برادران ارجمند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی
با سلام و تحیت
اولا به خاطر میآورید که در اوج فعالیتهای مطبوعات مستقل و دوم خردادی، تعدادی از چهرههای سیاسی منجمله بعضی از اعضای دانشمند و محترم سازمان، در مصاحبههایی بازگشت پروسه دوم خرداد را غیرممکن دانستند و جنبش اصلاحات را حرکتی یکسویه و غیرقابل برگشت تلقی کردند.
در همان زمان این سخت اگرچه امیدوارکننده و دلنشین آمد، اما پیدا بود که بیشتر یک رجز سیاسی برای رقیب است تا واقعیت. شکی نیست که آنچه پس از دوم خرداد اتفاق افتاده در تاریخ سیاسی معاصر ایران کمسابقه و بسیار ارزشمند بوده است و به علاوه میتوان دیدی که طیف گستردهای از اقشار مختلف مردم، پس از دوم خرداد. مستقیم یا غیرمستقیم وارد حوزۀ سیاسی شده و شناخت و واکنشهای عمومی جامعه از نوعی ارتقاء کیفی بهرهمند گشته است. اما همه دستاوردهای جنبش اصلاحات ایران، متأسفانه برای برگشت ناپذیرکردن مسیر اصلاحات کافی نیست. «اصلاحات» اگر چنانکه ما میپنداریم، درمان معضل قدرت در ایران باشد طفلی است سه ساله که در برابر عجوزۀ کهنسال خودکامگی پیدا و پنهان در روابط و تعاملات اجتماعی ما به رویارویی ایستاده است.
اما آنچه پس از دوم خرداد صورت بسته است روند اصلاحات را برگشتناپذیر نکرده و بیقانونی و خودکامگی را از میدان بیرون رانده است (و بگوییم که انتظار نمیرفته که ظرف سه سال همه مشکلات حل شود: سخن بر سر حل همه مشکلات نیست، بلکه بر سر امکان تداوم اصلاحات است که اکنون به اینجا رسیده است).
دستاورد فهم جنبش اجتماعی کنونی آن است که خودکامگی، خشونت و آمریت را لخت و عور کرده و فضایی پدید آورده است که بازگرداندن روند اصلاحاتی که تاکنون پیش رفته، جز از طریق اعمال جریان «زور» ممکن نیست (اگرچه که حریف زورمند و بیاعتقاد به مردمسالاری نیز تاکنون در عین بهره بردن از زور نامشروع خود و در عین ایستادگی در برابر خواست عمومی حداکثر هوشمندی ممکن را نیز به خرج داده است.)
مساله اینجاست که امروز جنبش اصلاحات از حداکثر ظرفیت دمکراتیک جمهوری اسلامی بهره برد و هر آنچه در قدرت را که تداومش بر عهده مردم بوده بدست آورده است؛ اما اینک روند اصلاحات گویا به هستهای اصلاحناپذیر برخورده که با اضلاع مثلث زر زور و تزویر محافظت میشود.
اینک بدنۀ اجتماعی جنبش دوم خرداد ناباورانه و بهتزده به وضعیت جدید مینگرد. این جنبش اجتماعی ابتکار عمل را از دست داده و در برابر بیپروایی و اعمال قدرت لخت و عور و نامعادلانۀ رقیب زمینگیر گشته و به شعاری جدید به نام «آرامش فعال» پناه برده است.
«آرامش فعال» یعنی چه؟
اولا اتخاذ شعار آرامش فعال گویا اعتراف به این است که فعالیتهای جنبش دوم خرداد، تاکنون ناآرامکننده و آشوبنده بودهاند(!) و این در واقع ریختن حساب ناآرامیهای تحمیلی گذشته به جانب این جنبش است مگر تمام تلاش اصلاحطلبان تاکنون حفظ آرامش و ثبات فضای کشور نبوده که آرامش فعال را در اینجا شعار خود کردهایم؟ و مگر حتی گروههای ملی و مذهبی و لائیک داخلی نیز، با درک حساسیت تاریخی اوضاع تاکنون برخلاف از آنچه انتظار میرفته است، در برابر تنگناها این خط مشی را نداشتهاند.
