فرزانه نیکوبرش
اگر مبنای تغییر نگاه به زن در غرب را بر اساس شکلگیری رنسانس قرار دهیم متوجه میشویم براساس شاخصههایی که رنسانس در تغییر مسائل اقتصادی و سیاسی ایجاد کرده است فمینیسم از زایدههایی است که در این بستر بروز پیدا کرده است؛ نکته جالب توجه این است که بعد از انقلاب صنعتی زن با حضوری ابزاری وارد عرصههای مختلف اجتماع شد.
در دورهای غرب به نیروی کار ارزان نیاز پیدا کرد و قصد داشت در پی جریانی رقابتی، کارخانههای خود را به صورت شبانهروز فعال نگاه دارد؛ از این زمان است که زن به عنوان انسانی که هویت و جایگاه مستقلی ندارد وارد عرصه اجتماع شد.
زن در غرب به دلیل اینکه نیروی کار ارزان به شمار میرفت وارد فعالیتهای صنفی و صنعتی شد؛ فمینیست در این راستا با عنوان تغییر هویت زنان وارد عرصه شده، ماهیت و شخصیت اصلی زن را زیر سئوال برد و با عنوان اینکه میخواهد به زن آزادی و اختیار دهد هویت و ماهیت اصلی زن را نفی کرد و از زن انتظار کارهایی مردانه داشت و سعی داشت دیدگاه منفی نسبت به مسائل جنسی که با طبیعت و فطرت ذاتی زن متفاوت است را رواج دهد.فمینیسم با عنوان احقاق حقوق زنان حرکت میکند اما باید دید با این روش و دیدگاه تا چه حد توانسته است به اهدافی که مطرح میکند، دست یابد.
لیبرال دموکراسی، فمینیسم را به اوج میآورد بر این اساس مبنا را نیز نمیتوان شاخصه ممتازی برای زن به شمار آورد چراکه نگاهی به هویت و شخصیت اصلی زن ندارد.فمینیسم یک نوع جاهلیت قدیم و مدرن را با هم تلفیق کرده است.اسلام در زمان جاهلی جایگاه و هویت زن را مشخص میکند بدین معنا که زن میتواند مسیر کمال، تعالی و هویت بخشی خود را همپای مرد در راستای واقعیتی که با فطرت انسان سازگار است طی کند.
اسلام برای زن نقشها و کارکردهایی را تعریف میکند که دقیقاً با هویت و فطرت او همخوانی دارد اگر اسلام برای زن نقش همسری و مادری را قرار داده به این دلیل است که با خصوصیت و روحیات عاطفی او کاملاً همخوانی دارد.
در برخوردهای حضرت رسول اکرم (ص) با فاطمه زهرا (س) الگوی عملی تمام امتیازاتی که اسلام به زن داده است را مشاهده میکنیم در حقیقت تمام ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی و رابطه فرزند، پدری و همسری حضرت فاطمه زهرا(س) الگویی عملی است.