تاریخ انتشار : ۲۹ تير ۱۳۹۰ - ۰۹:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۲۲۳۲۲۶
اشاره‌: علامه سید محمدحسین طباطبائی فیلسوف، فقیه، محدث و مفسر بزرگ شیعه و حوزه‌های علمیه روز گذشته از این دنیا چشم پوشید و به دیدار جانان شتافت. وجود گرانقدر علامه، بحق وزنه‌ای بزرگ در محافل علمی و مایه مباهات جهان تشیع بود. خانه کوچک و محقر ایشان در دنیای کنونی که تفکر به سطحیت تنزل پیدا کرده محلی بود که مشتاقان علم، تعمق و تدبر را می‌آموختند و از آراء تفسیری و فلسفی ایشان که حاصل سالها مطالعه عمیق آثار گذشتگان بود، بهره می‌جستند. مرحوم علامه طباطبائی از نادر افرادی بود که پس از حوزه‌های پررونق فلسفی گذشته و فیلسوفان بزرگ آن زمان، چراغ تفکر فلسفی را بحق در خانه خویش روشن نگه داشته بود و بقول مرحوم مطهری یگانه مدرس حکمت الهی بودند. شهید مطهری در مقدمه کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم می‌نویسد: «مولف کتاب حاضر حضرت استاد علامه که سالها از عمر خویش را صرف تحصیل و مطالعه و تدریس فلسفه کرده‌اند و از بصیرت باراء و نظریات فلاسفه بزرگ اسلامی از قبیل فارابی و بوعلی و شیخ اشراق و صدرالمتالمین و غیرهم احاطه دارند و بعلاوه روی عشق فطری و ذوق طبیعی، افکار محققین فلاسفه اروپا را نیز بخوبی از نظر گذرانیده‌اند و در سنوات اخیر علاوه بر تدریسات فقهی و اصولی و تفسیری، یگانه مدرس حکمت الخی در حوزه علمیه قم میباشند. بزرگترین اثر تفسیری علامه، تفسیر بزرگ «المیزان» است که به زبان عربی نوشته شده است. علامه در مقدمه جلد اول می‌نویسد شیوه‌ای که در تفسیر انتخاب کرده‌ام تاسی جستن به شیوه پیامبر و امامان است. علامه در آن مقدمه، ضمن مردود شمردن آراء تفسیری که بر دیدگاه فلسفی ـ بمعنای اعم ـ، تصوف و علم از نوع جدید استوار است، شیوه تفسیری معصومین را بهترین و تنهاترین راه برای فهم کتاب مقدس قرآن می‌شناسد. علامه طباطبائی شاگردان بسیاری در فقه و فلسفه دارد که برجسته‌ترین آنها مرحوم شهید مطهری است و رابطه‌ی علمی و عرفانی بین مرحوم مطهری و علامه آنچنان بود که شهادت مطهری آتش به خرمن جان علامه طباطبائی زد و ایشان در آن حال با چشمهای گریان یاد آن ایام خوش را چنین متذکر میشود: «وقتی ایشان را در محل درس خود می‌دیدم ـ از تقوی و شخصیت ـ حالت رقص پیدا میکردم به آن جهت که می‌دانستم هر چه می‌گویم هدر نمی‌رود. با درگذشت علامه طباطبائی در حوزه‌های علمیه شکافی عمیق بخصوص در مباحث فلسفی ایجاد خواهد شد، ثلمه‌ای که به آسانی پر نخواهد شد و شاید هرگز پر نگردد.

مفسر عالیقدر مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبایی در ذیل آیه‌ای از کلام‌الله مجید به تفسیر «انالله و انالیه راجعون» می‌پردازد که به مناسبت رحلت آن عالم متقی، ترجمه این تفسیر از متن عربی «المیزان» در این صفحه می‌آید.
(و بشرالصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انالله و انا الیه راجعون)
در این باره صابران را دوباره نام برد تا اولا بشارتشان دهد، و ثانیا راه صبر را و اینکه چه صبری صبر جمیل است یادشان دهد، و ثالثا آن علت واقعی که صبر را بر آدمی واجب می‌سازد بیان کند، و آن اینست که ما ملک خدائیم، و مالک حق دارد هرگونه تصرفی در ملک خود بکند، و رابعا پاداش عموم صابران را که عبارت است از درود خدا، و رحمت، و راه یافتن، معرفی نماید.
لذا رسول گرامی خود را دستور میدهد: نخست ایشان را بشارت دهد، ولی متعلق بشارت را ذکر نمیکند، تا با همین ذکر نکردن بعظمت آن اشاره کرده باشد و بفهماند: همینکه این بشارت از ناحیه خداست، جز خیر و جمیل نیست، و این خیر و جمیل را رب‌العزه ضمانت کرد.
و سپس بیان میکند: که صابران کیانند؟ آنهایند که هنگام مصیبت چنین و چنان میگویند.
