بسماللهالرحمنالرحیم
برادران – آقایان سلام علیکم.
صحبت کردن در یک جمع متخصص برای یک متخصص امی و عامی خیلی مشکل است و باید با احتیاط عمل نمود. من بهیچ وجه چنین ادعا و چنین قصدی را ندارم که در حضور شما راجع به مسائلی که جنبه تخصصی دارند، بحث کنم، بلکه برداشتهای خودم را نسبت به بعضی از مسائلی که در اینجا عنوان شدهاند بیان میکنم و امیدوارم با طرح و بحثی که در اینجا میشود این مسائل و قضایا روشن شوند. قبل از هر چیز ما باید بدانیم مطالبی را که در اینجا عنوان شده، بخصوص در رابطه با سیاست خارجی و قضائایی که مربوط به آن میشود، همه اجزاء یک سیستم هستند.
در یک سیستمی که دارای اجزای گوناگون و متفاوتی هست و این اجزاء سیستم در رابطه متقابل با هم قرار دارند، اگر چنانچه کل این سیستم و اجزاء با هم هماهنگ نباشد، شما هرگز نمیتوانید بطور رضایتبخش عمل کنید. اگر چنانچه ما بخواهیم یک سیاست خارجی معناداری را داشته باشیم عمل کنیم حتما باید مسائل داخلی و اولویتها را تعیین کنیم و نهادهای دیگری را هم که در مملکت هستند هماهنگ نمائیم. مثلا اگر موضوعی را که این چند روزه در کشور ما اتفاق افتاده است بررسی کنیم دقیقا نشان میدهد که شما هرگز نمیتوانید سیاست خارجی خودتان را در رابطه با آمریکا، در رابطه با همسایگان کشورهای عربی، ترکیه – پاکستان، و یا روسیه شوروی تنظیم کنید مگر اینکه اجزاء دیگر سیستم نیز هماهنگ باشد و هم شتاب کار کنند، یکی از اجزاء سیستم دفاعی مرکزی، اطلاعات و ضداطلاعات است، چطور ممکنست که دشمن وارد خاک شما شده و در سرزمین شما پیاده شده باشد ولی سیستم اطلاعاتی شما نتوانسته باشد به مقامات فرماندهی در مملکت اطلاع بدهد؟ من نمیدانم که آیا واقعا سیستم اطلاعاتی داریم یا خیر؟ و این سیستم تجاوز دشمن را گرفت یا نگرفت؟ و به مقامات زیربط رسانید یا نرسانید؟ و آیا همانطور که اخبار نشان میدهد خبر این تهاجم دشمن را اول از منابع خارجی گرفتند یا خود قبلا خبر داشتند؟ اینها مسائلی است که وزیر امور خارجه یا مسئولین سیاست خارجی مملکت تا در رابطه با این اجزاء قرار نگیرند امکان عمل صالح را ندارند. خود شما میدانید در هر آرایش نظامی قبل از آنکه شما با دشمن روبرو شوید باید اطلاعات خودتان را جمعآوری کرده باشید، شناخت پیدا کرده باشید. بدون یک سازمان اطلاعاتی نمیشود. چطور ممکن است ما بتوانیم یک سیاست خارجی منطقی داشته باشیم در حالی که هیچگونه اطلاعاتی که این اجزاء را به ما نشان دهد نداشته باشیم.
