تاریخ انتشار : ۱۲ آبان ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۲۲۹۲۶۴

احسان حامد
«اسفندیار» کابینه‌های نهم و دهم، این روزها کمتر در انظار عمومی آفتابی می‌شود. کار به جایی رسیده که غیبت بعضا طولانی چهر‌ه‌ای که عموما با حرف‌های پر حاشیه خود، موج حملات علیه دولت را سبب می‌شود در مقابل چشمان اصحاب رسانه، سایت‌های خبری و روزنامه‌ها را به درج این تیتر وادار می‌سازد: «مشایی کجاست؟» همین کم پیدا شدن وی، چشمان عکاسان و خبرنگاران را به در ورودی سالن جلسات ساختمان پاستور دوخته تا شاید چشم‌شان به جمال نفر دوم کابینه روشن شده یا سایه‌ای از او را ببینند و «شکار» کنند.
تحلیلگران دلیل این رفتار وی که از قضا علاقه زیادی به رسانه‌ای شدن دارد را مجموعه وقایع دو ماه گذشته می‌دانند؛ اتفاقاتی که باعث شده تا «چشم» اسفندیار به عنوان یکی از نقاط آسیب‌پذیر جریان حامی دولت، هدف قرار داده شود. اگرچه اسفندیار رحیم‌مشایی از روزهای ابتدایی دولت نهم با اظهارات منحصر به فرد خود به تدریج سبب شد تا شاخک‌های برخی محافظه‌کاران سنتی حساس شود اما این مسائل آنقدر حاد نشده بود که فضایی مشابه آنچه پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم رخ داد درباره او نیاز شود هر چند برخی سخنان عجیب وی تا مدتی شائبه‌انگیز بود و واکنش‌های را سبب می‌شد؛ امری که بسیاری معتقدند به عمد در دستور کار وی قرار دارد تا وی را در متن توجه سیاسیون و افکار عمومی قرار دهد.
حالا او دیگر در ظاهر امر، چندان رویین‌تن به نظر نمی‌آید. سخنگوی قوه قضائیه به سادگی از دستگیری 10 تا 12 نفر از افراد حلقه مشایی در دولت یا معاونان رئیس قوه مجریه به دلیل تخلفات مالی خبر می‌دهد و روزگاری، برخی دیگر از اعضای این حلقه به سبب ارتباط با تهیه، تکثیر و توزیع سی‌دی «ظهور نزدیک است» راهی اوین می‌شوند. سایت‌های معتبر اصولگرا از شرکتی با نام مخفف «سمگا» می‌گویند و «مشایی و شرکا» از سهامداران آن اعلام شده‌اند. شرکت سرمایه‌گذاری میراث فرهنگی و گردشگری ایران مشهور به سمگا که با سرمایه 20 میلیارد تومان به ثبت رسیده و تاسیس شده است، ظرف مدت کوتاهی توانسته شش شرکت اقماری بزرگ تاسیس کند.
یکی از شرکت‌های مولود سمگا، بانک تازه تاسیس «گردشگری» است که در همان آغاز فعالیت، سرمایه آن از 200 به 600 میلیارد تومان افزایش پیدا کرده است. اسفندیار رحیم‌مشایی و حمید بقایی جزو اولین سهامداران شرکت سمگا بوده‌اند که به عنوان یک شرکت خصوصی ثبت شده و با حمایت ویژه دولت، همکاری مالی حداقل 10 بانک، موسسه مالی و شرکت سرمایه‌گذاری را جلب کرده است. این شرکت ابتدا قرار بود با عنوان «صندوق سرمایه‌گذاری میراث فرهنگی و گردشگری» فعالیت کند اما بعدا به نام «شرکت سرمایه‌گذاری میراث فرهنگی و گردشگری ـ سمگا» تغییر نام داد.
