نوشته: شفیق ناظم الغبرا ـ ترجمه: اسماعیل اقبال
در سالهای اخیر جامعة مصر شاهد بروز اختلاف فزایندهای میان ثروتمندان و فقرا و ایجاد فاصلة عمیق میان طبقات سیاسی و سایر گروههای موجود در جامعه بوده است.
هنگامی که شبها وارد رستورانهای لوکس قاهره میشوید، احساس میکنید در دنیایی تجملی قدم گذاشتهاید، چون دنیای دیگری نمیبینید؛ اما هنگامی که روزها در میان مردم این کشور قدمی میزنید، احساس میکنید بدبختی و فلاکت، کوچهها و خیابانهای شهرهای این کشور را در نوردیده است.
هر بار که به خیابانها و کوچههای این کشور مسلمان پا میگذارید، آثار دیکتاتوری را بر ملتی که به عظمت تاریخی خود واقف است، احساس میکنید، شرایط امروز مصر این سؤال را به ذهن انسان متبادر میکند: آیا در ایران در روزهای آستانه پیروزی انقلاب اسلامی سال 1979 بهسر میبریم؟ باید به این واقعیت اشاره کرد که بسیاری از مردم مصر باور دارند که امکانات و رفاه اقتصادی فقط در اختیار چهار درصد مردم است، در حالی که 96 درصد مردم این کشور در فقر بهسر میبرند.
نگارنده مقاله در مارس سال گذشته با گروهی از اعضای حزب مبارک که برای شرکت در کنفرانسی به آمریکا آمده بودند، دیدار و گفتوگو کرد.
من سؤالاتی را درخصوص اوضاع مصر از آنها پرسیدم و نگرانی خود را نسبت به آنچه که در مصر از نزدیک مشاهده کرده بودم بیان کردم؛ آنها اظهارات مرا رد کردند.
یکی از آنها به من گفت: «شما ملت مصر را نمیشناسید، آنها چون رود نیل، مردمی آرام هستند!» یکی دیگر از اعضای این هیأت مصری به من گفت: «چنانچه بخواهید مصر را بشناسید، باید بدانید که قدرت حقیقی در مصر از آن ارتش است و به ملت هیچ تعلقی ندارد.»
من به اعضای آن هیأت مصری گفتم: اما زمینههای تغییر در جامعه مصر حس میشود، چون ملتها در لحظهای به حرکت در میآیند که هیچ کس موعد آن را نمیداند، من به آنها گفتم؛ «اگر همین الان اصلاحات واقعی در این کشور صورت نگیرد؛ فردا، دیر خواهد بود و زمان برای انجام اصلاحات از دست رفته است.»
پس از این گفتوگو، یکی از اعضای نسبتاً جوان این گروه که شاهد مناقشه من با دوستاناش بود، مرا به کناری کشید.
با اینکه ما در آمریکا بودیم، نه در مصر، اما او به سمت چپ و راست خود نگاه میکرد، به او گفتم چرا به اطراف خود نگاه میکنی؟ بلافاصله پاسخ داد دوستان من نباید چیزی از گفتوگوی ما بشنوند، چون میترسم بر ضد من اقدام کنند.
او گفت: «کشور ما به سوی انفجار پیش میرود و در یک مسیر نامعلوم قرار گرفته است، اما کسی به آن توجه ندارد.»
از زمان ترور انورسادات در مصر قانون فوقالعاده برقرار شد. در سالهای اخیر نقش منطقهای مصر کاهش یافته است. هنگام ترور انورسادات، شمار نیروهای امنیتی مصر از 200 هزار تن تجاوز نمیکرد در حالی که ارتش مصر در اوج قدرت، 5/1 میلیون عضو داشت.
در روزهای پایانی حکومت مبارک تعداد نیروهای امنیتی مصر به 5/1 میلیون نفر میرسید، در حالی که شمار نیروهای ارتش مصر 250 هزار تن بود.
این تحول کمی، بیانگر این است که در سایه صلح با اسرائیل، دشمن جدیدی به نام ملت و مخالفین برای حکام مصر خلق شدند، بنابراین نیازی به افزایش نیروهای ارتش نبود، بلکه باید شمار نیروهای امنیتی افزایش مییافت.
برای اینکه فقط یک حزب، یک رئیس جمهوری، یا یک گروه اندک برای 30 سال در قدرت باقی بماند، باید انواع سرکوبها علیه ملت مصر صورت میگرفت، آزادیها محدود و نهادهای اجتماعی تضعیف میشد و انسجام اجتماعی از بین میرفت.
اگر در این چند دهه تغییری در قوانین صورت گرفت، صرفاً در راستای انحصاری کردن قدرت در دست یک طبقه بود.