و مصیبت عبارتست از هر واقعه‌ای که آدمی با آن روبرو شود، چه خیر و چه شر، و لکن جز در وقایع مکروه و ناراحت کننده استعمال نمی‌شود، و معلومست که مراد بگفتن (انالله) الخ، صرف تلفظ باین الفاظ و بدون توجه به معنای آن نیست و حتی با گفتن و صرف توجه بمعنا هم نیست بلکه باید بحقیقت معنایش ایمان داشت باینکه آدمی مملوک خداست، و مالکیت خدا به حقیقت ملک است، و این که دوباره بازگشتن به سوی مالکش می‌باشد اینجاست که بهترین صبر تحقق پیدا می‌کند، آن صبری که ریشه و منشا هر جزع و تاسفی را در دل می‌سوزاند، و قطع می‌کند، و چرک غفلت را از صفحه دل میشوید.
توضیح اینکه: وجود انسان و تمامی موجوداتی که تابع وجود آدمیند، چه قوای او، خدای عزیزی هستند که انسان را آفریده، و ایجاد کرده، پس قوام ذات آدمی باوست، و همواره محتاج او، در همه احوالش باوست و در حدوثش و بقاعش، مستقل از او نیست.
و چون چنین است، رب او و مالک او هرگونه تصرفی که بخواهد در او میکند، و خود او هیچگونه اختیار و مالکیتی ندارد، و بهیج‌وجه مستقل از مالک خود نیست، مالک حقیقی وجودش و قوایش و افعالش.
و اگر هم هستی او را و نیز قوا و افعال او را بخود او نسبت میدهند، مثلا می‌گویند فلانی وجود دارد، قوا و افعالی دارد، چشم و گوش مالک حقیقی تنها خداوند است و چه افعالش، همه قائم بذات دارد، و یا اعمالی چون راه رفتن و سخن گفتن و خوردن و نوشیدن دارد، همین نسبت نیز به اذن مالک حقیقی اوست که اگر مالک حقیقیش چنین اجازه‌ای نداده بود، همه این نسبتها دروغ بود، زیرا او و هیچ موجودی دیگر مالک چیزی نیستند، و هیچیک از این نسبت‌ها را ندارند، برای اینکه گفتیم: بهیچ‌وجه استقلالی از خود ندارند، هر چه دارند ملک اوست.
چیزیکه هست آدمی تا در این نشئه زندگی می‌کند، که ضرورت زندگی اجتماعی ناگزیرش کرده ملکی اعتباری برای خود درست کند، و خدا هم این اعتبار را معتبر شمرده و این نیز باعث شده که رفته رفته امر بر او مشتبه گردد، و خود را مالک واقعی ملکش بپندارد لذا خدای سبحان در آیه: لمن الملک الیوم لله الواحد القهار، ملک امروز از آن کیست؟ از آن خداست واحد قهار)، (غافر 16)، می‌فرماید: بزودی اعتبار نامبرده لغو خواهد شد، و اشیاء بحال قبل از اذن خدا برمیگردند، و روزی خواهد رسید که که دیگر ملکی نماند، مگر برای خدا و بس، آنوقت است که آدمی با همه آن چیزها که ملک خود می‌پنداشت، بسوی خدای سبحان برمیگردد.
پس معلوم می‌شود ملک دو جور است، یکی ملک حقیقی که دارنده آن تنها و تنها خدای سبحان است، و احدی با او در این مالکیت شریک نیست، نه هیچ انسانی، و نه هیچ موجودی دیگر، و یکی دیگر ملک اعتباری و ظاهری و صوری است. مثل مالکیت انسان نسبت بخودش، و فرزندش، و مالش، و امثال اینها، که در این چیزها مالک حقیقی خداست، و مالکیت انسان به تملیک خدای تعالی است، آنهم تملیک ظاهری و مجازی.
پس اگر آدمی متوجه حقیقت ملک خدای تعالی بشود، و آن ملکیت را نسبت بخود حساب کند، می‌بیند که خودش ملک مطلق پروردگارش است، و نیز متوجه می‌شود، که این ملک ظاهری و اعتباری که میانه انسانها دست به دست می‌شود و از آن جمله ملک انسان نسبت بخودش، و مالش، و فرزندانش و هر چیز دیگر، بزودی باطل خواهد شد، و به سوی پروردگارش رجوع خواهد کرد، و بالاخره متوجه می‌شود که خود او اصلا مالک هیچ چیز نیست، نه ملک حقیقی و نه مجازی.
و معلوم است که اگرکسی این معنی را باور داشته باشد، دیگر معنی ندارد که از مصائبی که برای دیگران تاثرآور است متاثر شود، چون کسی متاثر می‌شود که چیزی از مایملک خود را از دست داده باشد، چنین کسی هر وقت گم‌شده‌اش پیدا شود، و یا سودی بچنگش آید خوشحال می‌شود، و چون چیزی از دستش برود غمناک میگردد.
اما کسی که معتقد است باینکه مالک هیچ چیز نیست، دیگر نه از ورود مصیبت متاثر می‌شود و نه از فقد مایملکش اندوهناک (و نه از رسیدن سودی مسرور) می‌گردد، و چگونه از رسیدن مصیبت متاثر می‌شود، کسی که ایمان دارد باینکه مالک تنها و تنها خداست؟ و او حق دارد و می‌تواند در ملک خودش هر جور تصرفی بکند.