این مقام‌های ارشد دولتی در مراسم آغاز پذیره‌نویسی شرکت خصوصی سمگا که در 19 اردیبهشت 1388 برگزار شد، حضور یافته و نام خود را به عنوان سهامداران آن به ثبت می‌رسانند. همان روز 50 درصد و طی چهار روز بعد، صددرصد سهام عرضه شده شرکت سمگا توسط بانک‌ها، موسسات سرمایه‌گذاری و افراد مطلع خریداری می‌شود و به‌رغم قرار داشتن شرایط اقتصادی کشور در «رکود تورمی»، پذیره‌نویسی سمگا قبل از موعد پیش‌بینی شده به پایان می‌رسد.
این گزارش‌ها که بعدها به صورت رسمی هم تایید شد از تخلفاتی دیگر هم پرده برداشت: «مسئولان سازمان جنگل‌ها به همراه استاندار تهران و مدیرعامل سمگا طی صورتجلسه‌ای در تاریخ 23 اسفند 88 بیش از 88/125 هکتار از اراضی پارک لویزان را برای اجرای طرح مجموعه تفرجگاهی شرق تهران به صورت رایگان به شرکت خصوصی سرمایه‌گذاری میراث فرهنگی و گردشگری ایران «سمگا» واگذار می‌کنند.» با افشای این خبر، این واگذاری ابطال شد؛ خبری که یکی از اخبار پیرامون اسفندیار رحیم‌مشایی است که سال 90 را توفانی آغاز کرد اما این بار، فضا با آنچه در گذشته شاهد آن بود، تفاوت ماهوی دارد.
سپاه مازندران و آغاز مشایی
متولد آبان‌ماه 1339 است و به یک معنا در سال وقوع انقلاب جوانی 18 ساله بوده است. روستای مشاکلایه که جزو شهر کتالم از توابع رامسر است، زادگاه اوست. خانواده وی در منطقه مذکور شناخته شده بودند و او هم در سال‌های پایانی حکومت پهلوی، فعالیت‌هایی را علیه رژیم سامان می‌دهد. گفته شده که وی از 15 سالگی برای مردم سخنرانی می‌کرد و در کوران حوادث انقلاب، توانسته نظر مردم منطقه را به سخنرانی‌های مهیج خود جلب کند.
برخی نیز از معلم شدن وی در آن سال‌ها در همان منطقه زادگاهش خبر می‌دهند و البته، دایر کردن جلساتی در باب حضرت ولیعصر(عج) نیز توسط برخی دیگر از منابع به وی نسبت داده شده است. شاید از همانجا بود که گرایش وی به این مبحث، بیش از پیش پررنگ شده و حتی سبب شد تا اسفندیار را پیرو مسلک انجمنی بنامند که دیدگاه‌های آن قبل و بعد از انقلاب، مهر باطل بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی را بر پیشانی خود می‌دید.
وی البته در سال‌های مبارزه، هیچ‌گاه توسط سازمان اطلاعات و امنیت وقت (ساواک) دستگیر نمی‌شود و خودش در خاطراتش تاکید کرده که این به سبب هوشیاری او در فرار از تله‌های این سازمان بوده است. اسفندیار سپس در رشته‌ مهندسی برق الکترونیک دانشگاه صنعتی اصفهان پذیرفته شده و راهی شهر سیاسی اصفهان می‌شود؛ جایی که وی در واحد اطلاعات پایگاه بسیج مسجد المهدی مرداویج اصفهان فعال شده و در ماجرای مهدی هاشمی نیز از نزدیک حاضر است.
در سال انتخابات ریاست جمهوری دهم و در مقطع انتقادات به سخنان و جهت‌گیری‌های مشایی، یادداشتی حمایت‌آمیز از وی روی وب‌سایتی که مدعی است از سوی «هواداران» رئیس دفتر ریاست جمهوری راه‌اندازی شده، قرار گرفت که در بخشی از آن، این‌گونه به سوابق مشایی اشاره می‌کند؛
طرفه اینکه این یادداشت بلافاصله روی سایت شخصی وی نیز قرار گرفت: «واقعیات نشانگر آن است که از ابتدای مسئولیت‌های وی همچون مدیریت مناطق بحرانی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در زمان وزارت محمد محمدی ری‌شهری، راه‌اندازی موسسه مطالعات ملی، مدیرکلی اجتماعی وزارت کشور، مدیریت شبکه رادیو پیام، مدیریت شبکه رادیو تهران، معاونت اجتماعی و فرهنتگی شهرداری تهران، ریاست سازمان فرهنگی ـ هنری شهرداری تهران، معاونت رئیس‌جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، ریاست مرکز مطالعات جهانی شدن، جانشین رئیس‌جمهور در شورای عالی ایرانیان خارج از کشور، نماینده رئیس‌جمهور در شورای نظارت بر سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به هر کدام که نگاهی تحلیلی و عمیق افکنده شود، حاکی از تحولات بنیادینی است که مشایی با تکیه بر تجارب مدیریتی و اعتقاد عمیق به پدیده «ما می‌توانیم» نمایان ساخته است.
