی سر از خاک بردارند و شاهد نابودی همه منحرفان، کافران و ظالمان و تحقق بی‌چون و چرای دین خدا باشند. دین خدا تحقق می‌یابد و مشیت و اراده خدا در تحقق دین است، اما براساس سنت الهی است که این مهمترین مساله خلقت، تحقق خواهد یافت.
بستر تحقق دین خدا چیست؟ دین خدا از کدام مجرا پیاده می‌شود؟ آزادی و عدالت بر پایه کدام عامل تحقق می‌یابد؟ حقیقت این است که مشیت خدا بر این قرار گرفته است که بر پایه آگاهی وارده انسان، دین، آزادی و عدالت تحقق یابد تا انسانها حق، آزادی و عدالت را نشناسند و پس از آن که شناختند تا آن را نخواهند و پس از آنکه خواستند، تا اراده خود را برای تحقق خواسته خود به کار نگیرند، دین خدا هم تحقق نخواهد یافت.
بستر تحقق دین خدا، بستر استقرار آزادی و عدالت و خود انسان است. پیامبران خدا هم فقط معلمان و بیانگران و ابلاغ‌کنندگان حقیقت هستند. این انسان است که باید حقیقت را بشناسد و بخواهد و آن را پیاده کند. اگر انسان نخواهد، خدا هم نخواهد خواست و انسان باید با آگاهی و اراده، آماده پذیرش حق و آزادی و عدالت شود و خود از آن پاسداری کند. تحقق دین خدا منوط به رشد انسان است و رشد در انسان یک فرایند تاریخی است و او در اثر تجربه و خطا لحظه به لحظه به حقیقت نزدیکتر می‌شود و اراده خود را تقویت کرده و حقیقت را پیاده می‌کند.
انسان، فطرتاً حق، آزادی و عدالت را می‌خواهد از این رو در طول تاریخ هیچ حرکت و قیامی نیست که در جستجوی آزادی و عدالت نبوده باشد. اما انسان در شناخت ماهیت این عناصر ارزشمند و پس از شناخت در تطبیق این مفاهیم با مسائل زندگی خود دچار اشتباه می‌شود. چه حرکتها و تحولهایی که برای آزادی تحقق پیدا کرده، ولی جز اسارت و بدبختی برای انسان حاصلی نداشته است.
چه انقلابها و تحولاتی که در جستجوی عدالت بوده، ولی بدترین فشارها و تبعیضها را در عمل به بار آورده است. بشر برای آزادی و عدالت قیام می‌کند، اما مهم این است که این آزادی و عدالت و این حق و حقیقت را درست بشناسد و در تطبیق آن و پیاده کردنش در زندگی دچار لغزش و خطا نشود.
فرصت‌طلبان، خودخواهان و قدرت‌مدارانی که از انقلابهای آزادیخواهانه و عدالت‌جویانه مردم سوءاستفاده کرده‌اند، توانسته‌اند زمام امور را به دست گرفته و از یک انقلاب برای تحکیم پایه‌های قدرت خود استفاده کنند.
بنابراین، زمانی که انسان حق را به درستی بشناسد و خواستار آن باشد، حقیقت دین به دست بقیه‌الله الاعظم در سراسر عالم پیاده می‌شود و مردم، عدالت و آزادی حقیقی را درک می‌کنند.
در زمان ما، بشریت با دو تجربه بسیار تلخ، ولی بسیار گرانبها روبروست و تحقق انقلاب اسلامی همزمان با این دو تجربه ارزشمند، می‌تواند و باید تعیین‌کننده آینده‌ای باشد که اسلام بر بشریت حاکم شود. یعنی همزمان با این دو تجربه بزرگ، تحقق انقلاب اسلامی نویدبخش آغاز عصری تازه برای بشریت است، البته به شرط این که مردم مسلمان ایران که این انقلاب را به وجود آورده‌اند و به خصوص متفکران و تبیین‌کنندگان انقلاب، هم این موقعیت را دریابند و هم مضمون و محتوای اصلی انقلاب خود را بشناسند و همه امکانات را برای ورود به عصر جدید و حاکمیت آزادی و عدالت مبتنی بر حقی که فقط اسلام آن را بیان کرده است، آماده کنند.
