رسانه ابزاری است که جریان های اندیشه ای و ذهنی حاکم بر اجتماع را در عرصه ی عینی به نمایش می گذارد. به بیانی دیگر رسانه ها ویترینی از کالاهای فکری و رویدادهای اندیشه ای جامعه هستند. از سوی دیگر در دو دهه ی اخیر جنگ سخت دچار استحاله و تغییر ماهوی شده و «جنگ نرم» در دستور کار جبهه ی استکبار قرار گرفته است. بدین ترتیب رسانه نیز از جایگاه و کارکرد نوینی برخوردار شده است.
جنگ نرم نبردی میان اندیشه ها و جریان های فکری است که بر اساس پیچیدگی تمدن ها و جوامع پیچیده می شود. مطبوعات از ابزارهای موثری است که می تواند نمودهای خودآگاه و نا خودآگاه جنگ نرم را در جامعه ترویج دهد. نوشتار ذیل مروری است مختصر بر نمودهای عینی این نبرد اندیشه ای پنهان در بخشی از دنیای مطبوعات. گردشی کوتاه در میان تصاویر زرین و سطورجذاب مجلات و نشریاتی که در بین اصحاب فرهنگ به «نشریات زرد» نامبردار گشته اند.
سپهر خموده جنگ
جنگ نرم « شامل هرگونه اقدام روانی، تبلیغاتی، رسانه ای و فرهنگی» است که «جامعه یا گروهِ هدف را نشانه می گیرد و بدون درگیری نظامی و گشوده شدن آتش، اعمالِ خشونت رقیب را به انفعال یا شکست وا می دارد». [1] جنگ نرم را به ایجاد تهدید نرم نیز تعریف کرده اند. "جوزف نای" تهدید نرم را استفاده یک کشور از قدرت نرم برای شکل دادن به افکار عمومی کشور هدف و تغییر سلایق، نگرش ها و رفتارهای سیاسی آنان می داند. [2]
از نظر "ساندرس" تهدید نرم نوعی جنگ سرد است که سرانجام به استحاله ی فرهنگی جامعه منجر می شود. [3] در واقع تهدید نرم را می توان نوعی« تلاش برنامه ریزی شده برای بهره بری از ابزارها و روش های تبلیغی، رسانه ای، سیاسی و روان شناختی برای تأثیر نهادن بر حکومت ها، گروه ها و مردم کشورهای خارجی به منظور تغییر نگرش-ها، ارزش ها و رفتارهای آنان» [4] دانست که با هرگونه اقدام غیر خشونت آمیز انجام می گیرد که ارزش ها و هنجارهای جامعه هدف را مورد هجوم قرار داده و سرانجام منجر به تغییر در الگوهای رفتاری موجود و خلق الگوهای جدیدی می شود که با الگوهای رفتاری مورد نظر نظام حاکم تعارض دارند. [5]
این نبرد به دلیل ماهیت مسالمت آمیز خود از ابزار رسانه به خوبی بهره می گیرد. دلیل این امر از سویی به فلسفه وجودی رسانه باز می گردد و از سویی نیز به به ایده مبتنی بر مهندسی افکار عمومی که خود موجب ساخت سازه های فکری در جهت اهداف پشتیبانان آن می گردد.
ایده ی تفکر مبتنی بر مهندسی افکار عمومی بیشتر به نظریه های ارتباطی دهه های 1930 تا 1960 میلادی برمی گردد، یعنی زمانی که پارادایم اثر قدرتمند رسانه ای بر پژوهش های رسانه حاکم بود. در آمریکا نظریه های ویلبر شرام، هارولد لاسول، کورت لویس، پل لازارسفلد، کارل هولند و برنارد برلسون همگی درون این پارادایم قرار می گیرند. با افزایش نقش رسانه ها در گفتمان های سیاسی- اجتماعی، جهان در قرن بیستم شاهد تولد و رشد حرفه جدیدی بود که دست اندرکاران آن تلاش خود را صرف ارتباطات اثربخش با شهروندان می کردند. [6]
چاکوتین بر این باور بود که برای تأثیر بر افکار عمومی باید از طریق رسانه و ارتباطات فراگیر یک یا چند محرکه غریزه اساسی انسان را به شدت تحریک و به سوی هدف های خاص و تسلط بر افکار عمومی هدایت کرد. [7] همین عوامل موجب شد تا رسانه به مهم ترین ابزار جنگ نرم بدل گردد و جنگ رسانه ای یکی از جنبه های برجسته جنگ نرم محسوب شود.