در غرب و شمال کشور نیز که مشایی فعالیت‌های گسترده‌ای انجام داده، می‌توان به تاسیس «کاک» که مخفف کانون اسلامی کردستان بود، راه‌اندازی مرکز نشر فرهنگ و ادبیادت کردی در آذربایجان غربی، پایه‌ریزی ماهنامه ادبی «سروه» یا نسیم بهاری، تاسیس انتشارات صلاح‌الدین ایوبی در ارومیه و راه‌اندازی چندین کتابخنه در شهرهای برگزاری کنگره «شعر کردی در جنگ» در اوج زمان جنگ اشاره کرد که مجموع این اقدامات نگاه کردها به انقلاب اسلامی و ماهیت آن را تغییر داد.»
البته این یادداشت در زمانی انتشار یافت که بسیاری از منابع مکتوب و مجازی، گوشه‌هایی از سوابق وی را به دست آورده بودند چه اینکه هم او و هم تمامی اعضای ارشد دولت در سال 84 به عنوان چهره‌هایی ناشناخته قدم به عرصه‌ انتخابات گذارده و سپس به ساختمان پاستور راه یافتند. بعدها به تدریج، برخی سوابق این افراد در فضای رسانه‌ای مورد بررسی قرار گرفت. شاید همین پراکنده بودن اطلاعات منتشر شده سبب شد تا «همشهری ماه» نیز از شماره گذشته (75) با پرونده‌ای درباره خاستگاه محمود احمدی‌نژاد به شفاف‌سازی پیرامون سوابق آنها اقدام کند.
نیم‌نگاهی به سوابق «اسفندیار کابینه»، بیانگر آن است که او در سال‌های ابتدای انقلاب، جذب سپاه رامسر شده است. پیش از تاسیس وزارت اطلاعات، فعالیت‌های امنیتی کشور در چند نهاد صورت می‌گرفت. در سال‌های ابتدایی انقلاب و پس از تاسیس سپاه پاسداران، واحد اطلاعات این نهاد انقلابی به همراه اطلاعات نخست‌وزیری، متکفل فعالیت‌های امنیت نظام نوپایی بودند که با مخاطرات بسیاری مواجه بود و این امر سبب پیشنهاد تاسیس وزارت اطلاعات برای تجمیع و ساماندهی فعالیت‌های این حوزه شد.
مشایی در سال‌های 59 تا 61، در واحد اطلاعات سپاه رامسر مشغول به فعالیت شد و به‌رغم اینکه مسئول واحد نبود اما به سبب عملکردی که داشت با عنوان رسمی «جانشین» به طراحی و هدایت برخی ماموریت‌ها مشغول شد. در خصوص این مقطع دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. چندی قبل یکی از نویسندگان و پژوهشگران در نامه‌ای سرگشاده به محمود احمدی‌نژاد، اتهاماتی در خصوص سوءمدیریت در ماموریت‌های محوله و برخورد با اعضای گروهک مجاهدین خلق (منافقین) به وی نسبت داد که بازتاب بسیاری داشت اما هیچ‌گاه با پاسخ رسمی یا حتی اشاره‌گونه مشایی مواجه نشد. در عین حال برخی اقوال در خصوص نزدیکان وی و اتفاقات آن برهه زمانی نیز بر ابهامات افزود.
