* از اینجا شروع کنیم که همیشه این سوال در ذهنمان مطرح بود که شما به عنوان شخصیت سیاسی ـ مذهبی کشور در اوایل انقلاب و بعد از آن حضور در مجلس اول، دوم و تصویب قانون اساسی، چطور ناگهان از سیاست دور شدید؟
** البته این تصوراتی است که از طرف افراد و اشخاص پیش میآید دقیقا مانند فردی که سالها ورزش میکند بعد ورزش را کنار میگذارد. این به معنای کنار گذاشتن ورزش از طرف آن ورزشکار نیست. این قضاوتهای از دور است و از نزدیک اینطور نیست و این یک مبنای تئوریک دارد.
اگر واقعا سیاست به معنایی است که ما تعریف میکنیم یعنی حسن اداره جامعه بهترین سیاستمداران ما چه کسانی هستند؟ مگر ائمه(ع) نبودند؟ آنها که رئیسجمهور نبودند؛ برنامهریز و آماده برای اجرا بودند و این معنای سیاست است. البته نباید فراموش کرد سیاست از دیانت جدا نیست و راس حکومت ولیفقیه است که در قانون اساسی آمده و این را اسلام میگوید که سیاست وظیفه هر فردی است.
مملکت اگر 70 میلیون جمعیت دارد هر 70 میلیون نفر مسئول حسن اداره این مملکت هستند و باید بپذیریم که همه در یک کشتی سواریم و باید مواظب باشیم رخنه در آن ایجاد نشود زیرا آن وقت همه در خطرند.
* از سابقه مبارزاتی خود در دوره انقلاب برایمان بگویید. از چه دورهای شروع به فعالیت کردید؟
** خیلی زود شروع کردم حتی قبل از امام(ره). زمینهسازی کردیم و بعد که امام(ره) کارش را آغاز کرد من جزء 10 نفر اول بودم. البته این مطالبی که به شما میگویم در هیچ جا هنوز به چاپ نرسیده است اما برای خود من روشن است که ما پای این مبارزات بودیم تا رسیدن به انقلاب. من کسی بودم که قبل از انقلاب گفتم این انقلاب پیروز میشود در صورتی که هیچ علامتی نبود.
* چه جالب! چطور به این نتیجه رسیده بودید که این انقلاب پیروز میشود؟
** قبل از سال 57 یعنی حول و حوش سال 54 موسسه تحقیقاتی حقوق اسلام را با 30 نفر از طلاب و سرمایهگذارهای بازار راهاندازی کردیم و قرار شد آنجا قوانین آینده را برای کشور آماده کنیم و این نخستین گام ما برای پیروزی انقلاب بود. بعد از آن در سختترین مقطع وکیل دادگستری شدم و دیدن جریان مبارزات و سختگیریها و خیلی پروندهها سبب شد حس کنم این انقلاب پیروز است و اینچنین بود که وارد عرصه شدم.
* در این دوره در کجاها فعالیت کردید؟
** هفته اول انقلاب مدرسه رفاه دست من بود با تمام تشکیلات. بعد دادسرای انقلاب و بعد مجلس خبرگان. البته در مجلس خبرگان، احزاب و دستهجات از من خواستند که وارد عرصه شوم و من حس کردم عرصه کار است و شروع به فعالیت کردم.
* از وضعیت مجلس و تصویب قانون اساسی برایمان بگویید؟
** اول اینکه باید تاکید کنم در سطوح بینالمللی هر کس مدعی قانون اساسی بهتر است حاضرم به مناظره بروم. قانون اساسی ایران بهترین قانون اساسی دنیاست.
وقتی وارد مجلس شدم خیلی شلوغ بود، این شلوغی هم از این جهت بود که همه احزاب بودند از نهضت آزادی بگیرید تا باقی دستهها و همه هم با هم درگیر بودند. احساس مسئولیت کردم و پای کار ایستادم. در حال حاضر هم صورت مذاکرات مجلس نشان میدهد در آن زمان کجاها حرف زدم دقیقا اگر نگاه کنید هر کجا احساس وظیفه کردم وارد میدان شدم. در مجلس دوم اما مسائل و دعواها خانوادگی شد. در هر دو دوره مجلس به طور معمول بسیار بد اداره میشد آییننامهها خوب عمل نمیشد. اواخر مجلس دوم بود که احساس کردم دیگر کاری در مجلس نداریم، همه دارند سر نخود و کشمش دعوا میکنند. ملت هم آگاهی لازم را پیدا کرده بودند و بسیاری از جوانها که بسیار با فهم بودند نیز وارد میدان شده بودند و من عملا کنار کشیدم و مجلسهای بعدی هم شد جای افراد باخطوط سیاسی ناهنجار و ضد هنجار.
بعد هم آمدم اینجا که کار اساسی فرهنگی انجام بدهم کاری که ظاهر ندارد، نیاز به تبلیغ و مصاحبه هم برای خود ندارم. خیلیها به من انتقاد داشتند که چرا چهره رسانهای نمیشوم مانند شیخ صادق خلخالی. اما من معتقدم باید کار کرد نه حرف زد. در بنیاد صدرا هم در آن زمان مجله تخصصی فلسفه را به اسم خردنامه منتشر کردم که در زمان خودش بینظیر بود. اما در حال حاضر دهها مجله داریم که در سطح بالای پژوهشی است که این بسیار خوب است.
* در مجلس خبرگان چطور؟
** در آن جا هم به همین صورت بود. در مجلس خبرگان ما یک جا داشتیم به قول معروف غذا را میپختیم و یک جا عرضه میکردیم. کمیسیون فرعی عصرها تشکیل جلسه غیر رسمی میدادند در آن جا حرفها را میزدیم اگر لازم بود شاخ به شاخ میشدیم رای میگرفتیم و اگر طرحی رای میآورد فرا صبح در جلسه به صورت نمایشی دوباره این کار را انجام میدادیم و عملا روزها کاری در این مجلس نداشتیم. اما من در جایی که احساس میکردم نیازی نیست حرف نمیزدم.
* حرف از احساس خطر کردن و بعد وارد میدان شدن زدید. این ایده بسیار خوبی است که متاسفانه بسیاری از سیاستمداران ما این تفکر را ندارند. در این مورد کمی برایمان توضیح میدهید؟
** جواب سوال شما این است که زمانی باید یک روحانی وارد سیاست شود که احساس خطر کند، زمانی که چهار تا جوان میتوانند خطر را دفع کنند و برای خودشان مشکلی پیش نیاید و خطری در پیش نیست چه نیازی به حضور من و امثال من است؟ من به هر قیمتی وارد صحنه نمیشوم هر وقت احساس کنم جوانترها بر زمین افتادند من به جلو میآیم آن زمان وظیفه من است. ما کار پشتیبانی میکنیم. در یک سطحی اقتضا میکرد که شبانهروز کار کنیم و در میدان باشیم. بودیم. من در آن مقطع شبها خیلی کم میخوابیدم و از صبح بعد از نماز مشغول کارهای مربوط به مجلس بودم. به پروندهای مختلف در کمیسیونهای مختلف میپرداختم و بعد جلوی پادگان روبهروی مجلس ورزش میکردم و وقتی برمیگشتم به عنوان رئیس کمیسیون مشغول کار میشدم و تازه ساعت هشت نمایندهها با چشمهای نیمهباز میآمدند و من آن زمان تمام کارها را کرده بودم و در مجلس مینشستم و بعد از آن در کمیسیون مشغول فعالیت میشدم و شبها هم طرح و لوایح را مطالعه میکردم.
