در نامه امام به آقای گورباچف از مباحث فلسفی و علوم عقلی در جهان اسلام، به عنوان سرنخها و کلیدهای راهنما یاد شده است. در این پیام از دو جهانبینی الهی و مادی، معیار شناخت، جایگاه حس و عقل، ادراک معنای کلی و قوانین کلی که متکا و مبنای استدلال است، همچنین از ادراک شهودی ذات انسان از حقیقت خویش، حقیقت وجودی علم و هرگونه اندیشه و علاوه بر اینها از معقول بودن قانون علیت و ادراک آن و نقشه پایهای این قانون کلی در تحصیل شناخت سخن به میان آمده است.
... هنوز گویی صدای مارکسیستها و ماتریالیستهایی که در سالهای قبل از انقلاب و در دوران مبارزه، با افتخار و مباهات میگفتند همه دستاوردهای علمی بشر و از جمله کشف قانون علیت و معلولیت، ناشی از دور شدن دانشمندان از حوزه تفکر مذهبی و نزدیک شدن آنها به حوزه بینش مادی است، در گوش طنینانداز است.
... متفکران مارکسیست در ایران درست همانند بنیانگزاران این مکتب، با مذهب از در ناسازگاری وارد شده و نسبت به آن غالبا کینهتوزانه عمل میکردند و لذا بیماری ضد مذهبی را در میان این گروه میتوان نوعی اپیدمی خواند!
البته معدود کسانی هم تاحدی از شمول این اصل بیرون بوده یا بیرون رفتهاند، اما به هر صورت بدون آنکه از سطح عبور کرده به عمق دست یابند همچنان رفیق! نیمه راه از آب درآمده حرکت خود را نیمهکاره رها کردهاند و ترجیح دادهاند که احتیاطا ژست ضد مذهبی خود را از دست ندهند و به وسیله مارکسیستهایی که مبتدی و جزمی بوده و مارکسیسم را مانند یک مذهب و دین و مارکس را مثل یک پیغمبر تلقی نموده و بدین لحاظ آنها را میتوان مارکسیستهای متشرع! یا متحجر و کمسواد نامید، خدای ناکرده تکفیر و تفسیق نشوند! در تاریخ اخیر خصوصا در فاصله سالهای پس از شهریور 20 تا پیروزی انقلاب اسلامی، این حکایت واقعی مثل یک سنت خرافی و تاریخی، همچنان باقی بود و هنوز هم کم و بیش باقی است.
نتیجه چنین طرز برخوردی همواره این بود که مارکسیست ایرانی حداقل به اندازه همتای خودش در آمریکای لاتین نسبت به علوم و معارف الهی و دینی محیط زندگی خود و مردمش شناختی نداشته باشد و این ناآگاهی، ضربات سهمگینی را بر پیکر جنبشهای الحادی و مارکسیستی وارد کرد.