اغتشاشات در فلسطین اشغالی
در حدود 2 ماه از تجاوز وحشیانهی زمینی ـ هوایی ـ دریایی رژیم اشغالگر فلسطین به لبنان محروم گذشت. تهاجمی که طی آن بیش از یکصد هزار نفر از مردم مسلمان و بیدفاع این کشور که 7 سال است با جنگ داخلی روبروست، بیخانمان و آواره گردیده و 30 هزار تن کشته و زخمی و 10 هزار تن ناپدید شدهاند.
اقدام جنایتکارانهای که فقط از عهده تروریستهایی چون بگین و شارون برمیآید، بیانگر دنائت حکام تلآویو است.
در کنار وحشیگریهای صهیونیستها در لبنان که استمرار حرکت آنها در فلسطین اشغالی میباشد، موج اعتراضات مردم در سرزمینهای غصب شده و در بین نظامیان و اقصی نقاط جهان نیز اوج گرفته و باعث جلب توجه همگان شده و موجب منفورتر شدن رژیم اشغالگر قدس در بین تودهها گردیده و بیپایگی آنرا اثبات نموده است که علیرغم تزریق پول و سلاح از جانب ابرقدرتها در جهت تقویت قدرت میلیتاریستی و اقتصادی این رژیم، میرود تا تزلزل درونی همچون موریانه از داخل به پوسیدگی اسرائیل منجر شده و سستیاش را افزون نماید. علاوه بر اعتراضاتی که در سطح جهان صورت گرفته و میتواند گویای عکسالعمل منطقی مردم باشد، مخالفتهای درونی بیش از همه چهره مینمایاند. اقدام وحشیانهی صهیونیستها در لبنان ضمن اینکه تلفات و خسارات بسیاری ببار آورده، اقتصاد این رژیم را نیز با بحران شدید و تنگناهای غیرقابل جبران روبرو کرده است. در تاریخ 27/4/61 بنقل از فرمانده منطقه شمال و معاون وزیر جنگ اسرائیل اعلام شد که نیروهای این رژیم در حمله خود به لبنان 3774 کشته و 13391 زخمی داشتهاند. این آمار با توجه به جنگهایی که از سال 1948 تاکنون هر چند وقت یکبار بین اعراب و صهیونیستها صورت گرفته بسیار وسیع و دور از باور بوده و لذا حکام تلآویو و غاصبین فلسطین را به وحشت انداخته است به همین دلیل بار دیگر دست نیاز به سوی امپریالیسم آمریکا دراز کرده و تقاضای سلاح و تسلیحات جدیدی نمودهاند بطوریکه هنری کاتو سخنگوی پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) اظهار داشته اسرائیل از این کشور درخواست 5/1 میلیارد دلار اسلحه کرده است.
همچنین باید از سفر دو هیئت نظامی صهیونیستی به آمریکا پرده برداشت که جهت استخدام مزدور صورت گرفته است. صهیونیستهای توسعهطلب که سودای سلطه از نیل تا فرات را در سر میپرورانند همچنان با پشتوانهی مالی - تسلیحاتی ـ سیاسی آمریکا و دیگر جهانخواران به جنایات خود در لبنان ادامه داده و از هیچگونه جنایتی فروگذار نمیکنند تا جاییکه در یک روز 18 هزار گلوله توپ و راکت و بمبهای گوناگون بر سر مردم در بیروت میریزند. این وحشیگیریها در حالیست که بنا بگفته وزیر دفاع سوریه رژیم صهیونیستی تا تاریخ 11/5/61 تعداد 60 فروند هواپیما و 400 تانک از دست داده و هر روزه جو جهانی بر علیه آنها تغییر مییابد.