1- دکترین امنیت ملی ما چیست؟
در بررسی مسائل که به سیاست خارجی مربوط میشود ابتدا ما باید بدانیم که اصولا دکترین امنیت ملی ما چیست؟ اگر ما دکترین امنیت ملی خودمان را تدوین نکرده باشیم نمیتوانیم از سیاست خارجی بحث کنیم. در تنظیم استراتژیهای نظامی نه تنها استراتژی نظامی بلکه امنیت ملی، در تمام دنیا این مسئله مطرح است که اول باید دکترین امنیت ملی کشور تنظیم شود. بعد براساس آن، مسائل اقتصادی، صنایع نظامی و غیره منجمله برنامههای امنیت ملی را تنظیم نمود. ما میدانیم که «بعد از جنگ بینالملل دوم دورانی که سیاست خارجی آمریکا را گروه آیزونهاور – دالاس کنترل میکردند، دکترین آیزونهاور بر پایه «انتقام وسیع و همه جانبه» را تهیه کردند محور اصلی این تز بر جلوگیری از خطر کمونیسم و توسعه بلوک شرق قرار داشت که خطر را رویاروئی مستقیم بلوک روسیه با غرب میدید. اتخاذ این سیاست براساس تجربه غربیها، خصوصا آمریکائیها در اواخر جنگ جهانی دوم، در اروپای غربی و شبهجزیره بالکان در رابطه با اعمال روسها بود. تمام اجزاء بعدی سیاست تدافعی آمریکا روی این تز بوده است و از آن جمله است تشکیل پیمانهای نظامی منطقهای نظیر پیمان آتلانتیک – پیمان مرکزی – پیمان آسیای دور. تشکیل این پیمانهای نظامی منطقهای کاملا رابطه با دکترین امنیت ملی بود که در زمان آیزونهاور – دالاس تدوین شده بود. جنگ کره و سایر درگیریهای آمریکا در نقاط مختلف جهان آمریکا را مجبور به تجدیدنظر در دکترین سیاست خارجی و امنیت ملی نمود. در نتیجه کندی – مکناما را دکترین جدیدی ارائه میدهند. به موجب این دکترین خطر واقعی برای آمریکا جنگهای آزادیبخش یا جنگ کوچک است. لذا استراتژی امنیت ملی، از جنگهای عادی به جنگهای غیرعادی و جنگهای کوچک تغییر پیدا میکند و متناسب با آن تمام برنامههای تدارکاتی آمریکا عوض میشوند. پیمانهای منطقهای آن اهمیتی را که در زمان آیزونهاور داشتند از دست میدهند. بنابراین ما نمیتوانیم در مورد یک سیستم امنیت ملی بحث بکنیم بدون اینکه دکترین خودمان را تنظیم کرده باشیم، نمیتوانیم راجع به سیاست خارجیمان حرف بزنیم مگر اینکه این موضوعات درست معین شده باشند.
قبل از آنکه به بعضی از این مسائل بپردازیم مایل هستم که اصولا دیدگاه خود را از امنیت و امنیت ملی توضیح بدهم.
امنیت و امنیت ملی چیست؟
امنیت به معنی احساس ایمنی در برابر خطرات احتمالی و یا واقعی که موجودیت بقاء یک پدیده زنده، فرد یا جامعه را تهدید میکند میباشد. امنیت در چهار شکل یا نوع قابل بررسی است: واقعی – کاذب – دائمی – موقت. ممکن است ما امنیتی «واقعی» داشته باشیم و یا ممکن است این امنیتی که وجود دارد و از آن صحبت میکنیم یک امنیت واقعی نباشد بلکه «کاذب» باشد. ممکن است این امنیت «موقت» یا «دائم» باشد.
نظام گذشته تمام سیاستی را که آمریکائیها در مورد ایران داشتند بر این پایه بود که در ایران یک ثبات و امنیت و آرامشی هست، جزیره ثبات و آرامش و امنیت است. ولی در رابطه با بعضی از پارامترهای دیگر ما میدانیم که این آرامش و امنیت هیچوقت نه واقعی بوده و نه دائم.(1)
(1) تعریف و درک آمریکائیها از امنیت و ثبات این بوده است که در ایران قدرت فائقه از رژیم شاه حاکم بوده است و جز حرف «شاه» سخن دیگری شنیده نمیشد. و آن را «ثبات» میدانستند بهمین دلیل است که بعد از انقلاب، وقتی در ایران میبینید که همه صحبت میکنند و همه قادرند اظهارنظر بکنند و نظراتشان را در هر مورد که مایلند اعلام کنند، و چه بسیار مواردی که اظهارنظرها ضد و نقیض هستند، آن را حمل بر «بیثباتی» در ایران میکنند. وقتی نخستوزیر منتخب امام و رهبر انقلاب، مطلبی را بیان میکند که احتمالا مغایر است با حرف و سخن امام، آمریکائیها این را نمیتوانند بفهمند و هضم کنند. از خود میپرسند مگر ممکن است؟ آنها، بزعم خودشان، امام را جای «شاه میگذارند، و ثبات و آرامش جامعه را به آن میبینند که نخستوزیر حرفی و سخنی جز حرف و سخن امام نزند. عملکردی بگونه زمان شاه را برای ایران (نه برای خود آمریکا)، علامت حضور ثبات و امنیت و آرامش میدانند و عکس آن را دلیل بیثباتی و عدم آرامش در ایران میبینند! ادامه دارد...