تجربه انسان معاصر برای کسب آزادی و عدالت، با شکست روبرو شده و برای این شکست تاوان بسیار گزافی را پرداخته است. ما امروز در مرحله‌ای هستیم که هر دو تجربه تاریخی بشر یعنی هم رسیدن به آزادی و هم استقرار عدالت، با شکست روبرو شده و بشر در انتظار راهی نو و آئینی تازه است که عدالت و آزادی را توامان دریافت کند. انسان از سه، چهار قرن پیش، یک تلاش بسیار وسیع و پر طنین را در تاریخ شروع کرد.
او برای دستیابی به آزادی، از قرن شانزدهم به بعد که متفکران و روشنفکران دنیای غرب، راه خودشان را از نظام کلیسائی قرون وسطی جدا کردند و در جستجوی آزادی بودند، مضمون رنسانس که مبنای حرکت عصر جدید است، آزادی انسان است. منتهی انسان زمینی، انسان بریده از ملکوت. مضمون انقلاب کبیر فرانسه که تجلی حرکت عصر جدید برای آزادی است، شعار آزادی برادری و برابری است.
حاصل این حرکت نظامهای سرمایه‌داری در غرب است که چون دید بشر جدید یک دید مادی بود، طبعاً آزادی هم بیشتر در صحنه و ساحت حیات اقتصادی جامعه تعبیر و تفسیر شد. آزادی اقتصادی که معتقد بودند به دنبال آن، آزادی سیاسی و آزادی فرهنگی و آزادی اجتماعی هم خواهد آمد، حاصل تجربه بشر برای آزادی‌ها نظامهای سرمایه‌داری شد.
نظامهای سرمایه‌داری در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شکست خوردند. تجربه بشر برای آزادی که به صورت نظامهای سرمایه‌داری در دنیا تجلی کرد، در اوایل همین قرن شکست خورد. پیش از این که تجربه بشر برای عدالت که در صورت سوسیالیزم مطرح شد، شکست بخورد، تجربه بشر برای آزادی در شکل نظامهای سرمایه‌داری و لیبرالی شکست خورده بود.
اختلاف شدید طبقاتی در درون جامعه غرب از بین رفتن همه مبانی و مظاهر معنویت که ذات انسان با آن پیوند دارد، ایجاد انواع فسادهای اجتماعی در خود غرب و بدتر و بالاتر از آن، بروز و ظهور غول ویرانگر استعمار که نتیجه طبیعی نظامهای سرمایه‌داری بود، نشانه شکست رژیمهای سرمایه‌داری است، اصلا خود سوسیالیزم بعد از این که سرمایه‌داری به شکست رسید، مطرح شد.
سوسیالیزم مرحله مترقی تمدن غرب است. یعنی وقتی که مساله سرمایه‌داری به بن‌بست می‌رسد، متفکرین غربی برای نجات تمدن مادی غرب، ایده و تز سوسیالیزم را مطرح می‌کنند. خود طرح سوسیالیزم و پیاده شدن سوسیالیزم، نشانه شکست و ناکامی سرمایه‌داری است و آن تجربه‌ای است که بشر برای آزادی با آن دید و حال و هوائی که خودش داشت، انجام داده بود.
دو جنگ جهانی اول و دوم نشانه سقوط سرمایه‌داری و شکست آن است و استعمار چه در شکل قدیمی و چه در شکل جدیدش نشانه سقوط تجربه بشر برای آزادی به این شکل که خودش می‌خواست، است و این شکست سرمایه‌داری است. امروز رژیمهای سرمایه‌داری، حیات و ادامه زندگیشان، بستگی به وابسته نگاهداشتن ملتهای مظلوم و محروم دارد و شما می‌بینید قرن بیستم، قرن رشد آگاهی ملتهای مظلوم و محروم است.