به طور مثال دقیقا به یاد دارم که پیشنویس طرح آزادسازی گروگانهای آمریکایی در قرارداد الجزایر بین ایران و آمریکا را من نوشتم. سیدمحمود کاشانی گفت: حاجآقا شما خودت تنهایی بنویس این قرارداد را. من هم در آن زمان جایی نداشتم رفتم در پستو جایی که برای رختخوابهای اضافه بود از رختخوابها به عنوان میز استفاده کردم و هشت صفحه قرارداد را که در حال حاضر در صورت مذاکرات مجلس هم هست، نوشتم. فقط یک اصلاحیه داشت که سفارتخانه به جاسوسخانه تبدیل شد.
در آن زمان امام(ره) بود و ما به اعتماد امام جلو آمدیم و در حال حاضر هم مقام رهبری آگاه و ناظر داریم که میتواند دستور بدهد و عمل شود و با وجود او نیازی به این نیست شمشیر بکشم. در جامعه سیاست، مجلسیها از پس مجلسیها و دولتیها از پس دولتیها برمیآیند، بالای سر همه اینها رهبر هست و ضرورت نیست ما به میدان بیاییم. شما نگاه کنید هر کس در ایران به سربازی میرود سرباز وظیفه است اگر جنگ شود به میدان میآید اما به طور معمول و عادی کاری ندارد و به عنوان یار ذخیره هستند. در سیاست هم همین است ما ذخیره هستیم. سیاست به عنوان وظیفه دینی هیچ وقت تمام نمیشود اگر انسان 95 ساله هم باشد باید عصازنان و خم با عصا دشمن را تهدید کند ولو اینکه شهید شود.
* یعنی شما معتقدید در حال حاضر فضا آنقدر مناسب است و افراط و تفریط وجود ندارد که بخواهید وارد میدان شوید؟ و هنوز فکر میکنید نیازی به دخالت نیست؟
** یکی از ابزارهای دخالت جراید و رسانهها هستند، در حال حاضر هر کس به من مراجعه کند نظرم را اعلام میکنم شاید راهگشا باشد. هنوز جراید و رسانهها نیازی احساس نکردند. در زمان انتخابات صدا و سیما هیچگاه به سراغ من به عنوان یک آدم مطلع و جامعهشناس که جامعه خودش را به خوبی میشناسد و مطالعه جامعهشناسی دارد نیامد شاید من حرفهایی داشتم که به درد مردم میخورد و در حال حاضر خبرنگاران از من میپرسند فلسفه به چه درد میخورد؟ من هم جواب میدهم و دیگر سوالی نمیشود.
* البته من فکر میکنم به دلیل حضور قشر جوان در روزنامهنگاری ایران و تاریخ شفاهی انقلاب، ذهنیت حضور شما وجود ندارد شاید به همین دلیل است؟ شما اینطور فکر نمیکنید؟
** من هیچوقت در را نبستم و همیشه بودهام و در طول این 40 سال مبارزات سیاسی همیشه هم پاسخگو بودهام.
* شما به عنوان کسی که در تمام این سالها برای نظام فعالیت کردید، سختترین دوره و فتنهانگیزترین دوران انقلاب را چه سالی میدانید؟
** سال 57. در حال حاضر دوره اول انقلاب را در کشورهای دیگر چون مصر، تونس، لیبی و دیگر جاها میبینیم. امام(ره) در آن زمان به عنوان شخص نبود. امام خمینی(ره) پدیده عجیب و غریبی در تاریخ است که سالها بعد همه به اهمیت آن پی بردند که یک نفر همه مشکلات را پیشبینی و حل کرد. امام(ره) خیلی زرنگ بود، اول کار انقلاب را پیروز کرد و این شگرد سیاسی برای کسی که تجربه در این کار ندارد، بسیار ارزشمند است بعد حکومت نظامی را نقد و حکومت را طرد کرد. شاه را غیر قانونی دانست و اعلام کرد
میزان رای مردم است.
او در آن سال در شرایط سخت و مشکلات بسیار زیاد گفت: بیایید ببینید مردم چه میخواهند. مردم با بیش از 98 درصد به جمهوری اسلامی رای دادند و این سندی برای کشورهایی شد که ادعای دموکراسی داشتند. امام(ره) باز هم در آن شرایط معتقد بود باید تکلیف مملکت را روشن کنیم و از ما خواست قانون اساسی را بنویسیم در صورتی که این شرایط در هیچ کشوری مرسوم نبود. در این شرایط تلاشهای آمریکا و صهیونیستها ادامه داشت و قرار نبود که همیشه بمب بیندازند آنها نفراتی داشتند به اسم علی، تقی، اصغر و... که در مجلس، خارج از آن، در دولت و همه مکانها بودند و امام(ره) در آن سال هر چه کشید از اطرافیان بود. آنها خط غلط میدادند و به زور، خواهش و التماس نظر میدادند و گاهی هم موفق میشدند.
* مثلا در چه موردی؟ به یاد دارید؟
** بله همین شورای انقلاب. امام(ره) با تشکیل این شورا مخالف بود من هم به شدت مخالف بودم به خاطر همین در سال 58 به امام(ره) نامه نوشتم.
* عجب! در این نامه چه مسالهای را برای امام خمینی(ره) بازگو کردید؟
** برای امام(ره) نوشتم: شورای انقلاب عین حکومت بازرگان است. در آن به استناد آیهای از قرآن برای دولت موقت و خطاب به امام(ره) نوشتم: «یریدون علو فیالارض و فسادا» و اگر جلو آنها را نگیرد هر اتفاقی وبال مردم را بگیرد به گردن شماست.
* سر چه موضوعی این نامه را به امام(ره) نوشتید؟
از دست دولت موقت بسیار ناراحت بودم. این دولت به من حکم داد و رئیس ساواک شدم به طوری که اطلاعات و امنیت دست من بود. میگفتند: خامنهای آخوند نیست عین خود ماست اما من بعد از مدتی از دست دکتر یزدی قهر کردم و نامهای به امام(ره) نوشتم.
* سر چی قهر کردید؟
** مچ آنها را در لحظه خیانت گرفتم. داشتند اسناد ساواک را میدزدیدند که من رسیدم. در صحنه عبدالعلی بازرگان هم بود. من هم به دربان گفتم و از فردا هیچ کدام را راه ندادند. دو روز بعد یزدی آمد و به من گفت: آقای خامنهای باید با شما صحبت کنم من هم حرفی برای گفتن ندارم و بالاخره با دعوا قهر کردم و دیگر نرفتم.
(با خنده) من جوان که بودم خیلی زود قهر میکردم و بعد از این اتفاق به امام(ره) نامه نوشتم.
* نظرتان درباره دولت بازرگان چیست؟
**بازرگان شخصا ضعف دارد من داستانهایی دارم که نشان میدهد بازرگان از نظر اجرایی، عقیدتی تنها یک تئوریسین و استاد دانشگاه بود و اطلاعاتی در این زمینه داشت. او عین کسی بود که رانندگی را از روی کتاب یاد گرفت، دستش در کار نبود دکتر یزدی به معنای واقعی رئیس دولت بود.
* شنیدم که زمانی بازرگان از شما شکایت کرده بود، درست است؟
** بله، من اولین و آخرین نفری بودم که بازرگان از او شکایت کرد. آن هم سر حرفهایی که در روزنامه کیهان درباره دولت موقت فکر کنم سال 59 یا 60 زدم. بازرگان شکایت کرد و دفاع کردم و در دفاعیه گفتم مرده نمیتواند حرف بزند و شکایت کند. چون دولت موقت مرده، پس مرده نمیتواند شکایت کند و من تبرئه شدم.
