روزنامهنگاری سیاسی انقلاب اسلامی را میتوان به چهار دوره تقسیم کرد؛ دوره اول از سال 1357 آغاز میشود و تا سال 1360 امتداد مییابد که دارای چند مشخصه است: اول، ظهور نشریات حزبی است که به میزان فراوان دیده میشود و این فراوانی ناشی از تحولات انقلاب است که در این زمینه میتوان از نشریات «کار»، «جمهوری اسلامی»، «میزان»، «مجاهد»، «پیکار»، «امت» و... نام برد. دومین مشخصه این دوره، حذف نظام امتیازدهی و امتیازگیری برای انتشار مطبوعات است. ویژگی سوم، تعلق بسیاری از نشریات به جریانهای سیاسی و احزاب است. ویژگی چهارم، نداشتن کارآیی قانون مطبوعات است و پنجم، نداشتن شناسنامه قانونی (تقریباً) در همه مطبوعات بود. همچنین فعالیت گسترده نشریات دولتی و شبه دولتی مثل کیهان، اطلاعات و... که دارای تیراژهای بالا و نفوذ در افکار عمومی بودند را باید ویژگی ششم دوره اول روزنامهنگاری انقلاب اسلامی دانست. دوره دوم از سال 1360 تا پیش از 1376 است.
در این دوره به علت فعال شدن نظام امتیازدهی و امتیازگیری، شاهد محدودیت و کم شدن مطبوعات هستیم. روزنامهنگاری سیاسی در این دوره عمدتا در نشریات دورهای یا مجلات و ماهنامههای سیاسی تجلی پیدا میکند. انتشار روزنامه جناحی «رسالت»، «سلام» و «ایران فردا» از معدود اتفاقات رسانهای مهم در این دوره به شمار میرود. البته روزنامهنگاران سیاسی با سلیقههای گوناگون در نشریاتی چون «صنعت حمل و نقل»، «آدینه» و مجلاتی چون «کیهان فرهنگی» و پس از آن در مجله «کیان» فعالیت رسانهای داشتهاند. سال 1376 تا سال 1379 را میتوان سومین دوره و پرماجراترین دوره روزنامهنگاری سیاسی در ایران دانست.
چرا که پس از انتخابات خرداد سال 1376 ورق به نفع روزنامههای جناحی برگشت و انتشار روزنامه که تا آن سال از 57 عنوان عبور نکرده بود، در طول این سه سال به دو هزار و 330 روزنامه رسید. دولتی بودن نظارت بر نشریات و اینکه اکثر روزنامههای این دوره به علت طرفداری بیحصر دولت خاتمی از آزادی بیان (!) طرفدار دولت بودند، از دلایل مهم افزایش تعداد نشریات بوده است. در همین دوره سه ساله، مسیر انحراف روزنامهنگاری انقلاب اسلامی رقم خورد و کار به جایی رسید که ایدئولوژیهای خطرناک گروههای لیبرال، سکولار و ملی ـ مذهبیها بر غالب نشریات سایه افکند و سعی در متزلزل ساختن مسیر رسانهای انقلاب داشت.
برای نخستین بار در دوره چهارم، قانون مطبوعات به اجرا گذاشته میشود و دادگستری در این حوزه فعال شده و نقش نظارتی را از دولت میرباید. مدعیالعموم برای نخستین بار وارد شده و شکایتها از طرف آن بود و عمدتا روزنامههای متخلف توقیف میشوند. از سال 1379 تاکنون روزنامهها میبایست در چارچوب قانون مطبوعات به فعالیت بپردازند.
از دوره سوم، حضور جریانهای سیاسی در عرصه رسانه مکتوب گسترده شد و از آنجا که صدا و سیما زیر نظر نظام اداره میشود، گروههای سیاسی از رسانه مطبوعات استفاده بسیار میبرند؛ لذا تبارشناسی رسانههای فعال که امروزه به تریبونهای سیاسی بدل شدهاند، لازم و ضروری مینماید.
سه معیار اصلی برای صورتبندی گروههای سیاسی وجود دارد که عبارتند از: 1. اندیشه سیاسی 2. اقتصاد سیاسی 3.استراتژی سیاسی. ردهبندی گروهها در این مقاله، بیشتر ناظر بر اندیشه سیاسی حاکم بر تریبونها میباشد و از آنجا که تفکر حاکم بر مطبوعات، بنابر خط و ربطهای سیاسی آنها به سلیقههای مختلف میباشد، لذا در این مقاله، هر چند مجمل، به مبانی فکری این گروهها میپردازیم. در جامعهشناسی امروز ایران، دو معیار اقتصاد سیاسی و استراتژی سیاسی به صورتی روشن در این گروهها متمایز نمیباشد، بلکه بیشترین نمود تمایز، در اندیشههای حاکم بر این گروهها است.
