ح- پیمان
پس از شکست جنبشهای ملی سالهای پس از جنگ جهانی دوم در کشورهای وابسته، امپریالیسم در صدد برآمد تا با تغییر روش غارت در این کشورها، بهرهوری خود را بالا برد و خطر سقوط این کشورها را کاهش دهد. بدین منظور رفرمهای پی در پی در کشورهای گوناگون وابسته آغاز گردید که «اتحاد برای پیشرفت» نمونه بارز این سری رفرمها (یا بهتر گفته شود: توطئهها) بود.
در ایران پس از کودتای 28 مرداد سقوط حکومت ملی دکتر مصدق، امپریالیسم بر آن شد شیوه غارت جدید را در ایران هم پایهریزی کند. بدین منظور کشمکشها در سطح فرماندهی کشور، قتودالهای بزرگ و جیرهخواران آنها از یکطرف، قشر تازه بدوران رسیده بوروکراتها سرمایهداران خودفروخته و وابسته و ارباب همه آنها، امپریالیسم از طرف دیگر آغاز شد. در حقیقت کشمکشی نیز در سطح دو غارتگر بزرگ، امپریالیسم انگلیس و امپریالیسم آمریکا. بر سر ایران جریان داشت. سرانجام این کشمکشها با سازشی ننگین بپایان رسید و رفرم با اصلاحات ارضی شروع شد. مخالفتها نیز آغاز شد. برخی بخاطر اینکه اربابان و وابستگان فئودالشان زمینها را از دست داده بودند.
عدهای چون سرمایهشان (بخاطر عدم سازششان) بخطر افتاده بود، و گروههائی نیز برای هدف نهائی آرمانشان و جهت ضدمردمی رفرم.
با تثبیت اصلاحات ارضی گروه اول سریعاً از میدان خارج و گروه دوم نیز اکثریت نیروی خود را از دست داد. گروه سوم که در اقلیت بود همچنان به مبارزه ادامه داد و در واقع پلی بین جنبش گذشته و جنبش در شرف تکوین آینده گردید. رفرم در ایران تغییرات و جابجائی طبقات را آنچنان تسریع کرد که با توجه به اوضاع و احوال آنزمان تشخیص جهت صحیح مستقیم مبارزه ممتنع مینمود.
جنبش نوین (روشنفکری) از سال 48 آغاز شد. پل ضعیف جنبش گذشته یارای تحمل سیل خروشان مبارزان را نداشت و روشنفکران مبارز بدون اتکاء به تجربیات گذشته (که حداقل اشتباهاتشان میتوانست رهنمودهای ارزشمندی را ارائه دهد) یکشنبه به جنگ استبداد و استعمار رفتند.
تغییرات و جابجائی طبقات از مبارز و مردم کاسته و پذیرش آنها را نیز کاهش داده بود، و در این میان دیکتاتوری نیز سهم بسزائی داشت. گروههای مبارز روشنفکری با تمام قوا و با از جان گذشتگی و نثار نمودن خون خود، سنگفرشهای خیابانها را گلگون کرده و زندانها و شکنجهگاهها را پر نمودند اما متأسفانه نتوانستند خود را با مردمیکه بخاطرشان مبارزه میکردند، پیوند مادی و معنوی در خور را ایجاد نمایند.
تغییرات و جابجائی طبقات و دیکتاتوری تا کی میتوانست چون بختک بروی مردم افتاده و مانع مبارزه همه جانبه مردمی شود؟ تا کی میتوانست مبارزه را در سطح روشنفکری نگاه دارد؟ سرانجام مردم رنجدیده از تحمل اینهمه بیعدالتی، فساد، غارت بیگانگان، دیکتاتوری... بجان آمده و قیام نمودند. قیامی که پایههای حکومت را آنچنان لرزاند که ارتعاش آن واشنگتن را نیزر لرزاند. قیامی که نه برای روشنفکران مبارز قابل پیشبینی بود و نه برای امپریالیسم و نوکرانش در ایران.
جنبش هر روز اوج بیشتری میگیرد. و تنها گروههای کوچک روشنفکری نیست تودههای میلیونی است. با تودههای میلیونی چگونه میتوان مبارزه کرد؟
و حالا آنچه که بیش از همه دشمنان مردم را بوحشت انداخته اتحاد همه جانبه تمام گروههای متقی اجتماعی است که از بذل هیچ فداکاری و کوششی برای یکدیگر (و در واقع برای جنبش) دریغ ندارند. پس حال که گروههای روشنفکری نتوانستند با پیوند خود با تودهها جلوی رخنه افکار و عناصر مضر بحال جنبش را بگیرند، حال که دیکتاتوری سد سکندری در مقابل ترویج آگاهی گردید. و حال که (توپ و تانک مسلسل دیگر اثر ندارد)، پس تفرقه و تشتت سلاح دیگریست که باید به بوته آزمایش گذاشته شود. امپریالیسم و نوکرانش و ارتجاع داخلی که منافع خود را با اتحاد همه جانبه نیروها در خطر دیدهاند در صدد برآمدهاند تا این زنجیر پولادین را از هم پاره کنند و با تفرقه و نفاق، اتحاد نیروها را متلاشی کنند. جای تأسف است که در این میان عناصری مبارز جهت مبارزه را تشخیص نداده و بدنبال این دشمنان واقعی حال و آینده مردم افتاده و شعارهای نفاق افکنانه آنان را تکرار میکنند. چه بجاست که در مقابل این تفرقه افکنیها شعار (مرگ بر جاسوس) داده میشود و گفته میشود که: (تفرقه و تشتت، سلاح خائنین است)
پیروزی انقلاب در گرو اتحاد تمام نیروهای ضدامپریالیسم است. چگونه میتوان کسانی را که سعی در گسستن این اتحاد دارند مبارز خواند؟ چگونه میتوان افرادی را که شعارها و افکارشان جز تضعیف جنبش ثمر ندارد و با یک من سریش هم به مبارزات سیاسی نمیچسبد مبارز خواند؟
این الوقتهائی که تا دیروز پشتشان را از ترس بدیوار داده بودند یا میگفتند (آقا از ما دیگر گذشته) حال که جنبش به اوج رسیده و با خون آنهائیکه بدون هیچ ادعائی شهید شدند. آبیاری گردیده، سر از لاک خود بیرون آورده و با داعیه رهبری اظهارنظرهای «حکیمانهای» میفرمایند که جز ضربه به اتحاد مقدس (که دستگاه تبلیغاتی دیکتاتوری (نامقدس) میخواند) چیز دیگری عاید نمیگرداند. امپریالیسم و ارتجاع و همه کسانیکه (حتی) از کلمه (کارگر) «زحمتکش» و اتحاد و انقلاب وحشت دارند باید بدانند. همچنانکه تاریخ نشان داده پیروزی نهائی از آن مردم است و طبقات و اقشار مترقی («روحانیون مترقی»، کارگران، دهقانان، روشنفکران...) سرانجام با مشت بدهان خائنین زده و سلاح زنگزده (تفرقه و جدائی نیروها) را نیز خنثی خواهند کرد.