* بحثی مطرح است که امام خمینی(ره) در آن زمان با گذاشتن دولت موقت به نوعی غرب را گول زد بهطوری که اگر از همان اول انقلاب نیروهای مذهبی و اصیل را میآورد باعث تحریک غرب میشد و انقلاب به خطر میافتاد به همین دلیل به بازرگان و در دروه انتقالی وقت داد تا رفع خطر کند. شما این تحلیل را قبول دارید؟
** این امر نتیجهای بود که حاصل شد، قصد امام(ره) این نبود. به امام(ره) گفته بودند اینها نیروهای خیلی خوب، مذهبی و متدین هستند. البته مهندس بازرگان را من میشناختم. ما برای تدوین اصل پیشنویس قانون اساسی به حسینیه ارشاد میرفتیم و جلسات در آنجا برگزار میشد و بعدها به دلیل ممنوعیتهای به وجود آمده منزل حاجسیدجوادی تشکیل میشد.
اصل پایه قانون اساسی که در حال حاضر همه میگویند دکتر حسن حبیبی نوشته را ما با یک عده حقوقدان نوشتیم او ننوشته است. امام(ره) در آن زمان در فرانسه بود ما پیشنویس را تهیه کردیم و فرستادیم مجلس. بعد هم گفتند حدود دو ماه فرصت دارید برای رای دادن. به ما هم نگفتند مجلس خبرگان، وزارت کشور این نهاد را مجلس بررسی پیشنویس قانون اساسی نامگذاری کرد یعنی حق ندارید خارج از این را تصویب کنید، اصل ولایت فقیه و شورای نگهبان هم در آن نبود. یکجوری برخورد کردند که اگر میخواهید رای بدهید اگر هم نمیخواهید رای ندهید و بنشینید. در این وضعیت هم یک آییننامه درست کردند که بهطور کلی دست را میبست و عملا هیچ کاری نمیتوانستیم انجام دهیم و حتی نمیتوانستیم حرف هم بزنیم. در آن زمان یکی از کارهای مفیدی که من انجام دادم اعتراض به آییننامه بود.
مرحوم بهشتی گفت: خودمان نوشتیم پس درست است. مرحوم آیتالله منتظری به دفاع از من بلند شد و در آن لحظه بود که مجلس هوشیار شد که با این آییننامه دارد کلاه سرمان میرود. گفتم: اگر ما اختیار داریم باید طرز اداره آن هم با خودمان باشد و خودمان چگونگی آن را تعیین کنیم. دولت نباید دخالت کند. امام(ره) متوجه شد اینها دارند با هول کردن آنچه خودشان میخواهند را در کاسه ما میگذارند. پس به این نتیجه رسیدیم که اینگونه نمیشود این مجلس خبرگان قانون اساسی است که با حدود 70 آدم خبره که 50 نفر آنها روحانی هستند تشکیل شده است روحانیانی که هیچ در این زمینهها کار نکرده بودند و تنها هوش ایمانی به آنها کمک میکرد.
* بسیار جالب است! میتوانید یکی از این موارد را برای ما مثال بزنید؟
** بله، گاهی در روند کار پیرمردی از یک گوشه سالن حرفی میزد که دست حقوقدان را با آن همه دانایی میبست.یکی از معجزات این بود که درباره مفادی داشت رایگیری میشد که دقیقا یادم نیست چه بود اما خیلی مهم بود و گروه منافق نماینده هم در مجلس داشتند که معمم بودند میخواستند این طرح رای بیاورد. مرحوم بهشتی هم که شخصیتی بود که با همه رودربایستی داشت و همه را میخواست نگه دارد، این طرح رای آورد و ما اعتراض کردیم. من در همان لحظه گفتم تعداد کافی نبود. مرحوم صدوق در آن زمان به دلیل مریضیای که داشت مرتب از مجلس بیرون میرفت و میآمد و به محض بازگشت مرحوم صدوق گفتم: باید دوباره رایگیری کنید و آرام وی را در جریان گذاشتم و این طرح رای نیاورد.
* کمی درباره روند اصل ولایت فقیه در قانون اساسی میگویید؟ چه کسانی باعث این اصل در قانون شدند؟
** مرحوم آیت بسیار آدم هوشیاری بود، اصل ولایت فقیه را ایشان باعث شد البته در کنار وی همه جوانها هم بودند. مرحوم هاشمینژاد و آیتاللهالعظمی شیرازی. البته باهنر خیلی آرام بود، اصلا صدا نداشت. در یک جلسه برای بررسی بنیصدر حرف میزد، آیتالله مکارم شیرازی دفاع کرد که بسیار دفاع خوبی بود و خطر نبود اصل ولایت فقیه از بیخ گوش ما گذشت. جاهای مهمی هم بود که خودم نقش کلیدی داشتم و توضیح نمیدهم.
* نه نمیشود، آقای خامنهای شما تاریخ شفاهی هستید که تاکنون این حرفها را نزدید و ما متاسفانه در هیچ جا اینها را نخواندیم باید برایما توضیح بدهید. در کجا نقش کلیدی داشتید؟
** مثلا گروه نهضت آزادی همیشه مراقب من بودند، همیشه حواسشان به اینبود که من یک جاهایی باشم و یک جاهایی نباشم. در دورهای که قرار شد هر کس کمیسیون خود را اعلام کند من کمیسیون مربوط به دولت و قوه مجریه را نامنویسی کردم زیرا در آنجا بحث اصل ولایت فقیه مطرح میشد، مرحوم باهنر مسئول تقسیمبندی شد و گفت: به جز آقای خامنهای بقیه اعضا در همانجایی که ثبتنام کردند مشغول فعالیت میشوند و فقط آقای خامنهای به دلیل رشتهشان به کمیسیون قضایی میروند و این مساله نشان داد که اینها ولایت داشتند بر من.
10 روز به صورت اجباری در کمیسیون اعلام شده توقف میکردیم و بعد از 10 روز آزاد بودیم در کمیسیونهای دیگر شرکت کنیم. من روز یازدهم رفتم کمیسیون دولت و دقیقا بحث بر سر ولایت فقیه بود. عزتالله سحابی، نایبرئیس کمیسیون و مرحوم طالقانی رئیس بود. اما عملا کمیسیون دست سحابی بود. در این کمیسیون به جز این افراد آیتالله حائری، سلطانی، دکتر شیبانی، ربانی، مرحوم طاهریگرگانی و مراغهای هم بودند و البته بنیصدر نبوده چون در کمیسیون اقتصادی بود.
خلاصه عزتالله سحابی به رغم رفاقت و همکاری نگاهی به من کردند و ناراحت شدند، بعد که جلسه تشکیل شد من سر جای مرحوم طالقانی نشسته بودم و سحابی رو به مرحوم طالقانی گفت: اعضا مشخص هستند نباید از خارج کسی بیاید. او نمیدانست من برای همین آمدم. مرحوم طالقانی هم که رفیق من بود گفت: مهم نیست آقای خامنهای رفیق ماست و بحث شروع شد و مبحث ولایت فقیه مطرح شد.
نهضت آزادی میگفت شورای نگهبان هست و ما آن را قبول داریم اینها نگهبان قانون اساسی هستند و کافی است. اینها میخواستند یک چیز درست کنند که قم باشد و در خانه همیشه بسته باشد و تنها تایید کارهایشان را از آنها بگیرند اما نمیدانستند روحانی زور باطنی دارد و با نور الهی که از زمان مشروطه جمع شده بود تصمیم اینها را وتو میکنند.
