تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۹۰ - ۰۸:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۲۲۷۷۰۳

مهدی محمدی
از یک منظر راهبردی موقعیت فعلی بهترین وضعیت برای استدلال در این باره است که موج دوم انقلاب های اسلامی منطقه خاورمیانه آغاز شده است. موج دوم به معنای پایان موج اول نیست. در واقع چنین گسستی اساسا در هیچیک از حرکت های اجتماعی «بزرگ مقیاس»، واقع نمی شود و همیشه نوعی حالت در هم تنیدگی میان موج های چندگانه آنها وجود دارد. موج دوم، مرحله متکامل تر و پیشرفته تر از موج اول است که در آن با زدوده شدن پیرایه ها و اضافات، هسته اصلی و ماهیت واقعی حرکت هر چه بیشتر خود را آشکار کرده است. بازیگران مختلف اکنون صریح تر شده اند، به لحاظ تاکتیکی و استراتژیک تا حدودی تکلیف خود را با زوایای مختلف موضوع روشن کرده اند و هر کدام به نوبه خود یک برنامه عمل برای بیشینه کردن منافع و کمینه کردن تهدیدهایشان در این صحنه پیچیده طراحی نموده اند. موج دوم، محصول ترکیب این پدیده هاست که امکان بازی های مبهم و در پیش گرفتن استراتژی «زندگی در سایه» را از بسیاری از طرف های دخیل در موضوع ستانده است.
به یک معنا می توان گفت که موج دوم انقلاب های منطقه با سقوط قذافی آغاز شده است اما نقش پدیده لیبی در ایجاد آن چیزی بیش از پر کردن یکی از خانه های خالی پازل بزرگ بازی استراتژیک در منطقه نیست. خانه بزرگتر زمانی پر شد که بیش از 600 اندیشمند موثر جهان اسلام به تهران آمدند و پای صحبت مردی نشستند که دقت ارزیابی های او از منشا، روند و هدف تحولات منطقه همچنان یگانه و بی نظیر باقی مانده است. با این حال لیبی الگویی است که به ما کمک می کند سرشت تحولات منطقه و نوع راهبردی را که غرب برای مواجهه با آن اتخاذ کرده بهتر بشناسیم به این شرط که الگوی لیبی با الگوهای مصر و سوریه تلفیق شود.
اشتباه بزرگی خواهد بود اگر تصور کنیم که غرب اکنون یک راهبرد منسجم، اندیشیده و دارای نقشه راه درباره تحولات منطقه است. از ابتدا چنین چیزی وجود نداشته و هنوز هم وجود ندارد. آنچه هست صرفا این است که اکنون غربی ها تا حدودی تکلیف خود را با پدیده ای که با آن مواجهند روشن کرده اند و به همین دلیل می بینیم که با کم کردن از لفاظی های اولیه درباره حمایت از دموکراسی و شوخی هایی از این دست، بر غلظت عنصر عملگرایی در سیاست منطقه ای آنها افزوده شده است.
بر این مبنا، این یادداشت تلاش می کند یک تصویر از موج دوم انقلاب های اسلامی منطقه ترسیم کند. این یک تصویر ابتدایی است که باید آن را از طریق سنجش متناوب نسبت به آنچه رخ می دهد و آنچه بازیگران مختلف می خواهند رخ بدهد، دقیق تر کرد.
به طور بسیار خلاصه می توان گفت که موج دوم انقلاب های اسلامی در منطقه خاورمیانه دارای ویژگی های زیر است.
1- قبل از هر چیز، انچه باعث می شود بتوان تحولات جاری را آغاز یک موج جدید خواند این است که مردم دوباره به صحنه بازگشته اند پس از آنکه آمریکایی ها همه تلاششان را برای فرو کردن این پیام در سر آنها کردند که: همه چیز تمام شد، به خانه برگردید! مردم منطقه می خواهند بگویند نه فقط داستان تمام نشده بلکه تازه آغاز شده است. اگر انقلاب های منطقه خاورمیانه فقط یک نتیجه راهبردی داشته باشد آن نتیجه این است که مردم دریافته اند وقتی تصمیم بگیرند که دیده شوند کسی نمی تواند آنها را نادیده بگیرد و به هر میزان که در این تصمیم خود پافشاری بیشتر بکنند حکومت ها صرف نظر از اینکه چقدر سرکوبگر هستند، ناچار به افزایش سهم و نقش آنها در تصمیم گیری های بزرگ تن می دهند. به نظر می رسد بازگشت دوباره مردم به کف خیابان های منطقه لااقل به 5 دلیل زیر رخ داده است:
اول- مهم ترین هدف این بازگشت جلوگیری از رجعت دوباره دیکتاتورها در پوشش ها و چهره های جدید است. مردم مصر اکنون می فهمند که آمریکا در صدد بازسازی سیستم مبارک در پوشش ارتش است بنابراین اهمیتی نمی دهند که ارتشی ها مثلا در دادگاه علیه مبارک شهادت می دهند یا نه.