امروز به شدت کیان و هویت سرمایه‌داران بزرگ و نظامهای سرمایه‌داری از سوی حرکتهای آزادیخواهانه و استقلال‌طلبانه در دنیا تهدید می‌شود و روز به روز این نظام خشونت خود را بیشتر و زیادتر می‌کند و این خشونت، بیداری مردم را افزایش می‌دهد.
این همه جنایتی که در دنیا می‌شود، از جمله تعویض حکومتهای فاسد در کشورهای مظلوم، پیمانهای نظامی، سیستمهای اقتصادی سیاسی، نظامی و فرهنگی و زرادخانه‌های نظامی، اینها همه نشانه آن است که تمدن سرمایه‌داری غرب شکست خورده و با زور اسلحه و فریب، ارعاب و تهدید ملتها و سرکوب ملتها، می‌خواهد به زندگی ادامه بدهد، ولی بشری که آزادی می‌خواهد، دریافته که کلاه سرش رفته است، و تجربه آنها برای آزادی، جز بدبختی، فلاکت و بیچارگی چیز دیگری نداشت و این امر روزبروز رشد پیدا کرده است.
جدیدترین تجربه بشر برای آزادی که در صورت نظامهای سرمایه‌داری و لیبرال و دمکراسی غرب تجلی پیدا کرد، شکست خورد. پیش از ما خود اندیشمندان و متفکران غربی به این مساله اعتراف می‌کنند. این یک شکست بزرگ و تلخ، اما بسیار گرانبها برای بشری می‌باشد که محکوم است تا آزادی و عدالت را به دست بیاورد.
و اما تجربه دوم در دنیا برای بشر آزادی ببار نیاورد. بشر در جستجوی عنصر پایمال شده و لگدکوب شده عدالت، به تجربه تازه‌ای دست زد. طرح مساله سوسیالیزم و کمونیزم برای این بود که عدالت را برای بشر تامین بکند. محدود کردن آزادیهای فردی برای رسیدن بشر به عدالت اجتماعی؛ این مضمون سوسیالیزم بود.
فروپاشی اردوگاه سوسیالیزم نشان‌دهنده آن است که بشر در تجربه جدید خود برای دسترسی به عدالت نیز ناکام مانده است. یعنی تازه‌ترین و گرانترین و سنگین‌ترین تجربه بشر در طول تاریخ برای آزادی و عدالت در زمان ما شکست خورد. انقلاب اسلامی درست در همین زمان رخ می‌دهد. شعار انقلاب اسلامی هم تامین آزادی و عدالت برای انسانهاست.
آیا حال که دو تجربه بشر برای تامین آزادی و عدالت و به تعبیر بهتر، کلیت تمدن غرب که یک صورت آن سرمایه‌داری و یک صورت آن سوسیالیزم است، با جدی‌ترین و شکننده‌ترین بحرانها روبروست، بشر دیگر مایوس است از اینکه براساس تمدن جدید بتواند به آزادی و عدالت برسد؟ آیا انقلاب اسلامی آغاز عصر جدیدی در زندگی بشر است؟
این سؤال را موضعگیری، بینش و جهت‌گیری ما پاسخ می‌دهد و اگر موقعیت تاریخی خود را درک و بحران تمدن جدید را جدا درک بکنیم و بدانیم پاسداران تمدن غرب مردنی هستند، پاسدار چیزی هستند که 4 قرن قبل با امید فراوانی در تاریخ مطرح شد و امروز شکست خورد و درک بکنیم که بشریتی که پشت و پهلویش از تازیانه ستم منادیان آزادی و عدالت سیاه است، در انتظار و جستجوی راه و شیوه تازه‌ای است و ما به تناسب نیاز امروز بشر، اسلام را بشناسیم و بیان کنیم و پیاده کنیم.