با متلاشی کردن نیروهای متوسط و مستقل جامعه و نشان دان صحنه در گیری در داخل مصر به عنوان درگیری میان نظام حاکم و افراطیون مذهبی، در میان مردم این احساس را بهوجود آوردند که باید نسبت به هرگونه تغییری نگران بود.
اما اوضاع در مصر زمانی به مرز انفجار رسید که انتخابات مجلس ملی و مجلس شورای مصر بر گزار شد و بسیاری اعلام کردند در انتخابات تقلب شده است.
نکتة دیگری که میتوان گفت در ایجاد این قیام عمومی مؤثر بود، مسأله موروثی کردن ریاست جمهوری خانوادة مبارک بود.
این مسأله مردم مصر را نگران کرد که بار دیگر باید 30 یا 40 سال تحت سلطة حاکمی زندگی کنند که در نتیجه انتخابات آزاد به قدرت نرسیده است. این خود پارامتر مهم دیگری بود که در وقوع قیام مؤثر بود.
موروثی کردن ریاست جمهوری در مصر به معنای این بود که نیروهای امنیتی تصمیم گیرنده اصلی میشوند، آزادیهای اساسی مردم ممنوع میشود، مخالفین سرکوب، روند اصلاحات متوقف و فساد در تمامی شئون جامعه حاکم خواهد شد.
هنگامی که انقلابهای بزرگی چون انقلاب تونس و انقلاب مصر از طریق خروش میلیونها نفر صورت میگیرد، جامعه چون فردی است که به بیماری تب مبتلا شده و حرارت بدن او به شدت افزایش مییابد.
در واقع باید گفت انقلابها به منزله مقاومت کامل در برابر بیماریها در یک شرایط خوشبینانه بهشمار میآیند. این همان وضع بیمار تبداری است که به امید باز یافتن سلامتی خود در برابر بیماری مقاومت میکند.
انقلابها صرفاً در جوامعی روی میدهند که از لحاظ اعتماد به نفس و امید به آینده بسیار قوی به نظر میرسند.
بنابراین هر نوع تلاشی برای سرکوب انقلابها، آتش خشم مردم را شعلهورتر خواهد کرد و از سوی دیگر، هر نوع تلاشی برای نرم شدن مقابل مطالبات انقلابیون، جناحهای افراطیتر را در صحنه قویتر خواهد کرد.
با نگاهی به تاریخ انقلابها میتوان گفت اعمال برخی تغییرات از سوی حاکمان، مردم به پاخاسته را آرام نخواهد کرد، مگر در صورتی که یک تغییر کیفی بزرگ صورت گیرد.
به عنوان مثال برخی تغییرات که از سوی حسنی مبارک در روزهای آخر حکومتش صورت گرفت یا انتخاب برخی شخصیتهای موجهتر در رژیم حاکم، هیچ تغییری در کاستن از شدت قیام نداشت و اعتراضها روز به روز عمیقتر شد.
جابهجاییهای روزهای پایانی حکومت مبارک و برخی انتصابات، یادآور آخرین روزهای سقوط رژیم شاه در ایران بود. رژیم شاه نیز در آخرین لحظات تصمیم گرفت برای آرام کردن اوضاع، دست به چنین انتصابهایی بزند.
اصرار تظاهرکنندگان مصری بر اینکه قبل از هر نوع اصلاح سیاسی، مبارک باید استعفا کند، حامل معانی بسیاری در قبال ماهیت تغییری بود که در مصر اتفاق افتاد.
به رغم اینکه دیدگاههای معتدلی نیز میان نیروهای مخالف رژیم مصر وجود داشت، اما معمولاً در چنین حرکتهایی، غلبه با دیدگاههای قاطعتر است، چون اعتماد مردم به رژیم حاکم از بین رفته بود و نسبت به وعدههای داده شده از سوی رژیم، شک و تردید وجود داشت.
توسل رژیم حاکم در چنین شرایطی به شبهنظامیان و باندهای خشونت یا وارد کردن نیروهای امنیتی با لباس غیرنظامی برای حمله به تظاهرکنندگان، نقض صریح حقوق بود.
از سوی دیگر چنین اقداماتی به عنوان یک تجاوز آشکار به تظاهرکنندگانی محسوب میشد که به طور مسالمتآمیز به خیابانها آمده بودند.
توسل رژیم حاکم به اقدامات فوق، بیانگر ضعف عمیق در داخل رژیم مبارک و ناتوانی در حفظ اعتبار باقیماندهاش محسوب شد.