جنگ رسانه ای، جنگی است که در شرایط صلح به صورت غیر رسمی انجام می گیرد و به هنگام درگیری های نظامی نمود بیشتری پیدا می کند. پیچیدگی های جنبه های گوناگون جنگ رسانه ای موجب شده است تا تصمیم گیری درباره "طراحی و تدوین استراتژی"،" چارچوب بندی"،" روش های کاربردی"،" نحوه عملیاتی کردن هدف ها و ماموریت های تعریف شده" و " استفاده از بیشینه توان هر رسانه، با توجه به امکانات انتشار چاپی، صوتی، تصویری، چندرسانه ای پیوسته" تنها به تیمسارهای نظامی واگذار نشود. جنگ رسانه ای مقوله ای است که همکاری هماهنگ و نزدیک بخش های نظامی، سیاسی، اطلاعاتی، امنیتی، رسانه ای و تبلیغاتی یک کشور را می طلبد. [8]
این جنگ در عرصه رسانه تغییر فرهنگی را دنبال می کند و ارزش های فرهنگی غرب را به عنوان ایده آل جایگزین فرهنگ خودی می نماید. مؤلفه هایی که در نهایت سبک زندگی غربی را بر جامعه حاکم می کند. ایران به عنوان یکی از کشورهای هدف عرصه ی مناسبی است برای کنکاش در نمودهای جنگ نرم رسانه ای.
کنکاشی در نشریات زرد
بررسی مجلاتی چون «آهنگ زندگی»، «خانه بخت»، «زندگی ایرانی»، «زندگی ایده آل»، «ماهنامه خبری بیرون»(ویژه بیرونگردی و بیرونخوری) و «رویش» نمودهای متعددی را در تغییر سبک زندگی ایرانی و جایگزین ساختن سبک زندگی غربی نشان داد.
این مجلات سبک زندگی غربی را به عنوان محتوای خبری، گزارشی و یا روح حاکم بر مجله انتخاب کرده اند. این ذهنیت غربی در سطور، عکس ها و تصلویر مجلات نمود می یابد. این مجلات در راستای جذب دامنه گسترده ای از مخاطبان، معمولاً از کاغذهای مرغوب بهره برده اند و با استفاده از هنر تلفیق زیبایی های بصری و محتویات عامه-پسند مخاطب را درگیر می سازند و به صورتی آرام، خزنده و ناپیدا مطلوب خود را به عنوان اید ه ی جایگزین مخاطب معرفی می کنند.
ترویج مؤلفههای زندگی غربی
مجلات زندگی ایرانی و زندگی ایده آل در کنار سایر مجلات به تعریف مدل های جایگزین زندگی ایرانی می پردازند. نوع دکوراسیون منازل و یا حتی نوع غذاها و خوراکی ها و نوشیدنی های مورد استفاده بسیار تبلیغ و ترویج می-شود. در این فرایند استفاده از چهره زنان روشی مطلوب رسانه است. برای نمونه، مجله ای در یک شماره ی خود ، فرش شاهکار مشهد را توسط یک زن تبلیغ می کند. همچنین، این مجله برای جذب بیشترین مخاطب، تخفیف ویژهای نیز گذاشته است.
مجله خانه بخت نیز در شماره ای با توجه به عنوان و اهداف خود، برگزاری مراسم ازدواج «چلسی کلینتون» دختر رئیس جمهور سابق آمریکا را مورد بررسی قرار داد. این مجله با درج قیمت لباس عروس و هزینه های مفصل جشن به ترویج تجمل گرایی و فرهنگ و رسوم غرب در مورد ازدواج می پردازد. پرداختن به مراسم غربی ازدواج، معرفی الگوهای جایگزین ایرانی-اسلامی است.
