علیرضا موفق
بسیاری از مشکلات جامعه امروز در گرو تبیین معنای زندگی به عنوان یک معضله بنیادین بشریت است. مکاتب عالم به دو قسم الهی و مادی تقسیم میگردند. در مکاتب مادی برخی اساس معناداری را مخدوش و برخی معنای زندگی را تنها در لذات دنیوی محض جلوهگر میدانند. برخی دیگر نیز فراتر از لذات محض، به اخلاق و ایدئالهای اخلاقی معتقدند اما در عین حال از حوزه این مادیت خود خارج نشدهاند.
الف- مکاتب میل محور: امروزه ظهور و بروز متنوع دیدگاه میل محوری و اصالت لذت و فراگیر شدن آن در مکاتب غربی و در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی جهان امروز بهخوبی قابل تشخیص است.
1-الف) لذت گرایی (Hedonism)؛ 2-الف) انسان گرایی. 3-الف) مدرنیسم: اولین شاخصه مهم مدرنیسم در گذار از سنت متبلور میشود. سنت ستیزی در مدرنیته شاخصهها و اصولی دارد که محورهای اصلی و شیوه زندگی مورد نظر آنرا بیان کرده و بهگونهای دقیقتر معنای مورد توجه آنان را از زندگی به ما نشان میدهد. این اصول عبارتند از: مادیگرایی(materialism)، انسان محوری، احساس گرایی (sentimentalism)، دنیاگروی(scularism).
4-الف) پست مدرنیسم (postmodernism): مدرنیسم پس از مدتی با انتقادهای جدی روبهرو شد. ازجمله منتقدان جدی و موثر که نظرات قابل توجهی در اینباره ارائه نمود، نیچه است. نیچه بهگونهای ریشهای انتقاد خود را متوجه عنصر جوهری مدرنیسم یعنی خردباوری نمود. او با زیر سئوال بردن محوریت محض عقل در امور شناخت، اساس اندیشه روشنگری را رد کرد. به گمان او عقل نمیتواند جای نیروی یگانگی بخش سنت و دین را بگیرد و به راستی میان انگیزهها و نیتهای متضاد افراد، عقل نقابی بر چهره خواست قدرت است.
به گمان نیچه، ویژگی برجسته دنیای مدرن، نهیلیسم است. در دنیای مدرن دین دیگر مرجع نهایی نیست و به جای آن علم بر این مسند نشسته است. علم چیزی جز تفسیر ویژه ای از جهان بر اساس نگرهای ویژه از آن نیست و بنابراین به لحاظ معرفت، مزیتی بر دین و مابعد الطبیعه ندارد. البته ترجیح دین نسبت به علم به این معنی نیست که نیچه دین را بهترین الگو میداند. او تنها در مقام نقد، نارساییهایی از عقل و علم را متذکر میشود که دین مبرا از آنهاست. (ر.ک: حقیقی، شاهرخ، گذار از مدرنیته (نیچه، لیوتار، دریدا و فوکو)، صص27-21)
نواقص غیر قابل اغماضی که از سوی متفکران و منتقدان مانند نیچه، سی رایت میلز، لیوتار، لاج و دریدا مورد تاکید قرار گرفت، سبب پدید آمدن مکتب یا بهتر است گفته شود دورهای نو در تفکر جدید گشت. دورهای بهنام پسا مدرنیسم که با خود، نگرشی جدید به زندگی بشر داشت.
پسامدرنیسم بیش از آنکه تاسیس مکتبی جدید باشد، بیشتر دربردارنده نوعی انتقاد و عکس العمل به گذشته یعنی مدرنیسم است. آیودی در اینباره میگوید: "پست مدرن به مجموعه پیچیده از واکنشهایی مربوط میشود که در قبال فلسفه مدرن و پیشفرضهای آن صورت گرفته است بدون آنکه در اصول عقاید اساسی کمترین توافقی بین آنها وجود داشته باشد. فلسفه پست مدرن اساسا به معارضه با شالودهگرایی و ماهیتگرایی رئالیسم برخاسته است".(آیودی، پست مدرنیته و مدرنیسم، ترجمه حسینعلی نوذری، ص29)
از انتقاداتی که مدرنیسم با آن بهطور جدی مواجه بوده و هست، وجود نوعی "تمامیت" و "کلیت" و "اکتفا بر جهانبینی واحد" و "عدم توجه به تمایزات" در آن است. هرچند هرکدام از امور یادشده از سوی متفکری ارائه شده اما تاکید همه به این نکته بازمیگردد که جهانبینی مدرنیسم در عین ناکارآمدی و ناتوانی آنان در معرفی دیدگاه درستی از هستی شناسی از قبول دیگر نظرات نیز سرباز زده و در این جهت انعطافناپذیر بوده است.
بنابر تاکید منتقدان، زندگی بر اساس مدرنیسم بر پایههایی استوار بود که با قطعیتی که در آن وجود داشت ملال آوری و یکنواختی را به ارمغان میآورد. لذا یکی از تاکیدات مهم و سرنوشت ساز دوره پسامدرنیسم، "نسبیت" و "تکثر گرایی" در ارائه طرح زندگی بود. این تاکید دستکم مبین آناست که مبانی مدرنیسم حرف نهایی نیست و اموری در زندگی است که از دید نظریهپردازان این مکتب نادیده نگه داشته شده است. آنها در این رابطه بیتوجهی محض مدرنیته نسبت به گذشته و سنت را به باد انتقاد گرفته و استفاده از سنت های بومی و محلی را ارزشمند دانستند.