اندیشههای سیاسی ایران معاصر
دانش مشروعیت به معنای دانشی که درباره مشروعیت حکومت به نظریهپردازی دست میزند به این پاسخ میدهد که یک حکومت چرا باید حکومت کند؟ یعنی چه عواملی سبب میشوند که مردم حکمرانی یک حاکم را بپذیرند؟ با این مقدمه به نظر میرسد سه گرایش در اندیشه سیاسی معاصر ایران وجود دارد: 1. مشروعهخواه 2. مشروطهخواه 3. جمهوریخواه.
مشروعهخواه به معنای گرایشی است که مشروعیت حکومت را به شرعیت میداند و معتقد است حکومت مشروع همان حکومت شرع است. در اینجا ضروری است برای روشن شدن ابعاد پدیده مشروعهخواهی، به یکی از پرسشهای جاودان در فلسفه و رابطه آن با سیاست بپردازیم که میتواند ردهبندی و صورتبندی سیاسی ما را روشنتر سازد:
رابطه خداوند و سیاست، رابطهای است که فراتر از اعتقاد ایمانی و دینی انسان، جایگاه او را در عرصه سیاست و نوع حکومت روشن میکند. عدم اعتقاد به وجود خدا، عملا نوعی از حکومت را ایجاد میکند که تماما موکول به عقل بشر است؛ حکومتی که آن را «لائیک» مینامند. اما دوگونه اعتقاد به وجود خدا امکان دارد که دو نوع حکومت ایجاد میکند؛ اول خداوندی که در جزئیات زندگی بشر حضور دارد و دوم خداوندی که تنها اصول زندگی بشر را اعلام میکند و عقل، روشهای اجرا را مییابد.
فهم اول از خداوند، واضع حکومت مشروعه و مکتب مشروعهخواهی است و فهم دوم از خداوند، واضع حکومت مشروطه و مکتب مشروطهخواهی است. در واقع، مشروعهخواهان بنا به قاعده لطف در فلسفه اسلامی، معتقدند خداوندی که بشر را خلق کرده، بنا به صفات خداوندی خویش، باید در همه امور زندگی نیز او را راهنمایی کند، در حالی که مشروطهخواهان بر این باورند که خداوند تنها اصول زندگی سیاسی و اجتماعی را تعیین کرده است.
مشروعهخواهان از همه اشکال حکومت مدرن بهره میبرند، اما مبانی خود را حفظ میکنند. بنابراین، مشروعهخواهی به معنای خلافتگرایی نیست. نظریه سیاسی کنونی مشروعهخواهان ایران، ولایت فقیه است.
مشروطهخواهان معتقدند آنان نیز مخالفتی با حکومت شرع ندارند، اما پیشنهاد میکنند شرع در چارچوب قانون قرار گیرد و قانون نیز بر مبنای عقل جمعی تنظیم شود! بنابراین، گروهی از مشروطهخواهان که به ولایت فقیه اعتقاد دارند، ولیفقیه را مجتهدی میدانند که رایدهندگان بیشتری (با واسطه یا بیواسطه) داشته باشد!
جمهوریخواهی شکل تغییر یافته مشروطهخواهی است که معتقد است این جنبش به پایان عمر خود رسیده است و باید مبانی مشروعیت را شفافتر و علنیتر از شرعیت جدا سازد. جمهوریخواهی مکتبی است که نه تنها مشروعیت حکومت را تنها و تنها از ملت میداند، بلکه با تشکیل هر حکومتی که شریعت را مبنای تقنین قرار دهد، مخالف است. خدای جمهوریخواهان، خدایی است که تنها در خلقت بندهاش نقش داشته و بس؛ از این خداوند هیچ بر جای نمانده است که بشر مجبور به کشف، فهم یا عمل به آن شود. این توصیف از خداوند از آن جمهوریخواهانی است که از دل روشنفکری به اصطلاح دینی(!) برخاستهاند. خدای آنان در گذر زمان به ساعتسازی تبدیل شده که ساعت جهان را کوک کرده و به خواب رفته است.
این روشنفکران به اصطلاح دینی(!) در عمل، چنان شریعت را لاغر کردهاند که بر آن پیکر نحیف، جز پوستی نمانده است. در این مکتب، رای مردم چنان مشروعیتساز است که همه مطالبات اجتماعی را میتواند به قانون تبدیل کند، بدون آنکه پروای تطابق آن با سنت و باورهای دینی را داشته باشند. جمهوریخواهی شورشی علیه مشروعهخواهی است. جمهوریخواهان، عقل مدرن و خودبنیاد غربی را مبنای تصمیمگیری سیاسی قرار میدهند و به تاسیس نظامی سیاسی معتقدند که در آن تنها جمع عقول، منهای دین و سنتها، سرنوشت سیاسی جامعه را معلوم میکند.