پرداختن به موضوعاتی چون انواع سفره های عقد و سایر ابعاد مراسم ازدواج با تأکید بر برجسته سازی و بزرگ-نمایی مدل های غربی و ترویج نمونه های گران قیمت و تجملاتی موجبات رواج مصرف گرایی و گرایش به این نوع از مزاسم در بین جوانان خواهد شد.
ترویج حجاب نامتعارف
این مجلات با درج مطالبی راجع به چهره های عمومی چون هنرپیشگان و ورزشکاران و مانور بر زندگی، چهره و پوشش آنان به ساخت یک الگوی ایده آل ذهنی کمک می کنند. برای نمونه مجله ی آهنگ زندگی با پرداختن به گزارشی پیرامون جشنواره لوکارنو، بر حجاب برخی بازیگران خانم مانور می دهد به گونه ای که گویا این نوع پوشش، حجاب مطلوبی است.
مجله ی آیین زندگی نیز در صفحاتی که به انتشار مصاحبه با چهره ها و یا ستارگان پرداخته است با درج عکس-های چهره و نوع پوشش به خصوص خانم ها ، آرایش و ژست آن ها را بزرگ نمایی می کند.
شاید حجاب هنرمندان در این تصاویر چندان مساله دار نباشد امّا استفاده ابزاری از زنان به عنوان روشی برای جذب مخاطب امری مطلوب غرب و فرهنگ آن است .نکته ای که در صفحه ای دیگر در قالب مصاحبه با بازیگر دیگری از طریق تأکید بر شیک پوشی و مدل پوشش(به جای هنر بازیگری) می پردازد.
ترویج خرافات
ماهنامه رویش یکی دیگر از این مجلات است که پرداختن به زندگی چهره های جهانی را در یکی از شماره های خود در حوزه گرایش به خرافات دنبال کرده است. این که مخاطب اقناع شود تمایل به خرافات در میان چهره های سرشناس نیز رواج دارد دلیلی برای مطلوب بودن این انحراف فکری نخواهد بود و تنها می تواند خود موجب عاملی درجهت موفقیت فردی تلقی شود.
در مجموع کنکاش در مجلات زرد نشان می دهد محتوای این مجلات در راستای ترویج و نشر فرهنگ غربی و سبک زندگی غربی در بین مردم است. این مجلات با آمیختن مؤلفه های غربی و ایرانی-اسلامی اولی را در صدر نشانده و دومی را به تابعیت اولی محکوم می کنند.
سخن آخر
برآیند این بررسی و کنکاش محتوایی نشان داد جنگ نرم ماهیتی اندیشه ای و ذهنی دارد. در واقع قدرت نرم کشورها که بر بستر فرهنگ جریان دارد ذهنیت مخاطبان را درگیر می کند و ناخودآگاه آنان را از آنِ خود می گرداند. گردانندگان مجلات و رسانه که خود قربانیان این جنگ نرم هستند محصولاتی را ایجاد می کنند که از این فرآیند تولید منتج شده است.
بنابراین در نظر آنان اولویت فرهنگ غربی با تمام ارزش هایش و همان سبک زندگی غربی که در پروسه جهانی سازی، تأیید شده است به عنوان امری بدیهی و معمول در صدر محتویات این مجلات قرار می گیرد. در این مسیر رسانه که اگاهی بخش و پویاست این بار ابزاری برای جذب نیروهای اجتماعی در جهت تخریب فرهنگ خودی و تأیید و تصویب فرهنگ غربی می گردد. مجلات زرد در این راستا با توجه به مصرف گرایی، تجمل گرایی و مدگرایی و استفاده از چهره ها راه را برخود هموار می سازند تا نشان دهند گرایش به فرهنگ غربی سرنوشت محتوم همه ی فرهنگ ها است.