از سوی دیگر برخی از چهره‌هایی که در آن مقطع در سپاه آن ناحیه به فعالیت مشغول بودند، عملکرد وی را مثبت می‌دانند. به هر تقدیر استان‌های شمالی کشور، تحت عنوان سپاه منطقه 3 به فعالیت مشغول بودند و چارت سازمانی سپاه با آنچه در سال‌های بعد با تقسیم‌بندی «لشکر» و در دو سال اخیر به شکل «سپاه استانی» دیده می‌شود، تفاوت‌های زیادی داشت. او سپس راهی استان آذربایجان غربی و شورای تامین این استان می‌شود؛ جایی که محمود احمدی‌نژاد نیز توسط صادق محصولی یار دبستانی او در دانشگاه علم و صنعت، دعوت به کار شده بود.
برخی منابع دلیل این انتقال را اینطور روایت کرده‌اند: «به دلیل بحرانی که اوایل انقلاب علی‌الخصوص در سال‌های 58 تا 61 گریبان مناطق کردنشین را گرفته بود، به کردستان رفت تا در سمت معاون اطلاعات واحد کومله اطلاعات سپاه مستقر در قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) شروع به فعالیت کند.» سال 1359، دوران وزارت کشور دبیرکل فعلی جامعه روحانیت مبارز یعنی آیت‌الله محمدرضا مهدوی‌کنی در دولت شهید رجایی به شمار می‌رود. «صادق محصولی» که به نوعی چهره معتمد وزیر وقت کشور به شمار می‌رفته از سوی وی ماموریت می‌یابد تا برای برقراری امنیت مناطق ناآرام شمال‌غرب، راهی زادگاه خود یعنی ارومیه شده و در عین حال نیم‌نگاهی نیز به تحرکات حامیان بنی‌صدر، رئیس‌جمهور مخلوع وقت داشته باشد.
در این سفر، «برادران ثمره‌هاشمی» نیز محصولی را همراهی می‌کنند، چهره‌هایی که به واسطه فعالیت‌های سیاسی دایی‌های خود یعنی محمدجواد و محمدرضا باهنر برای اهالی سیاست و مدیران، ناآشنا به حساب نمی‌آمدند. پس از حدود یک‌ سال حضور «صادق محصولی» در این استان، وی علاوه بر فرمانداری ارومیه، فرماندهی منطقه 5 سپاه ـ که استان‌های آذربایجان غربی، شرقی و اردبیل را شامل می‌شد ـ را نیز عهده‌دار شد تا نخستین ارتباط‌های محصولی با این نهاد در آن مقطع شکل بگیرد.
در آن برهه زمانی، «محمود احمدی‌نژاد» بخشدار ماکو و سپس فرماندار خوی می‌شود، «مجتبی ثمره‌هاشمی» به معاون استانداری آذربایجان می‌رسد، پرویز فتاح حکم قائم‌مقامی فرماندهی لشکر ویژه سپاه پاسداران آذربایجان غربی را در دست خود می‌بیند، حسین طاهری استاندار وقت آذربایجان غربی است و برخی دیگر از دوستان «حلقه ارومیه» احمدی‌نژاد هم در آن استان دیده می‌شوند. اسفندیار رحیم‌مشایی نیز به سبب علاقه‌ای که به مسائل قومی غرب و شمال‌غرب به ویژه کردستان دارد، راهی ارومیه شده و عضویت در شورای تامین استان آذربایجان غربی را تجربه می‌کند.
حسین الله‌کرم از چهره‌هایی که منتسب به جریان حزب‌الله است در خصوص نحوه آشنایی احمدی‌نژاد و مشایی می‌نویسد: «احمدی‌نژاد فرماندار خوی بود و مشایی عضو شورای ویژه تامین استان. این آشنایی سبب شد تا بعدها احمدی‌نژاد (شهردار تهران) به سبب شناختی که از سبک کار فرهنگی موفق او در کردستان داشت او را به سازمان فرهنگی ـ هنری شهرداری تهران فراخواند.»