دوم- هدف بعدی جلوگیری از تحریف اهداف انقلاب توسط نیروهای خارجی با مرتبطان داخلی آنهاست. رهبری فرمودند که انحراف در انقلاب ها از انحراف در شعارها آغاز می شود و این هشداری است که به نظر می رسد مردم منطقه خوب دریافته اند.
سوم- سومین هدف سرعت دادن به روند تحقق اهداف انقلاب است که برخی تیپ های محافظه کار سعی می کردند آنها را بلند مدت و پرهزینه جلوه بدهند. مصری ها اکنون نشان می دهند که گوشمالی دادن اسراییل را تکلیفی برای همین امروز می دانند نه آینده ای که معلوم نیست کی فراخواهد رسید.
چهارم- هدف بعدی جلوگیری از مسلط شدن استعمارگران خارجی است که مدت های طولانی شریک دیکتاتورهای منطقه بوده اند و هنوز هم تا جایی که بتوانند هستند. این موضوع را به خوبی می توان در لیبی دید. ناتو اکنون به روی خود نمی آورد اما به خوبی دریافته اند که نبردی بسیار سخت تر از آنچه با قذافی انجام داد، با مردمی که خواهان تشکیل نخستین حکومت اسلامی در غرب جهان اسلام هستند، در پیش خواهد داشت.
پنجم- و نهایتا مردم بازگشته اند چون می بینند که فرایند اسقاط نظام های دیکتاتوری به سرانجام رسیده و فرایندی مهم تر به نام نظام سازی آغاز شده است. باور عمومی در منطقه خاورمیانه که خود را در تخمین های اخیر غربی ها نشان داده این است که همانطور که تا وقتی آنها به خیابان نیامده بودند دیکتاتورها بساط خود را جمع نکردند، حالا هم اگر از «حضور در میدان» کم بگذارند، معلوم نیست به نام دموکراسی چه سیستم حکومتی به آنها تحمیل خواهد شد.
2- ویژگی دوم، موج جدید تحولات منطقه شفاف شدن ایدئولوژی نظم جایگزینی است که مردم منطقه در پی آن هستند. غربی ها از روز اول در مقابل پذیرش این ایده که این انقلاب ها نهایتا رنگ و بوی دینی و اسلامی خواهد داشت سخت مقاومت کردند و به اصرار تمام گفتند که با پدیده ای سکولار مواجهند. حقیقت دینی انقلاب های منطقه اکنون در حال تحمیل خود به همه کسانی است که وجودش را انکار می کردند و این امر دلیل روشنی هم دارد و آن هم این است که پذیرش یا عدم پذیرش غرب تغییری در این حقیقت ایجاد نمی کند که انقلابیون منطقه مسلمانند پس لاجرم ایدئولوژی انقلاب آنها اسلام خواهد بود چرا که اساسا اکنون در جهان هیچ ایدئولوژی انقلابی دیگری به جز اسلام که برانگیزاننده توده ها باشد، وجود ندارد.
3- ویژگی سوم موج دوم انقلاب های منطقه شکست پروژه مدل سازی لائیک برای این انقلاب هاست. ترک ها که نیامده می خواستند بروند، تصور می کردند با چند مانور رسانه ای می توانند سرنخ تحولات منطقه را به دست بگیرند و به دوستان آمریکایی خود هم ظاهرا اطمینان داده بودند که از دل مدل ترکیه جز «لائیسیته» چیز دیگری بیرون نخواهد آمد. یکی از مهم ترین ویژگی های موج دوم این است که این پروژه رهبرسازی قلابی را افشا می کند و کنار می گذارد. ترک ها در چند هفته گذشته میزبانی سپر دفاع موشکی ناتو را پذیرفته اند، به صراحت گفته اند که یک الگوی لائیک را به کشورهای منطقه توصیه می کنند و حتی در موضوع چالش با اسراییل نشان داده اند که هدف آنها بیشتر نوعی غرور ملی است تا نزاع ایدئولوژیک، بنابراین ساده ترین نتیجه این است که ترکیه نمی تواند رهبر قیام های منطقه باشد.
