ترجمه سخنرانی ریگان در کنفرانس سازمان کشورهای آمریکا
تفسیر از زرگر
مکزیک که بر روی منابع عظیم نفتی نشسته است تنها با فروش نفت میتواند اقتصاد خود را به حرکت درآورد در صورتیکه چند صد کیلومتر بالاتر از مکزیکوسیتی آمریکائیان با منابع عظیم نفتی، کشاورزی، صنعتی و.... تنها به ذخیرهسازی نفت مشغول بوده و مایحتاج روزمره خود را از خارج تهیه کرده و روزی برسد که همین شیوخ مرتجع عربستان نفت تصفیه شده و نه خام را بشکهای تا 1000 دلار از آمریکا خرید نمایند. این سرنوشت تمام کشورهایی خواهد بود که امروز منابع نفت خود را بدون قید و شرط و بدون توجه به ذخیره آن به فروش رسانده و ارز حاصل را نیز به بانکهای اروپائی و علیالخصوص آمریکائی سرازیر مینمایند. مکزیک که حتی نمیتواند جزو کشورهای در حال توسعه قرار گیرد چگونه شده است با آمریکا و کانادا هم پیاله شده و آنان به او بها میدهند جای بس گفتن دارد. مکزیک و ونزوئلا با ذخیره سرشار نفت بطور ظاهری توانستهاند شهرهای خود را مزین به ساختمانهای زیبا نموده و بعضی کارخانجات تولیدی اجازه داده شده را برپا نمایند. درآمد نفت همچنین علاوه بر سود کلان برای کارتلها و کمپانیهای بزرگ نفتی، دولتهای این دو کشور و برخی از خانوادههای سرشناس این کشورها را متحول سازد. از این خوان یغما سرانجام ته سفرهای باقی میماند که عدهای طفیلی و جیرهخوار از آن بهرهای میگیرند. خلاصه اینکه از صددرصد بهره حاصل از نفت میتوان ادعا نمود تا 80 درصد نصیب اربابان خارجی گردیده و 20 درصد بقیه در مکزیک یا ونزوئلا باقی خواهد ماند و از این مقدار تا 15 درصد بصورت ارز و سرمایه خارجی از این دو کشور خارج گردیده و بقیه بین مردم محروم این دو کشور تقسیم میشود. با توجه به صدور نفت بالای این دو کشور و درآمد حاصله میتوان بیان داشت مردم این دو کشور از وضع اقتصادی بهتری نسبت به بقیه کشورها در آمریکای مرکزی و جنوبی برخوردار هستند. اما بهرحال این وضع اقتصادی نسبت به آمریکا و کانادا زیر صفر میباشد. حال ریگان متوسل به مثال مکزیک و چند جمله بعد ونزوئلا میشود. این چنین استنباط میشود که تنها از راه در اختیار قرار دادن منابع طبیعی عظیم این کشور به آمریکای شیطان بزرگ است که مردم این کشورها قادر خواهند بود از رفاه یک در میلیون نسبت به آمریکائیان برخوردار باشند.
زمانیکه ریگان اعلام میدارد جویای نظرات و پیشنهادهای آنها درباره اینکه چگونه میتوانیم همسایگان بهتر گردیم، باشیم. در واقع او اعلام میکند کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی موظف هستند قیمت خود را در این معامله اظهار دارند زیرا آمریکا بدین آسانی دوستیاش میسر نیست. و حق همچنین است زیرا نرخ بهره آمریکا برای خارجیان علاوه بر تمام قید و بندها و استثمار و بهرهکشیها بالای 20 درصد میباشد. یعنی اینکه این کشورها در رابطه دوستی با آمریکا بایستی اسیر دست سرمایهسالاران آمریکائی گردیده و اجازه هر گونه دستدرازی را به اربابان صهیونیست بدهند. آنچه قابل ملاحظه است روند فکری حکام این کشورها میباشد. از آنجا که اینان استقلال فکری، فرهنگی، سیاسی نداشتهاند و دستپرورده خود آمریکا از گذشته دور میباشند. همواره اجیر و نوکر باقی میمانند و در این نوکری و وابستگی شدید است که ملتهای محروم نیز بدنبال آن کشیده خواهند شد، مگر آنکه حرکتی تازه آغاز نموده و خود را با بپاخاستن از شر اربابان داخلی که ایادی اربابان خارجی هستند رها سازند. و این تنها راه ممکن است زیرا امپریالیسم توسط رسانههای گروهی داخلی و خارجی و تبلیغات مختلف آنچنان مغزهای ایشان را شستشو داده است که در مخیلهاشان همواره فکر فقر بیشتر و قید و بند فزونتر نقش میبندد و این سدی است در مقابل حرکت آنها در مقابل جباران تاریخ و این چنین خواهد بود مگر آنکه از نظر فرهنگی کاری انجام شود و بقول اماممان مردم متحول شوند هم چنانکه ملت ستمدیده مسلمان ایران متحول گردید و دماغ امپریالیسم شرق و غرب و نوکر مستقیم آنها صدام را به خاک مالید. مبارزه با امپریالیسم شرق و غرب میسر نخواهد شد مگر آنکه خود را برای یک انقلاب یا دگرگونی واقعی که پیآمد آن تحول در جریان انسان و انسان بودن و مبارزه به خاطر حق را و حقیقت را یعنی خدا را اصل و محور حرکات خود قرار دهیم. در این روند است که مبارزه به نتیجه خواهد رسید و خصلتها والای خدایی در انسان شکوفا خواهد شد و صدام و صدامیان را با توکل به نیروی لایزال الله با چنگ و دندان از سرزمین اسلامی دور خواهیم کرد.
تا آن زمان که مردم آمریکای مرکزی و جنوبی و یا هر نقطه دیگر جهان بخواهند با توسل به یک اهرم قدرت در جهان اهرم دیگر را منکوب نمایند. بدانند وابستگی جدیدی از راستای اهرم دیگر بر آنها تحمیل خواهد شد و این وابستگی اجتنابناپذیر بوده و خواهد بود. زیرا هر کدام از این اهرمها در جهت ماهیت ایدئولوژیکی خود وابستگی را یدک میکشند و تجربه در طول 200 سال گذشته به روشنی آنرا نشان داده است. اصیلترین انقلابات اگر به نوعی خود را به ابرقدرتی نزدیک کرده است شاهد سقوط بیقید و شرط آن در آینده نزدیک آن دگرگونی بودهایم. البته نبایستی فراموش نمود که میتوان رابطه با هر کشوری که با اصول انقلاب در تضاد نبوده و یا آنکه در رابطه نزدیک قادر نخواهد شد به دستآوردهای انقلاب لطمهای بزند، داشت. اینطور استنباط میگردد که روابط سیاسی جهان آنقدر تنگاتنگ گردیده که هزاران فاکتور بایستی در نظر گرفته شود تا دوراندیشانه توانایی تجربه و تحلیل وجود داشته باشد و بدنبال یک رابطه ساده وابستگی و وابستگی و خلاصه بوی الرحمان انقلاب در نیاید.