در زمان استراحت آمدم بیرون و این جوانها را صدا کردم و به آنها گفتم که آقا اینها دارند برای ما آش میپزند و نمی خواهند بگذارند ولایت فقیه باشد.
* چه کسانی در این میان موافق و مخالف بودند؟
** مرحوم طالقانی موافق بود اما به شدت ملایم هم بود. موضع مرحوم بهشتی تقریبا هم معلوم بود و هم نبود و در کل سینه چاک نمیکرد. مرحوم آیت ریشش را اما برای این مساله میتراشید، مرحوم آیتالله منتظری هرچند کارهای اخیرش را قبول ندارم اما به صراحت دفاع کرد ولی مرحوم بهشتی هیچ وقت به صراحت نگفت. در کل بحثهای زیادی شد و بالاخره با تلاش این اصل رای آورد و غوغایی برپا شد. عزاداری برای نهضت آزادی بود.
درباره مفاد دیگر هم به همین منوال بود اینها همه مخاطراتی بود که خنثی و رد شد. بزرگترین مرحله خطر ما همین جمهوری اسلامی بود که مردم رای دادند و تمام شد. بعد از آن هم امام(ره) گفت: هر کس میخواهد رئیسجمهور بشو بیاید و مشکلی نیست روحانی هم نباشد و این بسیار فکر درستی بود.
* چرا روحانی نبودن رئیسجمهور فکر درستی است؟ چه نظری برای این مساله دارید؟
** نیازی نیست رئیسجمهوری روحانی باشد اصلا نباید روحانی باشد. بعد از امام خمینی(ره) هم باید این مساله رعایت میشد. برای ریاست مجلس و برخی از کارهای اجرایی اصلا روحانی بودن فرد صحیح نیست. تئوری من برای مطرح کردن این مساله آن است که بسیاری از این کارها نیروهایش هستند که آن را انجام بدهند.
ببینید، هماکنون خطاها به گردن مسئولان میافتد. ما روسای جمهور روحانی هم در کشور داشتیم به استثنای مقام رهبری، در دوران ریاست جمهوری این افراد روحانی بدترین اتفاقات برای کشور افتاد که شاید عامل اصلی هم نبودند اما به اسم اینها تمام شد.
احمدینژادهای زیادی در حال حاضر در خانهشان هستند که اگر فرصت به آنها برسد همین کارها را انجام میدهند. روحانی جایگاه خاصی دارد و در جای خودش باید به میدان بیاید.
روحانی باید از لحاظ علمی سطح بالایی داشته باشد و در حد مرجعیت باشد و در سطح تقوا هم که شرط زعامت حکومت این است که تقوا داشته باشد. اگر کسی تقوا داشته باشد مثل امام(ره) میمیرد در حالی که قرض دارد.
در حال حاضر سران برخی از کشورها 40 تا 200 میلیارد دلار در دنیا پول حساب شده شمرده دارند در صورتی که فردی که بخواهد منافع مملکت را رعایت کند باید مطیع به امر مولا و قانونمدار محض و حقوق مردم باشد. رهبری جمهوری اسلامی روحانی باشد کفایت میکند. رئیس قوه قضائیه باید مجتهد باشد اما نیازی نیست که معمم باشد. وزیر اطلاعات هم همینطور. اینها اگر مجتهد باشند کافی است اما نیازی نیست همه اینها معمم باشند.
* به نظر شما هماکنون افرادی داریم که معمم نباشند و بتوانند ریاست قوه قضائیه را بر عهده بگیرند یا خیر؟
** بله داریم. اما من نمیتوانم اسم ببرم.
* پس به نظر شما سالهای اول انقلاب فتنهانگیزترین سالها بود؟
** دقیقا، حتی از فتنه سال 88 هم بدتر بود. فتنه سال 88 یک حمله قوی به یک مرد قوی بود. در این فتنه قدرت نظام حساب نشده بود. شما در حال حاضر در دنیا نگاه کنید چه چیز است که قدرتهای بینالمللی را فلج کرده است. رئیسجمهور آنها آدمی نیست، پشت سر این کشورها یک صهیونیست بینالمللی است که در پس آن هم آمریکا و دولتهای اروپا و ناتو قرار دارند که همه تفنگ به دست هستند اما نمیدانند چه کنند چون میزان رای مردم است. یک حکومت مثل ایران هیچگاه از بین نمیرود. زیرا رهبر، رئیسجمهور و دولت میگویند مردم چه میخواهند. مردم هم اسلام میخواهند. چرا اسلام میخواهند چون اسلام کرامت انسانی را حفظ کرده و به انسان آزادی داده است به شخصیت افراد احترام میگذارد، با فقر مخالف است همه چیزهایی که دل یک آدم و وجدان سالم میتواند بفهمد را اسلام دارد به او میدهد.
و این مسائل از نظر مبنایی پایه دارد و جای بحث ندارد. انسان دیگر چه میخواهد. همین الان اگر در انگلستان بگویید حکومت اسلامی این است مردم به اسلام روی میآورند. در جامعه این حمله که خیلی حساب شده و قوی بود از سوی یک رهبری که محاسباتش محاسبات غربی است نمیتواند جلو رود و به همین دلیل و با این استدلالات است که مصر جمال عبدالناصر میشود سادات قذافی مثبت و دیوانه میشود منفی. این دیوانه ضد صهیونیست میشود دیوانه طرفدار صهیونیست و مردم را هم میکشد.
اما رهبری درست مبتنی بر اسلام و جامعهای که اسلام را میشناسد و آن را میخواهد هیچگاه تمام نمیشود. مردمی هم که آمدند فریب خورده بودند، رای داده بودند و خب اشتباه کرده بودند. قبلا هم خیلی اشتباه کردند. مردم ما مردم خیلی خوبی هستند ولی یک مقداری کارشان دیروقت و دقیقه 90 است. از امروز باید بدانیم رئیسجمهور آینده را چه کسی انتخاب کنیم. البته یک عده میدانند و یک عده هم نمیدانند. شب انتخاب تلفن میزنند حسن آقا، حسین آقا به کی رای میدهید. سه، چهار نفر میگفتند به فلانی رای میدهیم و بعد که از آنها میپرسید چرا به این رای دادید؟ میگویند اشتباه کردند.
مهمترین مساله برای نگهداری یک مملکت آگاهی مردم است و رسانه مسئول این کار است و اگر آگاهی ندهد یا معکوس بدهد خیانت کرده است. باید رسانه مردم را همیشه آگاه نگاه دارد.
* چرا این مسائل را پیشتر نگفتید؟ خیلی از این مسائل را ما هم به عنوان نسل روزنامهنگار نمیدانستیم. به نظر شما مقصر ماندن تاریخ ایران در وضعیت شفاهی کیست؟
** تقصیر رسانههاست من که نباید بگویم بیایید از من سوال بپرسید. تنها یکبار مرکز اسناد درخواست داد و من بعد از 15 سال قبول کردم اما هماکنون یک سری مسائل در تاریخ ما مکتوب نشده است. شما میدانستید برای استرداد شاه فعالیت میشد.
* بله حاج آقا. منظورتان آقای قطبزاده است؟
** نه، ایشان وزیر بودند. ما برای این کار فعالیت میکردیم. قطبزاده تنها با وکیل فرانسوی خائنش میآمد و میرفت. در جریان کار هم نبود. تازه در این میان مخالف هم بود اما به دلیل شرایط موجود مجبور بود این کار را هم انجام دهد.
