تاریخ انتشار : ۰۹ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۳:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۲۳۴۲۰۷
ابرقدرت بدوی
نوشته: فرانسوا شلوسو ترجمه: یاسمن منو اشاره: عنوان اصلی مقاله ذیل «اروپا نگران گسترش برتری آمریکا» است و جمله «آمریکا، کارتاژی که رم در برابرش نیست» نخستین بار در اوایل دهه 90 از سوی «آلن دوینوا» نظریه‌پرداز فرانسوی و به‌عنوان تیتر مقاله وی در پاسخ به «نظریه پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما به کار گرفته شد. ترجمه فارسی آن مقاله اوایل دهه 70 شمسی در نشریه اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی به چاپ رسید. در واقع نگاه آن مقاله و مقاله ذیل به نوعی برخورد بین «قدرت نظامی» و «تمدن» و عرصه‌ای است که گاه قدرت نظامی یک بازیگر، هنجارها و ساختارهای ناخواسته‌ای را بر سایر تمدن‌ها و فرهنگ‌های بشری تحمیل می‌کند.

اعلام سیاست پنتاگون مبنی بر راهبرد جدید در کاربرد سلاح‌های اتمی زیاد تعجب‌آور نبود. این سیاست برخلاف تمامی توافقات ضمنی یا رسمی محدودیت سلاح‌های هسته‌ای می‌باشد، ولی چه کسی امروز می‌تواند جلوی آمریکا را بگیرد و نگذارد که سلاح‌های جدید اتمی بسازد، یا آنها را آزمایش کند و سپس در درگیری‌های محدود منطقه‌ای و حتی ضد مخالفین که سلاح اتمی ندارند مورد استفاده قرار دهد؟ در واقع هیچکس. آمریکا اگر تشخیص دهد که استفاده از این سلاح‌ها در جهت منافعش می‌باشد این کار را خواهد کرد. اینکه آمریکا تنها ابرقدرت موجود پس از پایان جنگ سرد می‌باشد امر تازه‌ای نیست ولی امروز آمریکا متوجه این امر شده و تصمیم گرفته که مقابل بقیه جهان بایستد و سهم خود را از این موفقیت جدید به دست آورد.
برخلاف، آنچه پخش تصویرهای «جنگ علیه تروریسم» در اذهان ایجاد کرده است تغییر مسلک آمریکا خیلی قبل از حملات 11 سپتامبر آغاز شده بود، افزایش بودجه پنتاگون در دومین دوره ریاست جمهوری بیل کلینتون انجام گرفت. اولین اختلاف سیاسی و نظامی با اروپا در جنگ صربستان باعث یک چرخش اساسی در سیاست آمریکا شد. هنگامی که جرج بوش به قدرت رسید صرفاً نقشه‌های از قبل آماده شده را از بایگانی بیرون کشید. این نقشه‌ها در رابطه با برنامه‌های دفاع ضد موشکی آمریکا بود که بر مبنای نظریه‌های آن می‌بایست رابطه این کشور با کل جهان چه دوستان و چه رقبا تغییر کند.
هنگامی که در سال 2000 و طی تبلیغات انتخاباتی رئیس‌جمهور و مشاورین بوش اعلام کردند که کار «دولت‌های گردنکش» را یکسره خواهند کرد، روس‌ها را گوشمالی خواهند داد، اروپاییان را سرجایشان خواهند نشاند و به گنده‌گویی‌های چین پایان خواهند داد هیچکس این بیانات را جدی نگرفت. اما این برنامه موبه‌مو اجرا شد. برمبنای دید افراطی تقسیم جهان به «خیر و شر» آمریکای جرج بوش به تنهایی به قضاوت رفته و به اصطلاح «وحشی‌ها» را از «متمدن‌ها» متمایز می‌سازد. برای مقابله با هرج‌ومرج جهانی، واشنگتن به طور ناگهانی و بدون آنکه غریب بودن آن اعتراضی برانگیزد یک تقسیم کار نوین بر بقیه کشورها تحمیل نموده است.
یکی از مقامات بلندپایه پنتاگون به همتاهای اروپایی خود چنین توضیح می‌دهد: «ما می‌جنگیم، سازمان ملل تغذیه می‌کند و اروپا بازسازی». این درست همان چیزی است که امروز در افغانستان شاهدیم. در حالی که آمریکا یک جنگ علمی تخیلی را پیش می‌برد اروپاییان مین‌ها را خنثی می‌کنند و کیسه‌های برنج را ارسال می‌کنند. این در حالی است که رهبران روسیه و در رأس آنها ولادیمیر پوتین سیاست‌های پیروزمندانه و تحقیرآمیز آمریکا را پذیرفته و چین هم دست و پای خود را جمع کرده است.