آری انقلاب اسلامی آغاز عصری جدید است. اما انقلاب اسلامی براساس اسلام استوار است. کدام اسلام؟ کدام اسلام است که می‌خواهد آینده بشر را با همه جهاتی که درخور شأن انسان است، تامین کند؟ کدام بینش، مبنای حرکت جدید تاریخ خواهد بود و بعد این حرکت بر دوش کدام نیرو استوار است؟ کدام ایدئولوژی و کدام نیرو می‌خواهد تاریخ را عوض بکند؟
اگر ما توانستیم برداشتی از اسلام داشته باشیم که به دنیای بعد از سوسیالیزم بیندیشد، این اسلام می‌تواند آغاز عصر جدید باشد، نه اسلامی که بخواهد به ماقبل دوره سرمایه‌داری برگردد؛ اسلام مابعد دوره سوسیالیزم که مرحله مترقی تمدن جدید است. سرمایه‌داری قبل از سوسیالیزم شکست خورده است. توجیه‌گران سیاستهای غربی نگویند شکست سوسیالیزم، یعنی احیای مجدد سرمایه‌داری در دنیا.
شکست سوسیالیزم یعنی شکست آخرین تجربه متفکر غربی برای نجات تمدن غرب که مرحله اول آن سرمایه‌داری بود. اسلامی که می‌خواهد آینده بشریت را اداره کند، اسلامی است که باید به انسان مابعد سوسیالیزم بیندیشد، نه به انسان ماقبل سرمایه‌داری. اسلامی که بتواند نیازهای بشر امروز را بشناسد و حل کند.
اسلامی که مسائل او هنوز مسائل 800 سال پیش است، چیزی جز برداشت‌های ما نیست، این اسلام، نمی‌تواند اداره‌کننده بشر قرن بیست‌ و یکم باشد. حقیقت اسلام مطلق و ثابت است. اما این من هستم که به منابع فکر و اندیشه و ارزش اسلامی رجوع می‌کنم، بسته به این که چگونه به قرآن نگاه کنیم و چه مسائلی را عرضه بداریم.
اگر امروز متفکرین دنیای اسلام، بخصوص حوزه‌های علمیه ما، این حقیقت را درک نکنند و خیال بکنند که با این پیروزی، مرحله سیاسی کار انقلاب اسلامی به پایان رسیده، انقلاب اسلامی ممکن است برای خود ظاهری داشته باشد، ولی آن انقلاب اسلامی که بتواند آینده بشر را اداره بکند و الگوی بعد از تمدن غرب را به بشریت ارائه بدهد، نخواهد بود.
این اسلام، اسلامی - که مبنای این انقلاب است و مدعی هستیم که آینده بشریت در اختیار اوست - یک میزان و ملاک می‌خواهد. حال، کدام اسلام؟ اسلام آمریکائی که امروز در دنیا میلیاردها دلار برای این اسلام خرج می‌شود و خیلی هم ظاهر زیبایی دارد و زیباترین مساجد، مراکز علمی، امور نشر، چاپ و امور فرهنگی در اختیار این اسلام است و معلمهای شیک و لوکس، مرتب و منظم و ظواهر امر همه درست است؟
این اسلام همانی است که امام فرمودند اسلام آمریکائی است و کارش این است که سلطه آمریکا و غرب را در کشورهای اسلامی تثبیت کند و با هر حرکت استقلال‌طلبانه‌ای در کشورهای اسلامی مبارزه کند. این، اسلام آمریکایی است. البته اسلام دیگری هم داریم و آن اسلام انسانهای متحجر، تنگ‌نظر عقب افتاده ذهنی است. پیروان این اسلام، آدمهای خوبی هستند اما متعلق به عهد بوق هستند.
انسانهایی که هنوز خیال می‌کنند، در عصر ماقبل سرمایه‌داری هستند. تازه اینها خوبهایشان هستند. ما در آغاز آن چیزی هستیم که در دنیای جدید، سرمایه‌داری را به وجود آورد، این هم یک اسلام است، لذا ما باید مشخص کنیم کدام اسلام، مبنای حرکت ما است و میزان ما چیست؟ ما حجت می‌خواهیم، میزان می‌خواهیم، میزانی که بتوانیم حقیقت اسلام را از سایر اسلام‌ها بشناسیم.