امروزه دیگر با وجود شبکههای عظیم خبررسانی پنهان کردن جنایتها کاری محال بوده و اگر تا حدودی میتوان از کمیت و کیفیت آنها کاست ولی عاقبت مسایل آشکار گردیده و جهانیان حقایق را به چشم خواهند دید. در مورد رژیم صهیونیستی نیز روند حوادث در این جهت میباشد. هر روزه در شهرهای جهان نظیر پاریس ـ وین ـ لندن ـ فرانکفورت و غیر و مردم با تظاهرات هزاران نفری خویش پرده از روی جنایات همدستان هیتلر و آیشمن برداشته و همجهتی اقدامات بگین و شارون را با جنایتکاران نازی اثبات مینمایند. مسئله جالب توجه مخالفت مردم سرزمینهای اشغالی است بطوریکه در رابطه با جنایات صهیونیستها در لبنان در ۱۲/۵/۶۱ یک مقام بلندپایه وزارت دفاع این رژیم خود را از طبقه چهارم وزارت دفاع به زیر افکنده و خودکشی مینماید و یا به تصفیه یک سرهنگ ارتش اسرائیل باید اشاره کرد که در اعتراض به کشتار مردم لبنان صورت گرفت. در کنار حوادث مزبور، مهمترین عکسالعملهای مخالف در ارتش صهیونیستی دیده شده است جاییکه بازوی مسلح رژیم برای توسعهطلبیها و برآوردن اهداف شوم زعمای صهیونیسم میباشد از آنجمله امضای طوماری به امضای 120 افسر و سرباز بود که خواستار استعفای شارون وزیر دفاع اسرائیل شده بودند. همچنین سخن از شورش گروههایی از ارتش بود که فجایع را به چشم دیده و به خشم آمده بودند.
واحد صهیونیستی انتبه دست به شورش زده و فرمانده آن سرگرد ستاد بوتاکل کورب ناب به مناخیم بگین و اریل شارون اطلاع داده بود که افراد تحت فرمانش حاضر به اجرای دستورات فرماندهی نبوده و خواستار پایان فوری جنگ در لبنان و عقبنشینی نیروهای ارتش صهیونیستی و برکناری شارون شدهاند. چنین اقدامات و درخواستهایی که در نوع خود در ارتش صهیونیستی بینظیر میباشد آنچنان افزایش یافته که حتی حزب کارگر این رژیم که تحت پوشش سوسیالیستی به فعالیت خود ادامه داده و برای کسب قدرت به ظاهر خود را مخالف دولت بگین نمایانده است، به شدیدترین حملات به دستاندرکاران دست یازیده و یوسیدسارید یکی از نمایندگان این حزب در پارلمان اعتراف کرده که دولت اسرائیل خوب میداند به هدفهایش در لبنان نخواهد رسید و ادامه جنگ بیفایده است.
تعدادی از خاخامهای یهودی در مقابل سفارت رژیم صهیونیستی در لندن دست به تظاهرات زده و اعلام کردند که صهیونیستها نمایندگان یهودیان جهان نیستند.
تنگناهای اقتصادی:
حملهی وحشیانه به لبنان محروم که از سالها قبل با وجود بیش از 250 حزب و گروه و دستهی سیاسی و نظامی عملاً با جنگ و خونریزی روبرو میباشد، علاوه بر برانگیختن احساسات ضد صهیونیستها در جهان و پیآمدهایش در ارتش و مردم رژیم صهیونیستی، اثرات مرگباری نیز بر اقتصاد آنها وارد آورده و موجب افزایش بیرویه قیمتها گردیده است. افزایش قیمتها به دو نحو صورت گرفته است.