مشایی در آن روزها، در بخش اطلاعات سپاه با نام مستعار مرتضی محب‌الاولیاء فعال بود. همان‌طور که اشاره شده وزارت اطلاعات در سال 63 و در اوج جنگ تحمیلی در راستای یکپارچه‌سازی فعالیت‌های مربوطه تشکیل شد و گفته می‌شود رحیم مشایی که به این نهاد نوپا پیوسته بود، «مسئول تدوین استراتژی نظام جمهوری اسلامی در خصوص اکراد ایرانی» می‌شود؛ البته برخی نیز این سمت را رد و بر این نکته بسنده کرده‌اند که وی در زمان تصدی «محمد محمدی ری‌شهری» بر وزارت اطلاعات در دولت‌های سوم و چهارم، مسئولیت «مناطق بحرانی کشور» را عهده‌دار بود. مشایی همچنین به عنوان یکی از اعضای موسس «موسسه مطالعات علمی» وابسته به وزارت اطلاعات را پایه‌گذاری می‌کند که عمده فعالیتش تحقیق و پژوهش و ارائه راهکار در خصوص مسائل قومیت‌های ایرانی، شناخت بیشتر آنان و همبستگی ملی است.
دوران سازندگی
مشایی فردی است که علاقه زیادی به مسائل اجتماعی دارد و این را بارها و بارها در رفتارها و سخنانش نشان داده است. او در دولت دوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به وزارت کشور رفت. دلیل این امر هم مشخص بود؛ تابش استاندار آذربایجان غربی در سال‌های ابتدای انقلاب که در شورای تامین آن استان با مشایی همکار بود، معاون سیاسی ـ امنیتی وزارت کشور می‌شود؛ جایی که علی‌محمد بشارتی راست‌گرا به جای عبدالله نوری بر صندلی طبقه آخر ساختمان خیابان دکتر فاطمی تکیه زده است.
در همین زمان است که محمود احمدی‌نژاد نیز به استانداری اردبیل می‌رسد و در آنجا چهره‌هایی چون علی‌اکبر محرابیان و محمد نیکزاد را هم به حلقه یاران خود اضافه می‌کند، مشایی در این مقطع، در سمت مدیرکل اجتماعی وزارت کشور به فعالیت می‌پردازد. او تا اسفندماه سال 1388 به مدت 20 سال، مدیر مسئول ماهنامه «سروه» بود. این نشریه با گستره توزیع بین‌المللی در ایران و جهان منتشر می‌شود. زبان آن کردی سورانی است و به گویش کرمانجی نیز 10 صفحه مطلب منتشر می‌کند که اخیرا به صورت ویژه‌نامه کرمانجی ضمیمه مجله می‌شود. همچنین سرمقاله نشریه علاوه بر کردی به زبان فارسی هم درج می‌شود. در برخی منابع آمده است که همین علاقه خاص او به مسائل حوزه کردستان سبب شده تا از او به عنوان کارشناس مسائل کردستان یاد شود.
مشایی دوران اصلاحات
پس از دوم خرداد حضور تیم اصلاح‌طلبان در وزارت کشور باعث تغییراتی در این وزارتخانه می‌شود. مدیران راست‌گرای دولت سازندگی نیز راهی نهادهایی می‌شوند که به نوعی از شمول دولت خارج هستند. مشایی نیز راهی رادیو پیام و رادیو تهران می‌شود تا کارمند سازمان صدا و سیما شود. رادیو پیام پیش از وی با حضور یکی از مدیران سازمان به نام بجنوردی کلید خورده بود و به تدریج داشت مخاطبان خاص خود را نیز به دست می‌آورد. او سبب شد تا این رادیو که هر 15 دقیقه به پخش خبر پرداخته و زمان بین آن را هم به موسیقی اختصاص می‌داد، با اقبال عمومی مواجه شود.
نشریه شلمچه با مدیر مسئولی مسعود ده‌نمکی به همراه برخی دیگر از نشریات همسو، انتقادات جدی را متوجه عملکرد این رادیو کردند. به عنوان مثال در یکی از مطالب کنایه‌دار این نشریه در آن مقطع آمده بود: «برادران بسیج با یک ماشینی برخورد کردند که شیشه‌هایش پایین بوده و صدای موسیقی مبتذلی از آن شنیده می‌شد. آنها از او می‌خواهند که نوار خواننده‌های غیر مجاز را از ضبط ماشین خارج کند اما مشخص می‌شود موسیقی مذکور از رادیو پیام در حال پخش بوده است.»