اکنون پس از برشمردن اجمالی اندیشههای سیاسی و وجه تمایز آنها، به تریبونهای سیاسی میپردازیم:
رسالت
1. رسالت ارزشگرایان
این جریان، نه تنها سنتیترین، بلکه قدیمیترین جریان سیاسی ایران به شمار میرود. محافظهکاران پس از انقلاب اسلامی به یکی از دو جناح اصلی جمهوری اسلامی تبدیل شدند. در حالی که گرایشهای گوناگونی از این طیف فکری به یکدیگر ملحق شده بودند، روابط سنتی محافظهکاران بازار با علمای حوزه سبب شد پس از انقلاب اسلامی، دو گروه اصلی این جناح، یعنی حزب مؤتلفه اسلامی و جامع روحانیت مبارز به متحدان اصلی هم تبدیل شوند. این جریان در ابتدای انقلاب در دولت شهید رجایی و دوره کوتاه نخستوزیری آیتالله مهدویکنی نقش بسزایی ایفا نمودند. محافظهکاران همچنین از میان هشت دوره مجلس پس از انقلاب اسلامی در دورههای چهارم، پنجم، هفتم و هشتم مجلس توانستند کرسیهایی را به خود اختصاص داده، حضور چشمگیری داشته باشند.
ارزشگرایان، از نظر اندیشه سیاسی، مشروعهخواه به حساب میآیند. آنها تنها شکل حکومت را «حکومت شرعی» میدانند و از مردمسالاری دینی و مشروطه مشروعه دفاع میکنند؛ مردمسالاری مورد نظر آنان نظامی مردمی، اما هدایتشونده توسط ولیفقیه میباشد.
در دهه سوم انقلاب و در جریان دومین دوره انتخابات شوراها، انتخابات مجلس هفتم و هشتم و نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، عدهای از اعضای سابق این جریان تحت نام «اصولگریان تحولخواه» از این جریان جدا شده و اعلام موجودیت نمودند، تا جایی که گوی سبقت را از آنان ربودند.
روزنامه «رسالت» و هفتهنامه «شما» در طی دو دهه، ارکان اصلی این جریان میباشند و آرا و نظرات این گروه سیاسی از این تریبون منتقل میشود.
اعتماد ملی
2. چپ سنتی و جلب اعتماد ملی
در کنار محافظهکاران، جریان سیاسی اصلاحطلبان سنتی از زمره با سابقهترین گروههای سیاسی جمهوری اسلامی است. هر چند که در شرایط کنونی بخش عمدهای از بدنه آن به اصلاحطلبان مدرن سوق داده شدهاند، اما انتخابات ریاست جمهوری 1384 و آرای مهدی کروبی در این دوره، این جناح را احیا کرد. این جناح در دهه 60 بخش عمدهای از مناصب سیاسی را در اختیار داشت. چپ سنتی در مجلس سوم، فراکسیونی را تشکیل داد و مجلس سوم را در اختیار گرفت. در کابینه میرحسین موسوی، نخستوزیر وقت نیز اکثریت قریب به اتفاق به این جناح اختصاص داشت.
در انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 پس از مدتی سکوت، یکی از اعضای مرکزی آن، سیدمحمد خاتمی پیروز شد، اما گرایشهای روشنفکرانه، او را به جناح نوپای چپ یا اصلاحطلب مدرن کشاند.
چپ سنتی از نظر اندیشه سیاسی، مشروطهخواه هستند. آنان ضمن اعتقاد جدی به ولایتفقیه به عنوان نظریه سیاسی امام خمینی، معتقدند نهاد رهبری باید در چارچوب قانون اساسی، به ویژه مجلس خبرگان رهبری تعریف شود. این جریان در حزب تازه تاسیس اعتماد ملی به حیات خود ادامه میدهد و مهدی کروبی در نظر دارد با پرچم این جریان سیاسی در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری به رقابت با گروههای دیگر بپردازد. روزنامه «اعتماد ملی» مهمترین ارگان این جریان به شمار میرود و روزنامههایی چون «آفتاب یزد» و «اعتماد» را میتوان از دیگر رسانههای این گروه به شمار آورد.