بخشی از آنها تحت نظر دولت و با دستور حکام تلآویو جامهی عمل پوشیده و بخش دیگری توسط سودجویان تحقق یافته است زیرا پولدوستی و مالپرستی و کفن کردن و رباخواری یکی از مهمترین و بارزترین خصلتهای یهود است که بدفعات در قرآن مورد بحث و توجه قرار گرفته و بدین دلیل آنها را فرصتطلب بار آورده است. حمله به لبنان که موجب تشدید جو جنگی و غیر عادی در فلسطین اشغالی گردیده فرصت خوبی به سرمایهسالاران و تاجران صهیونیست داده است تا با ایجاد بازار سیاه بر مالاندوزی خویش شدت بخشند. در مورد اقدامات دولتی اظهارات یورام اریدور وزیر امور اقتصادی رژیم صهیونیستی میتواند بازگوکننده تمامی مسایل باشد وی اعلام کرد حمله 6 هفتهای به لبنان یک میلیارد و دویست میلیون دلار هزینه دربر داشته است که جهت تامین این مبلغ دولت علاوه بر بالا بردن مالیاتها، قیمت مواد سوختی را نیز 17 تا 25 درصد افزایش خواهد داد. در 5/5/61 به یکباره قیمت مواد سوختی 24 درصد افزایش یافته و نرخ آب و برق و بلیط اتوبوس نیز به میزان قابل توجهی بالا رفت. از جمله دیگر اقداماتی که دولت مناخیم بگین برای تامین هزینهی آدمکشیهایش در لبنان انجام داده افزایش 2 درصد بر مالیات بیمه بورس تلآویو و 15 درصد قیمت کالاها و 25 دلار بر مبلغی است که مسافران هنگام خروج از اسرائیل میپردازند.
در کنار این قید و بندهایی که بوجود آمده، دولت صهیونیستی تصمیم به قرض 800 میلیون دلار از کمپانیها نیز گرفته تا بتواند بر مشکلات عدیده فایق آید. نارساییهای مزبور در شرایطی صورت میگیرد که رژیم اشغاگر قدس مدتهاست به تجهیز ارتش و بالا بردن آمادگی رزمی نیروهای خود جهت حمله به لبنان دست زده و میتواند نیازهای تسلیحاتی و مالی خود را به راحتی از استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا تامین نماید. علاوه بر کمکهای بیدریغ تسلیحاتی که به حکام تلآویو صورت میگیرد امپریالیسم آمریکا سالیانه 5/2 میلیارد دلار و آلمان فدرال 400 میلیون دلار به صهیونیستها کمک مالی کرده و بانکداران بزرگی همچون برادران روچیلد با تزریق بیرویه پول سعی میکنند از سقوط اقتصادی آنها جلوگیری نمایند. با توجه به تمامی کمکها و در نظر گرفتن این امر که اقتصاد اسرائیل اقتصاد اعانهای بوده و متکی به اعاناتی است که توسط آژانس بینالمللی یهود از حامیان این رژیم در سرتاسر جهان جمعآوری میشود، میزان بدهیهای خارجی اسرائیل بالغ بر 18 میلیارد دلار میشود زیرا نبودن مرزهای امن و وجود حالت فوقالعاده نظامی در سرزمینهای اشغالی فلسطین که هزینهی سنگینی را دربر دارد، اقتصاد اسرائیل را از حالت تولیدی و زاینده بصورت مصرفی و صرفا تغذیهکننده درآورده و آنرا با رکود و تورم 125 درصد و گرانی شدید و کمبود روبرو کرده است زیرا نیروهای جوان و فعال در خدمت ارتش بوده و اجازه شرکت در کارهای تولیدی از آنها گرفته شده است بدین دلیل که حکام تلآویو در صدد افزودن بر متصرفات خود بوده و جهت رسیدن به اهداف شوم خود از جان و هستی دیگران مایه میگذارند.
خطر اصلی!!
مسایلی که تاکنون برشمرده شد با توجه به رشد آنها و اوجگیریشان از اهمیت والایی برخوردار نیستند. یعنی با توجه به بافت رژیم صهیونیستی که اطاعت کورکورانه از دولت و مسئولین را تجویز نموده و امکان هرگونه حرکت مخالفی را سلب کرده است، حکام تلآویو میتوانند با اتکا به قدرت مالی بانکداران صهیونیست و تسلیحات امپریالیسم آمریکا و حمایتهای گوناگون جهانخواران بر اینگونه مشکلات فایق آمده و نابسامانیها را رفع نمایند ولی خطر اصلی و عمده که بقای رژیم اشغالگر قدس را با تردید و شکست مواجه نموده و میرود تا مهمترین ضربه از این طریق بر پیکر اشغالگران فلسطین وارد آید مهاجرت معکوس از سرزمین اسلامی و غصب شده فلسطین و تبعیضات رو به تزاید یهودیان شرقی و غربی است.
