در سرمقاله دیروز روزنامه (که بطور فوقالعاده منتشر شد) گفتیم تکرار این قبیل فاجعهها با وجود تجربیات گذشته، جای این سئوال را باقی میگذارد که چرا میبایست مسامحه کنیم؟ درست است که رهبران ما همیشه با مردم بودهاند و هنوز هم چنینند و به همین دلیل است که میبینید پس از شکست «شیوه نفوذی» در ارگانها، بیشتر در نماز جمعهها و در محافل مردمی و همگانی است که ضد انقلاب موفق به ترور میشود و در واقع از آمیختگی و همراهی رهبران با مردم و اجتماعات عمومی سوءاستفاده میکند و اینهم درست است که محافظین و مراقبین با تمام وجود تلاش میکنند و با نهایت قدرت ایستادهاند، اما با اینهمه امروز روزی نیست که خطا فقط خطا باشد، امروز خطا خیانت است. یعنی ضرر عینی و عملیاش مثل ضرر ناشی از یک خیانت بزرگ است.
ذکر مثالی از حقوق که در فقه نیز هست خالی از فایده نیست. بعضی اوقات، بعضی جرائم مثلا قتلهایی ممکن است واقع شود که انسان واقعا هم در آن کار تعمد نداشته و قصد قتل و ارتکاب گناه نداشته باشد. اما آن عمل در «شرایط خاصی» و «وضعیت مخصوصی» اتفاق افتد. در اینصورت گر چه ممکن است انسان در آن کار «خطا» کرده باشد ولی بدلیل همان شرایط و وضعیت خاص، در حکم «متعمد» محسوب شده و از نظر قضائی آن قتل را (اگر قتلی صورت گرفته باشد) قتل عمد و در حکم عمد تلقی میکنند.
نمیخواهم بگویم هر خطا و مسامحهای را باید حتما همینگونه تلقی کرد. غرض، ذکر اهمیت و یادآوری عظمت موضوع مورد بحث است. ببینید دشمن در چه زمانی و در چه ایام پیچیده و حساس و سرنوشت سازی دست به این جنایات زده است. درست در شرایطی که ما از یکسو جنگ با بعثیهای آمریکائی عراق را به خط نهایی رساندهایم و باید با بسیج انقلابی مردم و نسل مبارز شاهرگ صدام و حزب بعث را قطع کنیم و منطقه را از این غده سرطانی که اسرائیل دوم است برهانیم و میبینیم آمریکا و همه مرتجعین منطقه با ایاب و ذهاب مکرر میکوشند تا جلو این پیروزی برزگ را بگیرند و از سوی دیگر درگیر نبرد با صهیونیستها هستیم و میبایست با یکسره کردن کار صدام نیروهای بیشتری را از طریق عراق وارد لبنان کنیم و حتی پس از ورود صهیونیستها به بیروت نیز همراه مبارزین و مقاومت گران فلسطینی و املی با اسرائیل بجنگیم و ماشین نظامیاش را در این گوری که خود او به وسعت لبنان برای خودش حفر کرده دفن کنیم. و تحقق همه این هدفهای بزرگ با بسیج انقلابی هر چه بیشتر تودههای ملت بستگی تام و تمام دارد.
و راستی چه کسی ضد بعثیتر و ضد صهیونیستتر از صدوقی و امثال صدوقیها و چه کسی در بسیج مردم و ترغیب و تحریض آنان به قتال با صدامیها و صهیونیستها که بفرموده امام «دو ولد نامشروع آمریکا هستند» از همین پیران پارسای صادق و صمیمی محراب و منبر موفقتر و موثرتر؟ منافقین یا مزدوران دیگر سیا ـ فرقی نمیکند ـ همه از صدر تا ذیل تلاش میکنند که قدرت عظیم اسلامی و مردمی و انقلابی این کشور را از میان ببرند و پابپای کثیفترین حکومتهای منطقه از سقوط صدام جلوگیری کنند و فلسطینیها و لبنانیهای محروم را بیآب و بینان در زیر چکمههای صهیونیسم و چرخ تانکهای ارتش غاصب اسرائیل رها کنند.
