تاریخ انتشار : ۲۵ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۲۲۱۲۶۴

م. پرهیزگار
تاکنون ژاپنی‌ها را به عنوان کشوری با جهت‌گیری اقتصادی در سیاست خارجی مورد تحلیل قرار می‌دادیم، البته هنوز هم این امر تا حدّ بسیار زیادی قابل تعمیم می‌باشد، ولی روند آن با گذشته به لحاظ نوع مواضع دچار تغییراتی شده است.
چنین تفسیری نتیجه «سمت‌گیری»های جدید ژاپن در نظام بین‌الملل می‌باشد.
قدرت مالی، موازنه بین‌المللی در تجارت خارجی، قدرت ابتکار در تولید ارزان ابزارهای خدماتی و صنعتی چنین جایگاهی را برای ژاپن به ارمغان آورده است. اما پایان جنگ سرد به عنوان کاتالیزوری در روند چنین تغییراتی نقش تعیین‌کننده‌‌تری را ایفا کرده است.
ژاپنی‌ها از سال گذشته به گونه‌ای علنی سیاست «مشارکت فعالانه» در سیاست بین‌الملل را آغاز نمودند. استقبال آنها از پیشنهاد آمریکا در مورد پیوستن ژاپن به عنوان یکی از اعضای دائمی شورای امنیت بیان کننده تمایل عمومی دولتمردان ژاپنی، بخصوص مقامات عالیرتبه حزب لیبرال دموکرات بوده و متعاقب این امر به ابتکار وزارت خارجه آن کشور، کنفرانس خلیج‌فارس را در ژنو برگزار نمودند.
در این کنفرانس علاوه بر تحلیل‌گران و پژوهشگران سیاست منطقه‌ای در خلیج‌فارس، از مقامات رسمی کشورهای منطقه نیز دعوت بعمل آوردند تا در این کنفرانس شرکت بعمل آورند.
اهمیت خلیج‌فارس برای ژاپن، امری عادی و شاید یک ضرورت مشهود در تمایلات و اولویت‌های آن کشور تلقی می‌گردد. نیاز مبرم به نفت خام و دستیابی به بازاری سودمند برای ایجاد موازنه با کشورهای منطقه، ایجادکننده چنین رویه‌ای بوده و در نتیجه دستیابی به اطلاعاتی جدید و ایفای نقش گسترده‌تری در منطقه، امری عادی تلقی خواهد شد.
اما نیروهای آمریکایی حضور گسترده نظامی خود را در منطقه ادامه می‌دهند و خلیج‌فارس را به عنوان یکی از عمده‌ترین مناطقی که با «منافع حیاتی» آنان پیوندی ارگانیک دارد،‌ تلقی می‌نمایند. بر این اساس سیاست نسبتاً هماهنگ و همانندی آمریکا و ژاپن را در مسائل منطقه‌ای پیوند می‌دهد.
کمک‌های مالی ژاپن به آمریکا و در روند جنگ خلیج‌فارس، بیان‌کننده نوعی همبستگی مشهود بین «پول» و «اسلحه» برای ایجاد امنیت می‌باشد، نیروهای نظامی آمریکا بدون حمایت مالی و دیپلماتیک کشورهای اروپایی و ژاپن قادر به انجام هیچگونه عملیاتی در شرایط جنگ خلیج‌فارس، (ژانویه 1991) نبوده و نخواهند بود.
از این‌رو نقش و اهمیت ژاپن برای حمایت عملی از سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا ضروری و اجتناب‌ناپذیر بنظر می‌رسید که البته با توجه به اهداف ملی و ضرورت‌های مستتر در استراتژی امنیت اقتصادی آن کشور، دارای نقاط افتراق و جهت‌گیری‌های متمایز و متفاوتی نیز می‌باشد. اما چنین تفاوت‌هایی نمی‌تواند به عنوان یک امر تعیین‌کننده منجر به واگرایی قابل ملاحظه‌ای در سیاست‌های منطقه‌ای آن کشور تلقی گردد.
در ژاپن دولت توسعه‌گر، تنظیم‌کننده رفتار افراد، سازمانها، نهادها، شرکت‌های خصوصی با معیارهای فرهنگی و سیاست‌های دولت تلقی می‌شود، «اخلاق» و «فرهنگ رفتاری» در روند کار گروهی مفهوم پیدا می‌کند و این امر توانسته است روند توسعه ژاپن را تسریع نماید و آن کشور را به عنوان یکی از قدرت‌های مطرح جهانی، تثبیت نماید.
در این رابطه مجموعه‌های سیاسی و اقتصادی ژاپن با انجام «تبانی»، هرگونه رقابتی را بی‌اثر کرده و به این ترتیب فرهنگ «پدرسالاری» با انجام نوعی «تبانی» جهت حفظ اعتبار ملی، به عنوان مشخصه‌های اصلی رفتاری و هویتی آنان تلقی می‌گردد.
آیا چنین مبانی فرهنگی و رفتاری در انجام کنش و واکنش متقابل آمریکا و ژاپن در عرصه روابط بین‌الملل تا چه حد قابل تصور می‌باشد؟ و آیا جایگاه دولت ملی در نزد شهروندان به چه میزان در تبعیت‌پذیری بین‌المللی ژاپن در ساختار جهانی تأثیر بجا گذاشته است؟
هشدار «هیروشی فوکودا» معاون وزارت امور خارجه ژاپن در ملاقات با مقامات وزارت‌ خارجه ایران که در مورد حوادث و رویدادهای در روند صلح خاورمیانه انجام گرفت، بیان ‌‌کننده نوعی «کار گروهی» مقامات ژاپنی با تمایلات آمریکا در مورد سیاست‌های مطلوب منطقه‌ای تلقی می‌شود. ژاپن تاکنون توانسته است که با انجام انعطاف‌هایی از فعالیت مشترک در جهت اهداف آمریکا خودداری نماید.
این امر به دلیل ضرورت‌های اقتصادی و جایگاهی که آن کشور در مبادلات تجاری با ایران دارد تلقی می‌گردد. در طول 14 سال گذشته شرکت‌های ژاپن گسترده‌ترین ارتباطات اقتصادی را با اشخاص حقیقی و حقوقی در ایران ایجاد نموده‌اند. این امر منجر به حمایت‌های سیاسی آن کشور از ایران و اتخاذ مواضع ممتنع در مقابل درخواست‌ها و تمایلات کشورهای غربی در مقابل ایران گردید.
شرایط موجود در خاورمیانه که به نوعی در مورد سیستم امنیت منطقه‌ای در خلیج‌فارس تأثیراتی را بجا می‌گذارد، مجدداً ژاپن را به عرصه دیپلماسی منطقه‌ای سوق داد. این امر با توجه به پیوندهای سیاسی و امنیتی آن کشور با آمریکا و وجود فرهنگ «کار گروهی» تبعیت‌پذیری و دولت‌سالاری، شرایطی را بوجود آورده است که در نتیجه آن اتخاذ سیاست «همگرایی مشارکت‌آمیز» امری طبیعی بنظر می‌رسد.