جواد منظمیتبار، عضو هیأت علمی دانشگاه علوم انتظامی
گروه اجتماعی: در همه فرهنگها، خانواده عامل اصلی اجتماعی شدن کودک در دوران طفولیت است. اما در مراحل بعدی زندگی فرد، بسیاری از عوامل دیگر در اجتماعی شدن نقش دارند. تحقیقات فراوانی انجام شده که تأثیر برنامههای خاص یا انواع برنامههای تلویزیون را بر نگرشهای کودکان و بزرگسالان بررسی و تحلیل کردهاند. بیشتر این تحقیقات از نظر استنباط قطعی نیستند. به عنوان مثال، هنوز توافق نشده است که تا چه اندازه نمایش خشونت، رفتار پرخاشگرانه را در میان کودکان تشویق میکند. اما نمیتوان تردید کرد که ظهور تلویزیون بر الگوهای زندگی روزانه به شدت تأثیر گذارده است، زیرا بسیاری از مردم فعالیتهای دیگر را پیرامون برنامههای تلویزیونی معینی تنظیم میکنند.
لوی و گلیک در بین کلیه بینندگان تلویزیون، سه گروه را از یکدیگر متمایز میکنند:
موافقان (که از پیش نظری مساعد دارند) متعرضان (که زمینهای انتقادی دارند) و معتدلان (که بین این دو گروه قرار دارند). این دو محقق، نوجوانان را، در شمار گروه اول میدانند، زیرا به نظر آنان، کودکان بیش از همه در خانه هستند و چنانچه مجاز باشند، فرصت کافی برای تماشای برنامهها را نیز دارند. این وسیله معنای زندگی را بدانها میآموزد و کارکردهای متعددی در قبال این گروه به عهده گرفته، بویژه برای کمک به گذران زمان آزاد در اختیار آنان قرار میگیرد.
نمایش خشونت، اصولاً، به چه شیوههایی بر تماشاگر تأثیر میگذارد؟ اندرسن نتایج شصت و هفت بررسی را گردآوری کرد که در طول بیست سال از 1956 تا 1976 انجام شده و تأثیر خشونت در تلویزیون را بر گرایش به پرخاشگری در میان کودکان مورد پژوهش قرار داده است. در حدود سه چهارم این مطالعات مدعی یافتن چنین ارتباطی بودند. در 20 درصد موارد نتایج صریح و روشنی وجود نداشت، در حالی که در 3 درصد تحقیقات، محققان نتیجهگیری کرده بودند که تماشای خشونت در تلویزیون عملاً پرخاشگری را کاهش میدهد.
رابرت هاج و دیوید تریپ تأکید میکنند که واکنشهای کودکان نسبت به تلویزیون متضمن تفسیر آنچه میبینند است و نه فقط ثبت محتوای برنامهها، آنها اظهار میدارند که اکثر تحقیقات پیچیدگی فرآیندهای ذهنی کودکان را در نظر نگرفتهاند. تماشای تلویزیون، حتی تماشای برنامههای کماهمیت ذاتاً یک فعالیت ذهنی سطح پایینی نیست؛ کودکان برنامهها را با ربط دادن آنها به سایر نظامهای معنا در زندگی روزانهشان، تفسیر میکنند. برای مثال، حتی کودکان خردسال میفهمند که خشونت تلویزیون واقعی نیست. بنابر گفته هاج و تریپ این خشونت برنامههای تلویزیونی نیست که بر رفتار تأثیر دارد، بلکه بیشتر چارچوب کلی نگرشهایی است که خشونت در آن ارائه و تفسیر میشود.
سایر محققان ملاحظه کردهاند که کودکان متکی به خانواده بیش از آنانی که به گروه همسالان تکیه دارند، برنامههای خشونتآمیز را میپسندند. این کودکان از برنامههای تلویزیونی بویژه در بازیهایشان الهام میگیرند و آنچه را که با زندگی روزمره شبیه است، میپسندند و حال آن که بچههای متکی به خانواده، تلویزیون را همچون وسیلهای جهت فرار از زندگی و واقعیت تلقی میکنند. در داستانها، قهرمانی غیرعادی میجویند. کودکانی که بیش از همه برنامههای خشونتآمیز را دوست دارند، آنانی هستند که به رغم پیوند با گروه همسالان، خانواده را همچون گروهی مرجع میپذیرند. همواره چنین میپندارند که موجبات رضای والدین خود را فراهم نمیآورند، از این رو، نوعی سرخوردگی احساس میکنند. به طور کلی، توقعات خانواده بیش از گروه همسالان است و بچههایی که خانواده گروه مرجع آنان است، اغلب بیش از دیگران احساس سرخوردگی میکنند. کودکان سرخورده یبیش از دیگران صحنههای خشونت را به خاطر میسپارند. همین همبستگی بین سرخوردگی و عدم تعادل روانی از یک طرف و تمایل به صحنههای خشونتآمیز از طرف دیگر در بزرگسالان نیز مشاهده میشود. اما، باید بویژه توجه داشت که به طور کلی، سلیقه کودکان متغیر مهمی از این دیدگاه نیست و این نتیجهای است که لوین بدان اشاره میکند. تنفر از فیلمهای پلیسی و یا ترجیح چنین فیلمهایی با منش آرام و با تند فرددست کم در شرایط عادی مرتبط نیست.