البته هدفهای دیگر نیز در کار است. مثلا قطع بازوان امام، از میان بردن اعضای شورای رهبری آینده انقلاب، دلسرد کردن مردم، اظهار وجود ضد انقلاب و نمایش قدرت و اثبات شایستگی و خدمتگزاری در برابر قدرتهای امپریالیستی و کودتاگر و نتیجتا موافقت با روی کار آمدن منافقین یا هر دار و دسته دیگر و... هدفهایی از همین قبیل.
برخی از این هدفها به آینده مربوط میشود. ولی آنچه هم اکنون منظور نظر است همان دو هدفی است که اشاره کردیم. صدوقی نباشد تا کسی مردم را برای ادامه جنگ با صدام بسیج نکند. صدوقی نباشد تا تودههای ملت هر هفته در هر جمعه و در هر خطبه علیه صهیونیسم و بمنظور جهاد با اسرائیل و آزاد سازی قدس و دیگر اراضی اشغالی برانگیخته نشوند.
نکته دیگری که فراموش کردیم مطرح کنیم اینست که ضد انقلاب از جمله منافقین در همان تحلیلهای اولیه همیشه با خودشان میگفتند: «اگر رهبران و مسئولان انقلاب و حکومت کسانی میبودند که علیه مستضعفین و زحمتکشان موضع میگرفتند و بسود گردن کلفتها و غارتگران عرصه اقتصادی سخن میگفتند کار ما راحت بود. همچنین اگر با آمریکا میساختند. چون افشاگری ساده میشد و خیلی زود میتوانستیم مردم را به سوی خویش و گروههای مترقی که ما در راس آنها هستیم بکشانیم. و لذا از طرف چنین کسانی (چه در لباس روحانیت باشند و چه در لباسی دیگر) خطری متوجه ما نیست. خطر از ناحیه رهبران و مسئولان و کسانی است که با آمریکا میجنگند، علیه اسرائیل موضع میگیرند، لانه جاسوسی اشغال میکنند، با محرومین و مستضعفیناند و برای آنها تلاش میکنند. اینها مردم را به خود جذب میکنند و ما به سادگی نمیتوانیم تودهها را از آنها برگردانیم و به سوی خود بکشانیم. بنابر این باید آن دسته نخست را که بیخطراند تقویت هم بکنیم. از نفوذشان و حرفها و اعمال و موضعگیریهایشان به هر دلیل باشد علیه نیروهای روحانی و غیر روحانی خط امام استفاده کنیم. و سپس دسته دوم یعنی یاران رهبر انقلاب را هدف بگیریم.»
و اینست برادر که میبینی تا کنون هر چه کشتهاند و ترور کردهاند همه از این قبیلهاند. از قبیله امام. از قبیله فکری امام. از مطهری شروع کنید تا مفتح و قاضی طباطبایی و دستغیب و مدنی و هاشمی نژاد و بهشتی و محمد منتظری و 72 تن و صدوقی بشمارید. حتی قرنیها هم بخاطر اینکه میخواستند به این خط نزدیک شوند ترور شدند. حاجی عراقیها و عباسپورها و کلانتریها و فیاض بخشها و قندیها هم دقیقا بخاطر انطباق با همین خط در لیست ترور قرار گرفتند.
اما دشمن ناکام ماند. سادهترین دلیلش را اگر چشمی برایشان مانده است میتوانند در همین تشییع جنازهها ببینند. دیروز یزد شکوهمندترین و بینظیرترین تظاهرات را در تاریخ خود دیده است. پنج ساعت با دهان روزهدار فریاد زدن و نوحه خواندن و بر سر و سینه کوفتن کار سادهای نیست صدوقیها با مرگ و شهادتشان مردم را بیشتر بسیج میکنند. با اینهمه دشمن میخواهد کاری کند که ما فقط به یاد صدوقی سرگرم شویم و از راه صدوقی که جنگ با مستکبرین است و ادامه جنگ با صدامیها و سپس آزاد سازی قدس، غافل شویم. ولی چنین مباد و اینک روح صدوقی چشم انتظار ما و جبهههای ما است و روح صدوقی همچنان در سنگرها و جبههها و مقر فرماندهی منتظر شروع عملیات است.