این دگردیسی یکباره و به طور سحرآمیز انجام نگرفته است. نتیجه طبیعی تجمع قدرت و تحمیل نقش ژاندارم به آمریکا نیز نمی‌باشد، بلکه مبتنی بر تصمیم ارادی برای رهبری جهان و توسعه‌طلبی است. افسانه «کشور ضروری» چنان جدی گرفته شده است که گویا آمریکا برای خود حقوق ویژه قائل است. نتیجه آن پیشبرد امور بین‌الملی به صورت بدوی با تکیه بر تصمیمات یک‌جانبه و اغلب مخالف منافع بقیه کشورهای جهان، حتی کشورهای دوست و متحد می‌باشد. از جمله می‌توان به مورد تحمیل حقوق سنگین گمرکی به روی فولاد اشاره نمود که به ضرر کشورهای اروپایی است.
پس از اولین سفر بوش به عنوان رئیس‌جمهور به اروپا، وی در کمال سادگی به خبرنگاران آمریکایی گفت که چگونه اروپاییان را که به او التماس می‌کردند تصمیم خود را مبنی بر عدم تصویب پروتکل کیوتو در رابطه با حفاظت از محیط‌ زیست تغییر دهد، مات کرده است: «من به آنها گفتم که نقطه‌نظرشان قابل فهم است ولی موضع ما (رد پروتکل) همان است، زیرا که به نفع آمریکاست». سخنگوی وی چنین اضافه کرد: «مصرف بالای انرژی بخشی از سبک زندگی ماست و سبک زندگی آمریکایی مقدس است». در این نوع اعلام‌‌نظرها چنان بی‌منطقی حکمفرماست که هر نوع بحث یا جوابی بیهوده می‌نماید.
در زمینه نظامی، امتناع از تحدید رسمی سلاح‌ها در همین چارچوب رفتاری می‌گنجد. دولت جدید آمریکا نه تنها برخی از اصول استراتژیک دوران جنگ سرد، مانند از بین بردن متقابل سلاح‌ها یا تساوی در تولید سلاح‌های اتمی را زیر سؤال برده است، بلکه خیلی راحت بدون هیچ بحثی آنها را حذف کرده است.
ریچارد پرل، مشاور پنتاگون، فلسفه این رفتار را چنین خلاصه کرده است: «ایالات متحده حق اساسی خود می‌داند که آنطور که می‌پندارد از خود دفاع کند. حال اگر قراردادی مانع اجرای این حق شود ما آن را نادیده می‌‌‌گیریم». بدین ترتیب آمریکا بدون هیچ توجیهی از قرارداد تحدید سلاح‌های ضد موشکی «خارج» شد. آنها قرارداد مربوط به سلاح‌های بیولوژیک را رد کردند، از امضای قرارداد منع کامل آزمایشات اتمی امتناع ورزیدند و با تمام قوا علیه دادگاه بین‌المللی که حق محاکمه یک شهروند آمریکایی را داشته باشد، مبارزه می‌کنند. حال این شهروند هر جنایتی که مرتکب شده باشد، مهم نیست.
چنین به نظر می‌آید که ایالات متحده به سیاست متعهدانه جهانی خود که از یک قرن پیش بدان پایبند بوده پشت کرده و سعی دارد خود از بند اصول و ارزش‌های جهانشمول حقوق بین‌المللی که پس از جنگ جهانی دوم خود از پایه‌گذارانش بوده، آزاد سازد. ظاهراً سیاست جدید مبتنی است بر برقراری فاصله با سازمان ملل و امتناع از قبول تعهدات بین‌المللی که ممکن است برتری آمریکا را تهدید نماید. اکنون آمریکا با قدرت بر پایه‌های اقتصادی نظامی محکم خویش ایستاده، از تمامی الزامات دست و پاگیر جهانی خود را آزاد کرده، هیچ رقیب واقعی در آینده نیز نخواهد داشت و لذا می‌تواند قواعد بازی را خودش تعیین کند. سیستم مالی‌اش بر تمام جهان حاکم است. ایجاد یورو به هیچ‌وجه تفوق دلار را از بین نبرد. اسکناس سبز به عنوان پول ذخیره جهانی همچنان کسری‌های پرداختی آمریکا را از طریق سرمایه‌های خارجی تأمین می‌کند.