کارگزاران
3. کارگزاران تکنوکرات
این جریان سیاسی فکری که به عملگرا و میانهروها نیز معروفند، در همه سالهای دهه 60 به صورت سایه جناحهای دوگانه راست سنتی و چپ سنتی حضور داشت و جریانی بود که حول شخصیت آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی از دو جریان راست و چپ نیرو میگرفت؛ اما در سال 1374 با تاسیس حزب کارگزاران سازندگی، هویت جناح مذکور روشنتر شد.
کرباسچی، یکی از سران این حزب از سوی دستگاههای قضایی به دلیل تخلفاتش در شهرداری تهران، محاکمه شد و پس از روی کار آمدن اصلاحطلبان در سال 1376 و شکست هاشمی رفسنجانی در انتخابات مجلس ششم (به خاطر سیاهنماییهای افراطی جنبش دوم خرداد) این گروه به حاشیه رانده شدند. پس از آن، گروه دیگری در این جناح فعال شد که به نام حزب اعتدال و توسعه مشهور شد. بدنه این گروه، برخلاف حزب کارگزاران، بیشتر منشعب از راست سنتی میباشد. اعتدالگرایان از نظر اندیشه سیاسی، مشروطهخواه هستند و به نوعی حکومت توسعهگرا و به اصطلاح خود نخبهگرا(!) اعتقاد دارند. الگوی سیاسی آنان تا حدود زیادی به الگوی تکنوکراسی نزدیک است که در آن کارآمدی مدیر، از مشروعیت و تعهد او، اهمیت بیشتری دارد. روزنامه توقیف شده «کارگزاران» تریبون اصلی این جریان سیاسی بود و اکنون نیز بار آن را روزنامه «اعتدال و توسعه» به دوش میکشد.
4. مشارکت اصلاحطلبان مدرن
تعدادی از هسته مرکزی دانشجویان تسخیرکننده سفارت آمریکا در تهران، در سالهای پس از آن حادثه به چپ سنتی پیوستند که مهمترین عامل این پیوند را باید در ارتباطشان با سیدمحمد موسویخوئینیها دانست که در روزهای تسخیر، همراه ایشان بود. چپ سنتی از ایشان در نهادهای سیاسی بهره برد.، اما با افول قدرت این جناح در اوایل دهه هفتاد، آنان به دانشگاه برگشتند و به روشنفکران سیاسی بدل شدند؛ تا جایی که بعدها به گذشته خویش نیز پشت کرده و حتی به خاطر تسخیر لانه جاسوسی که امام آن را انقلاب دوم خواندند، از مردم آمریکا عذر خواستند. در موقعیت جدید، سیدمحمد خاتمی، رهبری معنوی آنان را به عهده گرفت و با حمایت همین روشنفکران در سال 1376 نامزد انتخابات و رئیسجمهور ایران شد.
در کنار دانشجویان، دو نهاد سیاسی دیگر نیز این اصلاحطلبان را نمایندگی میکرد؛ «دفتر تحکیم وحدت» و «سازمان مجاهدین انقلاب». دفتر تحکیم تا مدتها زیر نفوذ این گروه باقی ماند، اما از سالهای پایانی دهه هفتاد، «حزب مشارکت» اصلیترین گروه سیاسی اصلاحطلبان مدرن شد. نفوذ حزب مشارکت در دولت آقای خاتمی فزونی گرفت، اما بدون شک مجلس ششم مهمترین عرصه حضور این حزب به شمار میرود. این گروه از نظر اندیشه سیاسی، گرچه در ظاهر مشروطهخواه هستند، اما عملا جمهوریخواه میباشند. آنان برای ولایت فقیه شأن ناظر کل قائل هستند و مقوله ولایت فقیه را از جنس نظارت میدانند، نه اعمال قدرت. اصلاحطلبان مدرن از سکولاریسم حمایت میکنند و قائل به جدایی دین از سیاست هستند.
همانگونه که در مقدمه گذشت، این گروه در دوره سوم روزنامهنگاری سیاسی، به خاطر نزدیکی به دولت و دولتی بودن نظارت بر مطبوعات، دارای تریبونهای سیاسی متعددی بودند. از جمله آن میتوان به «جامعه»، «صبح امروز»، «مشارکت»، «عصر نو»، «همشهری» و... اشاره کرد. این گروه با این روزنامهها و با سوءاستفاده از فضای آزاد، از هر قید و بند دولت آقای خاتمی به تشنجآفرینی در سطح جامعه پرداختند و کار را تا جایی پیش بردند که به مقدسات دینی و آرمانی این ملت توهین کردند. سرانجام با فعال شدن قانون مطبوعات، بسیاری از آنها به علت تخلفات فراوان توقیف شدند.