* یعنی شما در شورای انقلاب این کار را میکردید، اصلا چه کسی به شما برای این کار دستور داد؟
** نه، در شورای انقلاب این کار را انجام ندادیم. آقای دکتر محمود کاشانی به من گفتند که کمیسیونی از طرف دولت در این رابطه راهاندازی شده است و شما بیایید مسئولیت آن را بپذیرید.
امام(ره) موافق بودند و مردم هم میخواستند این اتفاق صورت گیرد و به نوعی یک مطالبه مردمی بود اما کار تخصصی و حقوقی سنگینی بود و احساسی هم نبود. ما رفتیم منابع را جمع کردیم و یک عده حقوقدان را هم در کنار خودمان قرار دادیم و شروع به کار کردیم.
* چه کسانی به جز شما در این کمیسیون بودند؟
** محمود کاشانی، دکتر مدنیکرمانی، دو نفر استاد حقوق جزا از دانشکده حقوق بودند اسمشان یادم نیست. یک نفر از دیوان کشور هم بود.
* از کی این کمیسیون شروع به کار کرد؟
** بعد از مجلس خبرگان اوایل دی ماه 58. مرحوم بهشتی بعد از مجلس خبرگان همان محل را محل دفترشان گذاشتند و همان جا که رئیس مینشست ایشان نشستند. به ایشان گفتم یک اتاقی به ما بدهید و لوازم و ابزاری. ایشان هم به ما دادند و ما هم از این اساتید دعوت کردیم و مدتی این پیگیریها ادامه داشت و مکاتباتی انجام شد تا جایی که آمریکا مجبور شد شاه را به پاناما بفرستد و بهطور کلی و به قول معروف کارها در هوا ماند.
* یعنی اگر شاه در آمریکا میماند آنجا مجبور به استرداد او بودند؟
** بله دقیقا. آمریکا باید جواب میداد. در آن زمان قطبزاده یک وکیل فرانسوی هم داشت تا این وکیل فرانسوی آمد و رفت، من اعلام کردم این نعل وارونه میزند و با آنهاست در صورتی که پول زیادی هم میگرفت قطبزاده یک جلسه آمد و گفت: آقای خامنهای، اینها را نمیشناسم به اعتماد شما آمدهام. من هم گفتم دست و پاشو میبندیم و میآوریم اما شاه به پاناما رفت و تمام کارهای ما در هوا ماند. اگر در آمریکا میماند باید به ایران میآمد.
خیلی از خاطرات را فراموش کردم. تاریخ ما تاریخ ناقصی است خیلی از حرفهایی را که من نزدم خیلی از افراد دیگری بودند که آنها هم این حرفها را نزدند. اگر این حرفها را جمع کنید هر کدام تیکهای میشود برای ساختن پازل تاریخ و میتواند تاریخ ما را پر کند و این مساله جلوی دروغ گفتن یک سری را هم میگیرد.
* نمیخواهیم از موضع برادری اما دوست داریم ناگفتههایتان را از آیتالله سیدعلی خامنهای و سیر سیاسی شدن ایشان برایمان بگویید؟
** اگر دنبال عنصرها میگردید، چند عنصر اصلی وجود دارد که مهمترین آن صداقت است. ایشان در جمع انقلابی که بودند از همه صداقتشان بیشتر بود و است و در این بین کوچک و بزرگ هم فرق نمیکند.
در آن برهه زمانی خیلیها دنبال مقام بودند اما سیدعلی تنها میگفت: به من بگویید برای انقلاب چه کار کنم؟ میزها را تمیز کنم. روی زمین بنشینم. مملکت را اداره کنم. فرقی برایشان نمیکرد. اگر تاریخ بدانید یادتان میآید ایشان حاضر نشد رئیس مجلس بشود. معاون چمران شد. در اوایل انقلاب در مدرسه رفاه کارهای تبلیغاتی میکرد. هیچوقت نمیگفت: این کار را نمیکنم.
در حزبی که داشتند همه با هم رفیق بودند هر کجا گفتند بنشین او نشست. ریاست مجلس را حزب داد وی قبول نکرد. گفتند: رئیسجمهور، گفت: با من چه تناسبی دارد. آنها برای گرفتن این پست هولش دادند. در دوره دوم اگر به تصاویر خوب نگاه کنید میبینید ایشان خندهشان گرفته بود. عین این کسانی که نقشهای مصنوعی بازی میکنند. حالا شما ببینید چه فرقی میکند با کسی که سر میشکند برای قدرت. سر رهبری هم همینطور بود و این نشانه صداقت است.
دوم دارا بودن استعدادهای خدایی که به درد کار مردم میخورد. عین یک راننده که باید باهوش باشد اگر راننده بنا باشد تا خطری دید بلرزد و یادش برود ترمز کند و به جای ترمز گاز بدهد نمیشود. عناصر و استعدادهای خدایی در ایشان وجود دارد از لحاظ جنبههای علمی عالی هستند و باید قبول کنیم که هر عمامه به سری باسواد نیست. کار ایشان در بیان و خطبه درست است. تواضع هم در برخورد با دیگران دارند و فکر میکنم دیگر چیزی نمیماند.
خوب یادم میآید یک فردی در مجلس نماینده بود با همه قهر و بداخلاقی میکرد و کلا رفتار بسیار بدی داشت. زمان ریاست جمهوری چند نوبت از ایشان وقت خواستند ایشان وقت نداد تا رهبر شد دوباره این فرد وقت خواست ایشان گفتند: بگو بیاید، من حالا پدر اینها هستم. در این زمان بود که ایشان تمام مسائل گذشته را فراموش کردند حالا شما بگویید چند نفر این روحیه را دارند.
و این مسائلی بود که من به عنوان یک شخص همکار بیان کردم همین.
* و دوران کودکی؟
** در دوران کودکی خیلی مظلوم بود ما در بزرگسالی مظلوم شدیم.
* رابطه شما با سیدعلی خامنهای بعد از رهبر شدن چه فرقی کرده است؟
** هیچ. ما به صورت روتین و مرتب دیدار داریم. دیدارهای خانوادگی بهجاست و خودمان هم دیدارهای شخصی داریم که به صورت برنامهای انجام میشود صحبتهای علمی میکنیم و سوالات دیگران را از او میپرسم.
* کدام وجه ایشان شاخصتر است: اقتصادی یا اجرایی؟
** اجرایی که میگویید برمیگردد به استعدادهای شخص. به قول معروف گاهی میگویند فلانی مدیریت بحران دارد. یعنی کشتی به تلاطم میافتد این خودش را نشان میدهد این یک استعداد است. یک نفر است که در را میبندد، میگوید به من بیچاره چه کار دارید. مهندس بازرگان به من این را گفت. یک شب ساعت 11 شب آن زمان که من مسئول اطلاعات بودم با آقای سیدجوادی پیشش رفتیم و من درباره چگونگی ورود اسلحه با وی صحبت کردم و پیشنهادهای کاری را به او دادم. داد زد: همه میآیند سر من میریزند، هیچ کاری نمیشود کرد. منم گفتم: ول کن برو آقا.
مرحوم رجایی هم اینطور بود. هر وقت کاری را به او میگفتیم، میگفت: همه میریزند سر من. اینها روحیه کار نداشتند خسته میشدند از کار. امام(ره) هیچ وقت خسته نمیشد، میگفت کار بیاورید مساله بیاورید حل کنم.
مدیریت بحران هنر هم است. اینکه در جاده صاف حرکت کنید و در آب آرام شنا کنید هنر و مهارت نیست. سیدعلی این خصوصیات را دارد.