با حضور محمود احمدی‌نژاد در شهرداری تهران در سال 82، بار دیگر فرصتی ایجاد می‌شود تا دوستان سابق «آقای رئیس‌» دور هم جمع شوند و با توجه به سوابق و علاقه مشایی، وی ترجیح داد تا در مقام معاون فرهنگی و اجتماعی و رئیس سازمان فرهنگی ـ هنری شهرداری تهران به فعالیت بپردازد. اگرچه مشایی تا آن زمان، نفر اول نزدیکان احمدی‌نژاد نبود اما به تدریج در این زمان، نزدیکی او به شهردار وقت تهران آغاز می‌شود.
دولت نهم و دهم
در ابتای روی کار آمدن دولت نهم، همه از مجتبی ثمره‌هاشمی به عنوان نفر دوم دولت و تصمیم‌گیرنده اصلی پشت‌پرده پاستور سخن می‌گفتند؛ دوست سابق احمدی‌نژاد در دانشگاه علم و صنعت و همراه همیشگی او. اما گویی پیشانی بخت «اسفندیار» بلند بوده و او به تدریج به نفر اول دولت بدل شد. در ابتدا، رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شد تا به علایق فرهنگی خود بپردازد اما در طول دوران شش ساله عمر دو دولت احمدی‌نژاد، سمت‌های زیر را به خود اختصاص داد تا اگر روزی از غلامحسین الهام به سبب سمت‌های ریز و درشت دولتی به عنوان «ابوالمشاغل» دولت یاد می‌شد، پست‌های مشایی نیازمند اختراع لقبی بیش از ابوالمشاغل باشد.
او رئیس شورای هماهنگی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی، رئیس گروه مشاوران جوان ریاست جمهوری، رئیس کارگروه زیارت و فرهنگ رضوی، جانشین رئیس‌جمهور در شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور، رئیس مرکز ملی جهانی‌ شدن، رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت ایران، نماینده ویژه رئیس‌جمهور در امور خاورمیانه، نماینده تام‌الاختیار رئیس‌جمهور در ستاد راهیان نور، عضو شورای نظارت بر صدا و سیما، عضو شورای فرهنگی دولت، نماینده رئیس‌جمهور در شورای نظارت بر سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، عضو کمیسیون اقتصاد، رئیس کمیسیون فرهنگی، رئیس کمیته عالی در مورد طرح خط لوله گاز ایران ـ پاکستان ـ هند، نماینده ویژه رئیس‌جمهور جهت تصمیم‌گیری در مورد نحوه اجرای اختیارات هیات وزیران در امور نفت، مسئول کنترل و نظارت مرکز امور حقوقی بین‌المللی ریاست جمهوری، مسئول نظارت بر کار سخنگوهای دولت و رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت و رئیس دفتر ریاست جمهوری و سرپرست سابق نهاد است.
مشایی در این سال‌ها به اندازه‌ای مورد انتقاد اصولگرایان بوده که شاید هیچ‌کس گمان پافشاری احمدی‌نژاد بر حضور مشایی در جایگاه دوم دولت را نداشت اما این اتفاق تا به همین امروز رخ داده و این هم از ویژگی‌های شهردار سابق تهران است.
نقل جنجال‌ها پیرامون عملکرد و اظهارات وی به اندازه‌ای بوده که بی‌شک خارج از حوصله این نوشتار است و در سال‌های گذشته نیز بارها و بارها در صفحات روزنامه‌ها، خبرگزاری‌ها و... قابل رویت است و گاهی از فرط تکرار به موضوعی معمول در هر روز رسانه‌ها و فضای سیاسی بدل شده است.