دوماً اگر آرامش فعال تا پیش از این معنی وجهتی داشته، پیدا کردن مفهومی برای آن از این بس دشوار است، دقت کنیم: «اصلاحطلبان در برابر فتنهجویان ضداصلاحاتی که به هیچقاعده معقول، قانونی، منطقی، شراقتمندانهای تن نمیدهند، از این پس، آرامش فعال پیشه میکنند»!
سوال اینجاست، آیا در این آرامش فعال قرار است اصولا فعالیتی صورت بگیرد یا خیر؟
در این سیاست، آیا آرامش بر فعالیت مقدم است یا فعالیت بر آرامش؟ این تناقضی اسفبار است که در آن را درنوردید. اگر اصلاحطلبان بخواهند به «فعالیت» خود ادامه دهند. با تودۀ مردم حتی نه از طریق روزنامهها بلکه از هر طریق دیگری همچنان در ارتباط باشند، رسالت آگاهیرسانی و شفافسازی خود را پیش ببرند، به جذب و سازماندهی نیروهای اجتماعی بپردازند و در یک کلام قدرت مردمی را برای درمان قدرت غیرمردمی بکار اندازند، آری، اگر اصلاحطلبان بخواهند چنین کنند، منزلت و قدرت فتنهجویان ضداصلاحات را به خطر انداخته و آنان را بهانه یا بیبهانه به آشوبآفرینی وا خواهند داشت. درمان سرطان قدرت نامشروع با مقاومت و تلاش برای بقای سلولهای این سرطان روبهرو خواهد شد و این چیزی است که آرامش اندام عصبی کشور را بر هم خواهد زد.
مقالات متعدد عصر ما، به خصوص آنجاها که سرتوشت اصلاحات را در حمام فین کاشان و کودتای 28 مرداد 32 جستجو میکند گواه جدیت تهدیدات مخالفان تندرو اصلاحات است.
راه دیگر آن است که اصلاحطلبان در برابر هر فعالیت جدی، ریشهای و واقعی، حفظ آرامش را بر انجام فعالیت ترجیح دهند. یعنی آنکه اصلاحطلبان ضمن شرمندگی بخاطر ژستهای اصلاحطلبانه زیر فشار موجود خفه شوند و به زور رقیب تن دهند و خو بگیرند. در آن صورت جنبش اصلاحطلبی کنونی به سرنوشت اسفبار دیگری دچار خواهد شد که در خوشبینانهترین حالت، پرداختن به کارهای نمایشی، اولویتهای ساختگی و حساسیتهای انحرافی چیزی از آن باقی نخواهد گذاشت و چهبسا که حضور شیر بییال و دم و اشکم اصلاحطلبی به نمایشی برای مشروعیتبخشی به مخالفان مردمسالاری مبدل شود...
به طور خلاصه آنکه اصلاحطلبی آنگاه معنا دارد که پیش از آن امکان و زمینههای اصلاحپذیری وجود داشته باشد وگرنه دستهای شفابخش و مهربان عیسوی نیز در کار درمان هویت، روابط و مطلق فرعونی درمیماند و همزیستی این دو سر، تأملبرانگیز خواهد بود.
«آیا ظرفیتهای ناشناختهای برای پیشبرد میانمدت پروژه اصلاحات، به طوری که نتایج ملموس آن را بتوان به افکار عمومی عرضه کرد. وجود دارد؟» چشمانداز تحولات ممکن پنج سال آینده چیست؟ در شرایط کنونی. با دانستن اینکه تحولات سیاسی در کشور ما همواره ناگهانی و اعجابآفرین بودهاند. «با پایبندی به اصول ضد خشونت و تعلق خاطر به کشور و انقلابی که پیمودن راههای براندازانه را ناممکن میکند میتوان از سویی دل به معجزه بست و از دیگر سو به اندیشه چه باید کرد نشست! این «چه باید کرد؟» با بدان صورت است که بتوان از راهکارها و روشهای ممکن دیگری سخن گفت که با توسل بدانها پیشبرد اصلاحات در ایران میسر شود و روح امید در میان طیف گسترده وابستگان به اصلاحات نمیبرد و یا بدان صورت است که باید از نوعی اعتکاف مطالعه و فرهنگسازی بلندمدت و شخصی سخن گفت و وعده به آیندههای دورتر داد...
والسلام
م.ص