الف: مهاجرت معکوس:
پیدایش رژیم اسرائیل و شکلگیری آن مدیون کوچ یهودیان فریب خورده از سرتاسر جهان در اثر تحریک آژانس بینالمللی یهود و صهیونیستها بود. صهیونیستها که اقلیت ضعیفی را در سرزمین اسلامی فلسطین تشکیل داده و هیچ قدرتی را به جز قدرت استعماری انگلیس که قیمومیت این سرزمین را بر عهده داشت، در اختیار نداشتند نیاز به تکثیر نفوس و رشد را حس کرده و بدین منظور بهر طریق ممکن به جمعآوری نیرو پرداختند. امروزه این نیروها مهاجرت از فلسطین اشغالی را پیش گرفته و دولت صهیونیستی را با قلت نیرو و نفرات مواجه کردهاند. در 7/5/61 اعلام شد ظرف 3 ماه گذشته 13300 تن از اسرائیل کوچ نمودهاند.
در حال حاضر آشکار گردیدن اهداف شوم صهیونیستها و جنایاتشان موجب افزایش مهاجرتهای معکوس نسبت به تعداد واردین گردیده و اگر چنین وضعی ادامه یابد این حکومت را فلج خواهد کرد. تعداد مهاجرین در سال 1981 به اسرائیل 15000 تن بود که در عرض 30 سال گذشته پائینترین رقم بود در حالیکه در همین سال تعداد ترککنندگان 26000 تن بود. روزنامه اسرائیلی «جروزالمپست» طبق آماری اعلام کرد در سال 1980 مهاجرین وارده 21000 نفر و افراد خارح شده 30000 تن بودهاند. این کسری موازنهی ورود و خروج یهودیان باعث گردیده تا ایدئولوژی صهیونیسم که شعار دربرگیرندگی تمامی یهودیان را سرلوحهی خود قرار داده عملا با شکست روبرو شده و گیرائیش را که در اثر تبلیغات کاذب در بین یهودیان بوجود آمده بود، از دست بدهد. در حال حاضر هر ماهه 2000 تن این سرزمین را ترک میکنند. جالب توجه است که حتی یک سخنگوی آژانس بینالمللی یهود که سازمانده اصلی مهاجرت به اسرائیل میباشد اظهار میدارد 2/31 درصد از 9541 یهودی روسی که از روسیه خارح شدهاند در عوض اسرائیل به غرب رفتهاند.
اولین نشانههای مهاجرت معکوس در سال 1950 پس از آشکار گردیدن تبعیضات دیده شد و طی سالهای 79 ـ 1969 تعداد مهاجرین از اسرائیل به نیم میلیون رسید در حالیکه تعداد واردین 384000 نفر بوده است. در حال حاضر بدلیل شدت یافتن مسئله، مقامات دولتی نیز لب به سخن گشوده و به بازگو کردن امر میپردازند زیرا امیدهایشان به یاس مبدل شده و به چشم خود شاهد از هم پاشیدن تدریجی حکومت غاصبشان میباشند. طبق آمار انتشار یافته از سال 1948 که حکومت اسرائیل با توافق آمریکا و روسیه و انگلیس و رای سازمان به اصطلاح ملل متحد تاسیس شد تاکنون 11 درصد مردم از این سرزمین به خارج کوچ کردهاند، برای پی بردن دقیقتر به این مسئله نظری به مهاجرت یهودیان روسی میافکنیم. در سال 1971 یهودیان روسی که اسرائیل را به سوی دیگر جوامع ترک گفتهاند 4 درصد دیگران بود ولی در سال 1976 به 3/49 درصد افزایش یافته است.