رقبای ممکن (تا پانزده سال پیش از ژاپن صحبت می‌شد) مدتی است که دیگر به حساب نمی‌آیند. اروپا که امیدوار بود که خود را به سطح آمریکا برساند، با وحشت شاهد پیشرفت طرح کابینه بوش مبنی بر ایجاد منطقه آزاد بین دو قاره از قطب تا دماغه هرن می‌باشد. یعنی 34 کشور با 800 میلیون مصرف‌کننده اتحادیه اروپایی حتی اگر گسترش پیدا کند دو سوم این تعداد هم نمی‌شود. با چنین قدرتی در آینده آمریکا می‌تواند بیش از امروز قوانین بازرگانی بین‌المللی را تعیین کند. با این حال این توان اقتصادی، مالی و تکنولوژیک نیست که قدرت آمریکا را مهیب جلوه می‌دهد، بلکه از این پس اولویت با قدرت نظامی خواهد بود.
فردای جنگ سرد پیش‌بینی می‌شد که رشد اقتصادی و نه قورخانه‌های نظامی طبقه‌بندی قدرت‌ها را در یک رقابت مسالمت‌آمیز تعیین خواهد کرد. ولی همه در اشتباه بودند. در ذهن سیاستمداران آمریکایی تلاش برای کسب قدرت نظامی اهمیت اول را دارد. بیخود نیست که امروز متحدین اروپایی آمریکا به طور سربسته از گرایش به نظامی‌گری در سیاست خارجی واشنگتن صحبت می‌کنند. از این پس هزینه‌های نظامی آمریکا 40 درصد کل هزینه‌های نظامی جهان را دربر می‌‌گیرد. بودجه سال آینده با رقم 379 میلیارد دلار از کل بودجه نظامی پانزده کشور بزرگ جهان از جمله چین، ژاپن، روسیه و اروپا بیشتر است و افزایش سالانه پیش‌بینی شده 48 میلیارد دلار در بودجه آمریکا به اندازه کل بودجه نظامی روسیه است.
چنین عدم تعادلی در تاریخ معاصر پدیده بی‌سابقه‌ای است و همه اینها در حالی است که به جز عملیات تروریستی هیچگونه تهدید نظامی جدی علیه آمریکا وجود ندارد. از نظر مالی بودجه جدید پنتاگون صنایع نظامی را سیراب کرده و تحقیقات در بخش نظامی تقریباً از اعتبار نامحدودی بهره‌مندند.
برخلاف دید ساده‌لوحانه برخی، سیستم ضد موشکی آزمایشی تنها هدفش ایجاد امنیت در صورت حمله یکی از دولت‌های به اصطلاح «گردنکش» علیه شهرهای آمریکای شمالی نمی‌باشد. بلکه این طرح بسیار گسترده‌تر است و در ذهن بانیان واقع‌بین‌اش همان قدر دفاعی است که تهاجمی. این طرح به آمریکا اجازه می‌دهد که نیروهای نظامی خود را به نقاط مختلف بفرست، بدون اینکه واهمه‌ای از حمله موشکی داشته باشد. زیرا به فوریت هر حمله به وسیله سپر ضد موشکی خنثی خواهد شد. می‌ماند مسأله اینکه چرا روسیه که قرارداد ABM مربوط به محدودیت سلاح‌های ضد موشکی را امضاء کرده، تنها رقیب آمریکا در این محدوده است، بدین سرعت و بدون هیچ مباحثه‌ای با مسکو این قرارداد را به بایگانی مربوط به دوران جنگ سرد فرستاده است.
جواب به این سؤال سخت نیست. روسیه دیگر وزنه‌ای نیست و ولادیمیر پوتین به این امر واقف است. دولت جدید آمریکا رابطه قدرت بین دو کشور را سنجیده است. نتیجه این سنجش برای روس‌ها خفت‌بار است: از نظر اقتصادی دولت روسیه کوتوله‌ای بیش نیست و درآمد سرانه ملی در این کشور سه برابر کمتر از کشور بلژیک است و از نظر نظامی نیز فقط سایه‌ای از ارتش قدرتمند قبلی باقی مانده است. حتی به اندازه کافی پول در اختیار ندارد که هزینه نگهداری از موشک‌های دوربرد خود را تأمین کند. پوتین امیدوار بود که در طی مسافرت بوش به مسکو آمریکا قبول کند که قراردادی مبنی بر کاهش سلاح‌های اتمی امضاء نماید تا رابطه بین دو کشور حداقل ظاهر تساوی را حفظ نماید ولی کاخ سفید که می‌خواهد در آینده آزادی عمل داشته باشد معلوم نیست به آن اعتقادی داشته باشد.
