تاریخ انتشار : ۱۰ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۲۲۲۷۳۱
روایت غم‌انگیز سه دهه محافظه‌کاری در عالی‌ترین نهاد انقلابی حوزه فرهنگ
علیرضا معاف / alireza.moaf@Gmail مقدمه: هفته گذشته رهبر انقلاب احکام اعضای شورای‌عالی انقلاب فرهنگی را صادر فرمودند. این نوشتار تحلیلی بر زمینه‌ها و علل عدم تأمین توقعات و انتظارات رهبر انقلاب از این شوراست.

1) برخی به غلط در عرف محاورات فرهنگی سیاسی کشور ما این‌گونه جا انداخته‌اند که برنامه‌ریزی دقیق و درازمدت و راهبردی با حرکت انقلابی نمی‌خواند اما این کژتابی فکری نه با مبانی انقلابی ما و نه با ماهیت برنامه‌ریزی کلان نمی‌خواند. برنامه‌ریزی سنجیده و بلندمدت که دست‌یابی به هدفی آرمانی و انقلابی را نشانه نمی‌رود به طور اصولی نباید خیلی هم «سنجیده» و «بلندمدت» قلمداد شود. همچنین حرکت انقلابی که بر پیمودن پله‌های تدریج و تدبیر و تعقّل بنا نشده مبنائاً در دایره روندهای انقلابی نمی‌گنجد و بیشتر به یک رخداد شگرف گذرا و بی‌پشتوانه می‌ماند.
انقلاب عظیم اسلامی و فرهنگی امام خمینی(ره) بعد از گذشت سال‌ها برنامه‌ریزی و تلاش سیاسی و معرفتی به بار نشست و از فاز اول پیروزی در بهمن 57 رونمایی شد. اولویت‌بندی‌ها، نشانه‌گیری‌ها و هدف‌گذاری‌های بزرگ‌ترین رهبر فرهنگی سیاسی تاریخ ایران با بازخوانی سیر مبارزاتی ایشان در دوران طاغوت قابل شناسایی است. گرچه وجود کادر بی‌نظیر همراه امام و انقلاب اسلامی و مجموعه افرادی که در این انقلاب فرهنگی جهانی نقش ایفا کردند، بلاشک از یک کادرسازی طبیعی سیستماتیک انسانی فراتر بود و دست تدبیر الهی در ذخیره کردن چنین نیروهایی قابل مشاهده، اما شاید به تعبیری بتوان 2 عنصر مهم را در این جلب نظر رحمانی برشمرد: 1- «دانش» 2- «دغدغه» و «داغ».
وقتی اعضای شورای انقلاب 57 – مطهری، هشتی، خامنه‌ای و ... تمام سرمایه و داشته دانش خود را با عنصر تحرک‌بخش دغدغه و داغ به میدان آوردند، برنامه‌ریزی‌ها برکت پیدا کرد و تدبیرها به تأیید الهی رسید. حال که به دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی نظری می‌افکنیم و کارکرد نهادی خاص همچون شورای عالی انقلاب فرهنگی را رصد می‌نماییم، مسئله شکل دیگری دارد. مفروض این است که اصل اساسی «لزوم استمرار، بسط و تعمیق انقلاب فرهنگی مکتب امام خمینی (ره)» برای همه اعضای شوراهای اخیر و متأخر، بدیهی بوده باشد؛ اما مسئله در موارد دیگری است. همان‌طور که در اصول اساسی اسلام توافق وجود دارد و در مرحله مسیر و اولویت‌دهی حرکت به سمت آرمان‌ها نطفه اختلاف و چنددستگی بسته می‌شود، مسئله اصلی شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز همین است.