میزانی که بتوانیم حقیقت اسلام ناب محمدی(ص) را از اسلام آمریکائی بازشناسیم. میزانی که بتوانیم حقیقت اسلام تحول‌آفرین و رشددهنده انسان را از اسلام زمینگیرکنندۀ توجیه‌گر همه ستمها و بدبختیها و فسادها و فلاکتها بازشناسیم، آن میزان چیست؟ در زمان ما، یک میزان عینی بیشتر وجود ندارد و آن، بینش امام امت و خط ایشان است.
امام را ما به عنوان انسان پرورده شده، خودساخته، فقیه، فیلسوف، حکیم، عارف، مجاهد می‌پذیریم. امام، مظهر همان اسلام مظلومی است که در طول تاریخ تو سری خورده است. عظمت او و همت شما مردم، سبب شد که آن بینش مظلوم که در شخصیت والای امام تجلی کرده بود، به میدان بیاید و این همه شگفتی بیافریند، این، باید محفوظ بماند.
مساله مستضعف‌گرایی برای رفع استضعاف، در ذات و مضمون اسلامی است که امام نماینده آن است. تکیه به نیروهای مؤمن، همانی که امام در رابطه با تشکیل بسیج 20 میلیونی می‌گفتند این نیرو است که می‌تواند تاریخ را آزاد بکند. تشکیل هسته‌های مقاومت حزب‌الله در سراسر جهان که مورد تایید امام بود، با تکیه به این نیرو است.
امروز همین نیروهای مسلمان لرزه بر اندام رژیم غاصب صهیونیستی انداخته و خواب را از چشم اربابان اسرائیل گرفته‌اند، این نیرو تغییردهنده تاریخ است. انقلاب اسلامی متکی به این نیرو است، نه متکی به مجامع بین‌المللی. البته ما با قدرت و سرافرازی در همه مجامع بین‌المللی شرکت و از حقوقمان دفاع می‌کنیم، ولی اتکاء و اعتماد ما به آن نیروست.
امروز غرب و شرق می‌کوشند تا مساله فلسطین را به نفع اسرائیل و ارتجاع منطقه حل کنند و کاری می‌کنند که سازشکاران و ورشکستگان سیاسی را با اشغالگران فلسطین سر یک میز بنشانند و طوری سر و ته قضیه را هم بیاورند. همین مقاومت که بزرگ‌ترین سلاح آنها، سنگ، شیشه و کوکتل ‌مولوتف است، اعلام کرده است که در ماه مبارک رمضان، سخت‌ترین ضربات را بر رژیم صهیونیستی فرود خواهد آورد.
این نیرو، آزادکننده تاریخ و بشر است. همان نیرویی که در لبنان با دست خالی و در دریایی از توطئه‌های صهیونیستی و ارتجاعی دست و پا می‌زند، ولی سربلند ایستاده است. همان نیرویی که بعد از 75 سال سلطه نفسگیر الحاد مارکسیسم، به محض این که فضای باز پیدا می‌کند، هویت اسلامی خود را در بلوک شرق، نشان می‌دهد، همان نیرویی که شخصیت پیدا کرده که در قلب امپراتوری کهنه استعمار انگلستان، در خود آمریکا و در جاهای دیگر با افتخار، ندای اسلام‌خواهی خود را ابراز می‌کند.
تظاهراتی که در سال گذشته برای مقابله با جریان پلید «سلمان رشدی» در انگلستان شد. در چند دهه اخیر زندگی انگلیسیها، بی‌سابقه بود. صدها هزار نفر انسان با غرور در بطن تمدن غرب با افتخار اعلام کردند که مسلمان هستند و گفتند که با همه وجود از اسلام دفاع می‌کنند. اینها نیروهایی هستند که امام، نماینده آن بودند و اساس انقلاب اسلامی بر آن استوار است. تصمیم قاطع مبارزه با مستکبران، اسلام امام است.
ما نمی‌توانیم با آمریکا و دیگران کنار بیائیم، چرا که آنها به هیچ چیز جز نابودی کامل انقلاب اسلامی و به تسلیم و زبونی واداشتن جمهوری اسلامی راضی نیستند. این را تجربه‌ی رابطه کشورهای ضعیف با ابرقدرتها نشان داده است، چه برسد به انقلاب اسلامی ایران که موجی در همه دنیا ایجاد کرده است.