* درباره همایش روز جهانی فلسفه و تحریم صورت گرفته درباره ایران توضیح دهید؟ فکر میکنید ادامه این حرکت به کجا ختم میشود؟
** در آنجا یک حرکت مقطعی صورت گرفت. مثل یک لگد زدن. یعنی فرصتی پیش آمد که آنها لگدی بزنند؛ یعنی یونسکو که بانی این مساله بود، گفت: پس گرفتیم. ارزش ایران یک ارزش جهانی نیست که بشود یک جشن جهانی را در آنجا گرفت. ما حرفمان را پس گرفتیم. خوشبختانه وضعیت ما طوری است که هر کس جوری خلاف ما بگوید، مردم میگویند باز شروع کردند یعنی میفهمند یک مرض خاصی است و یک گروه خاصی دنبال تخریب ایران هستند. این هم حرکتی از آن حرکات خاص بود.
ببینید در بخش اقتصادی از این ترفندها میشود به کار برد. مثلا اگر 10 دلار هم در بانکهای آنها داشتیم میتوانستند بگویند نمیدهیم. کسی میخواهد سفری برود میگویند ورود ممنوع است. خب این تحرکات کاملا مقطعی است. ما باید همیشه منتظر این قضایا باشیم و مثل همیشه این درجه خوشبینی خود را نسبت به غرب ـ آمریکا و چند دولت مانند انگلیس و دیگر کشورها ـ کم کنیم. البته همین صهیونیستها بودند که رفتند آمریکا و در حال حاضر مرکز اصلی آنها این کشور است. البته گاهی هم سر از دیگر کشورها هم درمیآورند، کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی.
ما باید حواسمان جمع باشد. در جامعه چه کسی که اسلحه به دست میگیرد و خلاف مصالح ملت حرکت میکند، چه جوانی که به خیابان میآید و شعار میدهد، چه کسی که میخواهد رای بدهد نمیداند به چه کسی رای بدهد و به کسی رای میدهد که طرفدار غربیهاست.
هیچ کس دوستدار اینها در غرب نیست. من غربشناس هستم و آنها را خوب میشناسم و میدانم باید با آنها مانند خودشان رفتار کرد.
* چه جالب! پس غربشناس هم هستید. اگر قرار باشد غرب را تعریف کنید سیاستهای این کشورها را چگونه توجیه میکنید؟
** مردم غرب هرچه که هستند بیتقصیرند اما حکومتهایشان مانند یک شبکه هستند، دقیقا مانند یک اختاپوس که چند تا دست دارد. اینها از آستین آنها درمیآیند. این بدبختها ـ همین سرسپردهها ـ هم بیتقصیرند. پشت اینها شبکههای پشت پرده وجود دارد. انگلیس بعد از سقوط تاچر به صورت یک دست که سوسمارهای بزرگ شده نشان داده شد. اینها امثال تاچر را هم میخورند و برایشان مهم نیست. این تحرکات با صهیونیست بینالملل هماهنگ است. گاهی فقط نامشان تغییر میکند. گاهی، هفت خواهران، اسلحهسازی یا تولیدات دیگر است. هر کسی صاحب اینهاست جزو دسته اینهاست.
ای کاش میتوانستیم تغییرات در تعلیمات صهیونیستها را بیان کنیم. کاش میشد پروتکلها را بیاوریم وسط و موارد آنها را بیان کنیم. اینها معتقد هستند که «بشر ماییم. این موجودات زیبانما که شما میبینید حیوانند. اینها را خداوند آفریده که شما استفاده کنید و اگر هم نخواستید از بین ببرید.» اینکه دسته دسته میکشند از همین تفکر نشأت میگیرد و به همین ملتی را که مسلمان است و 30 سال دلیل در برابر غربیها مقاومت کرده است را تاب نمیآورند.
اینها به جوانی که سبز بسته، چقدر میتوانند محبت داشته باشند؟ فرض کنید من خودم را در کنار جوانی که به خیابان میآید بگذارم و همان کار را انجام دهم. بعد میبینم که چرا باید این کار را انجام دهم؟ این کار چه نفعی برای ما دارد؟ بعد میبینم نه برای من و نه برای نسلهای بعد از من هیچ نتیجهای ندارد. نتیجه این میشود که این ملت باید به صورت ید واحد در مقابل دشمن خارجی بایستد و نباید این کارها را انجام دهد. رای میخواهد بدهد باید رای درست بدهد و کسی را انتخاب کند که بتواند حقوق، شخصیت و عزت آن را حفظ کند. با این وضع هیچ مشکلی پیش نمیآید.
* فکر میکنم در مورد غرب در بخش خارجی آنقدر پردهها بالا رفته که همه چیز عیان باشد، اما در بخش داخلی گاهی اینقدر فضا غبارآلود است که تشخیص موارد با چالش روبهرو است. البته همه هم مانند شما دستی بر آتش ندارند. فکر میکنید اگر فتنهای در آینده رخ دهد جنسش چیست؟
** انسان را فکر اداره میکند و قاعدتا آنها اول روی فکر و بعد روی شکم اثر میگذارند. به طرف پول میدهند و میگویند این پول، برو در کشور خارجی بخور و کیف کن. ولی نه، بیشتر روی فکر اثر میگذارند، مخصوصا ایرانی و نسل ایرانی که هوش، توجه و درک خوبی دارد. هرچند که ممکن است پوشیده از برخی عقدهها باشد که گاهی منشأ برخی رفتارها میشود اما ایرانی میتواند تشخیص دهد.
اینها از راه عقیده وارد میشوند و عقیده از راه تلقین است. تلقین هم که کار رسانه یا شخص است. تبلیغاتی میکنند که بیاثر هم نیستند. در این میان کسانی هم که طرح میدهند رموز روانشناسی را به خوبی بلد هستند و میدانند چطور میشود تاثیر گذاشت.
شما اگر همین الان به من بگویید چایی ضرر دارد، من هم شما را وادار میکنم که بپذیرید چایی ضرر ندارد اما وقتی خانه میروم دو تا چایی کمتر میخورم. پس حرف کار خود را میکند. آموزش غیر مستقیم بسیار موثر است و خطر بزرگی دارد.
* برای اصلاح این وضعیت چه باید کرد؟
** رابطه دائمی با جوانها و آگاهسازی آنها، راهکار این مساله است. مانند واکسن زدن میماند. با این کار جامعه را واکسینه میکنیم. باید به آنها تاریخ و ماجراهای گذشته را به عنوان عبرت انتقال دهیم. باید برایشان مثال بزنیم. زمان ما مسائل صدر اسلام مطرح میشد. تاریخ تکرار میشود. ما خوارج، یاقی و تاقی داریم.
البته اینکه در مملکت هیچ اتفاقی هم نیفتند نمیشود. مدیریت باید قویتر باشد. این هم یک ضرورت است. مدیریت ما ناقص است. دولت، قوه مقننه و قوه قضائیه خوب کار نمیکنند. در بخش فرهنگی مشکل داریم. بنده در این سن و سال نباید بیایم این کارها را انجام بدهم. تازه هیچ کس هم نمیگوید بارکالله.
کتاب ملاصدرا چاپ میشود میگویند چه لزومی دارد! اما ما خیلی کمبود داریم، باید همه کمک کنیم. کارهای ما پایهگذاری برای آینده است. در آینده از همینها میشود استفاده کرد.
* نظرتان راجع به صدا و سیما و عملکرد آن چیست؟
** رسانه عمده ما صدا و سیماست و من کارش را قبول ندارم. اگر یک مغازه یا رستوران 99 درصد غذاهایش لذیذ و مفید باشد و یکی از آنها مسموم باشد در آن را میبندید. صدا و سیما هم تا صددرصد سالم نشود باید در آن را بست.