هرچند چنین تاکیداتی - آنهم بهطور گسترده و فراگیر- حاکی از افول و شکست پایههای به ظاهر مستحکم مدرنیسم است، اما نکته دقیق آنجاست که راهها و روشهای اصلاحی مکتب پیشنهادی بعدی چندان روشن و واضح نیست. گویی منتقدان مدرنیته بیش از آنکه به ساختن نظریههای اصلاحگر و تبیینگر زندگی جدید معتقد باشند به ویران کردن مکاتب مشخص و چارچوبها معتقدند. از اینرو آنها به "بازی" به جای هدف و "شانس" به جای طرح و "بینظمی" به جای سلسله مراتب معتقدند.(ر.ک: بیات،عبدالرسول، فرهنگ وازهها (درآمدی بر مکاتب و اندیشه های معاصر)، ذیل واژه پست مدرنیسم)
این گونه سخن گفتن در یک مکتب کار اظهار نظر را بسیار سخت میکند اما در عین حال میتوان مطمئن بود که انتقاد منتقدان به احساس گرایی بیچون و چرای مدرنیسم تسری یافته است و رگه هایی از قدمهای پسا مدرنیسم به آن سوی احساس گرایی مطلق برداشته شده است. به برخی از این موارد اشاره میشود:
تفکر پست مدرن از تقسیم بندی کانتی فرهنگ مدرن به علم اخلاقیات و هنر فرارفته و در فکر احیا و نوسازی عرصههای اخلاقی و زیباشناختی است. در تفکر پست مدرن، هنر صرفا یک تجربه زیباشناختی نیست بلکه روش شناخت جهان است. (مدرنیسم و پست مدرنیسم، ص91)
البته اینکه آیا پست مدرنیسم توانسته از احساس گرایی مدرنیسم به گونه ای قابل توجه خارج شود و زندگی مادی محض را دستکم کامل نداند، مطالبی است که ظواهر غیر آنرا نشان میدهد. شواهد و نظرات حاکی از تاکید صاحبنظران بر جایگزینی احساس و غرایز به جای عقلانیت مدرن است. در این رابطه بسیاری از معتقدان، بر جایگزین شدن هزل و شادمانی و دم غنیمتی تاکید دارند و پیدایش روحیه "لذت از مصرف"، بیخودی، تجزیه و انشقاق، ابتذال، سرو صدا و چند صدایی، بیمحوری و بیمرکزی، بیهدفی و نداشتن غایت، مشارکت در هرج و مرج حیات و کنار آمدن با آن، تفریح و سرگرمی مفرط که بنا به گفته دانیل بل بهصورت قلمرو "خود بیقید و شرط" در میآید اموری است که همگی به عنوان "فرارگاه"های انسان در دنیای جدیدتر از دنیای مدرن، یاد میشود.
همانگونه که از ظواهر ویژگیهای ذکر شده پیداست، به نوعی پوچگرایی آزار دهندهای میتوان دست یافت. به این پوچگرایی نیز تصریح شده است. بهگونهای که گاه برخی دوره پست مدرنیسم را دوره هیچانگاری نامگذاری میکنند که پس از دوره "مشیت الهی" و دوره "پیشرفت باوری" بهوجود آمده است. به عبارتی در پست مدرنیسم از آنجا که عقل نمیتواند داوری غیر جانبدارانهای داشته باشد، لذا مفاهیمی چون غایت و هدف به عنوان مفاهیم جهانی و سرمدی انکار میشود یا دستکم شناخت ناپذیر دانسته میشود و مآلا چیزی به نام پیشرفت به سوی هدف نیز فاقد معنا خواهد بود. (ر.ک: بیات،عبدالرسول، فرهنگ واژهها،ص131 )
برخلاف نقد و انتقادات و جنبههای سلبی پست مدرنیسم، آنچه از اوضاع و احوال این مکتب برمیآید، توجه عمیقتر در لذت گرایی و مادینگری به جهان است؛ بهطوری که در عین تاکید بر اصل لذت، تنها راهها و شیوهها تغییر کرده است. بشر در گیر و دارهای نگرشهای عقلانی خود قصد دارد تنها به گونهای سطحی به رفع خستگی خود از عقلگرایی خشک بپردازد اما در عین حال راه حل خود را به سمت بیهدفی و پوچی پیش میبرد و لذت بیشتر را در مسیر احساسات سامان میدهد.
چالشها در تبیین معنای زندگی براساس مکاتب میل محور
اولین معنایی که از لذت به ذهن میرسد، نوعی احساس خوشنودی و موافقت با طبع است که انسان آنها را حضورا در خود مییابد. فهم این احساس بیش از اینکه در قالب تعریف بیاید، امری ودانی است و هر انسانی آنرا درک کرده است.
سئوالی که براساس بحث به ذهن میرسد آناست که آیا لذایذ میتواند محور زندگی و درنتیجه تشکیل دهنده معنای آن باشد. آیا توانایی این احساس میتواند تا بدانجا ارتقا یابد که تصمیمگیری زندگی را بر اساس آن رقم زند. رویه ونظرات مکاتب گذشته، از تصور چنین تواناییای خبر میدهد، اما به نظر میرسد آنها نیز به برخی چالشها در محور "لذت" و "امیال بشری" برای تفسیر معنای زندگی دست یافتهاند که به برخی از آنها اشاره میشود.