با این همه، مطالعات بسیاری که بر روی کجروها صورت گرفته است، نشان میدهد که اینان هم در تلویزیون، هم در سینما و هم در داستانهای مصور داوطلب تماشای صحنههای خشونتآمیزند. ذکر تمامی تحقیقاتی که در این زمینه به عمل آمد و نشان دادن دقیق همبستگی احتمالی بین تمایل به تماشای برنامههای خشونتآمیز و رفتار بچهها یا کجرویها، غیرممکن خواهد بود. با این همه، میتوان گفت که نتایجی قابل وثوق به دست آمده است. از جانب دیگر، در بین افراد عادی میل به دیدن چنین صحنههایی با پایین بودن میزان هوش و یا عدم درخشش کودک در مدرسه همراه نیست. لیکن آنان تلویزیون را به عنوان وسیلهای جهت فرار از واقعیت به کار میگیرند که خود اغلب با نوعی سرخوردگی پیوند دارد. از واقعیت میگریزند، زیرا در آنان احساس راحتی نمیکنند. از طرف دیگر، بین کجروی و بروز چنین تمایلی رابطه دیده میشود. به طور خلاصه باید گفت که رفتار تهاجمی در شخصیتهایی که صحنههای حاوی خشونت را میجویند، تجلی میکند. لیکن نادرست خواهد بود اگر تصور کنیم که دیدن صحنههای حاوی خشونت عامل بروز رفتار خشونتآمیز است. بیشتر احتمال دارد که این هر دو تابع عامل دیگری همچون شخصیت نامتعادل باشند. با وجود این به دشواری میتوان باور کرد که نمایش مداوم خشونت در تلویزیون اصلاً هیچ تأثیری بر نگرشها و رفتار کودکان ندارد. در ارزیابی برنامههای سه شبکه اصلی تلویزیون آمریکا یعنی CBS ABC و NBC معلوم شده است که این شبکهها در برنامههای خود در هر هفته 92 مورد حمله با اسلحه گرم، 113 صحنه تجاوز به عنف، 9 فقره خفه کردن، 168 فقره نزاع با مشت و لگد و 179 مورد تخلف از قانون را نمایش میدهند. از سوی دیگر، هر کودک تا رسیدن به سن 14 سالگی جمعاً 13000 مورد قتل و تجاوز را مشاهده میکند.(1)
به نوشته هفتهنامه انگلیسی ساندی تایمز در آمریکا با وجود 440 هزار پلیس فدرال در هر ساعت 2 قتل، 194 دزدی مسلحانه، 10 تجاوز جنسی به زنان و کودکان و 600 مورد سرقت از منازل رخ میدهد. برخی از کارشناسان مسائل اجتماعی آمریکا معتقدند که یکی از علل وقوع این جنایات بدآموزیهای تلویزیون آمریکاست. بچههای 3 تا 12 ساله به طور متوسط هر روز 6 ساعت در برابر تلویزیون مینشینند که در مقایسه با 5 ساعت طول کلاسهای روزانه، ساعات تماشای تلویزیون بیشتر از کلاس رفتن این کودکان است. (2)
در یک گزارش رسمی که در شماره 14 ژوئن 1975 مجله «تیویگاید» منتشر شده و بحث جامعی را در مورد اثرات سوء برنامههای خشن تلویزیونی در آمریکا روی کودکان تماشاچی ارائه داده است، چنین میخوانیم: ... یک تحقق مهم در این زمینه نشان داده است که نه زندگی خانوادگی یک پسر، نه عملکرد مدرسهای او نه زمینه خانوادگی وی، بلکه مقدار برنامههای خشن تلویزیونی که وی در 9 سالگی تماشا میکرده تنها و مهمترین عامل تعیین کننده میزان پرخاشگر بودن او در 10 سال بعد یعنی در سن 19 سالگی بوده است. در همین گزارش آمده است: پس از صدها تحقیق علمی رسمی و چندین دهه مناظره و بحثهای طولانی، افراد موجه مجبور شدهاند به این توافق برسند که خشونتهای تلویزیونی به طور قطع اثرات زیانآوری بر منش و نگرشهای انسان دارد و این که لازم است در این مورد کاری صورت گیرد.
به دنبال انتشار این گزارش، مدیران بعضی از شبکههای تلویزیونی (مثلاً شبکه NBC) اعتراف کردند که گزارش سازمان بهداشت، آنها را در مورد اثرات مخرب خشونتهای تلویزیونی بر تماشاچیان و به ویژه کودکان قانع کرده است و پیرو همین قانع شدن مفهوم «ساعت تماشای خانوادگی» (از ساعت 9-7 بعدازظهر) در تلویزیون آمریکا شکل گرفت و شبکهها تضمین کردند که در این فاصله زمانی میزان برنامههای خشن را به حداقل برسانند تا خانوادهها با خیال راحت و بدون نگرانی از ضررهای احتمالی خشونتهای تلویزیونی بتوانند به تماشای تلویزیون بنشینند. همچنین شبکهها اعلام کردند که برنامههای خشن را به ساعات آخر شب (که بنا به فرض در آن ساعات کودکان در خواب هستند) منتقل خواهند. کرد.
با وجود همه این اقدامات، هنوز محققان معتقدند که بیشتر تأثیر مخرب تلویزیون مربوط به محتوای برنامههای تلویزیونی در آغاز بوده است که معمولاً شامل زندگیهای اشرافی و زندگیهای مرفه طبقه متوسط و مجموعهای از آگهیهای تجاری برای کالاهای مصرفی بوده است، به علاوه چون بیشتر تماشاچیان تلویزیون را طبقات فقیر و محروم جامعه تشکیل میدهند (که به علت سرگرمیهای متنوع دیگر به تلویزیون پناه میبرند)،بنابراین، تأثیر تلویزیون در ترغیب آنان به دزدی بیشتر بوده است.