چندی پیش نیز وزارت کار رژیم صهیونیستی اعلام کرد از سال 1972 تا 1979 مهاجرت به اسرائیل 35000 نفر کاهش داشته است. همچنین در سال 1979 منشی کمیته مهاجرت و عضو پارلمان رژیم غاصب اسرائیل در یک مصاحبه بیان داشت در این سال در هر ماه حدود 2000 نفر از اسرائیل مهاجرت کردهاند. حال با توجه به این امر که همیشه صهیونیستها سعی نمودهاند از انتشار چنین مسایلی جلوگیری کرده و تعداد واقعی مهاجرین به خارج را مخفی نگهدارند، میزان اصلی این افراد چه اندازه بوده است؟.
یکی از مهمترین مسایلی که عامل مهاجرت به اسرائیل است، جنگ میباشد. صهیونیستها از ابتدای قدم گذاردن در سرزمین اسرائیل سعی کردند با اتخاذ شیوههای فاشیستی و تروریستی حاکمیت را در دست گرفته و استقرار یابند ولی امروزه جنگ میرود تا نابودیشان را سبب شود. هر زمانیکه پیروزی و فتحی نصیب آنها میشود بر تعداد مهاجرین به اسرائیل افزوده شده و تا حدودی بازار کمیته مهاجرت رونق مییابد اما هر شکست و ضربهای بر پیکر این رژیم غاصب، مهاجرت معکوس را افزایش داده و زنگهای خطر را برای حکام تلآویو به صدا درمیآورد. پس از جنگ اکتبر 1973 اعراب و اسرائیل ۸/۱۶ درصد از جوانان خواهان مهاجرت به خارج شدند. بهمین دلیل است که صهیونیستها همیشه سعی میکنند در درگیریها و جنگها بصورتی برقآسا و با شیوههای ضربتی پیروزیهایی بدست آورده و بلافاصله با اعلام آتشبس و فشارهای آمریکا و دیگر ابرقدرتها شرایطشان را تحمیل نمایند، تا ضمن اینکه پیروزی جدیدی (!!) بدست میآورند، کثرت مهاجرین و سرازیری کمکهای مالی و تسلیحاتی را نیز سبب گردند.
صهیونیستها از جنگهای فرسایشی و طویلالمدت گریزان بوده و تن دادن به چنین درگیریهایی را متضاد با بقا و خواستهای خود میدانند. امروزه نیز که ناگزیر به ادامه جنگ در لبنان شدهاند بهر طریق ممکن در صدد ختم آن برآمده و سعی دارند با تحمیل نظریاتشان اگرچه محدود از اوجگیری بیش از حد جنگ و ادامهی آن جلوگیری بعمل آورند.
ب ـ تبعیضات نژادی:
دومین عاملی که خطر اصلی برای اسرائیل محسوب میشود اوجگیری تبعیضات نژادی بین آنها میباشد.
در حال حاضر در سرزمین اشغالی فلسطین 2 گروه زندگی میکنند که شامل اعراب و یهودیان میشوند. حکام تلآویو علاوه بر اینکه در تبلیغات خود از همزیستی بین دو گروه مزبور جلوگیری مینمایند، در درون آنها نیز بگونهای رفتار مینمایند که تعدادی بر قشر دیگری ارجحیت داشته و بالاتر قرار بگیرند.
اعراب دو دسته را تشکیل میدهند. گروه اول که از حمایت صهیونیستها برخوردار هستند سرمایهداران و سازشکارانی میباشند که ذلت زیر سلطه زیستن را تحمل کرده و علاوه بر اینکه در جهت تحکیم رژیم صهیونیستی تلاش میکنند، جاسوسی دیگر هممسلکان و همنژادانشان را نیز مینمایند. دستهی دوم مخالفین رژیم و فقرا میباشند که خواستار حکومتی مستقل بوده و مایل نیستند به هیچوجه تن به همزیستی ننگآور صلحآمیز با غاصبین سرزمین اسلامیشان بدهند به همین دلیل همیشه مورد بازداشتها، شکنجهها، سرکوبها و انواع و اقسام ایذا و آزارها قرار میگیرند.