موضوعاتی چون آبگیری سد سیوند، حراج سر سرباز هخامنشی، کتیبه هخامنشی خارک، حضور در مجلس رقص در کشور ترکیه و مانده در آنجا تا اتمام مراسم، اظهارنظر در مورد دوستی با مردم و پافشاری بر آن، تلاش برای الحاق سازمان حج و زیارت به سازمان میراث فرهنگی در دولت نهم که توسط احمدی‌نژاد نیز ابلاغ شد و با اطلاعیه دفتر رهبر انقلاب ابطال شد، ماجرای بردن قرآن با دف و سرنا روی سن در یکی از مراسم‌های سازمان میراث فرهنگی، دادن آمارهای خاص درباره میزان سفر مردم در ایام تعطیل، برگزاری همایش فرصت‌های سرمایه‌گذاری در صنعت گردشگری ایران و... همه و همه از دستپخت‌های مشایی در این سمت است که هر کدام چندین ماه واکنش را در میان اصولگرایان در پی داشت.
با آغاز دولت دهم، او به عنوان معاون اول و ثمره‌هاشمی به عنوان دستیار ویژه انتخاب شدند. ماجرای معاون اولی وی با علنی شدن نامه رهبری نظام پس از یک هفته تعلل رئیس دولت در عزل وی با استعفای مشایی خاتمه یافت. پس از آن در سال 88 نیز، او به فعالیت‌های خاصی پرداخت که در گزارشی جداگانه در این پرونده به آن پرداخته شده است.
پس از آن نیز اعلام نظر درباره نوح(ع) و سایر پیامبران، موسیقی و انتقاد به درک مراجع تقلید از این پدیده، طرح موضوع موسوم به مکتب ایرانی در دومین همایش ایرانیان خارج از کشور که با مشخص شدن دیدگاه‌های برخی دعوت‌شدگان با علامت سوال جدی رو به روست، شکایت از روزنامه کیهان به سبب مطالبی که این جریده به وی نسبت داد، دیدارهای متناوب با هنرمندان که او آن را به سبب ریاست کمیسیون فرهنگی دولت می‌داند و فرستادن بخشی از آنها به حج عمره، تاسیس دانشگاه ایرانیان با حضور بخشی از اعضای دولت، ادعای برخی رسانه‌ها در خصوص دست داشتن او در ماجرای عزل وزیر اطلاعات به سبب کنار گذاشته شدن معاون مورد وثوق مشایی از این وزارتخانه و دستگیری برخی افراد که تحت عنوان جن‌گیر و رمال با مشایی در ارتباط بوده‌اند و... از جمله محورهایی است که یا مستقیم توسط مشایی کلید خورده یا رد پای او در آنها دیده می‌شود.
این روزها نیز که کلیدواژه «جریان انحرافی» به طور مستقیم به مشایی و نزدیکان وی اشاره دارد، پای ثابت نشریات و سایت‌هاست. چندی قبل گزارشی با این مضمون در یکی از روزنامه‌هایی که به افشاگری‌های خاص علاقه‌مند است، دیده شد که بخش‌هایی از آن در ذیل می‌آید: «فعالیت گسترده و مشکوک چهار گروه «فرقه‌های رمالی، عرفانی، رسانه‌ای و رانتخوار» در حاشیه جریان انحرافی متصل به مسئولان ارشد دولت باعث ایجاد گمانه‌ها و اظهارنظرهایی شده است. این سه جریان که به موازات هم نقش زیادی در حذف نیروهای انقلابی، درگیری بین قوا و رواج عقاید انحرافی و شبهه‌ناک داشته، توانسته است با رانت دولتی برخی از مناصب حکومتی را به نفع خود مصادره کند.
چندی پیش نیروهای اطلاعاتی نسبت به مراودات یک جریان خاص انحرافی در دولت با برخی از رمالان و جن‌گیرها مطلع می‌شوند و یکی از این افراد به نام «عباس.غ» را دستگیر می‌کنند. وی ضمن اعتراف ارتباط با برخی از مسئولان دولتی که مسئولیت جریان انحرافی را بر عهده دارند به برخی از فعالیت‌های خود برای این جریان پرده برمی‌دارد. در همین حال این جریان انحرافی با فشار به مسئولان این نهاد امنیتی و معرفی او به عنوان کسانی که مانع از فعالیت دولت در عرصه‌های مختلف می‌شود! از رئیس‌جمهور می‌خواهند که شخصا مساله را پیگیری و خواهان آزادی عباس.غ شود اما این نهاد امنیتی بدون توجه به فشارها و بدگویی‌های سیاسی عملیات شناسایی اعضای شبکه جریان انحرافی و مرتبطان با آنها را آغاز کرده است و تمامی فعالیت‌های آشکار و پنهان این جریان را تحت رصد قرار می‌دهد.