البته تلویزیون برنامه خوب هم دارد اما صدا و سیما درست مثل حلوافروشی میماند که حلوای سالم هم دارد اما در کنار آن حلوای پر از میکروب هم دارد. من با ورزش، هنر و دیگر موارد آشنا هستم و میبینم این مسائلی که پخش میشود خارج از دور است. در این رسانه فیلم نداریم، یک بار یک فیلم سطح پایین را آنقدر تعریف کرد که همه را شوکه کرد. ما حتی در سطح دنیا هم فیلم خوب نداریم. حالا میگویند فلان فیلم خوب است. اگر این خوب است پس بد آن چه میشود.
ببینید مثلا آموزش و پرورش چطور در مدارس درس میدهند. در بخشهای مختلف در آموزشهای ما نیمی از مردم ما زن هستند، از دختر 10 ساله تا زن 60 ساله که در جامعه نقش دارند.
ما خوراک فرهنگی برای آنها نداریم. اسلام برای ما یک مساله خاص است. زن ایرانی باید دنیا را تکان دهد. در فیلمهایی که نهضتها نشان میدهند در بحرین کوچک زنها صف مقدم هستند و این همه از آثار تشیع است. در مصر روز اول زنها نبودند و بعد آرام آرام به میدان آمدند. متاسفانه جوان ما در مدرسه نمیداند برای چه زندگی میکند و تمامی این مسائل در آموزش و پرورش، دانشگاه و دیگر موارد خلاصه میشود. من در دانشگاه بودم و تمام این دورهها را دیدم. در کوی دانشگاه خوابیدم و همه این مسائل را درک میکنم.
* حاج آقا در حال حاضر باز هم با نسل جدید ارتباط دارید؟
** نه به خاطر محدودیتهای ایجاد شده ارتباطی وجود ندارد اما جوانها را درک میکنم. وقتی با آنها مینشینم در حد یک جوان هم فکر میکنم. بنده از قدیم با جوانها ارتباط داشتم. باید فرق جوانها را با یکدیگر دید.
من در زمان انقلاب در مدرسه نهضت آزادی کمال و کارآموز درس میدادم و مسئول پذیرش من هم مرحوم باهنر و بهشتی شدند. آنها آنجا درس میدادند اما گفتند ما گرفتاریم و حالا نوبت شماست و من میرفتم آنجا و آنها در کنار جوانها بودند.
در آن محیط بچهها پرپر میزدند کسی به سوالاتشان جواب بدهد یا مشکلشان را حل کند. دانشآموزی پیش من آمد و اعتراف کرد که سیگار میکشد و خانوادگی مشروب میخورند و ما با حرفهایمان از آنها جوانهای انقلابی ساختیم که توانستند بر خانواده خود هم تاثیر بگذارند.
یکی از ضرورتهای جامعه این است که با جوان حرف زده شود. در همین رسانه تلویزیون که من به هیچ عنوان نمیپسندم در برخی از مواقع حرفهای خوبی از روحانی و غیر روحانی زده میشود ولی آیا کفایت میکند یا نه؟ شبکه سه دائما فوتبال نشان میدهد. معلوم است در این شرایط جوان به حرفهای یک پیرمرد گوش نمیکند.
زمانی در سال 60 در رادیو برنامه خانواده داشتم. افرادی میگفتند که این برنامه را گوش میکنیم که آدم تعجب میکرد. خانمها که به طور کلی مشتری این برنامه بودند.
در آن زمان یک نفر با من تماس گرفت گفت: اگر یک سال جلوتر این برنامه پخش میشد من طلاق نمیگرفتم. آقایان هم میگفتند، خدا پدرتان را بیامرزد، راحت شدم. یک بار در مجلس نشسته بودم سرهنگی آمد و گفت: خانمم گفته دیدیش ببوسش.
این نمونههایی است که تجربه کردم و نشان میدهد مردم نیاز دارند.
* شما قبول دارید ارتباط روحانیت با جوانها کم شده؟
** این ارتباط را کم کردند، البته روحانی هم بیکار نیست، حتی روحانی که در مسجد نشسته کارش را انجام میدهد. در مسجد دخترها را شوهر میدهند، پسرها را زن میدهند، وام میدهند و مردم را از مشکلات نجات میدهند. مردم ما برای همین کارها بود. به روحانیت اطمینان داشتند.
قبل از انقلاب یک بار از حلبیآباد به سمت تهرانپارس در شرق تهران رفتم. دیدم مردم در یک محل از یک جا هم آب میخورند و هم در آن لباس میشویند، بالاخره یک لوله آب آشامیدنی گرفتم.
من در آن زمان یک روحانی بودم که وکیل دادگستری بودم. شهرداری میگفت: شما منزلتان آنجاست!
روزهای اول انقلاب رفتم به این بخش گفتم هر کس برود شهرستان به او در آن شهر خانه میدهیم و 30 درصد رفتند. اما وقتی به مجلس آمدم رابطه قطع شد.
* ولی الان کمتر شده است؟
** نه الان هم هست. در حال حاضر اگر به مردم بگویید روحانیت، زود یاد این کارها میافتند.
به هر حال روحانی در حوزه خود مسئول است. صدا و سیما وظیفه خود را دارد، آموزش و پرورش هم همینطور. البته کارهایی میکنند اما کامل نیست.
این مجموعه نارساست و باید اینها را درست کنیم. حلبیآباد نباشد و جوان بیکار نباید داشته باشیم. مرد و زن ما باید خوب و درست فکر کنند. وقتی درست فکر کردند، منحرف نمیشوند. جوانها را باید پرورش داد. باید جوانی درست کنیم که در او زمینههای انحراف از بین برود و این سبب واکسینه کردن جامعه میشود.
این دولت وظایف خود را به خوبی انجام میدهد. دولتهای بعدی باید بهتر از اینها باشند. مردم باید خوب انتخاب کنند. با ریش و صلوات و تسبیح نیست. انتخاب با تایید این و آن نیست. مردم باید تجربه کنند. روحانی هم نباشد. روحانی باید پشت دولت باشد و کمک کند. بارها گفتم در دوران بعد از انقلاب اما متاسفانه اثر نمیکند. در تمامی دورههای تاریخی ما، پادشاهان ما آدمهای قلدری بودند. اداره کردن حکومت باید با فکر، فلسفه و برنامه باشد.
قبل از اسلام هم طبقهای به نام مغان وجود داشتند که روحانی، حکیم و فیلسوف بودند که مملکت را اداره میکردند. رئیسجمهور باید بهترین مشاوران را داشته باشد از جمله روحانی. البته روحانی هم نه برای مسائل شرعی، این مسائل در رسالههاست. خط درست، مشی درست.
اول خط باید درست باشد بعد مشی. اول طرح و بعد اجر و اول نظر، بعد عمل و در این صورت است که آینده خوبی خواهیم داشت.
* دغدغه شما بیشتر فرهنگی است؟
** همهاش فرهنگی نیست اما فرهنگ پایه است.
* ماجرای شکلگیری 99 نفر در مجلس دوم ـ که شما هم از رهبران آن بودید ـ چه بود؟
** چون دوره اول نخستوزیری میرحسین موسوی سراسر با مصالح ملی و مذهبی برخورد داشت و ناهماهنگی آن با رئیسجمهوری و خط مستقیم مجلس و روحانیت مشهود و مسلم شد، پس از انتخاب مجدد رئیسجمهور این موضوع مسلم بود که نه رئیسجمهوری مایل به انتخاب مجدد موسوی برای نخستوزیری است و نه قشر اصلی مجلس و نه اکثریت ملت و قراین نشان میداد که امام(ره) هم با وی موافقت ندارند. بنابراین دورنمای سیاست هم نشان نمیداد که شخص مذکور مجددا از طرف رئیسجمهوری معرفی شود و مجلس به آن رای بدهد، از این رو همه عوامل طرفدار سیاستهای مخرب وی به کار افتادند که میرحسین موسوی دوباره به قدرت برسد.