این شورا باید تکلیف شأن خود را – نه از لحاظ قانونی- مشخص کند که آیا نهادی بروکراتیک است که در ساز و کارهای حکومت و حاکمیت عمل می‌کند و یا شورایی است «انقلابی» و دارای بسط ید قانونی برای رسیدن و نزدیک شدن به آرمان‌های فرهنگی انقلاب؟ عقلانیت بروکراتیک غربی ذاتا به حفظ وضع موجود گرایش دارد اما آیا ضرورت مهندسی کلان فرهنگی انقلاب ما تنها نظاره و انفعال در برابر واقعیات است یا عزم و تحرک برای آرمان‌ها و حرکت فراتر از مرزهای موسوم تعریف شده؟ سخن صریح آنکه با روحیه اداری و محافظه‌‌کاری راه به جایی نخواهیم برد حتی اگر اعضای شورای عالی به «دانش بومی» و آگاه به «معرفت اسلامی» باشند؛ چون در تحول انقلابی، «دغدغه» و «داغ» دیگر شرط لازم است هنوز راه به جایی نبرده ایم.
2) به چه دلیل مسئله آسیب فرهنگی و فکری فضای دانشگاهی و بحث اصلاح متون سکولار غربی و موضوع حیاتی مشکلات فرهنگ عمومی، بارها و بارها و بارها در محافل مختلف بحث می‌شود و صرفا «بحث» می‌شود؟ شاید یک جواب ساده این باشد که در نقطه تصمیم‌گیری عالی فرهنگی، مقامات نهادهای عالی با صاحبان ذهن‌های متعالی کنار هم می‌نشینند و مصلحت و معامله و سستی بر تصمیمات انقلابی چیره می‌شود و نتیجه‌ای دستوری و بخش‌نامه‌ای و آیین‌نامه‌ای حاصل می‌شود. حاجتی به قلم‌فرسایی نیست؛ چه انتظاری می‌توان فی‌المثل از رییس همیشگی دانشگاه آزاد داشت تا تصمیمی انقلابی برای فرهنگ رو به آسیب انقلاب فرهنگی ما بگیرد و متقابلا بدون حضور و همراهی همچون اویی تأکید بر جایگاه حقوقی- چه تضمینی برای تغییر و بهبود شرایط وجود دارد؟
اگر ماهیت این شورا همان غرض مقدس اولیه در هنگام تأسیس و تشکیل است و این نهاد، «شورای عالی انقلاب فرهنگی» است چرا سربازان و افسران جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی هیچ علاقه‌ای به آن نشان نمی‌دهند و ابتکارات و ایده‌های آنان هیچ راهی به ساختمان شورا نمی‌یابد؟ چرا عناصر بین‌المللی جبهه فرهنگی انقلاب که حلقه واسط و وصل ما به جبهه جهانی مقاومت‌اند هرگز روی تصمیمات و حمایت‌های این شورا حساب نمی‌کنند؟ و چرا دغدغه‌مندان دانشمند پیشگام در راه تولید علم اسلامی بعد از چندی عضویت و حضور در این شورا انگیزه خود را از دست می‌دهند و تمایلی به حضور ندارند؟ (انصراف علامه مصباح یزدی از حضور در جلسات این شورا در سال‌های گذشته و اظهار بی میلی استاد رحیم پور ازغدی در سال گذشته) بله، مقبول و مسموع است که تصمیم‌گیری فرهنگی، حساس و خطیر است و ممکن است با تصمیمی نتیجه عکس مطلوب حاصل شود اما سؤال این است که آیا «پرستیژ» علمی و حقوقی این شورای «عالی» نباید خرج «انقلاب» شود؟
آیا اساسا فسلفه وجودی این شورا این نیست که برای تصمیمات شجاعانه فرهنگی عقبه‌ متین و متقنی برای تشریح تصمیمات وجود داشته باشد؟ شورایی که حاضر نیست از قالب و کالبد مرسوم تصمیم‌سازی‌ها خارج شود دیگر چه حاجت به پسوند «انقلابی» دارد؟ چسبندگی و تعهد به جاریات بروکراتیک معضلی است که کارکرد شورا را به عنوان نهادی «موازی» و «مافوق» می‌گیرد. در هنگام تشکیل و قانونی شدن این شورای عالی نیز مراکز تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی فرهنگی کم نبود اما چون این ساختارها نمی‌توانستند متناسب با نیاز تحولات عمیق انقلابی حرکت کنند این نهاد «موازی» و «مافوق» تأسیس شد.