اینکه ولادیمیر پوتین متحد خوبی در مبارزه علیه تروریسم بود، یا اینکه بدون هیچ بحثی پذیرفت که پایگاه نظامی آمریکا در آسیای مرکزی و در جوار ذخایر نفتی‌اش مستقر شود، اهمیت زیادی در تصمیم‌گیری آمریکا ندارد. واشنگتن در مقابل، هیچ امتیازی نداده و حتی پیوستن کشورهای بالتیک به ناتو را بر او تحمیل نموده و تا حیاط خلوت روس‌ها یعنی گرجستان نفوذ کرده است. کارشناسان پنتاگون معتقدند که تمامی این امتیازات که از نظر روس‌ها حیاتی می‌باشند به دلیل نیاز آنها به آمریکا است. بر مبنای دید آنها، روس‌ها متوجه شده‌اند که توان مقابله با خطر تهدیدات احتمالی از جنوب کشور را ندارند و لذا به آمریکا نیاز دارند.
به طور مثال آیا آمریکا با از بین بردن رژیم افغانستان با تکیه بر قدرت نظامی خود، امنیت روسیه را افزایش نداده است؟ همان‌گونه که با حضور خود در گرجستان یک سد امنیتی در مقابل چچن‌ها درست کرده است. شاید ولادیمیر پوتین روی این مسأله حساب می‌کند که در آینده با وجود امنیت ناشی از حضور نظامی قوی‌ترین کشور دنیا در این منطقه همکاری‌های روس و آمریکا در زمینه بهره‌برداری از منابع انرژی افزایش یابد و آنچه مسلم است، وی عجالتاً به غرب و آمریکا چسبیده تا به روسیه فرصت دهد دوباره قدعلم کند. شاید روزی بتواند بخشی از قدرت گذشته خود را به دست آورد.
روسیه تنها کشوری نیست که در طبقه‌بندی قدرت که آمریکا طراحی نموده به یکباره سقوط کرده. اروپا از آنجا که «ضرورت» کمتری دارد پس زده شد و در موقعیت تحقیرآمیزتری قرار گرفته است. این جدایی بدون هیچ رودربایستی فردای 11 سپتامبر هنگامی که اروپا حمایت خود را از آمریکا اعلام داشت به آنها فهمانده شد. اروپا تقاضا کرد که بند 5 پیمان آتلانتیک شمالی مبنی بر کمک جمعی به آمریکا در حمله نظامی اجرا شود. واشنگتن خیلی ساده به این امر اعتنایی نکرد. برای همین در اوج جنگ افغانستان در مقر مرکزی ناتو در اروپا آرامش کامل برقرار بود. چندین کشور اروپایی تلاش‌های مذبوحانه کردند تا حداقل در ظاهر هم که شده نقشی در حمله آمریکا بازی کنند.
رهبران کشورها و دولت‌ها تقریباً با پیشنهاد خدمت نمودن کاخ سفید را کلافه کردند، ولی پنتاگون علاقه‌ای نشان نداد. دلیلش هم بسیار ساده است زیرا ارتش آمریکا مایل نبود که از متحدین دست و پاگیری که در کوزوو عدم کارایی نظامی خود را نشان داده بودند، استفاده کند. پیچیدگی سلاح‌های آمریکایی به چنان حدی رسیده است که به جز چند استثناء نیروهای نظامی اروپا نمی‌توانند در جنگی که پنتاگون رهبری می‌کند بجنگند.
دیگر چیزی از نفوذ سیاسی اروپا در واشنگتن باقی نمانده است. هنگامی که چند وزیر اروپایی نسبت به سخنرانی جورج بوش در رابطه با «محور شر» انتقاد کردند خیلی زود پاسخ دندان‌شکنی گرفتند. وزیر خارجه آمریکا در رابطه با طرح جنگ علیه عراق گفت: «حتی اگر دوستان ما هم موافق نباشند ما آنچه را که در جهت منافع خود تشخیص دهیم انجام خواهیم داد.» اطرافیان وی غیر مؤدبانه‌تر برخورد کردند و اروپاییان را «غرغرو» خطاب کردند. یک مقام رسمی وزارت خارجه آمریکا گفت: «آنچه اروپا فکر می‌کند، برای هیچ‌کس جالب نیست» و بوش «طبقه‌ ممتاز بی‌عمل» را که بر اروپا حکومت می‌کند، مورد تمسخر قرار داد.
ناتو که در گذشته در زمینه دیپلماتیک مورد توجه آمریکا بود، امروز با عملکرد ایالات متحده اعتبار خود را از دست داده است. شاید در نظر رهبران آمریکا ناتو هنوز به عنوان پایگاهی برای جلب تدریجی روسیه و اوکراین در یک مجموعه مورد توجه باشد، ولی نقش ژئوپولیتیک پیمان بزرگ قدیمی به عنوان مرکز همکاری و مشاوره ظاهراً پایان یافته است. آمریکای جورج بوش که از قدرت بی‌سابقه خود مطمئن است حاضر است مسئولیت تمام هرج‌ومرج ناشی از رفتارش در جهان را به عهده بگیرد و دیگر میلی به همکاری و مشاوره ندارد.