چون از انصراف مجلس و رئیسجمهوری مایوس بودند به امام خمینی(ره) روی آوردند و همه عناصر موثر در توطئه به کار افتادند و با حضور مکرر نزد امام(ره) و مدح موسوی چنین وانمود کردند که جوانان جبهه جنگ با صدام طرفدار موسوی هستند و انتخاب نشدن وی صدمه محسوسی به جبهه خواهد زد و این همان نقطه حساسی بود که امام(ره) نسبت به آن فوقالعاده حساسیت داشتند و اطرافیان هم این را به خوبی میدانستند؛ درست همان وضعی که بعد درباره جام زهر دادن به امام(ره) تکرار شد و یکی دو نفر مؤثر جنگ چنین به عرض امام(ره) رسانده بودند که جبهه امکان دفاع بیشتر ندارد و امام ناگزیر به سختی و به تلخی برای حفظ نظام و جان جوانان جام زهر را نوشیدند و با متارکه جنگ موافقت کردند ولی بعد که خلاف گفته امنای خائن برایشان ثابت شد جبران آن ممکن نبود و امام نتوانست حکم خود را پس بگیرد. از این رو نه به صورت حکم شرعی یا قانونی بلکه به صورت نقل قول از ایشان توسط یک نفر اعلام شد امام(ره) به مجلس پیام دادهاند که میرحسین را انتخاب کنند.
این موضوع در میان نمایندگان غلغلهای به پا کرد و روح و وجدان عدهای در مجلس در فشار قرار گرفت که آیا به تجربه و علم خود عمل کنند یا به میل امام(ره)؟ من یکی از افرادی بودم که به شدت در فشار روحی بودم، از طرفی نمیخواستم خاطر امام آزرده شود و از طرف دیگر وظیفه شرعی و قانونی خود میدانستم که به میرحسین رای ندهم و تا صبح روز رایگیری در همین تردید بودم و برای بسیاری از نمایندگان که با من مشورت میکردند جوابی نداشتم و این حالت اکثریت مجلس بود که خیرخواه بودند و با میرحسین عقد مودت نداشتند.
نتیجه این شد که سرانجام 99 نفر به میرحسین موسوی رای نداند و بقیه که عدهای طرفدار میرحسین و عدهای در شک و تردید بودند به وی رای دادند و او نخستوزیر شد. پس شکلگیری 99 نفر در واقع اتفاقی بود و براساس نوعی جبههگیری یا فراکسیون و مانند آن نبود و بیشتر این 99 نفر از رای و اقدام دیگری خبری نداشتند ولی وجدانشان راحت بود که کار درستی انجام دادهاند و مشکل آخرتی ندارند.
* شکلگیری 99 نفر در مجلس دوم چه تحولاتی را در صحنه سیاسی ایران برجا گذاشت و باعث چه اتفاقاتی شد؟
** این قضیه ابزار تبلیغاتی شد برای گروه میرحسین در مجلس تا مخالفان سنتی خودشان را از عرصه سیاست بیرون و آنها را ضد امام و مخالف خط امام معرفی کنند و تهمت و افترا و سخنرانیها و مصاحبهها و توهینهای این دسته علیه 99 نفر شروع شد و تا توانستند بداخلاقی و سیاهنمایی کردند ولی عجیب اینجاست که تبلیغات این دسته از مخالفان که بیشترشان بعد به نوکری آمریکا و صهیونیسم درآمدند، نه فقط در توده مردم مؤثر واقع نشد که حتی باعث بالا رفتن قدر و مقام آنها در حوزههای انتخابیه شد و سیل نامهها و پیغامهای تشکر از مردم به نمایندگان میرسید.
* خاطره ناگفتهای از ماجراهای 99 نفر در مجلس دوم بیان فرمایید؟
** یک خاطره از این واقعه آن است که همانطور که گفتم من از این تردید خود خیلی ناراحت بودم و شب رایگیری خواب راحت نداشتم ولی صبح قبل از آمدن به مجلس ناگهان در دلم افتاد که کار را با استخاره یکسره کنم. این بود که قرآن را برداشتم و استخاره کردم؛ آیه عجیبی آمد که اول دلم لرزید ولی خوشحال شدم و با شادی به مجلس آمدم.
نمایندگانی که عادت داشتند با من مشورت کنند و دیگران، هر کس از من میپرسید که چه خواهم کرد؟ من با جزم و قطع میگفتم که رای نخواهم داد. از آن آیه قرآن تاکنون به کسی چیزی نگفتهام ولی امروز برای شادی کسانی که از وقایع اخیر رنج برده و غم بسیار دیدهاند میگویم آیه مبارکه در سوره نور میفرمود: جز مرد زناکار، زن زناکار نمیگیرد و این کار بر مؤمنین حرام شده است!
شما میبینید این مسائل بعدها در فتنه 88 خود را نشان داد. سال 1388 میوه تلاش حدود 30 ساله صهیونیسم بینالملل و آمریکا و انگلیس بود. دشمنان وقتی از دولت موقت و بنیصدر و واقعه طبس و نوژه و صدام مایوس شدند، تمام نیروی خود را روی دولت و اطرافیان میرحسین موسوی متمرکز کردند؛ اطرافیانی که عدهای از آنها امروز در زندان هستند یا بودند.
جبهه مقابل این توطئه نیمه پنهان، مجلس بود که متاسفانه اکثر هیات رئیسه و عدهای از اوباش مجلس به نمایندگی از دولت بدترین رفتار را با این عده داشتند. پس از مجلس دوم، عدهای از این افراد به دولت رفتند و به محکم و استوار کردن زیرساخت (فونداسیون) یک براندازی از درون نظام پرداختند و این کار در ابعاد فرهنگی، اقتصادی و پولی، دیپلماسی و سیاسی و تبلیغاتی و رسانهای و حتی جمعآوری و سازماندهی اوباش و اراذل شهر تهران و برخی مراکز استانها انجام شد.
شما در ادوار پیش از آقای احمدینژاد میبینید که چگونه از هر طرف فعالیتها به سود دشمن بود و دشمنان خارجی با سکوت یا کلام خود رندانه از دولت و دولتمردان حمایت میکردند.
وقایع براندازی، اقدام رسمی و جزمی دشمنان برای بهرهگیری از سرمایهگذاریهای 30 ساله خود بود و چون به فرمول انقلابهای رنگین اطمینان داشتند بدون ترس از شکست به میدان آمدند و با دست انتقام الهی روبهرو شدند.
* چقدر آن حرکت را بعد از گذشت 20 سال، درست و صحیح ارزیابی میکنید به عبارت دیگر اگر دوباره به آن دوران بازگردید همان تصمیم را میگیرید؟
** درباره رایی که به میرحسین موسوی و برخی روسای دولت ندادهام هیچگاه پشیمان نشدم بلکه به مرور زمان به صحت کار خود هم در موضوع 99 نفر و هم در واقعه خائنانه پذیرایی و پالودهخوری افراد غیر مسئول ایران با مک فارلین ـ معاون رئیسجمهور آمریکا ـ و سوالی که هشت نفر از نمایندگان از دولت کردیم، یقین و اطمینان پیدا کردهام.
ممنون آقای خامنهای و امیدوارم همیشه استوار باشید.