تصمیم قاطع مبارزه با مستکبران و بویژه با آمریکا، با تکیه بر همین نیروهای حزب‌الله، تنها چیزی است که می‌تواند دشمنان را به عقب‌نشینی وادار کند. قدرت جهانی و مردمی که ما داریم، این خط امام است.
خط امام در جنگ و در صلح و در سازندگی، محور کار محرومان جامعه بوده و تأمین نیازها، تأمین آزادی و تأمین رشد معنوی و علمی آنها بوده و به نیروی لایزال خدا متکی است و می‌داند که اگر به خدا متکی باشد، در همه مراحل و همیشه پیروز است. البته سختی دارد.
خط امام، خط علم است، خط بهره‌گیری از علم، از تکنولوژی و از هنر برای پیشبرد جامعه است. امروز هستند کسانی که با امام مخالفند و نظر امام را درباره‌ی پیشرفت و ترقی علمی و هنری قبول ندارند. آنها می‌گویند اینها ضد اسلام است. مگر می‌شود در دنیای امروز، فارغ از مسائل علمی و هنری و تکنولوژیکی یک لحظه به حیات ادامه داد؟
مگر می‌شود این مقدس‌ترین موجود الهی، یعنی هنر را که مربوط به عمیق‌ترین و اساسی‌ترین لایه‌های حیات انسانی است، در دنیای امروز نادیده گرفت! یکی از عظمت‌های امام این بود، همانطور که این مردم را آزاد کرد، علم و فرهنگ و هنر را هم آزاد کرد. هنر این گوهر الهی که در اختیار قدرتمندان و زورگویان و در مسیر تهییج شهوات و تقویت حس من‌خواهی و خودخواهی انسانها و فساد و فحشا بود، گرفت و در خدمت انقلاب اسلامی و رشد مردم قرار داد.
خط امام، خط سازندگی برای استقلال کشور است. ما باید همه نیرویمان را برای سازندگی به کار بگیریم، در عین حال نباید از توطئه دشمنان غافل باشیم. خیال نکنید الان که ظاهراً جنگ نیست، ما دشمن نداریم. هنوز ابهامات زیادی در مورد اجرای قطعنامه هست. ما باید قوی و نیرومند باشیم و بر فرض که به لطف خداوند انشاءالله این مساله به صلح بینجامد، باز خیال نکنید که ما دشمن نداریم.
اگر ما قوی نباشیم، بر ما طمع خواهند کرد. ما همه باید آماده، مراقب و نیرومند باشیم. هم از نظر نیروی انسانی و هم از نظر آمادگی، تجهیزات و امکانات، در عین حال ما به عنوان یک وظیفه بزرگ، باید به سوی بازسازی و سازندگی برویم. امروز تولید یک عبادت بزرگ الهی است. بسیاری از مشکلات با تولید درست و زیاد حل خواهد شد، اما در عین حال خط امام را نباید از یاد ببریم. مبادا که به بهانه سازندگی، گرفتار رفاه‌زدگی بشویم.
اگر ما حداکثر تولید را هم داشته باشیم و به دنبال رفاه باشیم، نابود خواهیم شد. امروز رفاه و بدبختیهای رفاه‌زدگی را می‌بینیم که یک آفت بزرگ برای کشورهای پردرآمد و پرتولید دنیاست. مبادا خیال کنیم حالا که عصر سازندگی پس از جنگ است، هر چه می‌خواهیم مصرف کنیم. شعار خط امام، شعار مصرف به اندازه تولید است و شعار تولید و تلاش هر چه بیشتر و قناعت هر چه بیشتر در مصرف است.