کیهان
5. کیهان اصولگرایان
این جناح از جمله جوانترین گروههای سیاسی ایران به حساب میآید. پیدایش رسمی اصولگرایان تحولخواه، به انتخابات شوراهای شهر و روستا در سال 1381 باز میگردد، اما پیش از آن در نیمه دوم دهه هفتاد، گرایشهایی از این جناح سیاسی فکری در ایران جلوهگر شد. اصولگرایان، خط تمایز خود را با تحجر، واپسگرایی، بنیادگرایی و محافظهکاری اعلام کرده، شناسنامه مستقلی از خود ارائه دادند.
این گروه از نظر اندیشه سیاسی، مشروعهخواه هستند و با اعتقاد به جمهوری اسلامی و مردمسالاری دینی، فاصله خود را با محافظهکاران سنتی که قائل به حکومت اسلامی هستند، حفظ کردهاند. این گروه سیاسی در عین تحولخواهی، به اصول و مبانی انقلاب التزام عملی دارد. اعتقاد به قانون اساسی به عنوان میثاق عمومی ملت و کارکرد قانون در اداره امور، یکی از بایستههای اصولگرایی میباشد. اصولگرایان، عدالت را در ساحت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی میبیند و بر این باور است که واگذاری مسئولیتها و مناصب، توزیع ثروت و بهرهگیری از امکانات جامعه باید براساس عدالت انجام شود. همچنین پرسش مردم از مسئولان و پاسخگویی آنها را نه یک وظیفه، بلکه حق میداند.
یکی از مسائلی که باید به آن دقت شود آن است که اصولگرایی، همان «بنیادگرایی اسلامی» که در بعضی از رسانههای غربی به معنای سلفیگری ترجمه و معنی میشود، نیست و الگوهایی مثل طالبان که امروزه به عنوان نمادی از بنیادگرایی اسلامی معرفی شده است، نمیتواند با این گرایش سیاسی نسبتی داشته باشد. این گروه سیاسی به علت آرمانگرایی و عملگرایی در عین تحولخواهی، در چند دوره اخیر انتخابات، اعم از شوراها، مجلس و ریاست جمهوری مورد اقبال مردم قرار گرفته است. نشریاتی مانند «کیهان»، «وطن امروز» ، «ایران»، «همشهری» و هفتهنامههای «یالثارات» و «پرتو» نظرات این طیف سیاسی را منتقل میکنند.
نامه
6. نامه ملی ـ مذهبیهای رادیکال
ملی مذهبیها از قدیمیترین جناحهای سیاسی ایران به حساب میآیند. این گروه را به دو دسته راست (لیبرال) و چپ (رادیکال) تقسیم میکنند. جناح راست ملی ـ مذهبی از بدنه محافظهکاران بازار منشعب شده است و در پیوند با تحصیلکردگان جدید (چه در داخل، چه اعزامی به خارج) به عنوان یک جناح مستقل متولد شد. عصر نهضت ملی، دوره اوج رشد و نمو این جناح سیاسی بود. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، امام خمینی ترجیح داد تا دولت موقت را به مهدی بازرگان، از اعضای این جناح بسپارد، اما در اعتراض به تسخیر لانه جاسوسی، دولت مذکور استعفا کرد. پس از آن، این جریان فکری فقط توانست تعداد محدودی نماینده به مجلس اول بفرستد. اکنون نیز به عنوان یک جریان اپوزیسیون در داخل و خارج از کشور فعالیت میکند. ابراهیم یزدی، محمد توسلی و عبدالعلی بازرگان از جمله چهرههای لیبرال ملی ـ مذهبی در ایران به شمار میروند.
نشریه «چشمانداز ایران» و مجله «نامه» از تریبونهای دسته دوم ملی ـ مذهبیها، یعنی چپگرایان ملی ـ مذهبی (رادیکال) میباشد. این گروه، انشعابی از لیبرالها محسوب میشوند که به خصوص در دهههای 40 و 50 با شکست نهضت ملی شکل گرفتند. بخشی از آنان با ایجاد سازمان مجاهدین خلق، به تدریج از گفتمان ملی ـ مذهبی جدا شدند که جنایتهای آنان در به شهادت رساندن مردم و نیروهای انقلاب، از ذهن مردم ایران پاک نمیشود.
ملی ـ مذهبیهای رادیکال در اندیشه سیاسی خود، جمهوریخواه هستند؛ برخلاف ملی ـ مذهبیهای لیبرال که مشروطهخواهی لیبرالی از سنتهایشان به شمار میرود. اشخاصی چون حبیبالله پیمان و عزتالله سحابی، نماینده این تفکر در ایران میباشند.