4- ویژگی بعدی موج دوم تحولات منطقه سرعت گرفتن تغییرات ژئوپلتیکی است. اکنون مسئله فلسطین در وضعیتی مرزی قرار گرفته است (و آمریکا از ترس تحولات منطقه قادر به حمایت صریح از اسراییل و وتوی ایده فلسطینی ها نیست) ، آمریکا قادر به نهایی کردن راهبرد خود در افغانستان و پاکستان نبوده است، عراقی ها تحت تاثیر تحولات منطقه به تمدید حضور اشغالگران در خاک خود روی خوش نشان نمی دهند، معاهده کمپ دیوید و ثبات مئنظر آنها در صحرای سینا کاملا متزلزل شده است، سوریه خود را برای دور جدید از نقش آفرینی در محور مقاومت آماده می کند، سرنوشت یمن دیر یا زود ثبات در عربستان را تحت تاثیر قرار خواهد داد و نهایتا هیچ راهی برای سد کردن آنچه به طور سنتی نفوذ ایران خوانده شده، پیدا نشده است.
5- پنجمین ویژگی دور شدن انقلابیون منطقه از گرایش های ناسیونالیستی و قومی و توجه بیشتر به الگوی ایران و درخواست برای شریک شدن در تجربه آن است.
6- ویژگی ششم موج دوم انقلاب های اسلامی منطقه، صریح شدن ماهیت ضد آمریکایی و ضد اسراییلی آنهاست، گویی مردم منطقه تصمیم گرفته اند حالا که از نوچه ها فارغ شدند سراغ اربابان بروند. تردیدی نیست که حمله به جاسوس خانه های آمریکا و اسراییل در منطقه رونق خواهد گرفت و از این به بعد این مکان ها به جای اینکه خانه امن باشند یک «هدف» خواهند بود. کار اسراییل به جایی رسیده است که سفیرانش چفیه بر سر می کنند و شبانه از کشورهای منطقه می گریزند و همه اینها در حالی است که تیم نتانیاهو در اسراییل اساسا خردمندی لازم برای مواجهه با این صحنه پیچیده را ندارد و آمریکایی ها هم روز به روز بیشتر در گرفتاری های داخلی فرو می روند.
7- هفتمین ویژگی این موج جدید شکست واضح راهبردی است که آمریکایی ها برای مدیریت موج اول در پیش گرفتند. آمریکایی ها در موج نخست، اولا سعی کردند به تعبیر زیبای رهبر معظم انقلاب سرها را نگهدارند و بدن ها را تغییر بدهند. اکنون مردم منطقه دریافته اند که این بدن های جدید اگر مراقبت نشود می تواند همان سرهای منحوس قبلی را بازتولید کند. ثانیا آمریکا نتوانست پروژه حمله به لیبی را آنگونه که می خواست به ایجاد ثبات ختم کند. ثالثا محور مقاومت که تضعیف آن یکی از مهم ترین هدف های آمریکا در موج اول بود، اکنون شرکایی جدید پیدا کرده و سوریه نیز برای مشارکت جدی تر در آن انگیزه هایی تازه یافته است. رابعا آمریکایی ها برخلاف آنچه تا چند ماه پیش تصور می کردند قادر به ارتباط گیری موثر با گروه هایی مانند اخوان المسلمین در جهان اسلام نبودند و خامسا شکاف میان آمریکا و متحدان سنتی اش مانند عربستان هر روز به دلیلی جدید سر باز می کند.
آنچه در اینجا ارائه شد فقط یک تصویر ابتدایی است که مهم ترین نتیجه آن انفعال هر چه بیشتر آمریکایی ها و افزایش روز افزون هراس اسراییل درباره تبعات نظم جدید منطقه خواهد بود. در این باره بیشتر بحث خواهیم کرد.