در جامعة مصر، احساس برای تغییر وضع، سراسری شد؛ بخصوص پس از اینکه رژیم حاکم دست به حملات خشونتبار علیه تظاهرکنندگان زد، چون توقف انقلاب قبل از تحقق خواستههای تظاهرکنندگان از جمله استعفای حسنی مبارک امکانپذیر نبود. کشتار مردم توسط نیروهای امنیتی، عزم مردم را برای اقدامات تلافیجویانه علیه رژیم حاکم افزایش داد. اینگونه بود که قیام برای سرنگونی مبارک، در جامعه مصر تبدیل به نبرد برای شکستن استخوانها شد.
برخی مخالفین رژیم حاکم و نیروهای جدید که متفاوت از تودههای مردم بودند با ارتش مصر به منظور برونرفت از بحران گفتوگو کردند، اما افکار عمومی مصر هرگز به چیزی جز کنارهگیری کام حسنیمبارک از قدرت رضایت نداد و پس از آن تظاهرکنندگان خواستار مدیریت مرحله انتقالی شدند که در خلال آن قانون اساسی قبلی مورد بازنگری قرار گرفت، همزمان با آن مجلس ملی و مشورتی، منحل و قانون حالت فوقالعاده لغو شد.
انقلابیون مصر به چیزی کمتر از برگزاری انتخابات جدید ریاستجمهوری، تحقق آزادیهای حقیقی و دست به دست شدن مستمر قدرت راضی نشدند.
این یک انقلاب حقیقی در مصر بود. ارتش مصر نسبت به حفظ وحدت و یکپارچگی کشور متعهد باقی ماند، اما هرگز نتوانست چرخه تغییر در کشور را متوقف کند. این امر سبب شد تا ارتش مصر بتواند در روزهای پس از سقوط مبارک نقش متفاوتی را در کشور ایفا کند.
عملکرد کنونی ارتش مصر در این مرحله میتواند مقدمهای برای خروج نظامیان از مداخله مستقیم در سیاست باشد.
البته نظامیان نیز براساس قانون بازنگری شده، با خروج از نهادهای نظامی میتوانند در فرایند سیاسی کشور مشارکت کنند.
میتوان گفت آنچه امروز در مصر به عنوان دوران گذار پس از انقلاب در حال وقوع است، پروسه استقرار دموکراسی است که با گذشت زمان تکامل مییابد. این تحول دموکراتیک در بزرگترین و مهمترین کشور عربی اتفاق میافتد، بنابراین میتواند ابعاد و نتایج مهمی برای سایر کشورهای عربی نیز داشته باشد.
رژیم صهیونیستی از آنچه در مصر اتفاق میافتد، شدیداً نگران است. مصر آینده به عنوان کشوری مستقل، نسبت به مسائل عربی و فلسطینی متعهدتر خواهد بود.
آمریکا پس از سقوط مبارک برای نخستین بار اذعان کرد که ملتهای عرب در حال بازیافتن اعتبار و جایگاه واقعی خود هستند، چون در عرصة قدرت در این کشورها، جریانهایی ظهور میکنند که خصومت مطلق با آمریکا ندارند، اما در عین حال دنبالهرو آمریکا هم نیستند.
روحیه استقلالگرایی در جریانهای سیاسی آینده، برای رهبری جهان عرب بسیار مهم خواهد بود. بدون تردید تغییر در مصر، مقدمهای برای تغییر در نگرش آمریکا به جهان عرب بود.
توفانی که در مصر وزید و پس از آن، به تمامی جهان عرب رسید، مقدمة ظهور یک نسل جدید از حکومتهای عرب خواهد بود که در جستجوی زندگی امن و آزاد برای این جوامع است. نسلی که طالب مشارکت مردم برای استقرار حکومتهای مدنی و دموکراتیک خواهد بود.
نسل جهانی شده، تمامی کشورهای عرب را صدا میزند و پژواک آزادی و استقلالخواهی در جهان عرب طنینانداز شده است.
حوادث تونس و مصر زمینهساز اصلاحات واقعی و همهجانبه از سوی جناحهای روشنفکر و عناصر سالمتر در رژیمهای حاکم عربی خواهد بود.
این ناکامی روند اصلاحات در جوامع عرب و شکست روشنفکران در تحقق نتایج مطلوب بود که زمینه را برای انقلابهای جدید فراهم کرد؛ انقلابهایی که رژیمهای سیاسی مخالف با مشارکت مردمی و دست به دست شدن مستمر قدرت را نابود خواهد کرد.
رژیمهای جهان عرب که قابلیت لازم را برای انجام اصلاحات ساختاری در جوامع خود از دست داده باشند، زودتر در مسیر نابودی و زوال قرار میگیرند.
جهان عرب در حال حاضر در بین انتخاب دو گزینه محتوم «اصلاحات» و «انقلاب» قرار گرفته است.