قناعت، یک اصل بزرگ اسلامی است. رمز استقلال ما در قناعت است، به خصوص حالا که مصرف ما، خیلی بیشتر از امکانات تولیدی ما است. هر چه احساس مصرف‌زدگی بیشتر شود، وابستگی ما به واردات از خارج و مصرف کردن پولهایی که باید در مسیر صنایع زیربنایی کشور و امکانات زیربنایی تولید مصرف شود، به خارجی‌ها داده شود و کالاهای آنها وارد شود که این، عین وابستگی است.
مبادا که به بهانه سازندگی، سرمایه‌داران زالو صفت خیال کنند دوران، دوران آنها است. دیروز، دوران دوران آن بچه‌های آزاده، مبارز و عاشق شهادت بود که می‌رفتند در جبهه‌ها و بر دهان دشمن مشت می‌کوبیدند و امروز که دوران بعد از جنگ و سازندگی است، بچه‌ها کنار می‌روند و سرمایه‌داران زالو صفت که حتی در آن دوران حاضر نبودند، در ایران بمانند و بیایند میداندار این قضیه باشند!
اینطور نیست، بلکه هدف، ایجاد امکانات سالم و منطقی برای به کار افتادن سرمایه‌ها در مسیر تولید هر چه بیشتر است و حاکمیت با حزب‌الله است. در انقلاب امام، سرمایه‌داران جایی ندارند، هرچند سرمایه‌های سالم باید زمینه جریان پیدا کنند و در تقویت بنیه اقتصاد و سلامت اقتصادی جامعه مؤثر باشند.
ما در آستانه عصر جدیدی قرار گرفته‌ایم و در آستانه همین عصر است که انقلاب اسلامی تحقق پیدا می‌کند و این انقلاب می‌تواند و باید آغاز عصر جدیدی در زندگی انسان باشد، البته به شرط این که، بدانیم مبنای این اسلام - که می‌تواند تحول‌آفرین باشد - بینش و منش امام امت به عنوان حجت الهی در میان ما در این زمان است و دیگر این که بر نیروهای مردمی در داخل، و نیروهای انقلابی اسلامی و آزادیخواه در سراسر دنیا به عنوان نیرویی که می‌تواند حرکت آینده تاریخ را تعیین کند تکیه داشته باشیم.
تکیه بر خط امام و بینش امام و اهتمام بر اندیشه‌ها و آراء امام، بخصوص اندیشه‌های والای امام که در دو سال آخر عمرشان مطرح کرده‌اند، باید مدنظر باشد و وحدت نیروها پیرامون محور رهبری در چارچوب اندیشه‌های امام حاصل شود.
ما نمی‌توانیم با کسانی که با اندیشه‌های امام سر ناسازگاری دارند، وحدت داشته باشیم. البته وحدت، معارض با اختلاف سلیقه و فکر نیست، اختلافهای سلیقه‌ای و فکری هم یک شبه از بین نمی‌رود و نباید هم برود، چرا که سبب تکامل است، البته اگر منطق بین اندیشه‌های متفاوت حاکم باشد، اما ملاک و میزان ما در رفع تخاصمها، عبارت از اندیشه‌های ما است. همان اندیشه‌هایی که رهبر بزرگوارمان که شاگرد برجسته امام و از یاران مخلص امام و ادامه‌دهنده راه آن بزرگوار است، همواره بر آنها به عنوان اساس حرکت آینده تأکید کرده‌اند.
پیروزی انقلاب اسلامی و اطاعت از رهبری معظم انقلاب، در گرو رهروی در راه روشن و مقدسی است که امام امت به عنوان برترین نعمت الهی در زمان ما، برای امت ما و برای نسلهای آینده امت اسلامی مشخص کرده‌اند.
در ماه مبارک رمضان، در ضمن تلاش برای خودسازی، برای تخلیه از هواهای نفسانی و آمادگی برای جهاد اکبر و جهاد با مستکبران بکوشیم. مجدداً با خدای خود پیمان می‌بندیم که تا آخرین نفس، همچنان در زمینه بزرگداشت و شناخت اندیشه‌های حضرت امام(ره) و تبیین آن‌ها بکوشیم و برای استقرار نظام اسلامی بر پایه اندیشه‌های امام با جدیت و خلوص نیت تلاش کنیم.