نگاهی به برخی اظهارات چهره‌های جریان انحرافی نشانگر غوطه‌ور بودن آنها در یک فرقه خاص است. در این زمینه یکی از چهره‌های برجسته این جریان در برخی از مناسبات سیاسی از توان شیطانی و غیر شرعی این افراد استفاده کرده و برنامه‌ها، تصمیمات و راهبردهای اساسی خود را براساس توصیه‌های غیر شرعی آنان تنظیم می‌کردند. همچنین گروهی که تحت عناوین دروغین عرفان و نزدیکی به امام زمان(عج) تحت حمایت جریان انحرافی بودند، شناسایی و دستگیر شدند. یکی از سرکردگان این جریان انحرافی «علی.ی» است که دارای ارتباطات پنهان فامیلی، قومی و رانت‌جویانه با برخی از مسئولان جریان انحرافی است، این فرد که به عنوان ایدئولوگ این فرقه فعال بوده، انتصاب اخیر یکی از افراد در پست‌های دولتی را زمینه‌ساز تشکیل دولت انتظار ارزیابی کرده است.
این جریان انحرافی همچنین از یک پشتوانه رسانه‌ای قدرتمند که به شخص اول این جریان متصل بوده، بهره‌مند است. این جریان رسانه‌ای با عضوگیری و شناسایی نیروهای توانمند در عرصه اطلاع‌رسانی اقدام به ارسال اخبار و اطلاعات با تکنیک‌های متعدد رسانه‌ای کرده‌اند.
تیم رسانه‌ای آقای «میم» به گونه‌ای است که حتی فعالیت سایت‌های مختلف علیه «میم» را نیز مغتنم شمرده و به نفع وی ارزیابی می‌کنند و معتقد هستند که این مسائل منجر به افزایش محبوبیت وی می‌شود و انجام این اقدامات تخریبی یا پخش مطالبی مبنی بر شرکت وی در مجالس و جلسات غیر متعارف باعث ایجاد محبوبیت وی نزد گروه‌ها و اقشار مختلف اجتماع خواهد شد. چهارمین گروهی که در جریان انحراف فعالیت می‌کند؛ رانتخواری یا فعالیت‌های اقتصادی غیر قانونی است، فعالیت‌های مفسدانه این گروه اگرچه از مدت‌ها قبل در دستور کار قوه قضائیه بوده اما فشارها و اعلام نفوذها مانع از اعمال مجازات یا رسانه‌ای شدن آن شده است.»
این روزها سخن از تلاش وی و جریان او برای به دست آوردن کرسی‌های مجلس است، از تلاش‌های اقتصادی او سخن گفته می‌شود، موضوعاتی که هیچ‌گاه در طول سال‌های قبل از دولت نهم در مباحث سیاسی کشور مطرح نبوده و کار را تا این سطح نازل پایین نیاورده است. برخی تحلیلگران با اشاره به برخی غفلت‌ها در ایام انتخابات ریاست جمهوری نهم بر این باورند که اصولگرایان باید در همان مقطع نیز با روش دیگری، چهره‌های شناخته شده و با سابقه خود را که وارد میدان انتخابات شده بودند، به جامعه معرفی می‌کردند تا جریانات خلق‌الساعه، امکان مانور نداشته باشند.
همچنین رقابت سیاسی با سایر جریانات کشور به شکلی سازمان‌مند پذیرفته شده و حمایت‌ها از دولتی که به صراحت خود را اصولگرا نمی‌داند، کار را به جایی نمی‌رساند که هرگونه انتقاد از آن، مصادف انتقاد از نظام قلمداد شود. آنها پدیده مشایی را دلیلی محکم بر مدعای خود می‌دانند.