چنین وضعیی تا حدودی در بین یهودیان نیز موجود است. یهودیان که از ممالک مختلف به فلسطین اشغالی آمدهاند، طیف وسیعی را تشکیل میدهند که اکثریت آنها با حداقل امکانات زندگی میکنند.
اقلیت حاکم تمامی قدرت و منابع را در اختیار گرفته و آنها را از همه چیز محروم کرده است. اوضاعی که امروزه در بین یهودیان شرقی و غربی در سرزمین اسلامی فلسطین تحت لوای اسرائیل غاصب جریان دارد نظیر اوضاعی است که در آفریقای جنوبی بین سیاهان و سفیدپوستان تحت نظر نژادپرستان حاکم میباشد.
در این بین یهودیان سیاه پوست نیز هستند که زندگی مادون انسانی داشته و همچون بردگان زیست میکنند.
یهودیان غربی:
این گروه که دارای خصلتهای غربگرایانه داشته و اکثرا از کشورهای اروپایی به فلسطین اشغالی کوچ کردهاند، اشکنازیها نامیده میشوند. این لفظ ابتدا به یهودیان آلمانی گفته میشد ولی بعدها به یهودیان آمریکایی و اروپایی نیز اطلاق گردید. اشکنازیها 25 درصد جمعیت اسرائیل را تشکیل داده و اکثر پستهای مهم مملکتی را بخود اختصاص دادهاند بطوریکه 80 درصد از نمایندگان پارلمان اسرائیل (کنشت) و 95 درصد از دانشگاهیان و اکثر مقامهای بالای مملکتی و کادرهای عالیرتبه ارتش از اشکنازیها میباشند. این قشر، یهودیان شرقی را اندکی بهتر از اعراب دانسته و همیشه سعی میکنند با سپردن مشاغل پست و دون آنها را تحقیر نمایند.
یهودیان شرقی:
گروه یهودیان شرقی که دارای خصلتهای شرقگرایانه میباشند سفارادیاها نامیده میشوند. سفارادیاها در قرون وسطی به یهودیان اسپانیا اطلاق میشد بعد از سال 1492 میلادی که یهودیان از اسپانیا تبعید شده و در سواحل شمالی آفریقا مخصوصا کشورهای مراکش، مصر، فلسطین، سوریه، بالکان و حتی ایتالیا پراکنده گردیدند این لفظ شامل تمامی یهودیانی گردید که در شرق زندگی میکنند. یهودیان شرقی 60 درصد کل جمعیت را تشکیل داده و از مجامع و پستهای حساس دور میباشند. 2 یا 3 دهم درصد از روشنفکران، 7 تا 16 درصد نمایندگان پارلمان، 3 درصد مقامات دولتی را از یهودیان شرقی بوده و پس از درگیریها و اوجگیری شدید اختلافات بود که رفرمهایی در جهت آنها صورت گرفت.
