تاریخ انتشار : ۰۲ آبان ۱۳۹۰ - ۰۷:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۲۲۷۵۷۳

میرعماد اشراقی
حاکم و زمامدار یک جامعه و حکومت اسلامی ویژگی‌ها و شرایطی دارد که باعث انسجام و پیشرفت اجتماع و سعادت افراد آن می شود. این ویژگی ها به صورت خلاصه بیان می شود:‏
شرط اول حکمران این است که احاطه علمی اش به قانون و مبانی و روح آن بیش از دیگران باشد؛ چون وظیفه مهم حکومت اجرای قانون است، همه متصدیان حکومت بویژه کسی که بر راس هرم قدرت جای دارد باید نسبت به قانون، آگاهی و دانایی کامل داشته باشند تا بتوانند آن را به خوبی اجرا کنند.
هر کسی که علمش به قوانین و نظام حقوقی معتبر جامعه بیشتر باشد، طبعاً برای تصدی امور حکومت، صلاحیت بیتشری خواهد داشت. پس در نظام حقوقی و سیاسی اسلام باید اعلم مردم به فقه و حقوق اسلامی، حاکم باشد.‏
شرط دوم حکمران این است که بیش از همه، مصالح مردم را در موارد خاص و جزئی بشناسد تا بتواند بر طبق قانون، آن مصالح را تامین کند. چرا که صرف دانستن قانون، برای تطبیق آن بر موارد خاص کافی نیست، بلکه تشخیص موضوع حکم و مصداق قانون نیز لازم است، حاکم باید از موضوعات هم آگاهی کافی و همه جانبه داشته باشد تا بداند که هر زمان و در هر اوضاع و احوالی چگونه باید رفتار کند و قانون را چگونه اجرا کند تا هدف قانون و نظام حقوقی تامین گردد.‏
شرط سوم این است که صلاحیت اخلاقی او بیش از دیگران باشد. ممکن است کسی نسبت به قانون و مبانی و روح آن و نیز نسبت به موضوعات، علم و دانش کافی داشته باشد و حتی دانشمندتر و اعلم از بقیه باشد، اما به واسطه هوی پرستی فقط، در پی تحصیل اغراض شخصی خود باشد و در اندیشه مصالح عمومی افراد جامعه نباشد.
چنین کسی اگر چه وانمود کند که مصالح مردم را در نظر دارد و به مقتضای آن حکم صادر می کند ولی در واقع منظورش همان تامین منافع شخصی و گروهی است.
برای آنکه از قانون و قدرت سیاسی و اجتماعی سوء‌‌استفاده نشود و حاکم حقیقتاً بر اساس قانون و به مقتضای مصالح مردم حکم راند، باید بیشترین صلاحیت اخلاقی را برای اجرای قانون داشته باشد و به اصطلاح فقهی، اتقی و اورع و اعدل مردم باشد.
کسی که اتقی و اعدل مردم باشد جداً در اندیشه اجرای دقیق و مو به موی قانون است، اگر چه این امر به ضرر خودش یا گروه وی تمام شود.‏
دو تا از این سه شرط، جنبه شناختی دارد، یکی شناخت قانون و حکم و دیگری شناخت مصداق و موضوع و سومی جنبه اخلاقی، روحی و معنوی دارد.
این سه شرط در همه متصدیان امر حکومت بر حسب اختلاف مراتبشان، باید وجود داشته باشد.
طبعاً آنکه مقام و منصب بالاتری را احراز کرده است باید به نحو کاملتری، واجد هر یک از این سه امر باشد. بنابراین کسی می تواند و باید بر راس هرم قدرت قرار گیرد که بیش ا زهمه افراد دیگر جامعه دارای این سه شرط باشد.
کسانی هم که در مراتب پایین تر دستگاه حاکمه قرار دارند. باید اولاً، نسبت به آن مقدار از قوانین که به کار آنان و حوزه فعالیت و مسئولیتشان مربوط است، آگاهی کامل داشته باشند، نا آگاهی از بخش هایی از قوانین که به قلمرو وظایف آنان ربطی ندارد، چندان مشکلی نمی‌آفریند و ثانیاً نسبت به مصالح و مفاسد جزئی و خاص حیطه کارشان دانش کافی و وافی داشته باشند.
دانستن همه مصالح و مفاسد خاص و جزئی ضرورت ندارد.
و ثالثاً اگر به اندازه ای که برای زمامدار کل جامعه ضرورت دارد، واجد تقوی، ورع و عدالت نیستند، لااقل تا بدان حد متقی و عادل باشند که کار خود را، چنان که باید و شاید انجام دهند.‏
البته کمال مطلوب آن است که کسی که بر راس هرم قدرت جای دارد کوچکترین نقصی نداشته باشد، به تعبیر دیگر حد اعلای فقاهت، حد اعلای شناخت زمان و اوضاع و احوال موجود و مصالح و مفاسد خاص و جزئی و مقطعی و حد اعلای تقوی و ورع و عدالت را واجد باشد.‏