متأسفانه عملکرد ناموفق و ناتمام ستاد انقلاب فرهنگی در ماجرای انقلاب فرهنگی دانشگاه‌ها چماقی شده است برای هراس‌افکنی از اتخاذ تصمیمات مبنایی و انقلابی. اگر امروز از اشتباهات و بعضاً خیانت‌های امثال عبدالکریم سروش در آن برهه حرف می‌زنیم، باید توجه داشته باشیم که آیندگان هم می‌توانند بحث کنند در باب رخوت و خمودگی حاکم بر تصمیمات حال حاضر. این مواردی است که سبب می‌شود شورا به سمتی پیش ‌رود که کارکرد محدثه خود را از دست داده و بار دیگر نهادی «موازی» برای این شورا شکل گیرد.
براستی چرا رهبر انقلاب با وجود نهادی چون شورای عالی انقلاب فرهنگی، مرکز و شورای اندیشه‌های راهبردی را تشکیل و برای آن رئیس منصوب می‌کنند؟ به نظر می‌آید رهبر انقلاب از روند کار شورا راضی نیستند و بیانات صریح ایشان که فرمودند بنده در پیش خدای متعال احتجاج می‌کنم که بهترین عناصر را یکجا جمع کرده ام و اتفاق درخوری نیفتاده است و سایر گله‌های ایشان حکایت از عدم تأمین نظرات ایشان دارد.
3) بحث درباره دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی، بحث مبسوطی است که به زودی به آن خواهیم پرداخت، براستی سرنوشت نقشه جامع علمی کشور چه شد؟ قرار گرفتن افرادی در رأس برخی امور در دبیرخانه نشان می‌دهد که نباید منتظر اتفاق خاصی باشیم و شعار و تبلیغات جای عملیات فرهنگی را گرفته است.
خروجی کارگروه تدوین منشور توسعه فرهنگی قرآنی چیزی جز مصاحبه‌های دروغ و تبلیغات پوچ نیست؛ مقوله مهندسی فرهنگی و فرهنگ به انتشار چند کتاب پیرامون مفهوم شناسی مهندسی فرهنگی خلاصه می‌شود و خبری از نقش آفرینی شورای عالی در جایگاه قرارگاه هماهنگی دستگاههای فرهنگی کشور نیست و هر نهادی ساز خود را می‌زند.
حکایت عناصر تأثیرگذار در دبیرخانه شورا که علی القاعده باید همزمان بار اصلی تصمیم سازی، اولویت بندی و پیگیری و نظارت بر اجرای مصوبات را بر دوش بکشد حکایت نصب موتور یک اتومبیل ضعیف بر پیکره یک هواپیمای غول پیکر است. حسن رحیم پور پس از استعفای سال گذشته تحلیلی درست ارائه نمود: «اگر چه شورای عالی انقلاب فرهنگی در دولت جدید، نسبت به دهه گذشته بسیار موفق‌تر و موثرتر بوده‌است، ولی بدون انسجام و کارآمدی اولاً در ترکیب و بافت شورا و ثانیاً در فرآیند تصمیم‌گیری و رای‌گیری‌ها و دبیرخانه ضعیف و ثالثاً در ضمانت اجراء و اختیارات واقعی شورا، امکان برآوردن مطالبات رهبری و نیز نخبگان دانشگاه و حوزه و پیگیری ضرورت‌های کنونی انقلاب و کشور به قدر لازم وجود ندارد و نمی‌توان پاسخگوی رهبری و امّت بود، چه رسد به پاسخگویی در محضر خداوند که جایی برای بهانه و توجیه نخواهد گذارد.»
4) نگاهی به ترکیب اعضای جدید شورا به خوبی انتظارات رهبری را نشان می‌دهد. به غیر از اعضاء حقوقی که وزن حکومتی و لزوم ضمانت اجرای مصوبات را نشان می‌دهد؛ اکثر منصوبین، عناصر صاحب نظر دانشگاهی و حوزوی و دارای ایده‌هایی در باب تولید علم بومی و اسلامی و صاحبان آثار معرفتی در حوزه اندیشه هستند.
ظاهراً دغدغه دانشگاه اسلامی، تولید علم و جنبش نرم افزاری و برپایی کرسی‌های آزاد اندیشی و نظریه پردازی، توقعات رهبر انقلاب از شورای عالی است و ایشان منتظر اتفاقی جدی در درون شورا هستند.