اگر نظری به گذشته بیفکنیم این تبعیض را در افکار زعمای صهیونیست نیز خواهیم یافت بطوریکه تئودور هرتصل در کتاب خود موسوم به کشور یهود مینویسد، اسرائیل سنگری در برابر بربریت مشرق زمین است. حال با توجه به این طرز فکر هرتصل، نباید رفتاری مناسبتر را از اسلافش نیز در رابطه با شرقیان متوقع بود. در ضمن نباید این واقعیت را نیز فراموش کرد که همین یهودیان شرقی نقش چشمگیری در شکلگیری رژیم صهیونیستی داشتهاند زیرا در شش سال اول تاسیس این رژیم نیم میلیون نفر یهودی غرب و آسیایی به فلسطین اشغالی کوچ کردند در حالیکه غربیان به زندگی مرفه خود ادامه میدادند. یهودیان شرقی برای اثبات اصالتشان و اینکه خود را حامی رژیم میدانند، از دشمنان سرسخت اعراب بوده و سازمانهای صلح اسرائیلی در میان آنها فعالیت چندانی ندارند. این گروه از یهودیان در اوایل دههی هفتاد در اعتراض به غربیان سازمانی بنام پلنگان سیاه تشکیل داده و در مه 1971 تظاهراتشان بشدت از جانب یهودیان غربی سرکوب شد. اوجگیری درگیریها که موجب افزایش تضاد در اسرائیل گردیده بود سعی شد با رفرمهایی آرام شود که در این رابطه با بخشیدن پست تشریفاتی ریاست جمهوری به آنها و وابسته کردن رهبران مذهبیشان ضمن خاموش گردانیدنشان سازمان پلنگان سیاه نیز مضمحل گردید، رادیو رژیم صهیونیستی در پی درگیریها اعلام نمود که بزودی در تقسیم مقامات بالای مملکتی کشور بین یهودیان شرقی و اشکنازیها تجدیدنظر خواهد شد. امروزه نیز گروه (الا) در بین یهودیان شرقی شکل گرفته و درگیریها را شدت بخشیده است.
یهودیان شرقی در مقایسه با سیاهپوستان از زندگی بسیار بالایی برخوردارند زیرا تا حدودی آزادی عمل داشته و توان ابراز عقیده خود را دارا میباشند.
یهودیان سیاه که همچون برده زندگی میکنند برای اولین بار در دوران نخستوزیری ایگان آلون اجازه مهاجرت یافتند که در این زمان یکصد تن از آنها به فلسطین اشغالی آمدند ولی 6 ماه بعد که 200 تن دیگر بر تعدادشان افزوده شد، دولت آنها را مجبور به بیگاری کرد. یهودیان سیاه در نواحی دیمونه در صحرای نقب و شهرهای متسبیه و عراد زندگی کرده و از کمترین امکانات رفاهی نیز برخوردار نمیباشند. آنها حق دخالت در مسایل دولتی را نداشته و نباید در مورد مسایل سیاسی اظهار نظر نمایند. در سال 1978 وزیر کشور رژیم صهیونیستی اعلام کرد که بحث علنی در زمینه اوضاع یهودیان سیاه اسرائیلی سودی ندارد بویژه آنکه دولت از دو سال پیش تاکنون نتوانسته است راهحلی برای مشکل یهودیان سیاهپوست که چهرهی جامعه اسرائیل را مخدوش میکنند، پیدا نماید.
این تبعیضات و درگیریها در بین یهودیان و افزایش تضادشان با اعراب و مسلمین موجب آن گردیده که اقتصاد رژیم صهیونیستی رو به قهقرا رفته و سیر نزولی بپیماید بطوریکه در سال 1980 تورم به 131 درصد رسیده و تولید به 9 دهم درصد سال 1979 نزول کرد. در همین سال تولید صنعتی 5/4 درصد و سرمایهگذاریها نیز 15 درصد کاهش یافته بود. ارزش پول اسرائیل نیز بشدت افول کرده و پوند آن که در سال 1949 ارزش 4 دلار آمریکایی را دارا بود در سال 1970 به 14 سنت رسید.
حال با توجه بدین مشکلات عدیده رژیم صهیونیستی که همچون موریانه از داخل آنرا میپوساند مسلمین باید دست در دست هم دهند. تجربه نشانداده است که جنگ در درازمدت ثمرات معکوس و ویرانگری بر اقتصاد و جامعه اسرائیل داشته است لذا مسلمین میتوانند با گرد آمدن در جبهه متحد اسلامی ضدصهیونیستی در صفوفی مستحکم جهت آزادسازی فلسطین و قدس حرکت کرده و با تحمیل جنگی طویلالمدت توان اسرائیل را به اتمام رسانده و نابودش سازند.
«والسلام»